امام رضا(ع) منجی شیعیان
زمان امام رضا (علیه السلام) و مطرح شدن مسئله ی ولایت عهدی از جانب مأمون، یکی از حساسترین دوران ها برای شیعیان محسوب می شود. اگر امام رضا (ع)، با زیرکی خود، پاسخ عمل شیطانی ولی هوشمندانه ی مأمون را نمی داد، مسئله ی امامت که از زمان امام علی (ع)، خاری در چشم دشمنان شیعه بود، فرو می ریخت. امّا این وضعیت خطیر چگونه بود و امام رضا (ع)، در نجات شیعیان چگونه ابتکار عمل را به دست گرفتند؟
اهداف مأمون از طرح مسئله ی ولایت عهدی
1. هدف نخست مأمون در طرح قضیه ی ولایت عهدی خنثی کردن جنبش شیعیان و ساکت کردن آنها بود.
در طول دوران، مظلومیت و قداست امامان معصوم (علیهم السلام) همواره انگیزه ی حرکت و انقلاب به شیعیان می بخشید. وقتی غیرشیعیان نیز، مظلومیت امامان را به چشم می دیدند و نیکی آنها برایشان هویدا می شد، به مرور زمان، گرایش به تشیع پیدا می کردند و شیعه هر روز قدرتمندتر می شد.
مأمون با طرح ولایت عهدی امام رضا (ع)، می خواست به مردم بفهماند که نه از مظلومیتی که دم می زنند خبری هست و نه از قداست. چرا که غالب شیعیان، به ظالمانه بودن دستگاه عباسی، ایمان داشتند و اگر امام رضا (ع)، ولی عهد می شد، در کنار ظالمان قرار می گرفت و این قضیه، بنیان فکری شیعیان را فرو می ریخت.
2. هدف دوم مأمون، مشروعیت بخشیدن به خلافت عباسی بود.
اگر امام رضا (ع) که رهبر و امام شیعیان بود، وارد دستگاه خلیفه می شد، ننگ غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان از دامن آنها پاک می شد و از این طریق، پایه های حکومت مأمون مسنحکم می گشت.
3. سومین هدف مأمون زیر سیطره گرفتن امام بود. وقتی امام، که در مرکز فعالیتهای ضد خلافت بود، زیر نظر مأمون قرار می گرفت، دیگر رهبران سیاسی نیز، ساکت می شدند.
4. چهارمین هدف، از بین بردن محبوبیت امام بود. او، با این کار، امام كه يك عنصر مردمى و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شكوه ها بود در محاصره ماموران حكومت قرار مى داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى زدود و ميان او و مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى افكند.
5. کسب وجهه ی معنوی در بین مردم از دیگر اهداف مأمون بود. اگر مأمون، امام رضا (ع) که فرزند رسول خدا (ص)، بود، برای ولایت عهدی نصب می کرد، می توانست جایی در بین مردم شیعه بیابد و از این طریق خود را مقدس جلوه دهد.
زیرکی های امام رضا (ع) و نجات شیعه
1. هنگامى كه امام را از مدينه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدينه را از كراهت و نارضايى خود پر كرد. به طورى كه همه كس در پيرامون امام يقين كردند كه مامون با نيت سوء حضرت را از وطن خود دور مى كند. امام بد بينى خود به مامون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدينه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه اين سفر، سفر مرگ اوست. (لینک مطلب غریب الغربا)
2. هنگامى كه در مرو پيشنهاد ولايت عهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت سر باز زدند و تا وقتى مامون صريحا آن حضرت را تهديد به قتل نكرد، آن را نپذيرفتند. اين مطلب همه جا پيچيد كه على بن موسى الرضا (ع) وليعهدى و پيش از آن خلافت را كه مامون به او با اصرار پيشنهاد كرده بود نپذيرفته است. دست اندركاران امور كه به ظرافت تدبير مامون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همه جا منتشر كردند حتى فضل بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده ام: اميرالمؤمنين آن را به على بن موسى الرضا (ع) تقديم مى كند و على بن موسى دست رد به سينه او مى زند.
خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن اين منصب را به گوش اين و آن مى رساندوهمواره مى گفت من تهديد به قتل شدم تا وليعهدى را قبول كردم.
3. با اينهمه على بن موسى الرضا (ع) فقط بدين شرط وليعهدى را پذيرفت كه در هيچ يك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد و مامون كه فكر مى كرد فعلا در شروع كار اين شرط قابل تحمل است و بعدا بتدريج مى توان امام را به صحنه فعاليتهاى خلافتى كشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول كرد، روشن است كه با تحقق اين شرط، نقشه مامون نقش برآب مى شد و بيشتر هدفهاى او برآورده نمى گشت.
امام در همان حال كه نام وليعهد داشت و به اجبار از امكانات دستگاه خلافت نيز برخوردار بود چهره اى به خود مى گرفت كه گويى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است. نه امر و نهى می کردند و نه تصدى مسؤوليتى را بر عهده می گرفتند. نه شغلى را قبول می کردند و نه دفاعى از حكومت می نمودند و هيچ گونه توجيهى براى كارهاى آن دستگاه بیان نمی فرمودند.
روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنين با اختيار و اراده خود، از همه مسؤوليتها كناره مى گيرد، نمى تواند نسبت به آن دستگاه صميمى و طرفدار باشد. مامون بخوبى اين نقيصه را حس مى كرد و لذا پس از آنكه كار وليعهدى انجام گرفت بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف الحيل به مشاغل خلافتى بكشاند و سياست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشيارانه نقشه او را خنثى مى كرد.
یک نمونه از زیرکی های امام را می توان در برپایی نماز عید فطر به شیوه ی رسول خدا (ص) دید.
4. اما بهره بردارى اصلى امام از اين ماجرا از اينها بسیار مهمتر است: امام با قبول وليعهدى، دست به حركتى مى زند كه در تاريخ زندگى ائمه پس از پايان خلافت اهل بيت در سال چهلم هجرى تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بى نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت شيعى در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست. تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود به صداى بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمى گرفت آن را به گوش همه رساند. مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قويترين استدلالهاى امامت را بيان فرموده است، نامه جوامع الشريعه كه در آن همه رئوس مطالب عقيدتى و فقهى شيعى را براى فضل بن سهل نوشته است، حديث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزيزبن مسلم بيان كرده است، قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولايتعهدى سروده شده و برخى از آن مانند قصيده دعبل و ابونواس هميشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمايشگر اين موفقيت عظيم امام (ع) است.
5- در حالى كه مامون امام را جدا از مردم مىپسنديد و اين جدايى را در نهايت وسيلهاى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى ميان امام و مردم مىخواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مىداد. با اين كه مامون آگاهانه مسير حركت امام از مدينه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بيت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگيرند، امام در همان مسير تعيين شده، از هر فرصتى براى ايجاد رابطه جديدى ميان خود و مردم استفاده كرد.
6- نه تنها سرجنبانان تشيع از سوى امام به سكوت و سازش تشويق نشدند بلكه قرائن حاكى از آن است كه وضع جديد امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى كه بيشترين دورانهاى عمر خود را در كوههاى صعبالعبور و آباديهاى دور دست و با سختى و دشوارى مىگذراندند با حمايت امام على بن موسى الرضا (ع)، حتى مورد احترام و تجليل كارگزاران حكومت در شهرهاى مختلف نيز قرار گرفتند.
این چنین بود که حیله ای که می رفت، دودمان شیعیان را بسوزاند با هدایت علی بن موسی الرضا (ع) قدرت بیشتری یافت. لا حول ولا قوة الا بالله
1. هدف نخست مأمون در طرح قضیه ی ولایت عهدی خنثی کردن جنبش شیعیان و ساکت کردن آنها بود.
در طول دوران، مظلومیت و قداست امامان معصوم (علیهم السلام) همواره انگیزه ی حرکت و انقلاب به شیعیان می بخشید. وقتی غیرشیعیان نیز، مظلومیت امامان را به چشم می دیدند و نیکی آنها برایشان هویدا می شد، به مرور زمان، گرایش به تشیع پیدا می کردند و شیعه هر روز قدرتمندتر می شد.
مأمون با طرح ولایت عهدی امام رضا (ع)، می خواست به مردم بفهماند که نه از مظلومیتی که دم می زنند خبری هست و نه از قداست. چرا که غالب شیعیان، به ظالمانه بودن دستگاه عباسی، ایمان داشتند و اگر امام رضا (ع)، ولی عهد می شد، در کنار ظالمان قرار می گرفت و این قضیه، بنیان فکری شیعیان را فرو می ریخت.
2. هدف دوم مأمون، مشروعیت بخشیدن به خلافت عباسی بود.
اگر امام رضا (ع) که رهبر و امام شیعیان بود، وارد دستگاه خلیفه می شد، ننگ غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان از دامن آنها پاک می شد و از این طریق، پایه های حکومت مأمون مسنحکم می گشت.
3. سومین هدف مأمون زیر سیطره گرفتن امام بود. وقتی امام، که در مرکز فعالیتهای ضد خلافت بود، زیر نظر مأمون قرار می گرفت، دیگر رهبران سیاسی نیز، ساکت می شدند.
4. چهارمین هدف، از بین بردن محبوبیت امام بود. او، با این کار، امام كه يك عنصر مردمى و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شكوه ها بود در محاصره ماموران حكومت قرار مى داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى زدود و ميان او و مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى افكند.
5. کسب وجهه ی معنوی در بین مردم از دیگر اهداف مأمون بود. اگر مأمون، امام رضا (ع) که فرزند رسول خدا (ص)، بود، برای ولایت عهدی نصب می کرد، می توانست جایی در بین مردم شیعه بیابد و از این طریق خود را مقدس جلوه دهد.
