راسخون

مهدی و مهدویت

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

کشته شدن نفس زکیه

 

از جمله علائم حتمیه، کشته شدن نفس زکیه است یعنى: سیدى پاکدل که در مکه ى معظمه، بین رکن و مقام، بدون جرم و گناه به شهادت مى رسد.

از حضرت اباجعفر امام محمد باقر علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرمود:

یکى از علامات، کشته شدن مردیست از دودمان رسول خدا صلى الله علیه وآله در میان رکن و مقام و نام او محمد بن الحسن (نفس زکیه) است.

و در خبرى است که فاصله ى میان کشته شدن او و ظهور فرج بیشتر از پانزده روز نخواهد بود. و در حدیثى آمده است که فاصله ى بین کشته شدن نفس زکیه، و خروج حضرت قائم علیه السلام پنج روز خواهد بود. و در حدیث دیگرى وارد شده که این نفس زکیه از اصحاب حضرت مهدى علیه السلام است که آن حضرت او را پیش از ظهور خود نزد مردم مکه مى فرستد تا بشارت ظهور حضرتش را به مردم بدهد و چون او اظهار ظهور حضرت را مى نماید، اهل مکه بر او یورش مى برند و او را به قتل مى رسانند.

از بررسى مجموع روایات وارده ى از معصومین علیهم السلام که در زمینه ى خروج (نفس زکیه) و کشته شدن او رسیده است، چنین استفاده مى شود که (نفس زکیه) سیدى است (حسنى) و از برخى دیگر مستفاد مى شود که او سیدى حسینى است، اما آنچه بیشتر به نظر صحیح مى آید این است که: نفس زکیه سیدى حسینى و مردى با تقوى و پر فضیلت و از اهل علم و عمل و صاحب نفوذ و با شخصیت است.

به هر حال: اگر این نفس زکیه حسنى باشد، غیر از آن سید حسنى و نفس زکیه اى است که در پشت کوفه یعنى نجف اشرف به شهادت مى رسد(۱) و باز غیر از آن حسنى است که در مکه کشته مى شود، و همچنین غیر از آن (سید حسنى) معروف و مشهورى است که در برخى از روایات بعنوان حسنى و در برخى دیگر به عنوان حسینى معرفى گردیده و از خراسان قیام مى کند و ایران را متصرف مى شود و مردم ایران را از ظلم و بیداد ستم شاهى و شر قدر قدرتان و شهنشاهان نجات مى دهد و فرمانرواى مطلق ایرانیان مى گردد، بلکه این حسنى چنانکه توضیح خواهیم داد، آن سیدى است که اولا نامش محمد بن الحسن است (نه اینکه حسنى باشد) و دیگر اینکه شهادت، و کشته شدن او، بر دیگر شهادتها و کشته شدنها امتیاز دارد.

اول سیدى است که در مدینه بوسیله ى یک عراقى وپیروان سفیانى کشته مى شود واو پسر عموى نفس زکیه مى باشد، ودومى همان نفس زکیه است، که در بیست وپنجم ماه ذیحجه به شهادت مى رسد وپانزده روز بعد که روز عاشوراء ودهم محرم است، حضرت قائم علیه السلام قیام مى کند وسومى سیدى است حسنى که البته او در روایت بنام خود ونام پدر، معرفى نشده است

شهادت ممتاز و دلخراش نفس زکیه

در مورد شهادت این سید مظلوم، آنچه از روایات استفاده مى شود این است که: وى در میان ملت خود، مقام و منزلت والائى دارد: و شخصیتى است که در هنگام خروج سفیانى به مدینه مى رود و در آنجا مسلمانان را به اتحاد و ترقى اسلام و وحدت و یکپارچگى دعوت مى کند و چون لشکریان سفیانى به مدینه رسیدند، او از مدینه بسوى مکه رهسپار مى شود و در آنجا نداى وحدت سر مى دهد و صداى خود را به مردم دنیا مى رساند، و مظلومیت و حقانیت آل محمد صلى الله علیه وآله را به جهانیان اعلام مى نماید.

