راسخون

مهدی و مهدویت

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

بدا و تقدیرات غیر حتمی

 

آیا فرج آل محمد در سال هفتاد بوده است، و به دلیل شهادت امام حسین (علیه السّلام) به تأخیر افتاده است؟ من شنیدم که حضرت علی (علیه السّلام) فرموده: فرج آل محمد در سال هفتاد است، اما امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: چون امام حسین (علیه السّلام) به شهادت رسید خداوند فرج ما را در سال ۱۲۰ قرار داد و چون ما به شما گفتیم و شما آن را آشکار کردید خداوند دیگر زمانی برای آن پیش ما قرار نداد.

سؤال:

من شنیدم که حضرت علی (علیه السّلام) فرموده: فرج آل محمد در سال هفتاد است، اما امام صادق (علیه السّلام) فرموده است: چون امام حسین (علیه السّلام) به شهادت رسید خداوند فرج ما را در سال ۱۲۰ قرار داد و چون ما به شما گفتیم و شما آن را آشکار کردید خداوند دیگر زمانی برای آن پیش ما قرار نداد.
این روایات چگونه قابل توجیه است؟ آیا شهادت امام حسین (علیه السّلام) می تواند قضا و قدر الهی را تغییر دهد و آیا خدا و معصومین نمی دانستند که حادثه ی کربلا اتفاق می افتد؟ این تغییرات را چگونه توجیه می کنید؟ و آیا این گونه روایات با اخباری که بیان می کنند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تعداد و اسامی ائمه را بیان فرمودند و حتی خبر دادند که قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله و سلم)، امام دوازدهم هستند، سازگاری دارد؟!

چکیده پاسخ:

خداوند دو لوح دارد: لوح محفوظ و لوح محو و اثبات. مقدّرات در لوح محفوظ، ثابت و غیر قابل تغییر است. بر خلاف لوح محو و اثبات که سرنوشت و تقدیر هر چیزی در آن ثبت شده است، اما هیچ کدام از این تقدیرات ثابت نیست، بلکه همه ی آنها جنبه ی اقتضایی دارند.
بر این اساس؛ می توان گفت که در لوح محو و اثبات، به سال هفتاد، فرج آل محمد تقدیر گشته و در آن ثبت شده بود، اما این جنبه اقتضایی داشته و بدون لحاظ مانع و شروطش بوده است و معنای این حرف آن است که اگر مانعی مانند شهادت امام حسین (علیه السّلام)، پدید نیاید آنچه تقدیر گشته اتفاق می افتد و آن گاه که مانع آن محقق شود، تقدیر گذشته نیز محو می شود، و این همان بدائی است که شیعه بدان معتقد است و از نظر عقلی نیز محذوری ندارد.
البته در لوح محفوظ همه ی حوادث و تغییرات ثبت است و در نهایت معلوم است که فرج آل محمد توسط حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام دوازدهم خواهد بود و در آن مرحله، دیگر محوری در کار نیست. از این رو می توان گفت روایاتی که از معصومین درباره ی فرج امام دوازدهم صادر شده، بر اساس خبر دادن از لوح محفوظ بوده است.

پاسخ تفضیلی:

کلینی درکافی (۱) و نعمانی در کتاب غیبت (۲) و نیز شیخ طوسی در کتاب غیبت (۳)، از ابوحمزه ثمالی روایت کرده اند که گفت: به امام محمد باقر (علیه السّلام) عرض کردم: امیرالمومنین (علیه السّلام) فرموده است تا هفتاد سال بلا پدید می آید و می فرمود بعد از بلاها آسایش است (۴)، در صورتی که هفتاد سال گذشته و ما آسایشی نمی بینیم؟
حضرت فرمود: خداوند مدت ناراحتی را تا هفتاد سال قرار داده بود، ولی چون امام حسین (علیه السّلام) کشته شد، غضب الهی بر مردم روی زمین شدت یافت و آن مدت را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت (۵). ما این مطلب را به شما گفتیم و شما این راز را آشکار نمودید، خداوند هم آن مدت را (از صد و چهل سال) هم به تأخیر انداخت و دیگر وقتی برای آن تعیین نکرد. یَمحُوا اللهُ ما یَشاءُ و یُثبِتُ وَ عِندَهُ أمُّ الکِتاب؛ خداوند آنچه را بخواهد از میان می برد و آنچه بخواهد باقی می گذارد و ام کتاب در نزد اوست. (۶) ابوحمزه گفت: این مطلب را (که امام محمد باقر (علیه السّلام) فرمود) به حضرت صادق (علیه السّلام) نیز گفتم، فرمود: همین طور است که آن حضرت فرموده است. (۷)
شیخ طوسی همچنین از عثمان نوا روایت نموده که گفت: از امام جعفر صادق (علیه السّلام) شنیدم می فرمود: این امر (ظهور دولت آل محمد) را خداوند در من قرار داده بود، ولی آن را به تأخیر انداخت و بعد از من هر طور صلاح بداند، درباره ذریه ام عملی می سازد. (۸)
شیخ طوسی بعد از نقل این روایات بیانی دارند که خلاصه اش این است: توجیه این روایات در صورتی که قائل به صحت این گونه روایات گردیم، آن است که ممتنع نیست خداوند برای این امر وقتی معین کرده باشد و زمانی که موانعی پیش آید بنابر مصالحی این وقت به تأخیر بیافتد و این بر اساس بداء است. (۹)
پس آشنایی با مفهوم بداء و دیدگاه شیعه در این باره، پایه و اساس حل این مسئله محسوب می گردد؛ یعنی با فرض صحت روایاتی که درباره ی تأخیر فرج وجود دارد، می توان معنا و وجه صحیحی برای این گونه روایات یافت، البته اگر واقعاً مفهوم بداء برای ما روشن گردد.

مفهوم بداء از نظر شیعه

از آیات و روایات استفاده می شود که علم به همه ی پدیده ها به صورتی که عیناً در خارج تحقق می یابد در مخلوقی شریف و متعالی به نام « لوح محفوظ » منعکس است و نیز الواح نازل تری هست که حوادث را به صورت ناتمام و
مشروط، منعکس می سازد و کسانی که بر آنها اشراف یابند اطلاعات محدودی به دست می آورند که مشروط و قابل تغییر است. از این لوح به لوح محو و اثبات یا بداء نام برده می شود. (۱۰)
توضیح این که؛ « بداء » در لغت به معنای ظهور بعد از خفا است (۱۱) و در قرآن نیز به همین معنا لغوی استعمال شده است. (۱۲) در اصطلاح، بدای در تکوین، نظیر « نسخ » در تشریع است و از دو معنا برخوردار است: ۱٫ پدیدار شدن رأی جدید برای خداوند که پیش از این آگاهی نداشته، و سپس به آن پی برده باشد این معنا باطل و نسبت دادن آن به خدای تبارک و تعالی محال و ممتنع است؛ زیرا لازمه ی این معنا، مسبوق شدن علم خدا به جهل است و خداوند منزّه از جهل است. چنانچه امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: « إنَّ الله لَم یَبدُ له من جهل (۱۳)؛ همانا خداوند بدایی به دلیل جهل برایش نیست »؛ ۲٫ جدید شدن « رأی » و پدیدار ساختن امری برای مردم که در گذشته بر ایشان پنهان بوده است؛ یعنی این امر را خداوند از ازل می دانسته و از همان آغاز به همین شکل جدید که پدیدار گشته مقدّر داشته است، ولی به جهت مصلحتی که مقام تکلیف آن را ایجاب می کرد برای مدتی آن را از مردم مخفی داشته و سپس در موقع خود آشکار
نموده است، این معنا معقول و قابل پذیرش است. (۱۴)
امام صادق (علیه السّلام) در همین باره فرمود: علم خداوند دو گونه است: « علم مکنون و مخزون که جز خودش کسی نمی داند که خود بدا (نشأت گرفته) از آن علم است، دیگری علمی که به فرشتگان و انبیا آموخته است و ما نیز بدان آگاهیم ». (۱۵) بنابراین؛ علمی که « بداء » از آن نشأت می گیرد، لوح محفوظ است و علمی که بداء بدان تعلق می گیرد « لوح محو و اثبات » است. (۱۶)
بنا به گفته ی بسیاری از مفسران، « لوح محفوظ (۱۷) » و « کتاب مبین (۱۸) » یکی هستند و مقصود از لوح محفوظ (ام الکتاب) و کتاب مبین، همان علم ازلی الهی است که مقدّرات در آن ثابت و غیرقابل تغییر است. بر خلاف لوح محو و اثبات، که سرنوشت و تقدیر هر چیزی در آن ثبت شده است، لکن هیچ کدام از این تقدیرات ثابت نیست، بلکه همه ی آنها جنبه اقتضایی دارند.

جمع بین روایات با نگاهی به آموزه ی بداء

با توضیحی که ارائه شد می توان گفت: در لوح محو و اثبات، به سال هفتاد، فرج آل محمد تقدیر گشته و در آن ثبت شده بود، اما این جنبه ی اقتضایی داشته و بدان لحاظ مانع و شروطش بوده است. معنای این حرف آن است که اگر مانعی مانند شهادت امام حسین (علیه السّلام)، پدید نیاید آنچه تقدیر گشته اتفاق می افتد و آن گاه که مانع آن محقق شود، تقدیر گذشته نیز محو می گردد، اما باید دقت کرد که این تغییرات در لوح محو و اثبات است نه در لوح محفوظ، بنابراین؛ اولاً: کسی که بر اساس لوح محو و اثبات، اقتضای فرج را می بیند و از آن خبر می دهد، به درستی خبر از تقدیر الهی می دهد و آن گاه که مانع از آن به وقوع می پیوندد، محو تقدیر سابق به ظهور می رسد، و این همان بدائی است که شیعه بدان معتقد است و از نظر عقلی نیز محذوری ندارد.
ثانیاً: در لوح محفوظ همه ی حوادث و تغییرات ثبت است و در نهایت معلوم است که فرج آل محمد توسط حضرت مهدی امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرج الشریف) خواهد بود و در آن مرحله، دیگر محوی در کار نیست. از این رو می توان گفت روایاتی که از معصومین درباره فرج امام دوازدهم صادر شده، (۱۹) بر اساس خبر دادن از لوح محفوظ بوده است.
برای توضیح بیشتر می توان به داستان مرگ اسماعیل فرزند امام صادق (علیها السّلام) اشاره کرد. گفته شده است که امام صادق (علیه السّلام) نخست اسماعیل را به امامت پس از خود تعیین کرده بود و چون او در زمان حیاتش مرد، امام این سخن را گفت
که « ما بدا لله فی شیء کما بدا له فی اسماعیل ابنی » (۲۰)؛ « خدا را هیچ بدائی حاصل نشد مانند بدایی که درباره ی فرزندم اسماعیل حاصل شد ».
درباره این روایت نیز ما می توانیم از دو جواب بهره ببریم؛ اولاً: این روایت را شیخ صدوق به صورت مرسل نقل کرده و سپس روایت دیگری را آورده که در آن به جای « اسماعیل ابنی » « اسماعیل ابی » آمده که روایت را مربوط به جریان ذبح اسماعیل توسط ابراهیم می کند. صدوق سپس در هر دو روایت تردید می کند. (۲۱) علاوه بر این که بعضی از محققان این روایت را جعلی دانسته اند. (۲۲)
ثانیاً: اگر هم این روایت صحیح باشد باز مشکلی را ایجاد نمی کند و بدان معنا نیست که خدا از پیش نمی دانست که اسماعیل خواهد مرد و امامت به حضرت موسی بن جعفر (علیه السّلام) خواهد رسید، بلکه معنای آن این است که اسماعیل از چنان قدر و منزلتی برخوردار بود که شایستگی امامت را داشت و اسماعیل و موسی بن جعفر (علیه السّلام) هر دو لایق امامت و رهبری بودند، ولی خداوند با مرگ اسماعیل آشکار کرد که امامت به موسی خواهد رسید و این از پیش در علم خدا بود و این آشکار کردن که مسبوق به جهل سابق نیست همان بدایی است که شیعه بدان معتقد است.
نتیجه این که، بین روایات بیان کننده ی تأخیر فرج با روایاتی که از مشخص بودن نام دوازده امام (علیهم السّلام) گزارش می کنند، تنافی وجود ندارد و بر فرض صحت آنها می توان از طریق آموزه بداء بین آنها جمع کرد و معنای معقولی از آنها ارائه داد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

قرائتی: دلایل قرآنی راز طول عمر امام زمان (عج)

 

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی رئیس ستاد اقامه نماز در ذیل آیه ۱۴ سوره عنکبوت درباره طول عمر امام زمان(عج) می‌نویسد:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ»­

و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس در میان آنان هزار سال، به استثناى پنجاه سال، درنگ کرد-ولى جز اندکى از مردم به سخن او گوش ندادند- پس طوفان (قهر خداوند) آنان را در حالى ­که ستمگر بودند، فرا گرفت.

نکته‌ها:

۱٫ قرآن، با بیان عمر طولانى انسان­‌های گذشته، آن را امری ممکن و شدنی خوانده است.«أَلْفَ سَنَهٍ»

۲٫ تنها پیامبرى که مدت رسالتش در قرآن بیان شده، حضرت نوح(ع) است، البته ۹۵۰ سال، مدت رسالت آن حضرت تا زمان طوفان است، اما مدت پیامبری ایشان پس از طوفان و سال­‌های عمرش بیان نشده است.

۳٫ عمر طولانى دادن به بشر، برای خداوند محال نیست؛ همان­گونه که او حضرت مهدى(عج) را قرن‌ها زنده نگه داشته تا حکومت عدل جهانى را بر پا کند، گر چه جسم تمام مردم پس از کهولت سن فرسوده می‌­شود، ولى آن حضرت به گفته بزرگان دین، همچنان در چهره انسان چهل­‌ ساله ثابت است و این جاى تعجب نیست.

در صورت همه‏ ما، موى ابرو و مژه ده‌‏ها سال ثابت است، در صورتى که موى سر و صورت همواره در حال تغییر و تحول است، با آنکه آب و غذا و هوا و محل هر دو مو، یکى است. آرى! خداوند می‌‏تواند انسانى را ثابت و دیگران را متغیر قرار دهد.

۴٫ گاهی پرسیده می‌شود که چگونه عمر بیش از هزار سال حضرت مهدى(عج) را باور کنیم؟ 

پاسخ آن است که در آیه‏ ۲۵۹ سوره‏ بقره مى‏‌خوانیم: شخصى ـ که به گفته‏ روایات و تفاسیر، عُزیر نام داشت ـ از کنار یک آبادى عبور می­‌کرد که دیوارهاى آن بر روى سقف‏هایش فرو ریخته بود و مشخص بود که مدتی طولانى از مرگ ساکنین آن­جا و زمان تخریبش می‌‌گذرد، با خود گفت: «خداوند چگونه ساکنین اینجا را پس از مرگشان زنده مى‌‏کند؟».

خداوند در همان لحظه جان او را گرفت و پس از صد سال زنده کرد و به او گفت: «چقدر درنگ کردى؟»، گفت: «یک روز یا بخشى از یک روز!»، خداوند فرمود: «نه؛ بلکه صد سال است که در اینجا مانده‏اى، به غذا و نوشیدنى خود که همراه داشتى، نگاه کن که با گذشت سال­ها تغییر نکرده است، به الاغ خود نگاه کن که هیچ اثرى از آن باقى نمانده است، ما زنده شدن تو را نشانه و حجتى براى مردم قرار مى‏‌دهیم، اکنون به استخوان‏هاى الاغ مرده خود بنگر و ببین که چگونه آن­ها را به هم پیوند مى‏‌دهیم و بر آن­‌ها گوشت مى‏‌پوشانیم و زندگى دوباره به آن مى‌­بخشیم‏».

بنابراین آیه، غذا و نوشیدنى به مدت صد سال تغییر نکرد، در حالى ­که به طور طبیعى می­‌بایست پس از چند روز فاسد مى‏شد، صد سال برابر ۵۲۰۰ هفته است و خداوند غذایى که فقط یک هفته سالم می­‌ماند را ۵۲۰۰ برابر عمر طبیعى‏‌اش سالم نگاه داشت، اکنون به سراغ عمر امام زمان(عج) مى‌‏رویم که هنوز حتى به حد ۲۰ برابر عمر طبیعى نرسیده است، بنابراین نه دلیل عقلى بر محدود کردن عمر انسان داریم و نه عمر طولانى، چیز محالى است.

از طرفى تعجب ما از طولانى بودن عمر به خاطر مقایسه آن با خودمان و قدرت محدود خودمان است، در حالی ­که نمونه‏‌هاى دیگرى از طول عمر نیز در تاریخ و طبیعت وجود دارد؛ از جمله: مدت رسالت حضرت نوح(ع) ۹۵۰ سال، اصحاب کهف و خواب چند صدساله آن­ها، عمر چندین هزارساله نوعى ماهى و برخى از درختان و… . آرى! خداوندى که به استخوان، قدرت شنیدن و به پیه چشم، قدرت دیدن مى‌‏دهد، مى‏‌تواند عمر انسان را نیز طولانى کند.

متأسفانه برخی در پذیرفتن مسائل منطقی دین، دیرباور هستند، اگر یک روزنامه‏ خارجى گفته باشد که یک ماهى در اقیانوس اطلس پیدا شده است که سه میلیون سال عمر دارد، فوراً باور می‌کنند، اما اگر ۱۵۰ حدیث داشته باشیم که امام زمان(عج) زنده است و هزار و سیصد سال عمر دارد، مى‏‌گوید: از نظر علمى نمى‌‏شود!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

حضرت مهدی(عج): مقتداى من حضرت زهرا علیها السّلام است

 

آجرک الله یا بقیه الله… مولاجان! می دانیم که ایام فاطمیه فقط اقامه ی عزا برای شهادت بانوی بانوان دو عالم علیها سلام نیست. تلنگری است به ما شیعیان که حواسمان به ولیّ امر، اماممان و راه ایشان باشد.آقاجان! هرچند فاصله معنوی ما با شما از عرش تا فرش است، اما ما نیز چون شما تأسی می کنیم به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها در ولایتمداری و مبارزه با طاغوت و….

با صبر و رضا بر تلخی دوری از شما امام معصوممان (عج) به امید تعجیل در ظهورتان ان شاالله.

قرآن و علائم ظهور

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِینَ(سوره بقره/۱۵۵) 
«و قطعا همۀ شما را با چیزى از ترس، گرسنگى و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش مى‌کنیم و بشارت ده به استقامت‌کنندگان.»

مجلسى به سندش از محمّد بن مسلم نقل مى‌کند که فرمود: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: همانا براى قیام قائم علاماتى است از جانب خداوند که براى مؤمنین معیّن شده است. محمّد بن مسلم مى‌گوید: عرض کردم: آن‌ها چیست فدایت گردم؟ فرمود: قول خداوند عزّ وجل : وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ… یعنى قبل از خروج قائم علیه السّلام مؤمنین را با چیزى از ترس، گرسنگى و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش مى‌کنیم.(۱)و(۲)

انتظار؛ ویرانگر یا سازنده؟

انتظار منفى و ویرانگر

در این نگرش، انتظار، عامل رکود و عقب‌ماندگى است و منتظران از هر تلاش و کوشش اصلاحى دست مى‌شویند و در برابر زور و فشار و ظلم و فساد راه خاموشى و سکوت در پیش مى‌گیرند. حتّى به این باور مى‌رسند که مى‌بایست به گسترش جور و فساد کمک کنند و یا نسبت به آن بى‌تفاوت باشند تا گیتى پر از ستم و تباهى گردد و ظهور مهدى موعود نزدیک شود. چنین اندیشه‌اى باعث انزوا و دورى از عرصۀ سیاست مى‌شد و گاهى ابزار دست حکومت‌هاى جور براى انحراف اذهان و سوء استفاده از افکار مهدى‌باورى بوده است!

به نظر شهید مطهرى؛ انتظار ویرانگر، برداشت قشرى از مهدویت و قیام مهدى موعود است؛ به‌طورى‌که برخى گمان مى‌کند قیام حضرت مهدى (عج) ، صرفا ماهیّت انفجارى دارد و تنها به دنبال گسترش و رواج ظلم، تبعیض و تباهى‌ها شکل مى‌گیرد. این دیدگاه(۳) جایگاه خاصى در شیعه نداشته و با پیروزى انقلاب اسلامى ایران و رهبرى و روشنگرى‌هاى امام خمینى، رو به افول و خاموشى نهاده است.

انتظار مثبت و سازنده

بر این اساس، انتظار همه‌گاه جنبش‌آفرین، سرچشمۀ قیام و مقاومت و ایثار و حرکت مى‌باشد و حالت فرسایشى و سست‌کنندگى ندارد؛ زیرا منتظر مى‌تواند با تلاش و زمینه‌سازى خود، فرج و گشایش را نزدیک کند و امکانات و بسترهاى فرهنگى، نظامى، سیاسى و اجتماعى آن را فراهم سازد.

