جملات دکتر شریعتی
انسان هم در پهنه ی وجود ، در عرصه ی زندگی ، تنهای تنها ، هراس زده ی ترسیده ای است که در برابر در پنهانی آن طرف این جهان ، آنسوی زندگی ، دری که به رویش بسته است ، هر روز سرش را مثل حلقه می کند و هی میزند به این در که یعنی : باز کن.
خدایا به من زیستنی عطا کن ، که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم .
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:
غرور ، دروغ و عشق ...
چرا که انسان با غرور می تازد .
با دروغ می بازد.
و با عشق میمیرد
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند.
خدا،آزادی،هنر و دوست
در بیان طلب بر سر راهش منتظرند
تا وی کوزه ی خالی خویش را
از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟
بگذار تا شیطنت عشق
چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید
هرچند حاصل آن جز رنج و پریشانی نباشد.
اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن
هرچه می خواهی باش اما.....آدم باش
ای خدا...
ای جاودانه ترین . . .
آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ، دلم چیزی فراتر می خواست .
خط بطلان بر تمام آن ها كشیدم و دل در گرو عشق تو سپردم .
نوری از عشق تو مرا در گرفت . چه عشقی و چه حلاوتی ، چه نعمتی . . .
خداوندا ! عشقت را از من دریغ نكن .
خدایا !
اندیشه و احساس مرا
در سطحی پایین میار
که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه ادم های اندک را متوجه شوم،
چه دوست تر می دارم ،
بزرگواری گول خور باشم
تا هم چون اینان کوچکواری گول زن
تو میدانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو میدانی و همه میدانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو میدانی و همه میدانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام. تو میدانی و همه میدانند که نه ترسویم نه سودجو! تو میدانی و همه میدانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو میدانی و همه میدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو میدانی و همه میدانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو میکنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل میخندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام میدرخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم.
حرف هایی هست برای نگفتن ،و ارزش واقعی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
هست برایبیشتر از همه وقت، دشوارتر از همه جا احساس می کنیم که در این "مثنوی"بزرگ طبیعت "مصراعی "ناتمامیم،بودن مان انتظار یک "بیت"شدن است.
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.