بر اثر همین تلاش پى گیر و اظهار حق، پس از مدت کمى بعد از انجام مراسم حج، در بیست و پنجم ماه ذیحجه، در برابر خانه خدا و حرم امن او، در روز روشن در جلو چشمان حیرت زده ى برخى از مردم مکه بطرزى فجیع کشته مى شود و سر او را مى برند، و تا آن موقع هیچ کس، و هیچ فردى در کنار خانه ى خدا به این صورت کشته نشده و نخواهد شد. و اینجاست که این علامت از دیگر علامت ها جدا و ممتاز شده است.

شهادت دو سید دیگر در حجاز

از جمله ى حوادث دردناکى که در حجاز روى مى دهد. این است که اندکى پیش از ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام (سه سید) در آنجا یه شهادت مى رسند.

اول سیدى است که در مدینه بوسیله ى یک عراقى و پیروان سفیانى کشته مى شود و او پسر عموى نفس زکیه مى باشد، و دومى همان نفس زکیه است، که در بیست و پنجم ماه ذیحجه به شهادت مى رسد و پانزده روز بعد که روز عاشوراء و دهم محرم است، حضرت قائم علیه السلام قیام مى کند و سومى سیدى است حسنى که البته او در روایت بنام خود و نام پدر، معرفى نشده است.

 

نفس زکیه چیست؟

در مورد شخصیت و نسب (نفس زکیه) که قبلا گفتیم (حسینى) است و نه (حسنى) در روایتى که خواهیم آورد حسینى بودن وى مشخص مى شود و اما اینکه چرا او را نفس زکیه گفته اند، اگر چه علت آن بر ما روشن نیست، ولى ظاهرا به سبب علم و تقوى و پرهیزکارى و خداجوئى اوست و چون در راه خدا و خدمت به خلق و روشن ساختن حق و حقیقت کشته مى شود، از این رو ائمه معصومین علیهم السلام او را به نفس زکیه ملقب ساخته اند.

روایات مربوط به نفس زکیه

اینک به روایاتى که در مورد نفس زکیه و پسر عموى وى و سید حسنى از زبان دربار ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است، توجه کنید.

۱- در ضمن حدیثى که از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره ى نفس زکیه نقل شده چنین آمده است:

(ان المهدى علیه السلام لایخرج حتى تقتل النفس الزکیه، فاذا قتلت النفس الزکیه،غضب علیهم من فى السماء ومن فى الارض،فاتى الناس المهدى علیه‌السلام فزفوه کما تزف العروس الى زوجها لیله عرسها)!.(۲)

حضرت مهدى علیه السلام قیام نخواهد کرد تا زمانى که نفس زکیه کشته شود. چون نفس زکیه کشته شد، آنچه در آسمانها و زمین است بر آن مردم یعنى (بنى امیه) خشم خواهد گرفت، و امام مهدى علیه السلام ظهور خواهد نمود، و مردم فوج فوج و دسته دسته با پاى خود همانگونه که در شب عروسى، عروس را با خوشحالى به خانه ى داماد مى برند، به سرعت به طرف او رو مى آورند.

۲- در روایتى که از امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده چنین است:

(الا اخبرکم بآخر ملک بنى فلان؟ قیل: بلى، قال: قتل نفس حرام، فى یوم حرام، فى بلد حرام، عن قوم قریش، والذى فلق الحبه وبرا النسمه مالهم من ملک بعده غیر خمسه عشر لیله)!.(۳)

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: آیا شما را از پایان حکومت بنى فلان خبر ندهم؟ عرض کردند چرا یا امیرالمؤمنین. فرمود: کشتن نفس محترمى که ریختن خون او حرام است – یعنى نفس زکیه – در روز محترم، در شهر محترم از طایفه اى از قریش. قسم به پروردگارى که دانه را شکافت و بشر را آفرید، پس از کشتن او به جز پانزده شب حکومت نخواهند کرد.