نقطۀ شکوفایى و اوج این تفکّر (انتظار مثبت) ، در عصر پیروزى انقلاب اسلامى ایران نمودار گشت؛ و دوران تاریک و پر از ظلم و فساد رژیم پهلوى را از صفحه تاریخ محو کرد. آگاهى فزون‌تر علما و عموم شیعیان، زمینه را براى ظهور و بروز آثار و پیام‌هاى اصلى انتظار فراهم ساخت و آن عبارت بود از: عدم پذیرش نظام فاسد حکومتى، عدم تحمل ظلم و ستم فراوان و دین‌ستیزى آشکار و تشکیل حکومت دینى در راستاى تعمیق‌بخشى به اندیشۀ مهدویت.

پس «انتظار ظهور مهدى موعود» منشأ خمودگى و رکود جوامع اسلامى نیست و عدم تحقّق آن تا امروز، موجب دلسردى و یأس نمى‌شود؛ زیرا در روایات متعددى بیان شده است که دوران غیبت، دوره امتحان و آزمایش مردم است.

باید تلاش کرد تا با تقویت باورها و اعتقادات در مقابل سختى‌هاى زمان غیبت، مقاومت کرد و در عین‌حال، خود را براى ظهور و شرکت در قیام امام مهدى (عج) آماده ساخت.

البته آثار انتظار منحصر در بعد «سیاسى» نیست؛ بلکه انتظار و مهدى‌باورى، زوایا و ابعاد مختلفى دارد. از جمله بعد توحید، عدل ، معاد، بعد قرآنی و بعد خردورزی.(۴)

چرا حضرت فاطمه زهرا علیها السّلام الگوى امام مهدى (عج) است؟

امام زمان علیه السّلام در توقیعى به خط مبارک خود، بعد از دعا براى عافیت شیعیان از ضلالت و فتنه‌ها و درخواست روح یقین و عاقبت به‌خیرى آنها و تذکر به امورى چند مى‌فرماید: «و فى ابنه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله لى أسوه حسنه»

«فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله براى من اسوه و الگویى نیکوست.»

در اینکه حضرت مهدى علیه السّلام، کدام گفتار یا رفتار حضرت فاطمه علیها السّلام را سرمشق خویش قرار داده‌اند، احتمالات فراوانى بیان شده است که در این‌جا به سه مورد آن اشاره مى‌کنیم:

حضرت زهرا علیها السّلام تا پایان عمر شریفش با هیچ حاکم ظالمى بیعت نکرد.
حضرت مهدى علیه السّلام هم بیعت هیچ سلطان ستمگرى را بر گردن ندارد.
شأن صدور این نامه این است که برخى از شیعیان، امامت ایشان را نپذیرفتند.

حضرت در جواب عملکرد آنها فرمود: «اگر مى‌توانستم و مجاز بودم آن‌چنان مى‌کردم که حق بر شما آشکار گردد به‌گونه‌اى که هیچ‌شکى بر شما باقى نماند، ولى مقتداى من حضرت زهرا علیها السّلام است. ایشان با اینکه حق حکومت از حضرت على علیه السّلام سلب شد، هیچ‌گاه براى بازگرداندن خلافت، از اسباب غیرعادى استفاده نکرد، من نیز از ایشان پیروى مى‌کنم و براى احقاق حقّم در این دوران، راه‌هاى غیرعادى را نمى‌پیمایم.

حضرت در پاسخ نامه فرموده‌اند: «اگر علاقه و اشتیاق ما به هدایت و دستگیرى از شما نبود به سبب ظلم‌هایى که دیده‌ایم، از شما مردمان روى‌گردان مى‌شدیم» . امام، با اشاره به حضرت زهرا علیها السّلام مى‌خواهد بفرماید: همان‌طورى که دشمنان به حضرت زهرا علیها السّلام آزار و اذیت روا داشتند و سکوتى که مسلمانان پیشه کردند، هیچ‌کدام سبب نشد که ایشان از دعا براى مسلمانان دست بکشند، بلکه دیگران را بر خود مقدم مى‌داشتند، من نیز این ظلم‌ها و انکارها را تحمل مى‌کنم و از دل‌سوزى و دعا و راهنمایى و. . . براى شما چیزى فرو نمى‌گذارم.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

هشدار! جان شریف حجت خدا در خطر است!

 

علمای شیعه اتفاق نظر دارند که سال غیبت حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، سال ۳۲۹ هـجری قمری است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده است، تا زمانی که خداوند متعال اجازه ظهور به ایشان دهد. چنین باوری بر اساس احادیث و روایات نقل شده از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) است. روایاتی که پیش از رخ دادن غیبت و یا برخی از آنها صد سال و یا دویست سال قبل از ولادت حضرت مهدی(عجل الله فرجه) صادر شده است.

اما بیشتر دانشمندان اهل سنت اعتقاد به غیبت امام زمان(عجل الله فرجه) ندارند. و ما در این مقال برآنیم تا روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) را بر اثبات غیبت حضرت مهدی(عجل الله فرجه) بیان نماییم.

امام علی(علیه السلام) فرمودند: مهدی دو غیبت دارد که یکی از آنها آن قدر طولانی می شود که بعضی از آنها می گویند، او مرده است و هیچ کس از مکان ایشان مطلع نمی شود.(۱)

عبدالله ابن فضل هاشمی گفت: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مهدی حتماً غیبتی خواهد داشت که اهل هر باطلی در آن به شک خواهند افتاد.

عرض کردم جانم به فدایت! این غیبت برای چیست؟

فرمود: برای امری که به ما اجازه داده نشده که آن را بیان کنیم.

عرض کردم: پس حکمت غیبت ایشان را بفرمایید.

فرمودند: حکمت این کار، تنها پس از ظهور ایشان روشن خواهد شد، همان گونه که حکمت کارهای خضر(علیه السلام) پس از جدایی اش از حضرت موسی(علیه السلام) روشن شد. ای پسر فضل، این امری از امور الهی و سری از اسرار الهی و امری غیبی از جانب خداوند است و چون ما می دانیم که خدای بزرگ، حکیم است، تصدیق می کنیم که افعال و اقوالش همگی از روی حکمت می باشند، اگرچه علت آن، برای ما معلوم نباشد.(۲)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: به ناگزیر او باید غائب شود، که در آن مدت ترس از قتل هست.(۳)

در هر عصر و زمانی نیز افرادی از اولاد فاطمه(سلام الله علیها) پیدا می شوند که برای رسیدن به منصب و مقام، و یا تقرب به زمامداران ستمگر همچون جعفر کذّاب برای کشتن آن یکتا بازمانده از حجت های حضرت پروردگار، حریص می شوند و اگر نمونه این افراد را ندیده ایم، برای این است که سرنخی از جایگاه آن حضرت در دست این افراد نیست و گرنه از جعفر کذّاب عقب نمی ماندند

امام سجاد(علیه السلام) نیز در روایتی فرمودند که: گویی با چشم خود می بینم که جعفر کذّاب، طاغوت زمانش را وادار کرده که به جستجوی ولی خدا(عجل الله فرجه) بپردازد و آن غائب از دیده ها، در حفظ و حراست الهی است و حفاظت خانه پدر به عهده اوست. و این از باب جهالت جعفر به ولادت آن حضرت و طمع کشتن اوست اگر دست بیابد، و به طمع گرفتن میراث پدرش به ناحق است.(۴)

جعفر کذّاب برادر امام حسن عسگری(علیه السلام) و پسر امام هادی(علیه السلام) است، که به هنگام ولادت او، آثار شادی و سرور در سیمای امام هادی(علیه السلام) ظاهر نشد. سبب آن را از محضرش پرسیدند، در پاسخ فرمودند: به وسیله او مردم بسیاری گمراه خواهند شد.(۵)

امام سجاد(علیه السلام) ۲۰۰ سال پیش از ولادت جعفر از او خبر داده، از اسم و لقب او سخن گفته است و دو قرن بعد آن چنان که فرموده بودند، تحقق یافته است. جعفر کذّاب یکی از اولاد حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود که این چنین به کشته شدن حضرت بقیه الله(عجل الله فرجه) تشنه و حریص بود.

در هر عصر و زمانی نیز افرادی از اولاد فاطمه(سلام الله علیها) پیدا می شوند که برای رسیدن به منصب و مقام، و یا تقرب به زمامداران ستمگر همچون جعفر کذّاب برای کشتن آن یکتا بازمانده از حجت های حضرت پروردگار، حریص می شوند و اگر نمونه این افراد را ندیده ایم، برای این است که سرنخی از جایگاه آن حضرت در دست این افراد نیست و گرنه از جعفر کذّاب عقب نمی ماندند.

زمانی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: به ناگزیر او باید غائب شود، که در آن مدت ترس از قتل هست.(۶)

ترس از قتل یعنی همین کینه توزی ها. اگر ترس از کشته شدن نبود و حکمت های دیگری که پیشوایان معصوم(علیهم السلام) اجازه افشای آنها را نداشتند و برای ما پوشیده مانده است؛ نبود، هرگز حضرت بقیه الله(عجل الله فرجه) روا نبود که در پشت پرده غیبت مخفی شود و در روی زمین این چنین به خدا نافرمانی شود. و بر او بود که ظهور کند و رنج های طاقت فرسا را تحمل و حق را پیاده کند و باطل را ریشه کن سازد، چرا که مقام حجت های خدا با تحمل شدائد بالا می رود.

به همین دلیل حکمت خداوند اقتضا نمود که او از دیده ها پنهان باشد، تا جانش در امان بوده و از شر دشمنانش حفظ گردد.

آری امام زمان(عجل الله فرجه) در حال حاضر در میان ما حاضر و ناظر هستند، اما هنوز بعد از گذشت این همه سال از غیبت ایشان، اسباب ظهور ایشان فراهم نگشته و همه این ها به خاطر ما شیعیان معصیت کار می باشد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

تالار مشاهیر غرب، تعیین کنندگان زمان ظهور در آخرالزمان

 

با رشد روند توجه جهان به آخرالزمان و پایان جهان در دهه های اخیر، عده ای بر موج تعیین زمان ظهور سوار شده و با ادعای ارائه شواهد جدید و یا تفسیری نوین از کتاب مقدس نظریات جدیدی مطرح می کنند.

“Date Setters” (تعیین کنندگان تاریخ) در جهان غرب به کسانی اطلاق می شود که زمان و تاریخی را برای پایان جهان، بازگشت عیسی مسیح، ظهور ضدمسیح و دیگر وقایع آخرالزمانی معین می نمایند. معمولا هریک از این افراد و گروه ها دلایلی را نیز بر مدعای خویش اقامه می کنند و وقایع آن دوره را بر پیشگویی های کتاب مقدس تطبیق می دهند. پذیرش و مقبولیت عمومی این اقوال بسته به شخصیت صاحبان آنها، ادله ارائه شده  توسط ایشان و البته پشتیبانی و تبلیغات طرفداران آنها، متفاوت بوده است.

جالب است بدانید این روش پیش بینی آخرالزمان در تاریخ مسیحیت سابقه ای دیرینه دارد. چنانکه برخی نخستین مورد آن را در سال ۴۴ میلادی -چند سال پس از به آسمان رفتن حضرت عیسی ع (و یا به زعم مسیحیان به صلیب کشیده شدن ایشان)- توسط تئوداس می دانند که وی علاوه بر پیش بینی آخرالزمان خود را نیز مسیح نامید و با ۵۰۰ نفر از پیروانش راهی بیابانها شد. البته او در نهایت توسط رومیان گردن زده شد ولی مسیر او سالها بعد به طور متعدد توسط دیگران ادامه یافت تا جایی که برخی ۲۴۲ نفر را در این افراد نام برده و تاریخ و سرنوشت ادعای ایشان را ذکر نموده اند.[۱]

تقسیم بندی های مختلفی را در مورد این افراد می توان صورت داد ولی بهترین انقسام، تقسیم بندی بر اساس نوع ارائه زمان و تاریخ است.  گروهی از این افراد (معمولا متقدمین) تاریخ و زمان دقیقی را برای پیشگویی خود اعلام می نمودند و گروهی دیگر (که بیشتر در میان نمونه معاصر آنها دیده می شود) حدود تاریخی را بدون تعیین دقیق آن برمی گزیدند و برخی نیز رندانه فقط آنرا بسیار نزدیک اعلام می نمودند.

شاید به نظر برسد در دوره معاصر باید این پیشگویی و ادعاها کمرنگ تر شود ولی واقعیت چنین نیست. با رشد روند توجه مردم جهان به آخرالزمان و پایان جهان در دهه های اخیر، عده ای بر این موج سوار شده و با ادعای ارائه شواهد جدید و یا تفسیری نوین از کتاب مقدس نظریات جدیدی مطرح نموده اند. برخی از این افراد و نظریات ایشان که در سده های اخیر معروف و مورد توجه مردم قرار گرفت -و البته غالبا سرافکنده شده یا نظریات خود را توجیه نمودند- عبارتند از:

ویلیام میلر، بنیانگذار فرقه ادونیست های روز هفتم، وی پایان تاریخ را ۲۱ مارس ۱۸۴۴ و پس از آن ۲۱ اکتبر ۱۸۴۴ اعلام کرد ولی پس از گذشت آن تاریخ و عدم وقوع رخدادی، غالب پیروان وی از او جدا شدند.

چارلز راشل، بنیانگذار فرقه شاهدان یهوه، وی نیز پایان تاریخ و ظهور مسیح را ۱۸۷۴, ۱۹۱۴, ۱۹۷۵ و تاریخ های دیگر اعلام کرد ولی او و پیروانش هربار علت جدیدی را برای عدم تحقق پیشگویی خود اعلام می نمودند.

هربرت آرمسترانگ، پایه گذار کلیسای جهانی خداوند در دهه ۱۹۳۰، وی سال ۱۹۷۵ را پایان تاریخ دانست ولی پیشگویی های او همچون کشته شدن یک سوم مردم جهان در حوادث و یک سوم در جنگ جهانی سوم هیچگاه صورت نپذیرفت.

هال لیندسی، اوانجلیست و صهیونیست مسیحی معروف آمریکایی، او نیز پایان جهان را بسیار نزدیک (وی این ادعا را از دهه ۱۹۷۰ به بعد نموده است) دانست، او اگرچه محتاط است و زمان دقیقی را معین نکرده و نمی کند ولی حوادث کنونی را علائمی بر وقوع آخرالزمان می داند و حتی در برخی نوشته ها و سخنرانیها بر تاریخ های خاصی نیز اشاره کرده است مانند سال ۱۹۸۸٫

تد کِرِسگ، مبلغ مسیحیت پروتستانی و رییس موسسه مذهبی حقیقت انجیل (Gospel of Truth) – وی پیش از فعالیتهای مذهبی آموزشگر کاراته بوده است! او ادعای نزدیک بودن پایان تاریخ در ۱۹۸۱ داشت، موسسه مذهبی وی در سالهای اخیر متهم به سوء استفاده جنسی از کودکان نیز شده است.

ادگار ویسننت، مهندس ناسا و مبلغ مسیحیت او ابتدا سال ۱۹۸۸ و و پس از نادرستی اولی سالهای ۱۹۸۹, ۱۹۹۳  و ۱۹۹۴ را پایان جهان اعلام کرد، کتابهای وی فروش بالایی داشت. وی مدعی بود  تنها در صورتی پیشگویی او محقق نمی شود که کتاب مقدس نادرست باشد!

هارولد کمپینگ، اوانجلیست، نویسنده و مبلغ مسیحی در رادیو (Family Radio)او معتقد بود ظهور عیسی مسیح در۲۱ ماه می سال ۲۰۱۱ و نابودی جهان در ۲۱ اکتبر همان سال است اما پس از گذشت آن تاریخ و عدم وقوع حادثه، کمپینگ مدعی شد در این تاریخ دادرسی غیر مادی و روحانی آغاز شده است! او بعدها در سال ۲۰۱۲ پیشگویی خود را عملی گناهکارانه توصیف کرد.

نکات قابل توجه:

۱- پیشگویی ظهور منجی در غالب ادیان و مکاتبی که به این اندیشه معتقدند وجود داشته است.

۲- همه اینگونه پیشگویی ها پس از عدم وقوع باعث تنزل صاحبان آنها نزد عموم مردم شده است مگر مواردی که هوشمندانه تاریخ دقیقی را ارائه ننمودند و فقط به نزدیکی آن تصریح کرده اند (همچون هال لیندسی و جان هاگی)

۳- از آنجا که نزد مسیحیان –به ویژه پروتستان ها- نظرات مختلفی در مورد ترتیب وقایع آخرالزمانی گفته شده در کتاب مقدس وجود دارد (همچون پسا و پیشا هزاره گرایان، تقدم یا تاخر حکومت دجال و مسیح و …) نظرات پیشگویان د ر مورد نحوه وقوع پایان تاریخ متفاوت بوده است.

۴- و نکته جالب آنکه با اینکه مردم بارها این پیشگویی ها را شنیده و به عدم آنها واقف گشته اند، با پیشگویی جدید بسیاری به وجد آمده و به بررسی و حتی انتظار آن زمان می نشینند. شاید علت این امر را بتوان در شوق وافر مردم به آمدن منجی ریشه یابی نمود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

چرا به امام عصر، مهدی(عج) می‌گوییم؟

 

یا اباصالح المهدی (عج)! روزهایم برای «تو»ست.امروز و دیروز و…. شبها را با این امید می گذرانم که خوابهایم هم برای «تو» باشد.

انگار من مدتهاست تمام شده ام و همه فقط تویی.

نگار نازنینم! نه. برای نامیدن «تو» این واژه کم است. «تو» برایم باارزش تر ، مهم تر و اصلا” نفسی هستی که دم به دم باید باشی که اگر نباشی مجنون می شوم. هرچند مدتهاست مجنون توأم.

مجنون نام زیبایت ، یادت و هر آنچه قلم توان گفتنش را ندارد.

«تو» را فقط می توان همانی نامید که خدایت نام نهاد و حبیب او محمد صلی الله علیه وآله و سلم.

«تو» را فقط می توان با اسم « مهدی» شناخت و صدا … نه . فریاد زد.

مهدی جان! دور تنهاییت بگردم. فدای غربتت شوم. من به قربان آوارگی هزار و چند صد ساله ات.
مهدی جان ! بتاب بر روزگار بنده ای که اشتیاقش وصل به یاد «تو»ست که جد بزرگوارت فرمود، یادتان یاد خداست.(۱)

چرا به امام عصر (عج) امام مهدی می گوییم؟

از مشهورترین و معروف‌ترین نام‌هاى امام زمان علیه السّلام «مهدى» است، چه در شیعه و چه سایر فرقه‌هاى اسلامى.

از جهت لغت «مهدى» اسم مفعول است و به معناى هدایت‌یافته مى‌باشد،»(۲) «امام صادق علیه السّلام فرموده است: «لأنّه یهدى الى کلّ امر خفى»(۳)
«به جهت اینکه او [امام مهدی (عج)] به تمامى امور پنهان هدایت مى‌شود.»

بر این اساس مهدى «من هداء الله» است؛ کسى که خدا او را هدایت کرده است.

مهدى همان راه مستقیم الهى و کمال معنویت و انسانیت است. او در اوج هدایت و راهیابى قرار دارد؛ بنابراین مى‌تواند همگان را به قلۀ رستگارى و ایمان رهنمون شود؛ چنان‌که پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به حضرت على علیه السّلام فرمود: «لقب مهدى بر او گذاشته شده؛ چون او مردم را به سوى خداوند هدایت مى‌کند.»(۴)

امّا این‌که چرا این مفهوم را که براى هادى است در مهدى معنا مى‌کنند، با توجّه به آیه قرآن: 
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى اَلْحَقِّ قُلِ اَللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدىٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ.(سوره یونس/۳۵)

«بگو: آیا هیچ‌یک از معبودهاى شما، به سوى حق هدایت مى‌کند؟ ! بگو: تنها خدا به حق هدایت مى‌کند! آیا کسى که هدایت به سوى حق مى‌کند براى پیروى شایسته‌تر است، یا آن‌کس که خود هدایت نمى‌شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى‌شود، چگونه داورى مى‌کنید؟ !» 
کسى مى‌تواند هادى باشد که خودش هدایت شده (مهدى) باشد و کسى که خودش هدایت نیافته، نمى‌تواند هادى و امام باشد.

و این نیز دعاى ما در هرروز جمعه:
و صلّ على الخلف الهادى المهدىّ امام المؤمنین» ؛ «و خدایا درود فرست بر آن جانشین شایسته که هم هادى است و هم مهدى، او که امام مؤمنان است.»(۵)» 

آداب انتظار در کلام معصومین علیه السلام

عبدالرحمن بن کثیر گوید: نزد امام صادق ع بودم که مهزم برحضرت وارد شد و به او عرض کرد: فدایت شود مرا از این امر که منتظرش هستیم آگاه ساز که آن کی خواهد بود؟ فرمود: ای مهزم آنان که وقت تعیین می کنند دروغ می گویند و آنانکه شتابجوی اند هلاک شوند، و آنان که در مقام تسلیم اند نجات یابند.(۶)

معارف منتظران در کلام امام مهدی (عج)

به دنبال کارهایی بروید که شما را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از کارهایی که باعث دوری و خشم و غضب ما می شود، کناره گیری کنید.

