راسخون

جملات دکتر شریعتی

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

اخلاص :
يكتايي در زيستن
يكتايي در بودن
يكتايي در عشق!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترين قله ي عشق هاي بلند
پايين نخواهم آورد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

چه تنگناي سختي است!
يك انسان يا بايد بماند يا برود.
و اين هر دو
اكنون برايم از معني تهي شده است.
و دريغ كه راه سومي هم نيست!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

عشق تنها كار بي چراي عالم است
چه آفرينش بدان پايان مي گيرد.

معشوق من چنان لطيف است 
كه خود را به بودن نيالوده است
كه اگر جامه ي وجود بر تن مي كرد 
نه معشوق من نبود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ،

ولی در نماز پایان است .

شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند،

و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم چرا که سالها به اجبار خواهیم خفت.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز وپی درپی،
دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدین سان بشکند درمن، سکوت مرگبارم را

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آتش و دریا 
من با عشق آشنا شدم 

و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟

هنگامی دستم را دراز کردم

که دستی نبود.

هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

که مخاطبی نداشتم.

و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!

« دکتر علی شریعتی »

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.

اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما" آن روز نوروز بوده است.

مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .

هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آعاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن

و این همه یعنی نوروز

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

ای خدای بزرگ تو چه باشی و چه نباشی ، من اکنون سخت به تو نیازمندم.تنها به این نیازمندم که تو باشی.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

اگر ایمان نباشد،زندگی تکیه گاهش چه باشد؟اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند؟اگر نیایش نباشد،زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟اگر میعادی نباشد، رفتن چرا؟

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آدمی تا به راه خویش است ، هیچ است و حقیر. در توکل به مطلق می رسد و در عشق لایتناهی،متناهی می شود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

به هر حال سه ره پیداست :
"پلیدی" ، "پاکی" و "پوچی"
این سه راهی است ، که پیش پای هر انسانی گشوده است ، و تو یک کلمه نامفهومی ، و "وجود"ی بی "ماهیت"ی و هیچی ، که بر سر این سه راه ایستاده ای ، تا ایستاده ای ، هیچی ، چون ایستاده ای ، هیچی . یکی را انتخاب می کنی ، براه میافتی ، و با انتخاب راه "رفتن"ات ، "خود"ت را انتخاب می کنی ، معنی می شوی ...