۳-  در ضمن روایت مفصلى که (جابر جعفى) از امام باقر علیه السلام درباره ى اوضاع عمومى آخر الزمان نقل کرده چنین آمده است:

(… ما اشکل علیکم، فلم یشکل علیکم عهد نبى الله صلى الله علیه وآله ورایته وسلاحه، والنفس والزکیه من ولد الحسین علیه السلام).(۴)

در خبرى است که فاصله ى میان کشته شدن او و ظهور فرج بیشتر از پانزده روز نخواهد بود. ودر حدیثى آمده است که فاصله ى بین کشته شدن نفس زکیه، وخروج حضرت قائم علیه السلام پنج روز خواهد بود. ودر حدیث دیگرى وارد شده که این نفس زکیه از اصحاب حضرت مهدى علیه السلام است که آن حضرت او را پیش از ظهور خود نزد مردم مکه مى فرستد تا بشارت ظهور حضرتش را به مردم بدهد وچون او اظهار ظهور حضرت را مى نماید، اهل مکه بر او یورش مى برند واو را به قتل مى رسانند

اى جابر، اگر دیدن و شنیدن نشانه هائى که براى تو بر شمردم بر مردم دشوار باشد، پیمان پیامبر خدا و پرچم و اسلحه رسول خدا صلى الله علیه وآله و شهادت نفس زکیه که از فرزندان حسین علیه السلام است، همه دشواریها را برطرف مى کند، و دیگر مشکلى براى آنان نخواهد بود.

در این حدیث امام باقر علیه السلام نفس زکیه را از اولاد امام حسین علیه السلام دانسته و شهادت او را یکى از نشانه هاى بارز ظهور حضرت ولى عصر -عجل الله تعالى فرجه- قرار داده است، و البته ذکر نفس زکیه در اینجا بخاطر همان ممتاز بودن شهادت، و کشته شدن او به طور خاص است که وى را از دیگر علامتها جدا و ممتاز ساخته است.

۴- در روایت دیگرى از امام باقر علیه السلام تعدادى از علامات را برشمرده، و ضمن شهادت نفس زکیه چنین یاد فرموده است:

(و قتل غلام من آل محمد صلى الله علیه وآله بین الرکن والمقام، اسمه محمد ابن الحسن النفس الزکیه).(۵)

و از جمله ى علامات کشته شدن مردى از دودمان پیغمبر صلى الله علیه وآله است بین رکن و مقام که نام محمد بن الحسن و موصوف به نفس زکیه مى باشد.

۵- در مورد چگونگى کشته شدن نفس زکیه در ضمن روایتى که از امام باقر علیه السلام نقل شده چنین آمده است:

حضرت قائم علیه السلام به یاران خود مى فرماید: اى قوم اهل مکه مرا نمى خواهند ولى من براى اینک با ایشان اتمام حجت کنم کسى را به سوى آنها مى فرستم تا آنچه شایسته است که شخصى مانند من با آنان اتمام حجت کند که به ایشان بگوید.

آنگاه مردى از یاران خود را مى طلبد وبه او مى فرماید: برو نزد اهل مکه و به آنها بگو اى اهل مکه من فرستاده ى فلانى هستم، و او به شما مى گوید:

ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد صلى الله علیه وآله و سلاله ى پیغمبرانیم ما مظلوم واقع شدیم و مردم به ما ستم نمودند و ما را آواره ساختند و از هنگام رحلت رسول خدا صلى الله علیه وآله تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یارى داریم و از شما یارى مى طلبیم، پس ما را یارى کنید.