متن عربی:  فَیَعْمَلُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَا یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَ لِیَتَجَنَّبَ مَا یُدْنِیهِ مِنْ کَرَاهِیَتِنَا وَ سَخَطِنَا(۷)
« این مطلب سرّ ظهور است. یعنی هرانسانی در هر جایگاهی که هست،کاری کند که او را به ولایت ایشان نزدیک کند و سنخیت و همرنگی میان او و اهل بیت علیهم السلام افزایش یابد؛ به گونه ای که اهل بیت از نسبت دادن او به خودشان احساس شرم نکنند.(۸)

 

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

معیار تفاوت مؤمنان در بهره‌مندى از نور ولی‌عصر(عج)

 

خدایا ! به ما که روزمرگی ها کاسه بصیرتمان را تهی نموده، فهمی عطا نما که آن گونه باید از نور «ولایت مهدی »(عج) بهره بریم.

کیفیت بهره مندی از امام مهدی (عج) در زمان غیبت در بیان خود حضرت

نحوه بهره مندی از من در زمان غیبت، مانند استفادۀ خورشید است هنگامى که در پشت ابرها پنهان شود.(۱)

هرکس با این‌همه آثار و معجزات و آیات و روایات، باز هم منکر وجود مبارکش شود، مانند کسى است که منکر وجود خورشید گردد، هنگامى که در پشت ابرها از دیدگان، به ظاهر پنهان است، گرچه آثار وجودش به جهانیان مى‌رسد.

هرچند خورشید در پس ابر براى مدّتى پنهان مى‌گردد، امّا نور روشنى‌بخش خود را از جهانیان دریغ نمى‌کند و باز هم از پس ابر زمین و آسمان را روشن مى‌کند، امام(عج) نیز هرچند که در پس پرده غیبت قرار دارد، امّا نور ولایت آن حضرت بر همۀ عالمیان پرتوافکن است، چه این که اگر نور آن امام نباشد، بنابر روایات معصومین علیهم السّلام زمین و اهل آن از بین مى‌روند و اوست که امان اهل زمین است.(۲)

تفاوت مؤمنان در بهره‌مندى از نور ولایت امام مهدی (عج)

میزان بهره‌مندى هرکس از وجود امام غایب علیه السّلام به میزان دارائیش از نور ولایت ایشان مى‌باشد. بهرۀ مؤمنان از این نور، متفاوت است و همین تفاوت، باعث اختلاف درجۀ افراد در بهره‌مندى از امام غایب (عج) مى‌شود. محور و اساس ولایت امام (عج) معرفت ایشان است و از آن‌جا که معرفت امام (عج) داراى اقسامى است (معرفت به اسم و صفت) و معرفت به اوصاف امام (عج)نیز درجاتى دارد. (غیابى، حضورى و شهودى) حظّ و بهرۀ مؤمنان از معرفت امام (عج) در یک رتبه و درجه قرار نمى‌گیرد.

علاوه بر این، معرفت، آثار و لوازمى دارد و مهم‌ترین آنها عبارتند از: تسلیم و محبّت به ایشان، ذکر آن حضرت، تعلّم و تعلیم علوم ایشان، انتظار فرج امام (عج)، دعا براى وجود مقدّس حضرت، نصرت ایشان، احساس حضور در محضر امام (عج) و رعایت ورع در دین.

بروز و ظهور هریک از این آثار، به درجۀ معرفت شخص نسبت به هریک از اوصاف امام (عج)باز مى‌گردد. هرقدر، درجۀ معرفت انسان، بالاتر رود، این آثار، بیشتر بروز پیدا مى‌کند و هرچه معرفتش ضعیف‌تر باشد، ظهور این آثار کم‌رنگ‌تر مى‌شود.

در مجموع باید گفت حظّ و بهرۀ اهل ایمان از نور ولایت امام (عج) به تعداد افراد ایشان متفاوت است و شاید هیچ دو نفرى را نتوان یافت که دقیقا یک درجه از ولایت را داشته باشند. حتّى مى‌توان گفت که حظّ و بهرۀ هر فرد نیز در طول حالات مختلفش یکسان نمى‌ماند. ممکن است در یک حالت روحى خاص، کمّ و کیف انتظار در او با حالات دیگرش متفاوت باشد و وجدانا نیز همین‌طور است.

به علاوه در جاى خود اثبات مى‌شود که درجات ایمان نیز دقیقا به درجات ولایت انسان بستگى دارد. بنابراین حالات مختلف انسان در مورد ولایت ائمّه علیهم السّلام در درجۀ ایمان او، تأثیر مستقیم و عمیق دارد.

هرکس مى‌تواند با عمق بخشیدن به معرفت‌هاى خود نسبت به اوصاف امام (عج) و التزام بیشتر و بهتر به آثار و لوازم این معرفت‌ها، حظّ و بهرۀ خویش-از وجود ایشان در زمان غیبت-را بیشتر و بهتر کند.

سطح پایین و بالاى بهره بردن از خورشید پشت ابر

در این وادى، مؤمنان تفاوت‌هاى بسیارى با یکدیگر دارند. برخى آن‌قدر ضعیف و کم‌بهره از معرفت و لوازم آن هستند که با وجود اعتراف و تصدیق اوّلیه نسبت به وجود امام غایب علیه السّلام و مقام امامت ایشان، به خاطر سستى در عقیدۀ خود و اهمیّت ندادن به این امر خطیر، تا مرز انکار فایدۀ وجودى امام علیه السّلام در زمان غیبت سقوط مى‌کنند و بدون آن‌که خودشان متوجّه باشند، سخنانى را به زبان مى‌آورند که عملا مخالفان امامت به آن معتقد هستند و لذا آب به آسیاب دشمنان اهل بیت علیهم السّلام مى‌ریزند و به این وسیله، خود را در معرض از دست دادن نور ولایتى قرار مى‌دهند که پیش از این دارا بودند.

هشدارهایى که در احادیث ائمّه علیهم السّلام نسبت به زمان طولانى غیبت امام عصر (عج) وجود دارد، نشانگر این حقیقت تلخ مى‌باشد که چنین خطرى در این زمان به‌طور جدّى مطرح مى‌باشد و اگر احتمال آن، جدّى گرفته نشود به سراغ هر کس در هر رده‌اى مى‌آید تا آن‌جا که اکثر معتقدان به امامت امام عصر (عج) را از عقیدۀ خود برمى‌گرداند.

امّا آنها که هشیارانه عمل مى‌کنند و با اداى شکر نعمت ولایت امام عصر (عج)با قلب و زبان و عمل خویش، از خداوند، نور ولایت بیشترى را طلب مى‌نمایند، مى‌توانند بهره‌هاى زیادى از خورشید پشت ابر امام علیه السّلام ببرند و تا آن‌جا ترقّى کنند که به فرمودۀ امام زین العابدین علیه السّلام غیبت امام علیه السّلام براى ایشان به منزلۀ «مشاهده» گردد.

متن عبارت ایشان خطاب به یکى از بهترین یارانشان چنین است:
اى ابو خالد، همانا اهل زمان غیبت او (حضرت مهدى (عج)) که اعتقاد به امامت ایشان دارند و منتظر ظهورش مى‌باشند، از مردم همۀ زمانها بهترند. زیرا خداى تبارک و تعالى چنان عقل و فهم و معرفتى به آنها عنایت فرموده که غیبت براى آنها به منزلۀ دیدن حضورى شده است.(۳)

اصل و پایۀ حصول این حالت را دو رکن رکین دانسته‌اند: یکى اعتقاد به امامت آن حضرت در زمان غیبت و دیگرى انتظار ظهور ایشان. مسألۀ اوّل همان معرفت نسبت به آن حضرت است که محور ولایت ایشان مى‌باشد و دومى نیز یکى از مهم‌ترین آثار و لوازم این معرفت. هر دو رکن، داراى درجات و مراتب است و در درجات پایین آن، غیبت امام علیه السّلام به منزلۀ مشاهدۀ ایشان نمى‌گردد. امّا اگر به لطف خدا و امام زمان(عج) و همّت و جدّیت خود شخص، درجۀ بالایى از عقل و فهم و معرفت براى او حاصل شود، به تحقّق این حالت نزدیک مى‌گردد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

شبکه های اجتماعی ماده مخدر مجازی با آثار حقیقی در آخرالزمان

 

حجت الاسلام رحیم کارگر در گفت و گو با خبرنگار حوزه مهدویت خبرگزاری شبستان با اشاره به تحول منفی شبکه های اجتماعی بر زندگی کیفی انسان ها، گفت: در رابطه با شبکه های اجتماعی دو نکته مطرح می شود. نکته اول روابط بی حساب و کتاب در شبکه های اجتماعی که تسهیل کننده مراودات اجتماعی هستند اما در واقع تسهیل کننده روابط نادرست و غیراخلاقی می باشند و نکته دوم اینکه در این شبکه ها عرضه اندیشه و محصولات فکری، معرفتی و نگارشی می شود که باعث شده این شبکه ها محملی برای حرف های بیهوده شود.

وی با بیان اینکه در شبکه های اجتماعی شاهد عرضه هزاران هزار صفحه با مطالب متنوع سیاسی، طنز، ادبی، اخلاقی و عاشقانه هستیم، خاطرنشان کرد: وقتی این موضوعات را مطالعه می کنیم، متوجه می شویم که در خلال تبادل و عرضه اطلاعات اتفاقات ناگواری رخ می دهد که خارج از تسلط مدیریتی و برنامه ریزی است.

حجت الاسلام کارگر اظهارداشت: در این شبکه ها در خلال ارائه اطلاعات کیفیت زندگی ما متاثر از مطالب می شود و به جای اینکه جهت رشد و متعالی داشته باشد به جهت منفی و نزولی می شود. به طوری که در فیس بوک صفحات غیراخلاقی، ضد دین و سرگرمی و تفریح وجود دارد که متوجه کیفیت زندگی انسان های می شود.

مدیر گروه آینده پژوهی پژوهشکده مهدویت با بیان اینکه فرهنگ زندگی در حال حاضر از طریق این شبکه ها دستخوش تغییرات می شود که در روایات آخرالزمانی به آن اشاره شده است، تصریح کرد: تاثیر شبکه های اجتماعی در زندگی مبتنی بر روایات آخرالزمانی در ۶ لایه بررسی می شود.

وی بااشاره به آثار شبکه های اجتماعی بر لایه های زندگی، گفت: لایه اول شامل باورها، اعتقادات، افکار و معرفت های ماست و همان طوری که روایات آخرالزمانی پیش بینی کردند که در آخرالزمان دین داری ضعیف و سخت می شود، مردم نیز باور خود را در اعتقادات از دست می دهند که به وسیله شبکه های اجتماعی این اتفاق می افتد.

حجت الاسلام کارگر با بیان اینکه در فیس بوک ۱۷ درصد مطالب ضد دین است، ادامه داد: همچنین در شبکه های داخلی نیز نظام معرفتی و جهان بینی افراد به شدت مورد هجمه قرار می گیرد، خداباوری تضعیف می شود، معادباوری وجود ندارد و هر چه ارائه می شود، دنیا باوری و جهان بدون معاد است که مستقیم و غیرمستقیم بر ذهن و روح جوانان تاثیر می گذارد.

مدیر گروه آینده پژوهی پژوهشکده مهدویت افزود: در این شبکه ها بینش ها ضد دین و نازل می شود، رابطه انسان با خدا از بین می رود و باید توجه داشت که این خطر در حال تشدید است و هر روز ما شاهد خیل سرازیر جوانان هستیم که از اعتقادات خود دست برمی دارند.

وی بااشاره به آثار شبکه های اجتماعی بر لایه دوم زندگی که آشکارترین لایه است، گفت: لایه ارزش ها لایه دوم است که در شبکه های اجتماعی ما شاهد جابه جایی ارزش ها هستیم. در واقع مکارم اخلاق، فضیلت های انسانی و اجتماعی تبدیل به ضد ارزش و بر عکس منکرات و معاصی تبدیل به ارزش می شود. همچنین در شبکه های اجتماعی رفتارهای ضد ارزشی کاملا نهادینه و طبیعی جلوه داده می شود.

حجت الاسلام کارگر ادامه داد: براساس روایات آخرالزمانی جای منکر و معروف و جای خیر و شر عوض می شود و متاسفانه شبکه های اجتماعی به این وضع دامن می زنند و مدیریت خوبی هم به اوضاع وجود ندارد و باید گفت که بر اثر این اتفاق در شبکه ها فرهنگ ارزش ستیزی حاکم می شود و فرهنگ اخلاق مورد هجمه قرار می گیرد و رفتارهای ضد ارزشی نهادینه می شود که بسیار خطرناک است.

مدیر گروه آینده پژوهی پژوهشکده مهدویت لایه سوم را لایه هنجارها دانست و بیان داشت: در شبکه های اجتماعی الگوهای رفتاری برآمده از ارزش ها به شدت تغییر می کند. در مطالعه شبکه های اجتماعی درمی یابیم که روابط خانوادگی، آداب و هنجارهای مربوط به ازدواج، خواستگاری، رابطه محرم و نامحرم، شهرنشینی و آپارتمان نشینی دستخوش تغییرات می شود و مسیر معکوس به خود می گیرد همانطور که در روایات آخرالزمانی اشاره شده که در آینده مردم تغییرات فراوانی در هنجارهای جامعه انجام می دهند که غیر انسانی و دینی است.

وی متذکر شد: هیچ کس با تغییر و فناوری های جدید مخالف نیست ولی آنچه باعث اختلاف نظر می شود تغییرات سطحی و نزولی است. درحالی که امروز تمامی علائم تغییر نشان دهنده تغییرات رو به پایین، مادی گرایانه و شهوت گرایانه است.

حجت الاسلام کارگر با اشاره به لایه چهارم؛ لایه نمادها و اسطوره ها افزود: بسیاری از شخصیت پردازی ها در شبکه های اجتماعی رخ می دهد که مبتنی بر صلاحیت و شجاعت و فضیلت های افراد نیست. تمامی الگو پردازی ها در شبکه های اجتماعی مبتنی بر ظاهر خوب و پوشش جذاب خلاصه می شود.

مدیر گروه آینده پژوهی پژوهشکده مهدویت با اشاره به خبر فوت مرتضی پاشایی در شبکه های اجتماعی، خاطرنشان کرد: در واقع الگوها در شبکه های اجتماعی در ذهن جوانان به سمت انحراف رفته و سیگنال هایی که بنده گرفتم نشان دهنده این بود که جوانان درگیر مسائل احساسی در هیجانی و ناخوشایند هستند و دچار سردرگمی می باشند.

وی ادامه داد: براساس روایات آخرالزمانی افرادی در آخرالزمان مطرح می شوند که از نظر شخصیتی و رفتاری نامقبول و به هیچ عنوان پذیرفتنی نیستند. همانطور که در نشانه های ظهور دجال طرفداران بسیاری از جوانان دارد و نمادی از فساد و افراط گری است.

حجت الاسلام کارگر آیین و آداب و رسوم را لایه پنجم دانست و بیان داشت: در شبکه های اجتماعی آداب و رسومی که هیچ سنخیت و خاستگاهی در دین و عرف جامعه ندارد مطرح می شود که بر روی آنها نیز تبلیغات گسترده صورت می گیرد به طور مثال شبکه های اجتماعی در بحث ولنتاین بسیار فعال بودند و این مساله غیر شرعی را به عنوان رسم القا می کردند و در این زمینه حساب شده عمل و مدیریت می کنند همچنین شب یلدا که مصادف با شهادت یکی از ائمه بود به صورت گسترده در شبکه های اجتماعی مطرح می شود.

مدیر گروه آینده پژوهی پژوهشکده مهدویت با بیان اینکه لایه ششم بحث مهارت و نوآوری در شبکه های اجتماعی است، اظهارداشت: درست است که شبکه های اجتماعی باعث تعامل و تبادل اطلاعات می شوند اما چون مدیریت نمی شوند و پیوست فرهنگی درستی ندارند خود به خود تبدیل به تهدید بزرگ می شوند.

وی تصریح کرد: شبکه های اجتماعی در ۱۰ سال آینده تغییرات بسیاری را در زندگی انسان به وجود می آورند، این شبکه ها باعث می شوند اوقات جوانان تلف شود و وقتی را برای مهارت گرفتن و علم آموزی برای جوانان نمی گذارند این شبکه ها به نوعی خلاقیت واقعی افراد را نابود می کند و نوعی ماده مخدر مجازی با آثار حقیقی هستند.

حجت السلام کارگر با بیان اینکه شبکه های اجتماعی همه حد و مرزهای اخلاق دینی و انسانی را در نوردیده است، گفت: گویی دهکده جهانی که مک لوهان پیش بینی کرده بود. درحال شکل گیری است که دهکده پاکان و صالحان نیست بلکه دهکده جهانی ناصالحان است که نتیجه آن فردگرایی، انزوای افراد و آسیب اخلاقی نیست.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

سیمای امـام بر آسمان ماه

 

در بسیاری از روایات اسلامی، به ویژه توقیع شریف ناحیه مقدّسه، علّت طولانی شدن غیبت، عهدشکنی و آماده نبودن منتظران (به دلیل فاصله گرفتن از حضرت در بینش‌ها، گرایش‌ها و ارتکاب گناهان از سوی آنان) نام برده شده است؛ زیرا منتظران مصلح جهانی، خود باید صالح و الگوی سایر مسلمانان باشند

چکیده مقاله:

مقاله «سیمای امام زمان(عج) در آیینه ماه مبارک رمضان» در سه محور سیمای امام زمان(عج)، سیمای ماه مبارک رمضان و جایگاه ویژه و بی‌بدیل امام زمان(عج) در این ماه که شهرالله الاکبر است، به خوانندگان فرهیخته و صمیمی «موعود» تقدیم می‌شود. تلاش نگارنده برآن است تا با استناد به آیات و روایات مربوطه، اثبات کند که ولایت، روح توحید و امام زمان(عج)، حقیقت و باطن ماه رمضان و لیلهالقدری است که برتر از هزار ماه می‌باشد.
در ضرورت و اهمّیت حضور ولیّ معصوم و حجّت حق در باور و رفتار مؤمنان، همین بس که ایمان بدون او، بی‌معنا و عبادت، بی‌محتوا خواهد شد و شب قدر با شب‌های دیگر عمر انسان تفاوتی نخواهد داشت و بشر، با وجود تحمّل همه رنج‌ها و سختی‌ها در راه سیر و سلوک، بدون راهبر و راهنمای معصوم در تقرّب به محضر پروردگار عالم، ناکام خواهد ماند؛ بلکه از مقصد و مقصود دور و طعمه شیاطین جنّ و انس خواهد شد.
نخست به اختصار، به معرفی شخصیت آخرین ذخیره الهی می‌پردازیم و علاقه‌مندان را برای مطالعه تفصیلی به منابع مربوطه ارجاع می‌دهیم:۱

سیمای امام زمان(عج)

حضرت مهدی(عج) به تصریح روایات معتبر از میان یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام معصوم، آخرین حجّت حق، ولیّ مطلق و معصوم الهی است که وجود و آمدنش وعده داده شده و از این‌رو او را خاتم‌الاوصیاء و موعود می‌نامند که بنا بر حکمت و مصالحی، پس از یک دوره غیبت طولانی به امر پروردگار ظهور خواهد کرد و با تشکیل بزرگترین حکومت الهی، جهان سراسر ظلم و فساد را، پُر از عدل و انصاف، برکت، علم و معنویت خواهد کرد.۲ او امان زمینیان است که به برکت وجود نازنینش، بلاها از سر بشر دفع می‌شود.۳ همچنین در بسیاری از روایات اسلامی، به ویژه توقیع شریف ناحیه مقدّسه، علّت طولانی شدن غیبت، عهدشکنی و آماده نبودن منتظران (به دلیل فاصله گرفتن از حضرت در بینش‌ها، گرایش‌ها و ارتکاب گناهان از سوی آنان) نام برده شده است؛۴ زیرا منتظران مصلح جهانی، خود باید صالح و الگوی سایر مسلمانان باشند.
اطاعت و تبعیت محض از ولیّ معصوم، اطاعت از خدا و واجب است؛ تبعیت در سایه محبّت و محبّت زاییده شناخت و معرفت است. ما باید امام زمانمان را بشناسیم؛ زیرا او عصاره وجودی تمام انبیا و امامان، پدر حقیقی شیعیان، بلکه همه امّت اسلامی است و وجود مطهّرش واسطه تقرّب به حق و سبب نزول برکات و نعمت‌های ظاهر و باطن خداوند است. پیوند و همراهی با او، موجب سعادتمندی و دور شدن از او، مایه گمراهی و خسارتی بزرگ خواهد شد.۵
در معرفی شخصیت حضرت، تنها به ذکر یک روایت از حضرت امام صادق(ع) بسنده می‌کنیم که علّامه مجلسی(ره) آن را در «بحارالانوار» از مفضل‌بن عمر روایت کرده است:
امام صادق(ع) می‌فرماید: «حضرت قائم آل‌محمّد(ع) پس از ظهور، به خانه کعبه تکیه می‌زند و با صدایی رسا، ندا می‌دهد: 
«ای مردم! هرکس می‌خواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و شیث هستم و هرکس می‌خواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند من همان نوح و سامم. هرکس می‌خواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند من همان ابراهیم و اسماعیلم و هرکس بخواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم. هرکس بخواهد عیسی و شمعون را ببیند، من همان عیسی و شمعونم و هر کس می‌خواهد محمّد (ص) و امیرالمؤمنین(ع) را ببیند، من همان محمّد و امیرالمؤمنین (ع) هستم. هر کس می‌خواهد حسن و حسین (ع) را ببیند، بداند من همان حسن و حسین(ع) هستم و هرکه می‌خواهد امامان از ذرّیه حسین(ع) را ببیند، بداند که من همان ائمّه اطهار هستم. دعوتم را بپذیرید و به نزدم جمع شوید که هر چه گفتند و هر چه را نگفته‌اند، به شما خبر می‌دهم.»۶
امام زمانمان با این ویژگی‌های بی‌نظیر، نزدیک‌ترین رَحِم، پدر مهربان و دلسوز و منجی ما و همه عالم امکان است؛ بنابراین باید عاشقانه در اهداف الهی و جهانی‌اش با او همراه و هم‌قدم شویم و با همّت مضاعف و جهاد خستگی‌ناپذیر، علاوه بر تربیت خود، به تربیت نسل منتظری بپردازیم که مورد نظر و رضایت ایشان باشد. ان شاءالله تعالی.