زیرکی های امام رضا (ع) و نجات شیعه
1. هنگامى كه امام را از مدينه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدينه را از كراهت و نارضايى خود پر كرد. به طورى كه همه كس در پيرامون امام يقين كردند كه مامون با نيت سوء حضرت را از وطن خود دور مى كند. امام بد بينى خود به مامون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدينه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه اين سفر، سفر مرگ اوست. (لینک مطلب غریب الغربا)
2. هنگامى كه در مرو پيشنهاد ولايت عهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت سر باز زدند و تا وقتى مامون صريحا آن حضرت را تهديد به قتل نكرد، آن را نپذيرفتند. اين مطلب همه جا پيچيد كه على بن موسى الرضا (ع) وليعهدى و پيش از آن خلافت را كه مامون به او با اصرار پيشنهاد كرده بود نپذيرفته است. دست اندركاران امور كه به ظرافت تدبير مامون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همه جا منتشر كردند حتى فضل بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديده ام: اميرالمؤمنين آن را به على بن موسى الرضا (ع) تقديم مى كند و على بن موسى دست رد به سينه او مى زند.
خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن اين منصب را به گوش اين و آن مى رساندوهمواره مى گفت من تهديد به قتل شدم تا وليعهدى را قبول كردم.
3. با اينهمه على بن موسى الرضا (ع) فقط بدين شرط وليعهدى را پذيرفت كه در هيچ يك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد و مامون كه فكر مى كرد فعلا در شروع كار اين شرط قابل تحمل است و بعدا بتدريج مى توان امام را به صحنه فعاليتهاى خلافتى كشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول كرد، روشن است كه با تحقق اين شرط، نقشه مامون نقش برآب مى شد و بيشتر هدفهاى او برآورده نمى گشت.
امام در همان حال كه نام وليعهد داشت و به اجبار از امكانات دستگاه خلافت نيز برخوردار بود چهره اى به خود مى گرفت كه گويى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است. نه امر و نهى می کردند و نه تصدى مسؤوليتى را بر عهده می گرفتند. نه شغلى را قبول می کردند و نه دفاعى از حكومت می نمودند و هيچ گونه توجيهى براى كارهاى آن دستگاه بیان نمی فرمودند.
روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنين با اختيار و اراده خود، از همه مسؤوليتها كناره مى گيرد، نمى تواند نسبت به آن دستگاه صميمى و طرفدار باشد. مامون بخوبى اين نقيصه را حس مى كرد و لذا پس از آنكه كار وليعهدى انجام گرفت بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف الحيل به مشاغل خلافتى بكشاند و سياست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشيارانه نقشه او را خنثى مى كرد.
یک نمونه از زیرکی های امام را می توان در برپایی نماز عید فطر به شیوه ی رسول خدا (ص) دید.
4. اما بهره بردارى اصلى امام از اين ماجرا از اينها بسیار مهمتر است: امام با قبول وليعهدى، دست به حركتى مى زند كه در تاريخ زندگى ائمه پس از پايان خلافت اهل بيت در سال چهلم هجرى تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بى نظير بوده است و آن برملا كردن داعيه امامت شيعى در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست. تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول يكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه جز به خاصان و ياران نزديك گفته نشده بود به صداى بلند فرياد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختيار خلفا و نزديكان درجه يك آنها قرار نمى گرفت آن را به گوش همه رساند. مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قويترين استدلالهاى امامت را بيان فرموده است، نامه جوامع الشريعه كه در آن همه رئوس مطالب عقيدتى و فقهى شيعى را براى فضل بن سهل نوشته است، حديث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزيزبن مسلم بيان كرده است، قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولايتعهدى سروده شده و برخى از آن مانند قصيده دعبل و ابونواس هميشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمايشگر اين موفقيت عظيم امام (ع) است.
5- در حالى كه مامون امام را جدا از مردم مىپسنديد و اين جدايى را در نهايت وسيلهاى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى ميان امام و مردم مىخواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مىداد. با اين كه مامون آگاهانه مسير حركت امام از مدينه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بيت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگيرند، امام در همان مسير تعيين شده، از هر فرصتى براى ايجاد رابطه جديدى ميان خود و مردم استفاده كرد.
6- نه تنها سرجنبانان تشيع از سوى امام به سكوت و سازش تشويق نشدند بلكه قرائن حاكى از آن است كه وضع جديد امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى كه بيشترين دورانهاى عمر خود را در كوههاى صعبالعبور و آباديهاى دور دست و با سختى و دشوارى مىگذراندند با حمايت امام على بن موسى الرضا (ع)، حتى مورد احترام و تجليل كارگزاران حكومت در شهرهاى مختلف نيز قرار گرفتند.
این چنین بود که حیله ای که می رفت، دودمان شیعیان را بسوزاند با هدایت علی بن موسی الرضا (ع) قدرت بیشتری یافت. لا حول ولا قوة الا بالله
سید علی خامنه ای، ماهنامه موعود شماره 6، با تصرف و تلخیص