وقتى که آن جوانمرد به این سخن تکلم نمود، بر او هجوم مى آورند و او را ما بین رکن و مقام به شکلى خاص سر مى برند و اوست نفس زکیه.(۶)

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

وظایف و بایسته‌هاى سیاسى و اجتماعى منتظران امام مهدی(عج)

 

امام مهربانم ! شما را به ولایت جد بزرگوارتان ؛ امیرالمؤمنین ، شما را به غربت خودتان ، به هر آنچه واسطه ی فیض زمین و آسمان بین خود و خدایش دارد، دعا بفرمایید بر سر آنانی که به جرم عشق به مولا علی علیه السلام مورد نفرت ، عداوت، حقد و کینه اهل باطل قرار گرفته اند و هر روز و هروز دایره ی مظالم دنیا بر آنان تنگ تر می شود، خدای حکیم منت نهد و ظهور اعظمتان را رقم زند که فلاح قرنها مظلومیت شیعه است.

اللهم بحق ولیک عجل لولیک الفرج…

وظایف و بایسته‌هاى سیاسى و اجتماعى منتظران امام مهدی (عج)

مبارزه و امر به معروف و نهى از منکر

علاقه‌مندان و یاوران حضرت مهدى(عج)، هیچ‌گاه نباید سیره و روش پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت او را فراموش کنند؛ بلکه باید همواره آن را در نظر داشته و آماده پیوستن به قیام جهانى حضرت مهدى (عج) باشند و در عین‌حال خود علیه ظلم و ستم و فساد، مبارزه کنند.
  رسول گرامى اسلام فرمود: 
«همواره گروهى از امت من تا روز رستاخیز، پیروزمندانه در راه حق نبرد مى‌کنند».

حق‌خواهى و حق‌مدارى

تاریخ، صحنه حضور و نزاع دو گروه حقّ و باطل و دو اندیشه طغیان‌گرى و حق‌گرایى است؛ راه حقّ و صلاح، راه پیامبران و صالحان و راه باطل و کفر، راه شیاطین و سردمداران زر و زور و تزویر است. این دو گروه و نبرد میان آن‌ها، همیشه در جامعه بوده و همۀ منتظران واقعى امام زمان (عج)، باید پیرو و طرفدار حق و مخالف و دشمن باطل باشند. با ظهور حضرت مهدى (عج)، جهان شاهد مصاف نهایى حق و باطل و پیروزى و غلبه حق به رهبرى آن حضرت خواهد بود و منتظران ظهور نیز در هرحال باید براى چنین مصافى آماده باشند و خود نیز باید حق و حق‌خواهى را محور و مدار برنامه‌ها و فعالیت‌هایشان قرار دهند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در این زمینه مى‌فرماید: «گروهى از امت من همواره حق را آشکار مى‌کنند تا فرمان خدا (امر ظهور) فرارسد.»

حضرت على علیه السّلام نیز مى‌فرماید: «به خدا سوگند! آنچه آرزو مى‌کنید، تحقّق نمى‌یابد، مگر هنگامى که باطل از بین رود و نادان‌ها نابود شوند و پرهیزگاران، آرامش خود را بازیابند…»

استقامت و ایستادگى در سختى‌ها

«انتظار ظهور»، یکى از بزرگ‌ترین عوامل پایدارى، استقامت و مقاومت در برابر سختى‌ها و مشکلات عصر غیبت است. انتظار مسلمانان-به‌ویژه شیعیان- را در برابر ظلم‌ها، فساد‌ها، زورگویى‌ها و انواع بلا‌ها و سختى‌ها، ثابت و پابرجا نگه مى‌دارد و به آنان دل و جرأت مى‌دهد تا در برابر تهدید‌ها، تطمیع‌ها و سخت‌گیرى‌هاى دشمنان اسلام، خود را نبازند و از هیچ‌چیز و هیچ‌کس نهراسند.

پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به مسلمانان صدر اسلام فرمود: «بعد از شما قومى خواهد آمد که پاداش هریک از آن‌ها برابر پاداش پنجاه نفر از شما است». گفتند:
اى رسول خدا! مگر نه این است که ما در حضور شما، در بدر و احد و حنین شرکت کردیم و قرآن در میان ما نازل شد؟! فرمود: «اگر آنچه بر آن‌ها روى خواهد داد، بر شما روى مى‌داد؛ شما نمى‌توانستید چون آن‌ها صبر و شکیبایى را پیشه خود سازید.»