سیمای ماه مبارک رمضان

واژه رمضان از مادّه «رَمَ‌ضَ»۷ به معنای شدّت تابش خورشید بر ریگ و مانند آن است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «رمضان، ماه گناه‌سوزی است و خداوند در این ماه، گناهان بندگانش را می‌سوزاند و می‌بخشد. بدین جهت این ماه، رمضان نامیده شده است.»
در کتب معتبر شیعه، روایات فراوانی در فضیلت و برکات و جایگاه ماه مبارک رمضان وجود دارد که از مهم‌ترین آنان، خطبه‌ای است که آقا امام رضا(ع) به نقل از امیرالمؤمنین(ع) و ایشان از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کنند. 
رسول خاتم(ص) در آخرین جمعه ماه شعبان یکی از سال‌های عمر شریفشان در مدینه، خطاب به مسلمانان فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَهِ وَ الرَّحْمَهِ وَ الْمَغْفِرَهِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ…؛ 
ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو کرده است. ماهی که نزد خدا، بهترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست.»
«هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَهِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَهِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَهٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَهٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَهٍ أَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیَامِهِ وَ تِلَاوَهِ کِتَابِهِ…؛ 
ماهی که در آن، شما را به مهمانی خدا دعوت کرده‌اند و شما در آن از اهل کرامت خدا شده‌اید. نفس‌های شما در آن، ثواب تسبیح و ذکر خدا دارد و خواب شما، ثواب عبادت. اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهای شما، مستجاب. پس از پروردگار خویش با نیّت‌های راستین و دل‌های پاک بخواهید که توفیق روزه این ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنایت فرماید.» 
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَهٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَنْکُمْ وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَهٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ وَالشَّیَاطِینَ مَغْلُولَهٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُمْ؛
ای مردم! درهای بهشت در این ماه گشوده است. از پروردگار خود بخواهید که آنها را بر روی شما نبندد و درهای جهنّم در این ماه بسته است. از خدا بخواهید که آنها را بر روی شما نگشاید. شیاطین در این ماه، در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آنها را بر شما مسلّط نگرداند.»
حضرت علی(ع) می‌فرمایند:
«فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ؛
در این حال از جا برخاسته و عرض کردم: ای پیامبر خدا! برترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود: «ای اباالحسن! برترین اعمال در این ماه پرهیز از محرّمات است.»۸
(برای رعایت اختصار، بخش کوتاهی از خطبه ذکر شده است.)

ج) امام زمان(عج) و ماه رمضان

ماه رمضان برترین ماه خدا، بهار «قرآن» و اوج بندگی سالکان عارف و مجاهد است و روح و حقیقت آن در هر زمانی، حجّتی کامل و معصوم است که زمین از وجودش بی‌نیاز نبوده و تا پایان حیاتش بی‌نیاز نخواهد بود. در روایت حضرت باقرالعلوم(ع)، ولایت معصومان(ع)، روح نماز و روزه و حجّ و زکات و همه اعمال و عبادات شمرده شده و بدون اعتقاد به امام، روزه در روزه‌های گرم و طاقت‌فرسا و شب‌زنده داری و اقامه نماز از سر شب تا صبحگاهان، جز زحمت بیهوده و خم و راست شدن، بهره‌ای را نصیب صاحبش نمی‌کند.۹
بنابراین باید این روح عظیم و باطن منوّر را شناخت، به او نزدیک و با او همراه شد تا به کمال حقیقی دست یافت. برای روشن‌تر شدن ارتباط تنگاتنگ ماه رمضان به عنوان شهرالله الاکبر و قطب عالم امکان، حضرت ولیّ الله الاعظم(عج) به بیان مصداقی این اصل و حقیقت در قرآن، روایات و ادعیه صادره از ذوات مقدّسه معصومان(ع) می‌پردازیم:

••• سوره قدر

در «سوره قدر»، برای شب قدر چند ویژگی نقل شده است که یکی از آنها، نزول ملائکه و روح (جبرائیل یا ملکی اعظم از جبرائیل و سایر ملائکه) بر حجّت حق و امام حاضر است که مقدّرات یک ساله را به امضای انسان کامل و خلیفهالله می‌رسانند.
سوره قدر دلیل محکمی بر وجود ولیّ معصوم الهی در میان بشر، به ویژه اثبات امامت و حضور امام زمان (ع) است. 
از امام صادق(ع) سؤال شد:
«تَعْرِفُونَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ فَقَالَ وَ کَیْفَ لَا نَعْرِفُ لَیْلَهَ الْقَدْرِ وَ الْمَلَائِکَهُ یَطُوفُونَ بِنَا فِیهَا؛
آیا شما می‏دانید شب قدر کدام شب است؟ فرمود: «چگونه نمی‏دانیم، در حالی فرشتگان در آن شب در گرد ما دور می‏زنند؟»۱۰
از حضرت امام باقر(ع) روایت شده است: 
«ای شیعیان!، [با مخالفان ما] به وسیله سوره «إنّا أنزلناه» احتجاج کنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند! که آن [سوره] حجّت خدا بر آفریدگان، بعد از رسول خدا (ص) بوده، مهتر و سرور دینتان و غایت علم ماست.»۱۱ 
امام صادق(ع) نیز در روایتی بلند از رسول خدا(ص) به نقل از خداوند تبارک و تعالی می‌فرمایند:
«إنا أنزلناه» را بخوان! در حقیقت آن نسبت تو و نسبت اهل بیتت تا روز قیامت است.»۱۲

••• دعای اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی‏ اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ

بعد از هر نماز واجبی در روز و شب ماه رمضان، این دعا وارد شده که ثواب آن (آمرزش گناهان تا روز قیامت) حاکی از ارزش و اهمّیت آن است؛ هرچند می‌دانیم دعا بدون عمل فایده ندارد و فرد باید در مسیر تحقّق فرازهای آن کوشش کند و واضح است که تحقّق کامل و جامع آن (با توجّه به کلّیت و جهان‌شمولی بودن خواسته) بدون هیچ نقصانی، تنها در حکومت جهانی حضرت بقیّهالله الاعظم(ع) محقّق خواهد شد و آن دعا این است: 
«اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِین…‏»
این دعا در واقع، دعا برای فرج امام زمان(عج) است؛ یعنی ما با این دعا درخواست فرج ایشان را داریم و از خدا می خواهیم: 
«خدایا! زمانی را برسان که دیگر این مشکلات در هیچ جامعه‌ای نباشد؛ نه فقیری، نه گرسنه‌ای، نه برهنه‌ای، نه انسان آبرومندی که در زیر بار دِیْنش احساس خجالت کند و نه….»
«اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِین؛
خداوندا! تمام فسادها را در امور مسلمانان اصلاح فرما.»
یکی از فرازهای طلایی این دعا، این خواسته است که باید در مسیر آن گام برداشت تا زمینه‌سازی ظهور فراهم شود و اوج آن در زمان ظهور به دست با کفایت حضرت صاحب الامر(ع) خواهد بود؛ زیرا در فرهنگ انسان‌ساز تشیّع، ائمّه هدی از ما خواستند که وقتی دعا می‌کنید، باید به مضامین دعا هم عمل کنید و این عمل کردن، یعنی ساخته شدن در راستای هدف ظهور آن مصلح کل.

••• دعای افتتاح ضیافتی دیگر در ضیافت الله

دعای «افتتاح»، فوق‌العاده مهم است و پیوند خوبی بین ما و امام زمان(عج) در ماه مبارک برقرار می‌کند. این دعا در دو کتاب دعای ارزشمند شیعیان، به نام «زاد المعاد»  اثر علّامه مجلسی(ره) و «اقبال» جناب سیّد بن طاووس(ره) آمده است.۱۳ در کلّیات «مفاتیح نوین» که به همّت آیت الله ناصر مکارم شیرازی و تحقیق دو تن از محقّقان حوزه سامان یافته، آمده است: 
دعای افتتاح به سند معتبر از حضرت صاحب الامر، ارواحنافداه، نقل شده که به شیعیان نوشتند: «در هر شب از ماه مبارک رمضان این دعا را بخوانید که دعای این ماه را فرشتگان می‌شنوند و برای صاحبش استغفار می‌کنند. از ویژگی‌های دعای افتتاح آن است که دعاکننده را هر شب، متوجّه حضرت ولیّ‌عصر(عج) و دولت کریمه آن حضرت می‌کند و شوق لقای آن دولت را در دل او زنده می‌دارد. 
بخش پایانی این دعا، به شکل نسبتاً گسترده‌ای، هم خصال آن حضرت را بازگو می‌کند: « العدل المنتظر» و هم خصال دولت آن حضرت را بر می‌شمارد: «تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَه‏» و بالأخره شیعه‌ای که حِرمان دوره غیبت را تحمّل می‌کند، در پایان دعای خود، رنج‌های این دوره را با زبان شِکوه با خداوند نجوا می‌کند: 
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کَثْرَهَ عَدُوِّنَا؛ 
خداوندا! همانا ما به درگاه تو شکوه می‌آوریم از فقدان نبیّ‌مان (ص) و غیبت ولیّ‌مان و زیادی دشمنانمان و…»
از جمله موارد شکوه به درگاه خداوند سبحان، غیبت امام زمان(عج) است و عاشق منتظر، هر شب از حضرت حق می‌خواهد که با ظهور حضرت، این مشکلات پایان پذیرد: 
«اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَ ارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا وَ کَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا» 
دعای افتتاح، هر شب دعاکننده را در مرز غیبت و حضور قرار می‌دهد؛ درحالی‌که او را از تاریکی‌های عصر غیبت بیم می‌دهد تا مبادا به ظلمت خو بگیرد، از یأس بازداشته، سپیده را به او نشان می‌دهد: 
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَهٍ کَرِیمَهٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَه‏..؛ ۱۵
خدایا! همانا ما مشتاقیم به تو، در دولت کریمه‌ای که با آن اسلام و اهلش را عزّت می‌بخشی…»
یکی از فرازهای بسیار مهم، ممتاز و کم نظیر این دعا، اینجاست که می‌فرماید: 
«وَ اجْعَلْنِی‏ مِمَّنْ‏ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِکَ، وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی؛
مرا از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله آنان یاری می‌کنی و کسی را هم جای من نگذار!»
خلاصه اینکه انسان باید روحیه انتظار را در درون خود نهادینه و آن را تا پایان عمر حفظ کند و وقتی به چنین درجه‌ای رسید، دیگر نباید از اینکه ممکن است زمان ظهور را درک نکند، غمگین باشد؛ زیرا امام باقر(ع) چنین وعده داده است: 
«ما ضَرَّ مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لَأمْرنا ألاّ یَمُوتَ فی وَسَطِ فُسُطاطِ المَهْدِیّ و عَسْکَرِهِ؛۱۶
کسی که در انتظار امر [فرج]، بمیرد ضرر نکرده است [و نگران نباشد] از اینکه در میان خیمه مهدی(ع) و لشکر او نمرده است.»

••• قرآن به سر گرفتن و توسّل به اهل بیت (ع)

در شب‌های قدر، یکی از اعمال ویژه و اختصاصی، قرآن به سر گرفتن و متوسّل شدن به خداوند و چهارده معصوم پاک است که از بک یا الله شروع می‌شود و با ده مرتبه گفتن  بالحُجَّهِ به پایان می‌رسد. در واقع، بالحُجَّه پایان این توسّل و امضای نهایی آن است که به دست ولایت امام زمان(ع) پایان می‌پذیرد. 
یکی از سفارش‌های مؤکّد اهل بیت(ع) در شب‌های قدر، خواندن دعای «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ…» است که به دعای «سلامتی امام زمان(عج)» مشهور است. در فرازی از این دعا آمده: 
«… وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قاعِداً، وَ ناصِراً وَ دَلِیلًا…؛ 
خدایا! برای امام زمان(عج) سرپرست و حافظ و پیشوا و یاور و راهنما و مددکار و نگهبان و کمک رسان باش!» 
وقتی ما برای حضرت چنین دعایی می‌کنیم و قبل این دعا با تعبیر «صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِین‏» به امام حاضرمان و پدران پاک و معصومش، صلوات و درود می‌فرستیم، ایشان نیز بهتر از خواسته ما یا حدّاقل همین خواسته‌ها را درباره ما، مساکین و نیازمندان حقیقی خواهند داشت و این، موجب رشد و تعالی ما خواهد شد. مبنای این مدّعا هم این آیه قرآن است که می‌فرماید:
« وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها؛۱۷
و چون به شما تحیّتی گفته شد، با تحیّتی نیکوتر از آن، پاسخ گویید یا همان را باز گردانید.» 
در تعالیم ارزشمند اهل بیت (ع) هم وارد شده است که:
«اگر کسی برای شما هدیه‌ای گرفت، شما برای جبران محبّتش، به بهتر از آن تلافی کنید.» 
بنابراین اگر کسی این دعا را می‌خواند، باید حتماً به فکر امام زمان(ع) باشد. مهم‌ترین دعای ما در زندگیمان باید دعای سلامتی و فرج حضرت باشد که تأثیر فراوانی بر فرد و جامعه دارد.

••• «زیارت امام حسین(ع)» در شب‌های قدر و بیعت با منتقم خون پاکش

حضرت سیّدالشّهدا(ع) در شب‌ها و روزهای مهمّ سال، دارای زیارت مخصوص است تا مؤمنان فراموش نکنند که دین با فداکاری آن امام مظلوم و شهید و اصحاب باوفایش برای همیشه زنده ماند و ما سلامت در دین و عدم تحریف در آن را مدیون آن خون‌های پاک و مطهّریم. در شب قدر نیز که برتر از هزار ماه (هشتاد و سه سال) است، زیارت مخصوص امام حسین(ع) وارد شده و خوب می‌دانیم که منتقم واقعی و حقیقی آن حضرت و همه مظلومان عالم، کسی نیست، جز امام زمان(عج). 
ما باید برای حضور در عملیات انتقام که اوج لیاقت و کمال یک عزادار واقعی است، رشد کنیم و این حاصل نخواهد شد، مگر از شاهراه پیوند با امام زمانمان؛ بنابراین در «زیارت عاشورا» از خداوند منّان می‌خواهیم توفیق این انتقام در رکاب حسین زمان را به ما روزی و ارزانی کند. آنجا که می‌گوییم: 
«فَأَسْالُ اللَّهَ الَّذِی…أَکْرَمَنِی أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُور؛
پس، از خداوند می‌خواهیم که کرامت کند خون‌خواهی تو را همراه با آن امام یاری‌شده…»
نتیجه اینکه، ما در همیشه و همه حال، به ویژه در ماه مبارک رمضان که ماه صیام و رسیدن به مراتب بالاتر تقواست، باید سعی کنیم با بندگی خالص خدا و استفاده از تلاوت قرآن و ادعیه و توسّل به حضرات معصومان(ع)، به باطن ماه رمضان و باطن لیلهالقدر که انسان کامل و امام زمان(عج) است، نزدیک‌تر شویم و لحظه‌ای از یاد حضرت غافل نباشیم و زندگیمان را بر مدار سربازی و رضایت حضرت تنظیم کنیم تا به سعادت حقیقی برسیم و بدانیم زمینه‌سازی ظهور حضرت، جز با خودسازی، جهاد و اجتهاد شبانه‌روزی، تربیت نسل منتظر و فداکار میسّر نخواهد بود و ماه رمضان و لیالی قدر، بهترین و استثنایی‌ترین فرصتی است که به فضل الهی برای مؤمنان و منتظران ظهور حضرتش در جای جای این کره خاکی فراهم می‌شود.
اللهمَ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج؛
وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ، وَ دُعَاءَهُ وَ خَیْرَه‏

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

اگر ظهور ناگهانی محقق می شود پس علائم حتمی چه می شود؟

 

“ثاقب” در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. “شهاب ثاقب” به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند.

 

ظهور به‌طور ناگهانی محقّق می‌شود

مطابق آنچه از ائمّه اطهار(ع) نقل شده است، ظهور امام زمان(عج) به صورت دفعی و بدون زمینه قبلی واقع خواهد شد. حضرت ولیّ‌عصر(عج) در توقیع مبارک به جناب شیخ مفید فرموده‌اند: «فإنَّ اَمرَنا یَبْعَثُه فَجْأَهً؛۱۰ (خداوند) کار ما را به‌طور ناگهانی برمی‌انگیزد.» در حدیث دیگری امام علیّ‌بن موسی‌الرضا(ع) نقل فرموده‌اند که وقتی از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که قیام کننده از فرزندان شما چه وقت ظهور می‌کند، حضرت در پاسخ فرمودند:

“مَثَلُه مَثَلُ الساعَهِ التی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إلّا هو… لا یأتیکُم إلّا بَغْتَهً؛۱

ظهور همچون قیامت است که آن را در زمان خاصّ خودش فقط خداوند ظاهر می‌سازد… جز این نیست که به‌طور ناگهانی برایتان رخ می‌دهد.”

تعبیر “فَجْأَه” و “بَغْتَه” این دو حدیث شریف بر یک معنای صریح دلالت می‌کنند و آن این است که ظهور حضرت هنگامی واقع می‌شود که به حساب ظاهری و روی قرینه‌ها مشهود، انتظار وقوع آن نمی‌رود و انسان‌ها عموماً آمادگی و انتظارش را ندارند. دفعی و ناگهانی بودن، نقطه مقابل تدریجی بودن است. چیزی که تدریجاً واقع می‌شود، ابتدا زمینه‌ها و مقدّماتش فراهم می‌گردد، بعد آرام آرام شرایط برای رسیدن به آن آماده‌تر می‌شود و افراد کم کم آمادگی وقوع آن را پیدا می‌کنند؛ ولی ظهور امام زمان(عج) این‌گونه نیست. ایشان بدون مقدّمه و زمینه قبلی خروج می‌فرمایند و جز افراد بسیار بسیار اندک که انتظار ظهور ایشان را دارند، وضعیت اکثر مردم و شرایط عمومی به گونه‌ای نیست که بتوان نزدیکی وقوع آن را از قبل پیش‌بینی کرد. این، معنای ناگهانی و دفعی بودن فرج امام عصر(عج) است. حال که چنین است، اگر عموم مردم و اوضاع و احوال عادی بشر در غفلت و یأس از فرج الهی باشند، آیا مؤمن واقعی انتظار فرجش را از دست می‌دهد؟ آیا در هیچ شرایطی مُجاز هستیم که از ظهور مولای غایب از دیدگانمان ناامید باشیم؟ این مطلب تأکید دیگری است بر همان قاعده کلّی «کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو» که در ناامیدی بسی امید است.

