راسخون

جملات دکتر شریعتی

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

من از معراج آسمانها می آیم 

همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ، بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ، یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ، از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ، نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در دامن تو ریزم.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

خلقت انسان

رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدندو یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما ...خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.

آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش و خدا چشم براه (آشنا)بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت...و.....وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست..........................(انسان)را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

در درد ها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است.تقيه ي درد,زيباترين نمايش ايمان است.به محبت خلوصي مي بخشد كه سخت شيرين است.رنج تلخ است,اما هنگامي كه تنها مي كشيم,تا دوست را به ياري نخوانيم,براي او كاري مي كنيم و اين خود دل را شكيبا مي كند,طعم توفيقي مي چشاند.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

تنها نعمتي را كه براي تو در مسير اين راهي كه عمر نام دارد ارزو مي كنم,تصادف با يكي دو روح خارق العاده,با يكي دو دل بزرگ ,با يكي دو فهم عظيم و خوب و زيباست.چرا نمي گويم بيشتر؟بيشتر نيست.يكي,بيشترين عدد ممكن است.دو را براي وزن كلام اوردم و نيست.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

چه گران بهايند انسان هايي كه بزرگواري ها و عظمت هاي خوب و دوست داشتني و زيبايي هايي لطيف و قيمتي انساني را دارند و خود از ان اگاه نيستند.اين از ان مقوله نفهميدن هايي است كه به روح, ارجمندي متعالي و عزيزي مي بخشد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

به من تكيه كن!من تمام هستي ام را دامني مي كنم تا تو سرت را بر ان بنهي!تمام روحم را اغوشي مي سازم تا تو در ان از هراس بيا سايي!تمام نيرويي را كه در دوست داشتن دارم دستي مي كنم تا چهره و گيسويت را نوازش كند!تمام بودن خود را زانويي ميكنم تا بر ان به خواب روي!خود را,تمام خود را به تو مي سپارم تا هر چه بخواهي از ان بياشامي,از ان برگيري,هر چه بخواهي از ان بسازي ,هر گونه بخواهي باشم!
از اين لحظه مرا داشته باش!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

طواف 

خدا ،قلب جهان است،محور وجود است،کانون عالمي است که بر گردش طواف مي کند،و تو در اين منظومه ،چه در کعبه ،چه در عالم،يک ذره اي،ذره اي در حرکت،هر لحظه جايي،يک حرکت هميشگي،فقط يک وضعي،و هر دم در وضعي ،هماره در تغيير ،در شدن،در طواف و اما هميشه و همه جا،فاصله ات با او ،با کعبه،ثابت!دوري و نزديکي ات بسته به اين است که در اين دايرهٔ گردنده،چه شعاعي را انتخاب کرده باشي.دور يا نزديک،ولي هرگز به کعبه نمي چسبي ،هرگز در کنار کعبه نمي ايستي،که توقف نيست،که براي تو ثبوت نيست ،که وحدت وجود نيست ،توحيد است.گرداب انسان ها بر گرد کعبه چرخ مي خورد و آنچه پيدا است،تنها انسان است ،اين جا است که مي تواني مردم را ببيني و مرد و زن نبيني، اين و آن نبيني ،من و او و تو وآنها را نبيني، کلي را ببيني،جزئي را نبيني،فرد در کلي انسان حل شده است، فناء فرد است،اما نه در خدا،در ما،در انسان،در مردم،بهتر است بگويم:در امت!اما فنايي در جهت خدا ،براي خدا در طواف خدا!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

پروردگار مهربان من، از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای. در هراس دم می زنم، در بیقراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. هیچ کس، هیچ چیز در اینجا "به خود" هیچ نیست. "بودن من" بی مخاطب مانده است. من در این بهشت، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بوده ای!" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم...

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

خداوندا، 
تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است. 
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد 

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

دل يعني چه؟
دل يعني دل، 
نه يعني مغز
مغز از آن صاحب مغز است و صاحب مغز متعلق به خانواده اش و خانواده اش منسوب به شهرش 
و شهرش مربوط به مملكتش 
ببين چه حسابش روشن است و معين و منطقي ! مو به درزش نمي رود!
مغز يكي از اعضائ پيكر صاحبش است. همين!
اما دل معجزه بزرگ و شگفتي است. حساب ديگري دارد.
دل چيست؟ دل آن آدم فهميده اهل درد خوب با حالت لطيف عميق مرموزي است كه در اعماق درون بعضي از موجودات راست بالاي دو پا مخفي است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

وقتي عشق فرمان مي دهد,
محال سر تسليم فرود مي آورد.
به نيروي عشقي كه در نهان به خدا داشتم,
و به قدرت پارسايي ها كه در خلوت خويش ورزيده ام,
و به اعجاز ايمانم به نور,
بر سر اين قيامت انفجار هاي بي امان فرياد زدم:
آرام!....
شبم روز شد و نارم ,نيروانا.
حريق نمرودي بر من گلستان ابراهيمي گشت.
هر گلوله ي آتشي,گل سرخي!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

نه من هرگز نمي نالم.
قرن ها ناليدن بس است.
مي خواهم فرياد كنم.
اگر نتوانستم,سكوت مي كنم.
خاموش مردن بهتر از ناليدن است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

نه من هرگز نمي نالم.
قرن ها ناليدن بس است.
مي خواهم فرياد كنم.
اگر نتوانستم,سكوت مي كنم.
خاموش مردن بهتر از ناليدن است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند ,هست.
هر كسي را نه بدان گونه كه هست,احساسش مي كنند,
بدان گونه كه احساسش مي كنند هست.