نکته دیگری که از ناگهانی بودن ظهور حضرت مهدی(عج) فهمیده می‌شود این است که: ما نمی‌توانیم به چیزی به نام “ظهور صغری” قائل شویم؛ آن چنان‌که اخیراً در بعضی از نوشته‌ها به چشم می‌خورد. می‌گویند: «لازمه تشبیه وجود مقدّس حضرت بقیّه‌الله (ارواحنا فداه) به خورشید که در روایات متعّددی آمده، این است که: چنان‌که، خورشید بعد از غروب تا یکی دو ساعت نورش باقی می‌ماند و یک‌دفعه جهان را تاریک نمی‌کند و نمی‌گذارد فسادهایی که ناشی از یک مرتبه تاریک شدن است، ایجاد شود، در موقع طلوع هم یک‌دفعه روشن نمی‌شود؛ بلکه با یکی دو ساعت طول کشیدن، کم کم نورش ظاهر می‌شود و نمی‌گذارد ضررهایی که ناشی از روشن شدن ناگهانی است، به وجود آید. همچنین حضرت بقیّه‌الله (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) هم وقتی می‌خواهد از میان مردم، غایب شود باید غیبت صغری داشته باشد، که داشته و باید ظهور صغری نیز داشته باشد که مدّعای ماست.۲

حضرت بقیّه‌الله، ارواحنا فداه، به خورشید تشبیه شده‌اند، پس باید همه خصوصیاتی که در طلوع و غروب خورشید هست، به ایشان نسبت بدهیم. این سخن هیچ دلیل و منطقی ندارد؛ زیرا در هر تشبیهی، گوینده یکی دو وجه شباهت را قصد می‌کند و هیچ‌گاه همه خصوصیات مشبَّهٌ‌به به مشبَّه سرایت داده نمی‌شود. اگر به وجه یا وجوه شباهت، تصریح شده باشد که روشن می‌شود، و اگر جهت تشبیه مشخّص نشده باشد، معمولاً صفات بارز و شاخص مشبّهٌ‌به را به عنوان وجه شباهت تلقّی می‌کنند؛ مثلاً اگر انسان شجاع را در زبان فارسی یا عربی به شیر تشبیه می‌کنند، هرگز تمام صفات شیرـ اعمّ از حیوانیّت، درنده بودن و…ـ مورد نظر تشبیه کننده نیست؛ بلکه وجه شباهت همان ویژگی شجاعت است که صفت بارز و شاخص در شیر درنده است. اگر کسی بخواهد ویژگی دیگری از مشبّه‌به را ـ که به آن تصریح نشده است ـ به مشبّه سرایت دهد، باید قرینه و دلیل روشن اقامه کند.

حال در تشبیه امام(ع) به خورشید و امام غایب به خورشید پشت ابر، آن وجوهی از شباهت که در روایت‌ها به آن تصریح شده است، محلّ بحث و گفت‌وگو نیست، ولی به جز آنچه تصریح شده صرفاً می‌توانیم صفت بارز خورشید راـ که همان منبع نور و گرمی و حیات است ـ به وجود مقدّس امام(ع) نسبت بدهیم و حق نداریم بدون ارائه دلیل و قرینه قطعی، خصوصیات دیگر خورشید را با ذوق و سلیقه شخصی برای آن حضرت اثبات کنیم.

امام باقر(ع) فرمودند:

“یَظْهَرُ کالشِّهابِ الثّاقِبِ فی اللَّیْله الظَّلْماء؛۳

امام عصر (عج) همچون سنگ آسمانیِ شکافنده در شب تاریک ظاهر می‌شوند.”

“ثاقب” در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. “شهاب ثاقب” به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند.

 این تشبیه، به روشنی نظریّه‌هایی از قبیل «ظهور صغری» را رد می‌کند. اگر کسی به قصد ایجاد سوز انتظار فرج بخواهد خدمتی در حقّ دیگران انجام دهد، به جای طرح نظریّه‌های بی‌دلیل، بهتر است آنچه را خود اهل بیت(ع) به این منظور فرموده‌اند، به خوبی بیان و تشریح کند و لازم نیست سخنی بگوید که با مبانی صحیحِ دینی در تعارض باشد. علاوه بر همه اینها، چون وقت ظهور حضرت مهدی(عج) قابل بداء است، به فرض هم که چیزی تحت عنوان «ظهور صغری» تحقّق پیدا کند، هیچ ضرورتی بر اینکه پس از آن، ظهور کامل انجام شود، وجود ندارد. این موضوع را همان نویسنده‌ای که نظریّه «ظهور صغری» را مطرح کرده است، در انتهای سخنانش پذیرفته است: «شاید این تجلیّات و این علائم و این نور که از افق سرزده (خدای ناکرده) باز منتهی به تاریکی مطلق شود. زیرا اینها تمام تحت اراده الهی است و می‌دانیم که خدا دستش باز است و هرچه بخواهد می‌کند و کسی نمی‌تواند ایرادی داشته باشد یا از او سؤالی بکند.»۴

حال که چنین است، طرح این نظریّه بدون دلیل چه فایده و اثر مثبتی می‌تواند داشته باشد؟ تجلّیات نور مقدّس امام عصر(عج) در طول غیبت کبرای ایشان وجود داشته، گاهی کمتر و گاهی زیادتر بوده است. کثرت اینها را نمی‌توان به عنوان نشانه و مقدّمه‌ای قطعی برای ظهور حضرت دانست. در عین حال، ما اطّلاع دقیقی از وضعیت شیعیان گذشته در ارتباط با امام زمان(عج) نداریم و لذا نمی‌توانیم بگوییم که در مجموع، تجلّیات حضرت در زمان ما بر شیعیان بیشتر شده است؛ بلکه بعضی از قرینه‌ها نشان می‌دهد که در بعضی از زمان‌های پیشین ارتباط مؤمنان با حضرت ولیّ‌عصر(عج) بسیار قوی‌تر بوده است. در این خصوص، ماجرایی آموزنده را از طریق معتبر نقل می‌کنیم که از چند جهت می‌تواند برای منتظران فرج حضرت مفید باشد.

 

علائم حتمی ظهور چه می‌شود؟

در بحث از ناگهانی بودن ظهور، ممکن است این اشکال به نظر برسد که با وجود علائم حتمی برای ظهور، چگونه می‌توانیم به دفعی بودن آن قائل شویم؟ اگر آن علامت‌ها قطعاً واقع می‌شوند، پس ظهور نمی‌تواند ناگهانی باشد؛ بلکه ابتدا باید نشانه‌های آن ظاهر شود و تا وقتی آن نشانه‌ها واقع نشده‌اند، امید به ظهور نمی‌توان داشت. اگر هم نشانه‌های حتمی آشکار شوند، خود مقدّمه‌ای برای ظهور خواهند بود و دیگر نمی‌توان ظهور را یک امر ناگهانی دانست. این اشکال را نویسنده بزرگوار کتاب ارزشمند «مکیال المکارم» مطرح فرموده‌اند و در پاسخ به آن دو جواب داده‌اند.۵ ما با الهام از فرمایش‌های ایشان و با استفاده از بحث بداءپذیری علائم ظهور به پاسخ از اشکال می‌پردازیم. در این مورد دو احتمال می‌توان داد: احتمال اوّل: چه بسا در وقوع این علائم، بداء صورت پذیرد و محتوم نامیدن آنها، منافاتی با ظهور بداء در مورد آنها نداشته باشد.

احتمال دوم: بدون قائل شدن به بداء، در مورد آن علائم نیز می‌توانیم ناگهانی بودن ظهور حضرت را بپذیریم. راه‌حلّ مسئله این است که ظهور حضرت را همراه با وقوع علائم آن، دفعی و ناگهانی بدانیم؛ این احتمال را حتّی اگر قائل به بداء در مورد علائم ظهور بشویم، نمی‌توانیم مردود بداینم؛ زیرا وقتی چیزی بداءپذیر باشد، نمی‌توان گفت که لزوماً واقع نمی‌شود. امکان بداء غیر از وقوع بداء است. ما در بحث از علائم ظهور، امکان بداء را در مورد آن اثبات می‌کنیم نه ضرورت وقوع آن را. بنابراین چه بسا در برخی از علائم ـ چه حتمی و چه غیرحتمی ـ بداء صورت نگیرد؛ ولی در عین حال، ظهور حضرت دفعی و ناگهانی باشد.

رمز مطلب این است که نشانه‌های ظهور را بسیار نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. در این‌صورت هم می‌توانیم قائل به وقوع بعضی از علائم ظهور بشویم و هم اصل ظهور را تدریجی ندانیم. ممکن است گفته شود که: در روایت‌ها برای بعضی علائم ظهور مدّت زمانی معیّن شده است که با وجود آن زمان، نمی‌توانیم وقوعش را نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. مثلاً در مورد خروج سفیانی، مدّتی که در بعضی روایت‌ها معیّن شده است، پانزده ماه می‌باشد و این زمان با نزدیکی و مقارنت آن با اصل ظهور سازگاری ندارد. به این سؤال می‌توان چنین پاسخ داد: بنا بر احتمالی که از مرحوم علّامه مجلسی در نقل شده است، چه بسا در اصل خروج سفیانی بداء نشود، ولی در مدّت زمان خروجش، بداء صورت بگیرد و اینکه در حدیث فرموده‌اند: در امر محتوم هم امکان بداء وجود دارد، می‌تواند اشاره به بداء در خصوصیات نشانه‌ای، مانند خروج سفیانی باشد. به هر حال اگر وقوع علامتی از علائم بسیار نزدیک به اصل ظهور باشد، به ناگهانی بودن آن لطمه وارد نمی‌سازد. مثلاً درباره کشته شدن «نفس زکیّه» که جزو علائم حتمی ظهور دانسته شده،۶ از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:

“لَیس بینَ قیامِ قائم آل محمّدٍ(ص) و بینَ قَتْلِ النّفْسِ الزَّکیَّهِ اِلّا خَمْسَهَ عَشَرَ لَیْلَهً؛۷

فاصله میان قیام قائم آل‌محمّد(ص) و کشته شدن نفس زکیّه فقط ۱۵ شب است.”

این مقدار فاصله زمانی با ظهور حضرت، لطمه‌ای به ناگهانی بودن آن نمی‌زند. اگر واقعاً چنین شود، عرفاً این دو حادثه را مقارن یکدیگر می‌شمارند. علاوه بر اینکه چه بسا درباره این پانزده شب هم بداء صورت بگیرد، بدون آنکه در اصل کشته شدن نفس زکیّه بداء شود. همچنین است در مورد «ندا» یا «صیحه» که آن هم از علائم حتمی به شمار آمده،۸ ولی ممکن است در زمان وقوعش بداء شود. مثلاً اینکه فرموده‌اند ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان است و قیام حضرت در روز عاشورا، که فاصله این دو با یکدیگر بیش از سه ماه می‌باشد، چه بسا در اصل، ندا و صیحه آسمانی بدائی صورت نگیرد؛ ولی در فاصله آن با ظهور بداء حاصل شود. پس می‌توان گفت: همه اینها امکان‌پذیر است و وقوع همه علائم یا بعضی از آنها با ناگهانی بودن ظهور قابل جمع می‌باشد. آنچه در این بحث باید به عنوان یک اصل مسلّم و قطعی تلقّی گردد، همین است که انتظار فرج امام زمان(عج) در هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز و بلکه هر ساعت و هر لحظه در دل و ذهن مؤمن زنده بماند؛ این اصلی است که به هیچ وجه نباید مخدوش گردد.

 

یأس از ظهور یک لحظه هم پذیرفته نیست

نتیجه بسیار مهمّی که از اعتقاد به بداءپذیر بودن وقت ظهور و ناگهانی بودن آن به دست می‌آید این است که: امر فرج امام زمان(عج) متوقّف بر حصول زمینه و مقدّمه‌ای که با دفعی بودن آن منافات داشته باشد، نیست. بنابراین ناامیدی از امر فرج در هیچ مدّت زمانی، هر چند کوتاه روا نیست؛ بلکه حال انتظار فرج همیشه و در هر لحظه باید در مؤمن وجود داشته باشد. این معنا با تعابیر مختلف در احادیث ذکر شده است. امام هادی(ع) چنین فرموده‌اند:

“اِذا رُفِعَ عَلَمُکُم مِن بَینِ اَظْهُرِکم، فَتَوقَّعُوا الفَرَجَ مِنْ تَحتِ اَقدامِکم؛۹

هرگاه نشانه شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاهایتان منتظر فرج باشید.”

“عَلَم” به معنای نشانه و پرچم است. و به امام(ع) عَلَم اطلاق می‌شود چون ایشان نشانه ایمان، توحید، تقوا و… هستند (اَعْلامُ التُّقی)۱۰ و مسیر هدایت به وسیله ایشان ـ و تنها به وسیله ایشان ـ شناخته می‌شود. برداشته شدن این عَلَم از میان مردم، می‌تواند به معنای پنهان شدن ایشان از دیدگان مردم باشد؛ البتّه با غیبت امام(ع) همه جنبه‌های نشانه بودن ایشان رفع نمی‌شود و تنها بخشی از آن برداشته می‌شود. انتظار فرج از زیر پاـ مطابق توضیح مرحوم علّامه مجلسی ـ ممکن است کنایه از ظهور ناگهانی باشد. چون وقتی می‌گویند از زیر پاها، یعنی همانجا که ایستاده‌ای منتظر فرج باش نه اینکه از آنجا بگذری تا فرج فرا برسد، همانجا که هستی بدون آنکه قدم برداری آماده ظهور باش. پس این حدیث شریف دلالت بر وجوب انتظار فرج در هر زمان و هر مکان می‌کند. حدیث دیگر از حضرت باقرالعلوم(ع) است که می‌فرمایند: «اِذا اشْتَدَّت الحاجَهُ و الفاقَهُ و اَنکَرَ الناسُ بعضُهم بعضاً فَعِندَ ذلکَ تَوقَّعُوا هذا الاَمرَ صَباحاً و مَساءً؛ وقتی که فقر و نیازمندی شدّت یابد و مردم یکدیگر را انکار کنند، در آن زمان صبح و شام منتظر ظهور باشید.»

انتظار شب و روز به این معناست که اگر در یک شب حضرت ظهور نفرمودند، فردای آن شب ـ در روزـ باید منتظر بود، و اگر در روز ظهور نکردند، همان شب احتمال فرج وجود دارد. این‌طور نیست که اگر شبی ظهور واقع نشد، دیگر تا شب بعد بتوان از آن ناامید بود و نیز اگر در روزی ظهور واقع نشد، نمی‌توان گفت که همان شب ـ یعنی قبل از آنکه روز بعد بیاید ـ احتمال فرج وجود ندارد. راوی می‌گوید: فقر و نیازمندی را فهمیدیم که چیست. اینکه مردم یکدیگر را انکار کنند، یعنی چه؟ حضرت فرمودند:

“یَأتِی الرجُلُ أخاه فی حاجهٍ فَیَلقاهُ بِغَیرِ الوَجْهِ الذی کانَ یَلْقاه فیه و یُکَلِّمُهُ بِغَیرِ الکَلامِ الذی کانَ یُکَلِّمُهُ؛۱۱

کسی برای رفع نیازی به برادر دینی‌اش مراجعه می‌کند ولی او آن‌طور که قبلاً با او برخورد می‌کرد (وقتی حاجتی نداشت) با او برخورد نمی‌کند و آن‌طور که قبلاً با او حرف می‌زد، حرف نمی‌زند.”

منظور این است که روابط بین مؤمنان طوری سرد می‌شود که وقتی یکی از آنها احتیاجی به دیگری پیدا می‌کند، او برخورد خوبی از خود نشان نمی‌دهد و آن‌طور که قبلاً او را تحویل می‌گرفت، تحویل نمی‌گیرد. این نشان می‌دهد که مسائل مادّی ارزش بیشتری از رابطه دینی و ایمانی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی باید صبح و شام منتظر فرج بود. تعبیر صبح و شام هم نظیر تعبیر شب و روز، همیشگی بودن انتظار فرج را می‌رساند. خلاصه اینکه یأس از فرج الهی و ظهور امام زمان(عج) از بزرگترین گناهان کبیره است که نه به صورت دائمی و کلّی و نه به شکل موقّت و جزیی، حتّی برای یک ساعت و لحظه هم از مؤمن پذیرفته نیست. علاوه بر این ادلّه، احادیثی که تعیین کردنِ وقت برای ظهور را حرام دانسته‌اند نیز بر این مقصود دلالت می‌کنند؛ زیرا به تعبیر مرحوم صاحب مکیال:۱۲ اگر کسی ظهور حضرت را در مدّت زمان معیّنی نفی کند، مثلاً بگوید تا چند سال آینده یا چند ماه بعد، ظهور واقع نمی‌شود، در حقیقت به همین مقدار برای آن تعیین وقت کرده است و مقتضای ناامیدی از ظهور حضرت در یک زمان خاص، همین است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

استاد پناهیان:ظهور بعد از یک اتمام حجت کامل اتفاق می‌افتد +صوت

 

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان به مناسبت فاطمیۀ اول، سه شب با موضوع «اتمام حجت» در دانشگاه امیر کبیر سخنرانی می‌کند. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در اولین جلسه را می‌خوانید و در انتهای مطلب نیز می توانید صوت این جلسه را دانلود نمایید:

 

در آخرالزمان «عملیات اتمام حجت» به اوج می‌رسد / عملیات اتمام حجت زیرمجموعۀ هدایت است

 

 یکی از ویژگی‌های بسیار مهم در آخرالزمان که باعث می‌شود وضع عالم خیلی تغییر کند-به حدّی که انسان احساس می‌کند گویا صبر خدا کم شده است- و یکی از عواملی که موجب این‌همه تغییرات در آخرالزمان می‌شود، این است که «در آخرالزمان عملیات اتمام حجت به اوج می‌رسد و به‌صورت کامل انجام می‌گیرد».

 

عملیات اتمام حجت، عملیاتی است که در زیر مجموعۀ هدایت تعریف می‌شود. وقتی خداوند متعال بندگانش را هدایت می‌کند و به سوی حقّ سوق می‌دهد، در یک مراحلی از بندگانش دستگیری می‌کند تا وقتی که حجت بر آنها تمام شود. یعنی جریان هدایت انسان به مرحله‌ای می‌رسد که حقّ برای انسان روشن شود و از این به بعد، اگر مسیر حقّ را انتخاب نکند، مسئولیت پای خودش است و از آن به بعد، رفتار خداوند هم با این فرد تغییر می‌کند.

 

در یک طیف گسترده-نه فقط برای یک فرد- یعنی در اندازه‌های جهانی و تاریخی نیز اتمام حجت انجام می‌گیرد و آخرالزمان پیش می‌آید و شرایط عالم به گونه‌ای رقم می‌خورَد که خدا دیگر مهلت نمی‌دهد و می‌خواهد ظلم را نابود کند. به حدّی که انگار خداوند به میانۀ میدان می‌آید و مؤمنین و مظلومان را نصرت می‌دهد.

 

آشکار شدن حقّ با اتمام حجت فرق می‌کند/ هر فردی تا آخر عمر، بالاخره یک زمانی حجت برایش تمام می‌شود

 

گاهی می‌گوییم: «حجت آشکار شده است» ولی این با «اتمام حجت» فرق می‌کند. چون وقتی که حقّ آشکار می‌شود، لزوماً به این معنا نیست که حجت بر همه تمام شده است، یعنی ممکن است-علی‌رغم آشکار شدن حق- باز هم مردم فریب بخورند یا سوء تفاهم‌هایی پیش بیاید.

 

عملیات اتمام حجت برای یک فرد -به تنهایی- نیز اهمیت دارد. چون خداوند برای هر فردی تا پایان عمرش، بالاخره یک زمانی حجت را بر او تمام می‌کند. یعنی خداوند حقّ را برای او روشن می‌کند و ابهامات و سوء تفاهم‌ها را برایش از بین می‌برد. در این صورت اگر این فرد بعد از اتمام حجت، حقّ را نپذیرد مستحق دوزخ خواهد بود و اگر بپذیرد، خدا دست او را می‌گیرد و نجاتش می‌دهد. البته این عملیات اتمام حجت در زندگی فردی، بسیار پیچیده و پنهان است و ما نمی‌‌دانیم خداوند با تک تک بندگانش چگونه اتمام حجت می‌کند؟  

 

بخشی از عملیات اولیاء خدا در لحظات حساس تاریخ، برای اتمام حجت بوده

 

بخشی از عملیات فاطمیه و اساساً بخشی از عملیات اولیاء خدا در لحظات حساس تاریخ، برای اتمام حجت بوده است. بخشی از سنت‌های الهی برای اتمام حجت تنظیم شده است. بخشی از امتحانات الهی نیز برای اتمام حجت ترتیب یافته‌اند. البته امتحانات الهی اهداف مختلفی دارند، گاهی اوقات امتحان برای رشد بندگان و مؤمنان است. گاهی نیز برای پاک کردن بندگان از آلودگی‌هاست.

 

از سه بُعد می‌توان به مسألۀ اتمام حجت نگاه کرد

 

 از سه بُعد می‌توان به مسألۀ اتمام حجت نگاه کرد؛ ۱- بُعد اجتماعی و آخرالزمانی؛ یعنی در آخرالزمان اوضاع عالم به‌گونه‌ای رقم می‌خورد که اتمام حجت صورت گیرد. ۲- بُعد فردی؛ یعنی هر کسی یک زمانی از عمرش، حجت بر او تمام می‌شود که دیگر نباید در انتخاب راه حقّ تردید یا ابهامی داشته باشد. ۳- علاوه بر ابعاد فوق، اگر از بُعد هستی‌شناسی به مسألۀ اتمام حجت نگاه کنیم، یعنی اگر به محور سنت‌های الهی حاکم بر هستی که همان «امتحانات الهی» است نگاه کنیم، می‌بینیم که بخشی از حساس‌ترین امتحانات الهی برای اتمام حجت هستند.

 

اتمام حجت گاهی اوقات برای کلیّت هدایت است. یعنی به شما اتمام حجت می‌کنند که راه اصلی همین راه خدا و پیغمبری است که می‌شناسید و نه راه دیگر. گاهی اوقات نیز اتمام حجت برای مقدمات این راه است. مثلاً یک نفر ژاپنی، آفریقایی یا آمریکایی دارد زندگی می‌کند، و از دور یک چیزهایی دربارۀ اسلام به گوش او خورده است ولی نمی‌داند این دینی است که باید روز قیامت دربارۀ آن پاسخ بدهد، یعنی از جزئیاتش خبر ندارد. یا اینکه اصلاً دربارۀ اسلام چیزی نشنیده است. خداوند دربارۀ او هم به نوعی اتمام حجت می‌کند، مثلاً شاید با دین خودش برای او اتمام حجت کند و شاید بر اساس وجدانیاتش برای او اتمام حجت کند. ولی به‌هر حال خدا روز قیامت از او هم سؤال خواهد کرد، منتها از او بر اساس درس‌هایی که به او داده است، سؤال می‌کند.

 

اتمام حجت برای همه است؛ حتی کسی که پیام اسلام به او نرسیده

اگر درس اسلام به کسی نرسیده باشد، و مثلاً درس کلیسه و کنیسه یا بودا به او رسیده باشد، روز قیامت بر همان اساس از او سؤال می‌شود. او هم در فضای خودش اتمام حجت دارد. حتی اگر هیچ درسی از دین به او نرسیده باشد، بالاخره او وجدان که داشته است، مثلاً می‌فهمیده که انجام فلان کار، نامردی(خلاف مروّت) است، لذا خداوند از او بر اساس وجدانیاتش سؤال می‌کند.

 

اتمام حجت صرفاً برای اسلام ناب به معنای واقعی کلمه نیست، بلکه گاهی اوقات برای مقدمات رسیدن به هدایت است. گاهی نیز اتمام حجت برای کسانی است که اسلام ناب را پذیرفته‌اند، ولی خدا برای آنها در یک مسائل دیگری اتمام حجت می‌کند.

 

انسان مرحله به مرحله اتمام حجت می‌شود / موضوع اتمام حجت، صرفاً اسلام آوردن نیست

 

اتمام حجت مراحلی دارد. فقط این نیست که اتمام حجت شود که «شما مسلمان بشوید» و شما هم یا مسلمان بشوید و یا نشوید. مثلاً الان برای ما اتمام حجت شده است که پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بر حق هستند. و اینکه نماز واجب است و… و ما نیز همۀ اینها را پذیرفته‌ایم و به آنها عمل می‌کنیم. ولی از این به بعد، اتمام حجت ما دربارۀ این مباحث مقدماتی هدایت نیست بلکه در مباحث دیگری است. مثلاً خداوند به ما اتمام حجت می‌کند که شما می‌توانستید به مدارج خیلی بالاتر برسید ولی خودتان کوتاهی کردید و به آن مراتب بالا نرسیدید. یعنی خدا برای تو اتمام حجت می‌کند که «تو می‌توانستی خیلی بیش از اینها به دین و جامعۀ خودت خدمت کنی ولی کم گذاشتی»

 

موضوع اتمام حجت، صرفاً اسلام آوردن نیست؛ انسان مرحله به مرحله اتمام حجت می‌شود. گاهی خداوند در مقدمات بعیده اتمام حجت می‌کند و گاهی در اصل پذیرش دین، اتمام حجت می‌کند و گاهی نیز در نتایج و سرشاخه‌هایش اتمام حجت می‌کند. به هرحال همه درگیر مسألۀ اتمام حجت هستند.

 

شیوه‌های اتمام حجت خدا متفاوت است/ خدا برخی را با محبت یا معجزه و برخی را با عقل یا تجربه اتمام حجت می‌کند

 

خداوند می‌خواهد بر همۀ بندگانش اتمام حجت کند، حالا اینکه چه کسی چگونه برایش اتمام حجت می‌شود، یک بحث دیگری است. اتمام حجت انواع و اقسام داد. مثلاً خدا دربارۀ یک کسی، با محبت اتمام حجت می‌کند، دربارۀ یک کسی با معجزه یا کرامت اتمام حجت می‌کند. یا یک کسی را با عقلش اتمام حجت می‌کند، یک کسی را با اتفاقاتی که دراطرافش می‌افتد و برایش تجربه می‌شود. شیوه‌های اتمام حجت خدا اصلاً یکسان نیست. فقط خودِ انسان می‌داند و خدا. البته اگر کسی بخواهد اتمام حجت خودش را انکار کند، می‌تواند انکار کند.

 

 خداوند با هر کسی، یک‌طوری اتمام حجت می‌کند. گاهی خداوند به بعضی‌ها حکمت می‌دهد و با همین حکمت با آنها اتمام حجت می‌کند. در روایت دارد، حکمتی که خداوند به اهل کفر یا نفاق می‌دهد برای این است که خدا در روز قیامت از طریق همین حکمت با آنها احتجاج کند(امیرالمؤمنین(ع): إِنَ‏ الْعَبْدَ إِذَا جَاعَ‏ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانَ کَافِراً تَکُونُ حِکْمَتُهُ حُجَّهً عَلَیْهِ وَ وَبَالًا؛ ارشاد القلوب/۱/۲۰۵) مثلاً خدا به او می‌گوید: «تو به خاطر حکمتی که داشتی، این را می‌فهمیدی…»

 

گاهی خداوند دعای یک کسی را مستجاب می‌کند و از همین طریق، با او اتمام حجت می‌کند. گویا خداوند به او می‌گوید: «تو با من یک قراری گذاشتی و من دعای تو را مستجاب کردم، حالا تو فهمیدی که کارها دست من است، پس دیگر بی‌توجهی نکن…»

 

بهترین شیوه برای اتمام حجت، قرآن است

 

 اتمام حجت شیوه‌های مختلفی دارد. ولی بهترین شیوه برای اتمام حجت، قرآن است. یعنی اینکه با دریافت نورانیت کلمات قرآن، حق برای انسان آشکار شود. خوشا به حال کسانی که با قرآن برایشان اتمام حجت می‌شود، اینها واقعاً آدم‌های فهمیده‌‌ای هستند. اینها وقتی قرآن را می‌خوانند، می‌فهمند که این یک کلام معمولی نیست؛ این کلام خداوند است.

 

بعضی‌ها در صدر اسلام بودند که تنها با شنیدن چند آیۀ قرآن، به حقانیت دین پیامبر اکرم(ص) پی می‌بردند. مثلاً یک کسی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: از این آیات قرآن که بر شما وحی شده است برای من بخوانید تا ببینم این دین شما چه می‌گوید؟ حضرت به یکی از اصحاب فرمود که چند آیه برای او بخواند. او هم آیات سورۀ زلزال را برایش خواند. آن مرد با شنیدن دو آیۀ آخر این سوره یعنی آیات: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَه»(الزلزال/۷و۸) گفت: همین برای من بس است. (عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ أَنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَیَّ النَّبِیِّ ص فَقَالَ: عَلِّمْنِی مَا عَلَّمَکَ اللَّهُ فَدَفَعَهُ إِلَی رَجُلٍ یُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ فَعَلَّمَهُ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ حتی بَلَغَ فَمَنْ یَعْمَلْ مثقال ذره خیرا یره… قَالَ الرَّجُلِ: حَسْبِی فَأُخْبِرَ بِذَلِکَ النَّبِیِّ ص فَقَالَ: دَعْهُ فَقَدْ فِقْهِ الرَّجُلِ؛ تَفْسِیرُ رُوحَ الْبَیَانِ/۱۰/۴۹۵) یعنی بنا بر شخصیت فکری و روحی او، با همین دو آیه برایش اتمام حجت شد.

 

 بعضی‌ها وقتی دانشمند می‌شوند، همین برای آنها اتمام حجت است. شاید شما دانشجویانی که به دانشگاه آمده‌اید و تحصیل می‌کنید، همین یک راه برای اتمام حجت شما باشد. لااقل می‌توان گفت که دانشگاه آمدن شما، ممکن است یک ربطی به اتمام حجت شما داشته باشد. خیلی چیزها در زندگی انسان رخ می‌دهد که معنایش اتمام حجت است. اگر دقت کنید، کم‌کم این موارد را در زندگی خودتان پیدا می‌کنید. خداوند با این اتفاقاتی که برای شما می‌افتد، در واقع دارد با شما سخن می‌گوید. پس دقت کنید که معنای این سخنان را بفهمید.

 

اتمام حجت ظاهراً نوعی «بی‌تفاوتی» خدا به بنده را نشان می‌دهد

 

عملیات اتمام حجت در زندگی ما بسیار تعیین‌کننده است. خداوند گاهی اوقات در مراحل مختلف زندگی ما تا قبل از اینکه اتمام حجت شود، به ما مهلت می‌دهد ولی اگر اتمام حجت شد، دیگر مهلت نمی‌دهد. خداوند می‌فرماید: «ما راه را به او نشان می‌دهیم، خواه شاکر باشد(و بپذیرد) یا ناسپاس باشد؛ إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»(انسان/۳)

 

 اتمام حجت-به‌ تعبیری- یک بحث سرد است؛ از این جهت که گویا اتمام حجت-‌به ظاهر- یک نوع «بی‌تفاوتی» خدا به بنده را نشان می‌دهد. ولی در همین سردی هم خیلی حُسن وجود دارد. مثلاً اینکه یک ترس یا نگرانی در ما ایجاد می‌کند و این نگرانی موجب بیداری یا حساس شدن ما به موضوع می‌شود.

 

اصل بحث اتمام حجت ظاهراً بحث سردی است ولی شیوۀ اتمام حجت خیلی گرم و بامحبت است

 

اصل بحثِ اتمام حجت، به ظاهر یک بحث سرد است ولی شیوۀ اتمام حجت خیلی گرم است. یعنی مراحلی که در هدایت طی می‌شود تا به مرحلۀ اتمام حجت برسد، خیلی گرم و بامحبت است. کمااینکه خداوند پیامبری دلسوز و مهربان برای هدایت ما فرستاده و می‌فرماید: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ»(توبه/۱۲۸) یعنی پیامبری فرستاده‌ام که حریص به هدایت شماست، اگر چیزی شما را اذیت کند، او را رنجور خواهد کرد و نسبت به مؤمنین، رئوف و رحیم است. آن‌قدر به شما علاقه دارد که حدّ ندارد.

 

 یک نمونۀ دیگری که نشان می‌دهد شیوۀ انجام عملیات اتمام حجت، چقدر گرم است، گودی قتلگاه است؛ همان‌جایی که خداوند، امام حسین(ع) را فدا کرده است تا همه‌چیز روشن شود.

 

یکی از وجوه فاطمیه، اتمام حجت است/ حماسۀ فاطمیه، بیش از اینکه برای احقاق حق باشد، برای اتمام حجت بود

 

یکی از وجوه فاطمیه، اتمام حجت است. می‌توان گفت فلسفۀ وجودی حضرت زهرا(س) در حماسۀ فاطمیه، بیش از اینکه احقاق حق باشد، اتمام حجت است. چون حضرت زهرا(س) می‌دانستند که آنها دیگر به این سمت نمی‌آیند، ولی رفتند و خودشان را فدا کردند تا اتمام حجت شود.

 

حضرت زهرای اطهر(س) در ماجرای کوچۀ بنی‌هاشم، چنان ناله‌ای زد که گفته می‌شود اکثر مردم مدینه متوجه شدند که یک خانمی دارد ضجه می‌زد؛ آن‌هم نه یک خانم معمولی یا عوام که جیغ زدن برایش ساده باشد، ایشان دختر پیامبر اکرم(ص) بود، با آن‌همه وقار و حیا و محبوبیت و عظمتی که داشتند.

 

وقتی ایشان برای پس گرفتن فدک اقدام کردند، باز هم برای اتمام حجت بود. یعنی: «می‌خواهم نشان دهم که اینها برخلاف گفتۀ پیامبر(ص) مرا صادق(صدیقه) نمی‌دانند» در حالی‌که همه از پیامبر اکرم(ص) شنیده بودند که فاطمه(ص) صدیقه است و دروغ نمی‌گوید. ولی آنها گفتند: «برای اثبات ادعای خودت-دربارۀ فدک- باید شاهد بیاوری!»

 

گاهی اوقات اتمام حجت، هزینه‌های سهمگین دارد

 

 حضرت زهرا(س) بسیاری از زجرها و مظلومیت‌ها را به خاطر اتمام حجت، به جان خرید. امیرالمؤمنین(ع) نیز ساکت نشست تا اتمام حجت شود و مردم بفهمند راهی که رفتند، اشتباه بوده است.

 

 گاهی اوقات اتمام حجت، هزینه‌های سهمگین دارد. یعنی گاهی اوقات اگر مردم حجت را زود نپذیرند، هزینۀ اتمام حجت بسیار سنگین خواهد بود، به حدّی که سرهای مظلومانی بریده خواهد شد. خداوند تا آخرش برای اتمام حجت کسانی که حق را دیر می‌پذیرند، ایستاده است ولی چرا ما باید هزینۀ اتمام حجتِ این آدم‌های دیرفهم را بپردازیم؟!

 

حضرت زهرا(س) می‌فرمود: این شتر خلافت را که از مسیرش خارج کردید، از او شیر نخواهید دوشید بلکه خون خواهید دوشید.(أَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَهٌ رَیْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ‏ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً وَ ذُعَافاً مُبِیداً؛ احتجاج/۱/۱۰۹) به عبارت دیگر، این شتر به شما سواری نمی‌دهد بلکه شما را منکوب می‌کند. ولی آنها به تعبیری گفتند: شما دارید سخت می‌گیرید! لذا باید حجت برای آنها تمام می‌شد. همان مردم مدینه که گفتند دارید سخت می‌گیرید، (بعد از حدود ۵۰ سال) خودشان یا فرزندانشان، گرفتار جنایت‌های وحشیانۀ یزید شدند و سربازان یزید، مردم مدینه را بی‌‌رحمانه قتل عام کردند.

 

ظهور بعد از یک اتمام حجت کامل و حسابی اتفاق خواهد افتاد

 

در جریان اتمام حجت‌، کارِ جامعه به جایی می‌رسد که مردم کمترین بی‌تقوایی‌ها در مدیران جامعه را نخواهند پذیرفت، چون می‌فهمند که این بی‌تقوایی چه بدبختی و فلاکتی برای جامعه خواهد آورد. و حتی کار به جایی می‌رسد که التماس می‌کنیم: «یابن‌الحسن! شما تشریف بیاورید، این فقط کار خودتان است، ما باتقواهای درجه یک را نمی‌شناسیم…» ظهور هم بعد از اتمام حجت کامل و حسابی برای بشریت اتفاق خواهد افتاد. بعد از ظهور، همه‌جا آرام خواهد بود و امور جامعه با اشارۀ آقا امام زمان(ع) درست خواهد شد، چون موضوع دیگر برای همه، دقیقاً جا افتاده است.

 

مراقب باشید در جریان اتمام حجت، هزینه را برای خودمان و جامعه بالا نبریم

 

برای اتمام حجت، باید موضوع کاملاً برای ما جابیفتد منتها مراقب باشید هزینه را برای خودمان و جامعه بالا نبریم، یعنی سعی کنیم زود موضوع برای ما جابیفتد. بعضی‌ها خیلی زود برای‌شان اتمام حجت می‌شود، یعنی موضوع را خیلی زود درک می‌کنند و باور می‌کنند ولی بعضی‌ها خیلی دیر برای‌شان اتمام حجت می‌شود؛ مثل مردم مدینه.

 

مردم مدینه هزینه را برای خودشان و مخصوصاً برای اولیاء خدا خیلی بالا بردند. آنها دلیل گریه‌های حضرت زهرا(س) را نمی‌فهمیدند و باور نمی‌کردند. حضرت می‌فرمود: «مگر نمی‌بینید که علی(ع) را رها کرده‌اند؟!» آنها می‌گفتند: حالا که طوری نشده است! … فاطمۀ زهرا(س) بین در و دیوار قرار گرفت تا موضوع را برای مردم روشن کند… 

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان

 

راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکعن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

۱ ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

۲ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

۳ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیه‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

زینب(س) الگوی زنان آخرالزمان در حرکت بر محور تکلیف الهی

 

فرازهایی از بیانات مقام معظم رهبری درخصوص این بانوی بزرگ تاریخ اسلام را در ادامه می خوانیم:

زینب کبری یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملتهای اسلامی دارد، از چیست؟ نمی‌شود گفت به خاطر این است که دختر علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، یا خواهر حسین‌بن‌علی و حسن‌بن‌علی(ع) است. نسبت ها هرگز نمی‌توانند چنین عظمتی را خلق کنند. همه‌ ائمه‌ ما، دختران و مادران و خواهرانی داشتند؛ اما کو یک نفر مثل زینب کبری‌؟

ارزش و عظمت زینب کبری‌، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این‌طور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین(ع) هم نباشد، عظمت پیدا می‌کند.

 بخش عمده‌ این عظمت از اینجاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین(ع) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده‌ بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخابها زینب را ساخت. قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابن‌عباس و ابن‌جعفر و چهره‌های نامدار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه‌کار باید بکنند؛ ولی زینب کبری گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد؛ و رفت. نه اینکه نمی‌فهمید راه سختی است؛ او بهتر از دیگران حس می‌کرد. او یک زن بود؛ زنی که برای مأموریت، از شوهر و خانواده‌اش جدا می‌شود؛ و به همین دلیل هم بود که بچه‌های خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛ حس می‌کرد که حادثه چگونه است.

در آن ساعت های بحرانی که قویترین انسان ها نمی‌توانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسین‌بن‌علی هم که دنیا ظلمانی شد و دلها و جانها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسانهای تاریخ بشریت – یعنی پیامبران – می‌توانند به آنجا برسند.

زینب کبری یک نمونه برجسته تاریخ است که عظمت حضور یک زن را در یکی از مهمترین مسائل تاریخ نشان می دهد.اینکه گفته می شود در عاشورا، در حادثه‌ کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد – که واقعاً پیروز شد – عامل این پیروزی، حضرت زینب بود؛ والّا خون در کربلا تمام شد. حادثه‌ نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصه عاشورا به پایان رسید؛ اما آن چیزی که موجب شد این شکست نظامیِ ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعیِ دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری‌؛ نقشی که حضرت زینب بر عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمی است. این حادثه نشان داد که زن در حاشیه‌ تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد. قرآن هم در موارد متعددی به این نکته ناطق است؛ لیکن این مربوط به تاریخ نزدیک است، مربوط به امم گذشته نیست؛ یک حادثه‌ زنده و ملموس است که انسان زینب کبری را مشاهده می کند که با یک عظمت خیره‌کننده و درخشنده‌ای در عرصه ظاهر می شود؛ کاری می کند که دشمنی که به حسب ظاهر در کارزار نظامی پیروز شده است و مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقر قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغ ننگ ابدی را به پیشانی او می زند و پیروزی او را تبدیل می کند به یک شکست؛ این کارِ زینب کبری است.

 زینب(س) نشان داد که می توان حجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ. آنچه که از بیانات زینب کبری باقی مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زینب کبری را نشان می دهد. خطبه‌ فراموش نشدنی زینب کبری در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست، اظهارنظر معمولی یک شخصیت بزرگ نیست؛ یک تحلیل عظیم از وضع جامعه‌ اسلامی در آن دوره است که با زیباترین کلمات و با عمیق‌ترین و غنی‌ترین مفاهیم در آن شرایط بیان شده است. قوّت شخصیت را ببینید؛ چقدر این شخصیت قوی است. دو روز قبل در یک بیابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با این همه عزیزان و جوانان و فرزندان و اینها از بین برده‌اند، این جمع چند ده نفره‌ زنان و کودکان را اسیر کرده‌اند، آورده‌اند در مقابل چشم مردم، روی شتر اسارت، مردم آمده‌اند دارند تماشا می کنند، بعضی هلهله می کنند، بعضی هم گریه می کنند؛ در یک چنین شرایط بحرانی، ناگهان این خورشید عظمت طلوع می کند؛ همان لحنی را به کار می برد که پدرش امیرالمؤمنین بر روی منبر خلافت در مقابل امت خود به کار می برد؛ همان جور حرف می زند؛ با همان جور کلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندی مضمون و معنا: “یا اهل الکوفه، یا اهل الغدر و الختل”؛ ای خدعه‌گرها، ای کسانی که تظاهر کردید! شاید خودتان باور هم کردید که دنباله‌رو اسلام و اهل‌بیت هستید؛ اما در امتحان این جور کم آوردید، در فتنه این جور کوری نشان دادید. “هل فیکم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء”؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابی هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در حالی که واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهده‌ مقابله‌ با فتنه بربیایید، نتوانستید خودتان را نجات دهید. “مثلکم کمثل الّتی نقضت غزلها من بعد قوّه انکاثا”؛ مثل آن کسی شُدید که پشم را می ریسد، تبدیل به نخ می کند، بعد نخها را دوباره باز می کند، تبدیل می کند به همان پشم یا پنبه‌ نریسیده. با بی‌بصیرتی، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، کرده‌های خودتان را، گذشته‌ خودتان را باطل کردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعای انقلابیگری؛ اما باطن، باطن پوک، باطن بی‌مقاومت در مقابل بادهای مخالف. این، آسیب‌شناسی است.

با این بیان قوی، با این کلمات رسا، آن هم در آن شرایط دشوار، این گونه صحبت می کرد. این جور نبود که یک عده مستمع جلوی حضرت زینب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یک خطیبی برای اینها خطبه بخواند؛ نه، یک عده دشمن، نیزه‌داران دشمن دور و برشان را گرفته‌اند؛ یک عده هم مردم مختلف‌الحال حضور داشتند؛ همانهایی که مسلم را به دست ابن‌زیاد دادند، همانهایی که به امام حسین نامه نوشتند و تخلف کردند، همانهایی که آن روزی که باید با ابن‌زیاد در می‌افتادند، توی خانه‌هایشان مخفی شدند – اینها بودند توی بازار کوفه – یک عده هم کسانی بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه می کنند، دختر امیرالمؤمنین را می‌بینند، گریه می کنند. حضرت زینب کبری با این عده‌ ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، اما این جور محکم حرف می زند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمی شود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانه‌ مؤمن، این جور خودش را در شرایط دشوار نشان می دهد. این زن است که الگوست؛ الگو برای همه‌ مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوی و انقلاب علوی را آسیب‌شناسی می کند؛ می گوید شماها نتوانستید در فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفه‌تان عمل کنید؛ نتیجه این شد که جگرگوشه‌ پیغمبر سرش بر روی نیزه رفت. عظمت زینب را اینجا می شود فهمید.

روز پرستار، سالروز ولادت حضرت زینب است؛ این هشدار به زنان ماست: نقش خودتان را پیدا کنید. عظمت زن بودن را در آمیختن حجب و حیا و عفاف زنانه با عزت مسلمانانه و مؤمنانه، درک کنید. زن مسلمان ما این جور است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

حجت الاسلام میرباقری: مهیای ظهور باشید؛ ظهور ناگهانی اتفاق می افتد

 

چه عواملی موجب تنهایی سیّدالشّهدا(ع) در واقعه کربلا شد؟ مرحوم علّامه طباطبائی(رض) فرموده بودند: همه کتاب وسایل الشّیعه را از اوّل تا آخر مطالعه کردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیّدالشّهدا(ع) نقل شده است، سه روایت بیشتر پیدا نکردم!!

معنای این حرف این است که مردم، سیّدالشّهدا(ع) را در حدّ یک مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالی‌که ابوهریره‌ها به اسم صحابی، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همه اینها نشان می‌دهد که ولیّ خدا با سازمان‌دهی قبلی تنها شده بود.

در اینجا، عوامل تنهایی ولیّ خدا را بر می‌شماریم با تذکّر به این نکته که با حرکت سیّدالشّهدا(ع)، کار برعکس و توجّه به اهل بیت(ع) شروع شد؛ تا جایی که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، به اوج خود رسید.

شبهه‌ها و فتنه‌ها

عواملی که باعث تنهایی ولیّ خدا می‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها. که وقتی این دو با هم ترکیب شوند، به شدّت کارگر می‏‌افتند؛ شبهات فضا را تاریک می‏کند و در این فضا، فتنه‌ها تأثیرگذار می‌افتد و الّا در فضای روشن، فتنه‌ها کارساز نیستند.

اعلان بی‌نیازی نسبت به ولیّ خدا و طرح «حسبنا کتاب الله» اوّلین و اساسی‌ترین شبهه‌ای است که از زمان حیات خود پیامبر اکرم(ص) آغاز شد. مورّخان اهل سنّت از جمله طبری نوشته‌اند: در آخرین روزهای حیات پیامبر(ص) در حالی‌که مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند: “دوات و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید.”

کسی گفت: «إنّ الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله» به فارسی یعنی هذیان می‌گوید!! از قرائن تاریخی پیداست که گوینده این سخن کیست، شیعه و سنّی هم متّفقند که او کیست. البتّه متأسّفانه عدّه‌ای از علمای اهل سنّت این جریان را توجیه کرده و گفته‌اند: این حرف بدی نیست. او در دوره خلافتش نیز می‌گفت: آن روزی که پیامبر آن جمله را فرمود، می‌خواست مسئله خلافت را مطرح کند؛ ولی من صلاح مسلمانان ندانستم.

جریان از اینجا شروع شد که اسلام نیاز به ولیّ ندارد؛‌ بلکه کتاب برای ما کافی است؛ در حالی که شیعه و سنّی متواتر نقل کرده‌اند که حضرت به روشنی فرمودند: « إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین؛ کتاب الله و عترتی» البتّه بعضی از سنّی‌ها این روایت را نیز تحریف کرده و گفته‌اند: کتاب الله و سنّتی!

شبهه از اینجا شروع شد که گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانید، می‌خوانیم، روزه بگیر، می‌گیریم، حج برو، می‌رویم و …

کار به جایی رسید که به تدریج گفتند: نوشتن حدیث معنا ندارد. باید کتاب خدا را حفظ کنیم؛ چون اگر بخواهیم حدیث بنویسیم، کتاب خدا از بین می‌رود. بنابراین نوشتن حدیث پیامبر(ص) را در زمان خلیفه اوّل منع کردند. البتّه به این علّت که احادیث پیامبر خاتم(ص)، صراحت بر فضایل اهل بیت(ع) دارد. این شبهه ظاهر فریبنده‌ای هم داشت؛ چون می‌گفتند: روایت به اندازه «قرآن» اهمّیت ندارد؛ بنابراین نگذارید قرآن از بین برود؛ در حالی که مفسّر قرآن، کلام رسول خدا(ص) است؛ «لتبیـّن للنّاس ما نزّل إلیهم»۴ روشن است که اگر برای قرآن تبیین‌کننده‌ای نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا می‌شود.

جعل شخصیّت در مقابل اهل بیت(ع)

بعد از اینکه جلوی نشر فضایل اهل بیت(ع) را گرفتند، کم‌کم شروع به جعل شخصیّت و شخصیّت علی‌البدل کردند که در دنیای سیاست کار رایجی است؛ بنابراین در مقابل امیرالمؤمنین(ع) که صاحب فضایل است، برای دیگران جعل فضیلت کردند. معاویه دو کار انجام داد: اوّل، اینکه احدی حق ندارد نقل حدیث در فضایل علی و اهل بیت کند (اگر کرد او را بکشید) دوم، به استاندارانش دستور داد برای عثمان و شیخین، فضیلت نقل کنید. کار جعل فضایل به حدّی رایج شد که خود معاویه گفت: بس است. چون جعلیاتی مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می‌شوید، خلاف صریح قرآن است، چون قرآن می‌گوید: «داخل صحابه منافق هم وجود دارد.”

 تحریف در معنای دین و مسلمان بودن

این شبهات در حقیقت، تحریف در معنی دین و مسلمان بودن است، غافل از اینکه حقیقت دین چیزی جز تسلیم در برابر خدای متعال نیست «إن الدّین عندالله الإسلام»۵ و این تسلیم بودن، زمانی ثبوت پیدا می‌کند که در مقابل ولیّ‌ خدا تسلیم باشیم.

«قل إن کنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفورٌ رحیمٌ.»۶

تولّی به ولیّ خدا، گوهر دین و باقی مسائل، آداب ظاهری دین است. اینها در معنای دین‌داری تحریف کردند، تحریف‌هایی که تاکنون ادامه دارد.

یک نگاه این است که دین، همین آداب است؛ هرکس بیشتر نماز بخواند، مقدّس‌تر است. یک نگاه دیگر هم که کم‌کم شکل گرفت و هم اکنون نیز وجود دارد، این است که دین یک مشت تجارب باطنی و به قول امروزی‌ها تجارب قدسی، تأمّلات، رازدانی، رمزدانی، ریاضیت‌کشی، حالات و مقامات باطنی است و رسیدن به اینها هم یک آداب و فرمول‌هایی دارد،‌ اگر به آن عمل کنی، به نتیجه می‌رسی. بنابراین اهل سنّت کتاب‌هایی دارند به نام منازل الفلان و خیال می‌کنند پلکان است، اگر رفتی، به خدا می‌رسی. البتّه همه این حرف‌ها مطلقاً باطل نیست،؛ ولی این تحریفی است که پیدا شده و کم‌کم به جایی رسیده که رسیدن به خدا، بدون ولیّ فرمول پیدا کرده است.

در این میان، ولیّ خدا چه می‌شود؟ این همان ظهور «حسبنا کتاب الله» است. درباره امور اجتماعی نیز برخی می‌گویند: اوّل اینکه امور ظاهری است و اعتبار چندانی ندارد، دوم اینکه به دین ربط ندارد، باید خود مردم آن را سامان دهند.

این تفکّرات که از صدر اسلام شروع شد، باعث کارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن ولیّ خدا شد. از زمانی که دین‌داری، فقط رمزدانی و نماز و روزه‌ شد و همه صحابه عادل و محترم شدند، کم‌کم امیرالمؤمنین(ع) هم عرض طلحه یا زبیر شدند، چون همه صحابی هستند؛ بنابراین فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امیر(ع) نقل شده است که فرمودند: «مرا روزگار این‌قدر پایین آورد که کنار معاویه گذاشت تا جایی که گفتند: علی و معاویه.» معاویه کسی است که تا فتح مکّه، هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور، اسلام آوردند؛ بنابراین جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند؛ یعنی در حقیقت برده بودند؛ امّا حضرت علی(ع) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شکنی و سایر فضایل نامتناهی حضرت که دیگر جای خود دارد.

باید تذکّر داد که ما در این زمان، نگران فتنه‌های دشمن نیستیم، فتنه‌هایی مانند ماهواره، فیلم، ویدئو، رمان و … در فضای روشن، آنها نمی‌توانند کاری بکنند. در سال ۱۳۵۷ ه‍ .ش. از این فتنه‌ها بسیار داشتیم؛ ولی امام خمینی(ره) باذن الله، تبارک و تعالی، در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ها هستند، شبهاتی مثل اینکه؛ اصلاً دین، حکومت و سیاست ندارد (دین حدّاقل)، برای تفسیر دین، روحانیت لازم نیست، دین طبقه مفسّر ندارد، هر کس هر طوری فهمید، بالنّسبه حق است (تکثّرگرایی)، و … .

اگر این شبهه‌ها جا بیفتند، فتنه به راحتی کارگر می‏افتد،‌ هر کس صدا بلند کرد، دورش جمع می‌شوند؛ بنابراین این‌دو در کنار هم کار می‌کنند. اگر در تاریخ جریان فتنه‌ها و شبهه‌ها تأمّل کنیم، به همین نتایج خواهیم رسید.

سیّدالشّهدا(ع) نیز به همین شکل تنها شدند. مردم طوری پراکنده شدند که احکام فقهی خود را نیز از سیّدالشّهدا(ع) نمی‌پرسیدند با اینکه حضرت سبط پیامبر، صحابی و … بودند (حالا فضایلی که شیعه نقل می‌کند، بماند) بنابراین، شبهه‌ها و فتنه‌ها یکی از عوامل مهمّ تنهایی حضرت بود و این‌دو در یک شب درست نمی‌شوند؛ بلکه یک برنامه‌ریزی تاریخی پشتیبان قضیه بود؛ بنابراین همین که حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام می‌دهید،‌ بلافاصله یک امّت را لعن می‌کنید: «فلعن الله امّه‌ً أسّست أساس الظّلم و الجور علیکم أهل البیت» بدین معنی که حضرت با یک امّت تاریخی روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن‌زیاد و یزید.

 بالا بودن هدف در دستگاه اولیای الهی

یکی دیگر از عوامل تنهایی ولیّ خدا این است که در کار اولیای خدا، هدف خیلی بالاتر از آن است که اهل دنیا تعقیب می‌کنند، هدفی را که سیّدالشّهدا(ع) تعقیب می‌کنند، این نیست که انسان‌ها را به رفاه و عیش دنیا یا حتّی به آن چیزی که توسعه مادّی و تکامل مادّی نامیده می‌شود، برساند؛ اگر هدف اینها بود، خیلی زود انسان‌ها همراه می‌شدند؛ تأمین شهوات و ارضای غرایز مردم، هدف اصلی نیست، اگرچه نیاز مادّی مردم در حکومت دینی و در جامعه‌ای که بر محور اولیای خدا شکل می‌گیرد، به بهترین وجه و در شکل معقول، تأمین می‌شود؛ ولی هدف برتر از رفاه و امنیّت مادّی و حتّی برتر از آزادی مطلوب تمدّن‌های مادّی و بالاتر از توسعه‌ای که آنها تعقیب می‌کنند، است. بنابراین هیچ‌کدام از اولیای الهی در آغاز دعوتشان، به رفاه دنیا دعوت نکردند، با اینکه اغلب بعثتشان در جوامعی بود که وضعیت مادّی بسیاری از آنها، وضعیت مناسبی نبوده است. نمونه‌اش جامعه جاهلی قبل از نبیّ مکرّم اسلام(ص) که از نظر امنیّت و رفاه، خیلی عقب افتاده بودند؛ ولی حضرت در بدو بعثت نفرمودند: ای مردم! وضعتان بد است، دور هم جمع شوید، زندگیتان را سامان دهید، امنیّت اجتماعی برای خودتان ایجاد کنید؛ بلکه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا ‌الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد کردند؛ دعوتی که برای انبیا بسیار سنگین تمام می‌شد. بنابراین در جوامعی که ادراکشان ضعیف و تعلّقشان به دنیا شدید بود، دعوت‏کننده به معاد و اینکه بعد از مردن، زنده شدنی هست،‌ متّهم به جنون می‌شد. این جریان در آیات متعدّدی از قرآن آمده است. با همه این زحمات، شروع دعوتشان از اینجا بود؛ چرا؟ به دلیل اینکه می‌خواهند انسان را به مقام توحید، زهد، یقین و رضا برسانند. این هدف بدون یقین به آخرت، بدون ایمان به الله، ممکن نیست. البتّه وقتی هدف رفیع شد طبیعی است که همراهان واقعی دیرتر و کمتر پیدا می‌شوند؛ زیرا همه برای آن هدف‌های رفیع آماده نیستند و همّت ندارند.

 نبود تزویر در منطق اولیای الهی

از جمله عوامل تنهایی اولیای خدا این است که نمی‌خواهند با هر قیمتی شده ولو با حیله و تزویر مردم را به طرف خود بکشانند و به هدف برسانند، می‌خواهند اگر مردم می‌آیند،‌ از سر بصیرت و آگاهی و فهم باشد؛ زیرا فقط این نوع آمدن به طرف خدای متعال درست است؛ «و هَدَیناهُ النَّجدَیْن»۷ طوری مدیریت و رهبری می‌کنند که حق و باطل روشن شود، مردم با بصیرت و آگاهی تصمیم بگیرند. بنابراین موارد زیادی در حکومت امیرالمؤمنین(ع) یا در کلّ بر خورد اولیای الهی می‌بینید که دلیل آن را ظاهراً نمی‌توان فهمید؛ مثلاً چرا امیرالمؤمنین(ع) به طلحه و زبیر اجازه دادند از مدینه خارج شوند؟ آنها گفتند: می‌خواهیم به عمره برویم. حضرت فرمودند.”می‌خواهند بروند، مکر کنند. دنبال فتنه هستند.”

حضرت با اینکه می‌دانستند، جلوی آنها را نگرفتتند.

یا اینکه می‌دانستند امشب بنا است ابن‌ملجم ایشان را به قتل برساند؛ ولی چرا مانع نشدند؟ مسلم‌بن عقیل(ع) می‌دانست ابن‌زیاد داخل خانه آمده است؛ ولی او را نکشت! و داستان‌های متعدّد دیگر. از اینجا معلوم می‌شود که ترور و فریب، مشکلی را حل نمی‌کند. اگر بنا است مردم به بصیرت برسند، باید طوری عمل کرد که حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب کنند،‌ قدرت اختیار حق و باطل معلوم شود تا تکلیف و رشد، معنی‌دار شود. بنابراین سیّدالشّهدا(ع) طبق بعضی از نقل‌ها در بین راه، مکرّر خطبه خواندند و هشدار دادند. عدّه‌ای هم پراکنده شدند. هرچه مخاطرات، شدیدتر می‌شد، عدّه بیشتری می‌رفتند؛ حتّی حضرت در شب آخر نیز فرمودند: «بروید.» البتّه مورخان نوشته‌اند در آن شب، با اینکه حضرت بیعت را از آنها برداشتند، کسی نرفت. همگی التماس کردند و ماندند.

در حکومت دینی، هدف این نیست که به هر قیمتی شده ولو با دروغ و تزویر مردم را نگه داریم؛ بلکه هدف روشن شدن حق و باطل است؛ به طوری که حجّت تمام شود و بر سر ایمان انسان‌ها مانعی وجود نداشته باشد، برای رسیدن به این هدف، شیاطین و فتنه‌ها لازمند؛‌ بنابراین خداوند متعال در قرآن به پیامبرش می‌فرماید:

“وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِن‏؛

برای هر پیامبری، دشمن قرار دادیم، اعمّ از شیاطین انسی و جنّی.”

که الهاماتی نیز در بین خود دارند:

“یُوحی‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا.»۸

حرف‌هایی که زخرف القول، یعنی ظاهر فریب و خوش ظاهر است، بین خودشان ردّ و بدل می‌کنند. بعد خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید:

“وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوه‏؛

اگر خداوند متعال می‌خواست، نمی‌توانستند چنین کارهایی انجام دهند.”

یعنی خداوند متعال محکوم آنها نبوده، در مقابل فتنه‌ آنها، دست خدا بسته نیست.

رنگین‌تر بودن سفره جبهه مقابل

وسوسه‌ها خیلی زیاد است،‌ زیرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنیا در آن طرف است، سفره معاویه رنگین‌تر است؛ در حالی که سفره امیرالمؤمنین(ع) هیچ وقت مثل سفره معاویه نیست. آنها به هر قیمتی که شده است، می‌خواهند مردم را جمع کنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعید بر اساس انگیزه‌های مادّی جمع می‌کردند؛ ولی حضرت نمی‌خواست لشکرش بر اساس انگیزه‌های مادّی پر شود؛ بلکه می‌خواست آنهایی که در رکابش شمشیر می‌زنند، با این جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ بنابراین حضرت امیر(ع) در جنگ صفّین حکمیّت را تا آخرین لحظه نپذیرفتند، بعد هم که قرآن بر سر نیزه رفت، قبول نکردند تا اینکه حکمیّت تحمیل شد،‌ به حسب ظاهر اگر یک سیاست‌مدار متداوّل بود، حکمیّت را می‌پذیرفت تا لااقل حَکَم را خودش تعیین کند، تا ابوموسی اشعری حَکَم نشود؛ ولی حضرت این کار را نکردند؛ زیرا بنا بود صفوف از هم جدا شوند و تقدیر ولیّ خدا در این جریان نقش دارد.

 علّت باز ماندن افراد از یاری ولیّ خدا

مسئله اساسی و عبرت‌آموز دیگر این است که اگر قبلاً انسان خودش را برای همراهی با ولیّ خدا آماده نکرده باشد، عقب خواهد ماند. سیّدالشّهدا(ع) از ماه‌ها قبل، اعلام موضع کردند،‌ یک نمونه آن طرمّاح بود که در راه با چند نفر دیگر، به حضرت برخورد کردند (یکی دو منزل با کوفه بیشتر فاصله نداشت.). حضرت پرسیدند: «وضع کوفه چگونه است؟» گزارشی اینچنین داد که: وضع کوفه خوب نیست. قلوب مردم با شما، امّا شمشیرهایشان علیه شماست. ما که از کوفه بیرون می‌آمدیم، در «مخلیه»، لشکر انبوهی برای جنگ با شما جمع شده بود که تاکنون لشکری به این عظمت و وسعت ندیده بودیم.‌ از آن طرف، طرمّاح برای خانواده‌اش آذوقه می‌برد؛ بنابراین به حضرت عرض کرد: اجازه بدهید آذوقه‌ها را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند: «سعی کن، زود بیایی.» رفت، زود هم برگشت؛ ولی وقتی به همین منزل رسید، خبر شهادت سیّدالشّهدا(ع) را شنید. از ماه‌ها قبل، سیّدالشّهدا(ع) از مدینه خارج شده و اعلام موضع کرده‌اند، بعد از شش ماه، حالا که حضرت در محاصره دشمن قرار گرفته، تازه ایشان برای زن و بچّه‌اش آذوقه می‌برد. نقطه ضعف بالاتر اینکه به حضرت نصیحت می‌کند به این خیال که حضرت، محتاج نصیحت او هستند گفت: بیایید به «یمن» برویم. کوفیان وفادار نیستند. من برای شما در کوهستان‌های یمن، بیست هزار شمشیرزن آماده می‌کنم تا جنگ را از آنجا شروع کنید. غافل از اینکه بیست هزار شمشیرزنی که مثل تو بخواهند آذوقه زن و بچّه را بر سیّدالشّهدا(ع) مقدّم بدارند، به درد سیّدالشّهدا(ع) نمی‌خورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، دنبال آذوقه زن و بچّه و نام و نشان باشیم، مسلّم است که ولیّ خدا تنها می‌ماند.

آنهایی که به حضرت کمک نکردند، چند دسته بودند؛ یک دسته کسانی هستند که در صفّ دشمن، رودرروی سیّدالشّهدا(ع) ایستادند و تا حدّ ریختن خون ایشان اقدام کردند. دسته دیگر کسانی که نشسته و حضرت را نصیحت کردند که: به کوفه نروید. اگر بروید، کشته می‌شوید و با کشته شدن شما زمین، خالی از حجّت می‌شود.۹ بعضی هم مثل عبیدالله جعفی، از کوفه خارج شده بود تا در جریان نباشد؛ امّا حضرت در راه با او برخورد کردند و فرمودند:

“عبیدالله! وضع تو به خاطر عثمانی بودن خوب نیست. اگر به ما ملحق شوی، همه گذشته‌ات جبران می‌شود.”

و او در جواب گفت: من از کوفه خارج شدم تا خیالم راحت باشد. حالا دوباره خودم را گرفتار کنم. نه با شما هستم نه با ابن‌زیاد؛ ولی اسب تندرویی دارم که هر که سوار بر آن شده است، دشمن نتوانسته او را بگیرد. آن را به شما می‌دهم که فرار کنید. تلقّی این آدم را ببینید، در مقابل دعوت حضرت اعلام می‌کند که مثلاً ماشین آخرین سیستم یا هواپیمای شخصی خود را بدهد که حضرت سوار شوند و از محاصره ابن‌زیاد بیرون روند؛ غافل از اینکه حضرت آمده‌اند تا ابن‌زیاد را محاصره تاریخی کرده، شکست دهند.

عدّه‌ای نیز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده، از سیّدالشّهدا(ع) غافل شدند. حال آنکه وقتی سیّدالشّهدا(ع) به راه افتادند، در خانه خدا بودن هم حاصلی ندارد. مسئله اساسی کمبود معرفت است. اینکه انسان نفهمد تنها راه، راه ولیّ خدا است،‌ اینکه انسان خیرخواهی خود را برای ولیّ خدا از حدّ پیشکش کردن اسب و مانند اینها،‌ جلوتر نبرد،‌ اینکه؛ خودش را به اصطلاح فهمیم‌تر از ولیّ خدا بداند و خیال کند این حق را دارد که ولیّ خدا را موعظه کند، عوامل تنهایی ولیّ خدا و جدایی حساب ما از اوست.

در مقابل، حضرت ابوالفضل(ع) سرآمد همه کسانی بودند که از روی بصیرت و درایت به حضرت پیوستند، اگر همه مقاتل را بگردید، یک‌جا نمی‌یابید که موّرخان نقل کنند که حضرت پیشنهادی به امام داده باشند که مثلاً بروید یا نروید، جنگ کنید یا نکنید،‌ زن و بچّه با خودتان ببرید یا نبرید، کاملاً می‌دانند که سیّدالشّهدا(ع) موعظه لازم ندارند و اگر انسان می‌خواهد بهره ببرد، باید همراه حضرت شود.

عدّه‌ای هم کسانی بودند که دیر آمدند؛ چند نفر از بزرگان «بلخ» وقتی نامه حضرت به دستشان رسید با سخنرانی‌های تند، دیگران را تحریک کرده، راه افتادند؛ ولی وقتی رسیدند که دیگر دیر بود و ماجرای «کربلا» تمام شده بود. آنها از قبل، خود را آماده نکرده بودند تا لیاقت همراهی امام زمان خود را بیایند.

علاقه به دنیا

اگر در دل انسان هوسی باشد، این هوس در جایی راهش را از اولیای خدا جدا می‌کند؛ اگر چه ممکن است قدم‌هایی همراه با اولیای خدا برود امّا آنجایی که این هوس سر بر می‌دارد، راه انسان را از ولیّ خدا جدا می‌کند. تأخیرها، سستی‌ها، کم معرفتی‌ها و… از همه مهم‌تر، تعلّق به دنیاست که موجب می‌شود انسان تا مرز ریختن خون سیّدالشّهدا(ع) پیش برود. همان کسانی که برای سیّدالشّهدا(ع) نامه نوشته بودند، برای حفظ دنیا و غنیمت بردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند تا پیش ابن‌زیاد، عزیز شوند. کار آنها در اثر حبّ دنیا به جایی رسید که صفّشان را از سیّدالشّهدا(ع) جدا کردند. عمر سعد کسی است که در لشکر صفّین،‌ اگر فرمانده نبوده، لااقل شرکت داشته است؛ امّا حالا فرماندهی لشکر ابن‌زیاد را قبول کرده است!‌ طمع در ملک «ری»، ریشه این تغییر موضع بود. وقتی به او پیشنهاد فرماندهی لشکر را دادند، یک شب مهلت خواست. حضرت بین دو لشکر با او صحبت کردند و فرمودند: «چرا در این کار شرکت کردی؟!»‌ گفت: دنیایم چنین و چنان است. حضرت فرمودند: «من، تأمین می‌کنم.» بهانه‌های زیادی آورد. آخر هم نپذیرفت!

تعلّق خاطر به دنیا، درجایی انسان را رودرروی اولیای خدا قرار می‌دهد و این خطر برای همه ما جدّی است. بعضی از بزرگان تعبیر خیلی زیبایی دارند، می‌گویند یکی از اقسام گریه در مراسم سیّدالشّهدا(ع) گریه خوف است که انسان واقعاً خائف باشد، نکند روزی پیش بیاید که مثل مدّعیانی که برای امام نامه نوشته بودند؛ امّا وقتی که ولیّ خدا آمد، تیغ روی او کشیدند، بعد از دعوت،‌ او را محاصره و شهید کردند، مبادا که ما نیز با امام خود چنین کنیم.

جمع بین دنیا و آخرت

عامل دیگری که موجب جدایی از سیّدالشّهدا(ع) و حتّی موجب قرار گرفتن در صفّ ابن‌زیاد شد، این بود که عدّه‌ای می‌خواستند بین دنیا و آخرت جمع کنند. با خود تصفیه حساب نکرده بودند تا بتوانند یکی از این‌دو را انتخاب کنند؛ بنابراین خداوند متعال فتنه‌ها را پیش می‌آورد تا انسان یکی را انتخاب کند. عدّه‌ای گفتند: سری که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند، نه با سیّدالشّهدا(ع) می‌جنگیم و نه با ابن‌زیاد درگیر می‌شویم، چون سهم ما از بیت‌المال قطع می‌شود.

این افراد کوتاهی کردند و غافل از این بودند که تنها ماندن سیّدالشّهدا(ع) بزرگ‌ترین جرم است، لازم نیست با ایشان بجنگیم. همین که دو صف ایجاد شد (صف سیّدالشّهدا(ع) و صفّ یزید)، باید به هر قیمتی شده در صف سیّدالشّهدا(ع) باشیم، نه در صفّ ابن‌زیاد، ولو آخر کار صلح شود. اینکه انسان خیال کند اگر کار به کشتار و ریختن خون سیّدالشّهدا(ع) نرسد، در لشکر ابن‌زیاد بودن جرم نیست، از نقطه ضعف‌های اساسی است. عدّه‌ای به این فکر بودند که می‌شود مسلمان بود؛ ولو زیر چتر ابن زیاد!! حالا ابن‌زیاد حاکم باشد یا امام حسین(ع) چه فرقی می‌کند. مثل کسانی که الآن در آمریکا هستند و خیال می‌کنند دینشان را هم حفظ می‌کنند؛ زیرا آمریکا نمی‌گوید نماز نخوانید، اصلاً کاری به دین ما ندارند؛ اتّفاقاً در آنجا، مسلمانی بهتر و بیشتر است!! غافل از اینکه نبودن در صفّ سیّدالشّهدا(ع) گناه کبیره و اعظم کبائر است. حرّ(ره) یک شخصیّت بسیار بسیار محترم و فوق‌العادّه است و با توبه خود، معجزه کرده و یکی از نمونه‌‌های توبه است. وقتی برای عذرخواهی، خدمت سیّدالشّهدا(ع) آمد، به آقا عرض کرد؛ گمان نمی‌کردم کار ابن‌زیاد با شما به اینجا برسد!! این فکر،‌ خودش عین جرم است، بر فرض که کار ابن‌زیاد با سیّدالشّهدا(ع) به اینجا نمی‌رسید، مگر باید کار به جنگ برسد تا انسان در صفّ سیّدالشّهدا(ع) قرار بگیرید؟! مگر انسان معذور است، در صفّ ابن‌زیاد باشد و سیّدالشّهدا(ع) را تنها بگذارد؟

احساس عدم احتیاج به ولیّ خدا

جرم را تا به آخر نرسیده، جرم ندانستن و به دنبال جمع دنیا و آخرت بودن، تأخیر داشتن، خود را محتاج ولیّ خدا ندیدن، اینکه می‌شود جزو اولیای خدا بود و بهشت رفت؛ اگرچه همسفر سیّدالشّهدا(ع) نبود، همگی جرم‌هایی است که وجود داشته و علّت تنهایی سیّدالشّهدا(ع) شده است. خیال می‌کردند برای اصلاح شدن، نیازی به سیّدالشّهدا(ع) نیست؛ بنابراین طواف کرده، نماز می‌خواندند، چلّه‌نشینی می‌کردند تا مهذّب شوند.

به ما دستور داده‌اند، مهیّای ظهور باشید؛ چون ظهور، ناگهانی واقع می‌شود، اصحاب امام زمان(ع) به علّت آمادگی، به محض شنیدن ندای حضرت، همگی در مکّه جمع می‌شوند. اینها که بیکار نیستند؛ ولی طوری آماده‌اند که اگر آب دستشان باشد، زمین گذاشته، می‌روند. حبیب‌بن مظاهر در میان راه حمّام با مسلم‌بن عوسجه برخورد کرد و گفت: کجا می‌روی؟ گفت: می‌روم حمّام، گفت: وقت این کارها نیست از سیّدالشّهدا(ع) نامه رسیده، باید رفت. از وسط راه، خانه نرفته، به طرف کربلا رفتند. این آمادگی خیلی فرق می‌کند با آن کسی که در زمان رسیدن سیّدالشّهدا(ع) به کربلا، تازه برای زن و بچّه‌اش آذوقه می‌برد. خیلی هم دوست دارد به حضرت کمک کند؛ ولی از قبل، فرصت‌ها را تخمین نزده، خودش را مهیّا نکرده، اهل سرعت و سبقت نبوده، پیدا است چنین آدمی عقب می‌افتد. اشتغال انسان به کار خویش و اینکه دل‌مشغولی انسان، ولیّ خدا نباشد، یا اینکه صبح که بلند می‌شود، فکرش این نباشد که امروز در کار امام زمان(عج)چه وظیفه‌ای دارم، مشکل ساز است. البتّه بار ما را امام زمان(عج) برمی‌دارد، نه اینکه ما ایشان را یاری کنیم. در صلواتی که از امام حسن عسکری(ع) برای امام عصر(عج) نقل شده، آمده است:

“اللهم ّانصره و انتصر به لدینک و انصر به اولیائک و اولیائه و شیعته و أنصاره؛۱۰

خدایا او را یاری کن و به وسیله او، دوستان خود را و دوستان او را و شیعیان و یاران او را، یاری کن.»

به هر حال باید دید کجای اردوگاه امام خالی است، همانجا را پر کرد. دنبال کار خودمان نباشیم، اگر ما به دنبال آیت‌الله شدن باشیم و آن یکی، به دنبال خانه خریدن باشد و سومی به دنبال چیز دیگر، حتماً این تعلّقات ما را از ولیّ خدا دور می‌کند. اگر آمادگی و حالت انتظار وجود داشت، انسان به نصرت ولیّ خدا موفّق می‌شود، همین‌که حضرت پرچم برداشت، چنین شخصی آماده است. همه کارهایش را کرده، نه اینکه وقتی جنگ شروع شد، تازه به فکر نماز و روزه‌های قضا و به فکر قرض‌هایش باشد. حالا که سیّدالشّهدا(ع) به میدان آمده، وقت نماز قضا خواندن نیست، اینها را باید قبلاً می‌خواند، باید خود را به هر قیمتی که شده است، به سیّدالشّهدا(ع) برسانی؛ ولو اینکه این دو رکعت نماز را نخوانی ولو همه قرض عالم روی دوش تو باشد، تا بروی قرضت را بدهی کار تمام شده است.

در هر صورت، این آماده‌ نبودن‌ها و غفلت‌ها، سلسله عواملی می‌باشند که موجب جدا شدن افراد مختلف از سیّدالشّهدا(ع) و تنها شدن حضرت شده‌اند.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آیا یاران اصلى امام زمان(عج) عصاره تاریخ هستند

 

قیام مهدوى به حدى گسترده و فراگیر است که در قلمرو آن، همه ملیت‌‏ها و گروه‏‌ها – از گذشته تا حال و آینده – حضور دارند و حتى ملائکه الهى نیز در آن به ایفاى نقش مى‌‏پردازند.

آیا یاران اصلى امام زمان(عج) عصاره تاریخ هستند و از میان این همه انسان‏‌هاى صالح و اولیاى الهى انتخاب آنان چگونه صورت مى‏‌گیرد، یعنى آنها چه ویژگى‏‌هاى دارند که به این مقام برگزیده شده‏‌اند؟! مرکز تخصصی مهدویت پاسخ می‌گوید:

انقلابى بزرگ و جهانى نیازمند رهبران و مدیرانى لایق، کارکشته، وارسته و پرتوان است که هم پیروزى‏‌اش تأمین شود و هم اهداف و برنامه‏‌هاى فراگیر آن تحقق یابد، بستر زمان و تاریخ، دروازه ورودى انسان‏‌ها به دانشگاه مهدوى است؛ دانشگاهى که در آن ملیت و قومیت، مذهب، نژاد، مقطع زمانى و… مطرح نیست؛ بلکه فراملى، قومى، نژادى و انسانى است. براین اساس قیام مهدوى به حدى گسترده و فراگیر است که در قلمرو آن، همه ملیت‏‌ها و گروه‏‌ها – از گذشته تا حال و آینده – حضور دارند و حتى ملائکه الهى نیز در آن به ایفاى نقش مى‏‌پردازند.

پس از آنجایى که در میان یاران حضرت، پیامبران و اولیاى الهى(چون عیسى، یوشع، خضر، اصحاب کهف و…) و هم از اصحاب پیامبر اسلام(ص) و امیرمؤمنان(ع)(چون سلمان و مالک، ابوذر و…) حضور دارند، مى‏‌توان گفت آنان عصاره تاریخ خواهند بود. علاوه بر آن که خود حضرت مهدى(عج) ادامه دهنده راه همه پیامبران و اوصیا و دارنده همه سنن و مواریث آنان است؛ به طور طبیعى یارانش نیز دارنده این میراث گرانبها خواهند بود.

البته در مجامع روایى بر ۳۱۳ یار خاص آن حضرت تأکیدات ویژه‏‌اى شده و اوصاف و خصلت‏‌هایى براى آنان شمارش شده است که نشان مى‏‌دهد واقعاً آنان انسان‏‌هاى برتر، شایسته و برگزیده هستند و توان انجام این مأموریت بزرگ الهى را دارند.

*اوصاف یاران در قرآن‏

در قرآن آیاتى وجود دارد که ویژگى‏‌هاى برشمرده آن‌ها را مى‏‌توان بر یاران خاص حضرت مهدى(عج) تطبیق داد و در بعضى از روایات نیز بیان شده که این آیات در مورد مهدى(عج) و اصحابش باشد؛ از جمله مى‏‌فرماید: «‏یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»(۱)؛

براساس این آیه خداوند در آینده جمعیتى را براى حمایت دین بر مى‏‌انگیزد و اوصاف کسانى را که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین شرح مى‏‌دهد:

۱- آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودى او نمى‏‌اندیشند، هم خدا آن‌ها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند.

۲- در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند.

۳- در برابر ستمکاران قدرتمند هستند.

۴- جهاد در راه خدا برنامه همیشگى آنهاست.

۵- ثابت قدم بوده و از ملامت کنندگان باکى ندارند.

در پایان مى‏‌فرماید: «به دست آوردن این امتیازات (علاوه بر کوشش شخصى)، مرهون فضل الهى است که به هر کس شایسته باشد، داده مى‏‌شود. «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ».

در روایتى از امام صادق(ع) اوصافى براى یاران حضرت مهدى بیان شده که با اوصاف مذکور در آیه هماهنگ است.(۲)

به طور کلى مى‏‌توان اوصاف، و ویژگى‏هاى یاران خاص حضرت را در روایات چنین شمارش کرد.

*اوصاف یاران در حدیث‏

-شناخت عمیق نسبت به خدا

امام صادق(ع) مى‏‌فرماید: «در قلوب آنان (یاران مهدى)، نسبت به ذات خدا شکى نیست».(۳)

و «آنان به وحدانیت خداوند آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند».(۴)

-معرفت امام زمان(عج)

امام سجاد(ع) مى‏‌فرماید: «آنان کسانى‏‌اند که به امامت مهدى(عج) اعتقاد دارند».(۵)

-اخلاص

امام جواد(ع) فرمود: «هنگامى که براى مهدى، ۳۱۳ تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد».(۶)

-اطاعت و فرمانبرى

امام صادق(ع) مى‏‌فرماید: «اطاعت آنان از امام، بیشتر از فرمانبرى کنیز در برابر مولایش است»(۷)

-استقامت

آن حضرت(ع) هم چنین فرمود: «… گویا قلب‏هاى آنان مانند تکه‌‏هاى آهن است… محکم‌‏تر از سنگ است».(۸)

-جان‌نثارى

از امام صادق(ع) نقل شده است: «آنان پروانه‌وار شمع وجود امام را در میان گرفته و او را با جانشان محافظت مى‏‌کنند».(۹)

-برخوردارى از تأییدات الهى

امام على(ع) فرمود: «… خداوند مردى (مهدى) را در آخرالزمان مى‏‌انگیزاند… او را به ملائکه‏‌اش تأیید کرده و انصارش را حفظ خواهد کرد».(۱۰)

-شهادت‏‌طلبى

امام صادق(ع) فرمود: «یاران مهدى، آرزو مى‏‌کنند که در راه خدا به شهادت برسند».(۱۱)

-صبر و بردبارى

امام على(ع) مى‏‌فرماید: «یاران مهدى، گروهى‏‌اند که به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر او منت نمى‏‌گذارند و از اینکه جان خویش را تقدیم حضرت حق مى‏کنند، به خود نمى‏‌بالند و تکبر نمى‏‌کنند».(۱۲)

-شیران روز و زاهدان شب

امام صادق(ع) فرمود: «گویا من نظر مى‏‌کنم به قائم و اصحاب او در نجف و کوفه، سجده‏‌ها به پیشانى‏‌هاى آن‌ها اثر گذاشته است؛ شیران در روز و راهبان در شب‌‏اند».(۱۳)

-همدلى

امام على(ع) فرمود: «ایشان یکدل و هماهنگ هستند».(۱۴)

-خواستار برکت

از امام صادق(ع) آمده است: «آنان بر فراز اسب‏‌هاى خود دست بر زین امام مى‏‌کشند و تبرک مى‏‌جویند.(۱۵)

-عبادت الهى

امام صادق(ع) فرمود: «در دل شب، از خشیت خداوند ناله‏‌هایى دارند، مانند ناله مادران پسر مرده» و «شب‏‌ها را با عبادت به صبح مى‏‌رسانند و روزها را با روزه به پایان مى‏‌برند».(۱۶)

– شجاعت

امام على(ع) مى‏‌فرماید: «همه شیرانى‏‌اند که از بیشه‏‌ها خارج شده‏‌اند و اگر اراده کنند، کوه‏‌ها را از جا برمى‏‌کنند».(همان)

-علم و بصیرت

امام على(ع) مى‏‌فرماید: «پس گروهى در آن فتنه‏‌ها صیقلى مى‏شوند، مانند صیقل دادن آهنگر، شمشیر را. دیده‏‌هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسیر در گوش‏‌هایشان جا گرفته است. در شب جام حکمت را به آن‌ها مى‏‌نوشانند، بعد از اینکه در بامداد هم نوشیده باشند».(۱۷)

-حق یاورى

امام صادق(ع) مى‏‌فرماید: «خداوند به وسیله آن‌ها، امام حق را یارى مى‏‌کند».(۱۸)

-حکمت نورانى

از امام صادق(ع) نقل شده است: «گویى دل‏‌هاى آنان مشعل نورانى است».(۱۹)

با توجه به این روایات روشن مى‏‌شود که یاران حضرت مهدى(عج) داراى چنان ویژگى‏‌ها و اوصاف برتر و کم نظیرى هستند که به حق در این مقام و موقعیت قرار گرفته‏‌اند و بدین جهت نقش مهمى در پیروزى آن قیام جهانى خواهند داشت.