و نیز فرمود: «… برادران من کسانى‌اند که در آخر الزمان مى‌آیند و ندیده، به من ایمان مى‌آورند… استقامت هریک از آن‌ها در دین خود، از کندن خارهاى گون در شب تاریک و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت‌تر است. آن‌ها مشعل‌هاى هدایت‌اند که خداوند آنان را از فتنه‌هاى تیره‌وتار، نجات مى‌بخشد.»

امام حسین علیه السّلام نیز در این‌باره مى‌فرماید:
«… کسانى که در زمان غیبت او در مقابل آزار و تکذیب، استقامت مى‌کنند، مانند کسانى‌اند که در حضور رسول خدا شمشیر زده‌اند.»

 کسب آمادگى براى ظهور

براى ظهور حضرت مهدى (عج) و یارى آن حضرت، باید در هرلحظه‌اى آماده بود و خود را مهیّا نگه داشت و این شامل آمادگى نظامى، جسمانى و… مى‌شود؛ اما مهم‌تر از همه آمادگى فکرى، علمى و سیاسى در عصر غیبت است.

اتحاد و همدلى

مهم‌ترین چیزى که در عصر غیبت واجب است، یکپارچگى و اتحاد شیعیان و پاى‌بندى به عهدشان با امام زمان (عج) است. هرگونه اخلال در صفوف متحد منتظران، منافى با وظایف دینى آنان و کمک به دشمنان آن حضرت است.

امام (عج) در توقیع معروف خود به شیخ مفید (ره) مى‌نویسد: …«اگر شیعیان ما-که خداوند به اطاعت خویش موفقشان بدارد-در وفا به پیمانى که با ما دارند، یکپارچه مى‌شدند و هرگز از میمنت ملاقات ما محروم نشده و ظهور ما به تأخیر نمى‌افتاد و البته سعادت حضور در محضر ما، با معرفتى حقیقى هرچه زود‌تر نصیبشان مى‌شد.»

رعایت حقوق دیگران

از مهم‌ترین امور در زندگى محبّان و منتظران قائم (عج) رعایت حقوق برادران و مسلمانان و کمک به آنان است. انسان منتظر، نمى‌تواند به گونه‌اى زندگى کند که حقوق دیگران بر عهده‌اش باشد و در عین‌حال خود را دوستدار و منتظر مهدى موعود بداند؟!

امام باقر علیه السّلام به جابر جعفى فرمود: «اى جابر! آیا کسى که ادعاى تشیّع مى‌کند، براى او این قول که دوست اهل بیت هستم، کافى است؟! سوگند به خدا، شیعۀ ما نیست، مگر کسى که پرهیزگار بوده و اطاعت از خداوند کند. شیعیان ما را به این صفات بشناسید: تواضع، خشوع، امانت‌دارى، بسیار در یاد خدا بودن….

نتیجه اینکه علاقه‌مندان و یاران امام مهدى (عج)، باید کاملا خود را وظیفه‌شناس و پایبند به اسلام و متعهّد و مسئول بدانند و همواره مراقب احوال و کارهاى خود باشند و از انحرافات دورى جسته و پناه به خدا ببرند و موبه ‌مو احکام اسلام را عمل نمایند تا شایستگى سربازى آن حضرت را پیدا کنند.

اطاعت از نایبان امام علیه السّلام و ولی فقیه زمان

عصر غیبت، دوران پنهان‌زیستى امام و عدم دسترسى به او است؛ در این صورت براى اخذ احکام و تعالیم دینى و عمل به وظایف و تکالیف سیاسى، اجتماعى و عقیدتى، باید به به نایبان عام آن حضرت مراجعه کرد و به ولایت و رهبرى آنان گردن نهاد. فقها و علما، به عنوان جانشینان امام معصوم علیه السّلام، راهبران جامعه و هادیان امت و محل رجوع مردم هستند و احکام دینى را با اجتهاد و تفقه خود، به آنان ابلاغ مى‌کنند.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آخرالزمان؛کم فروشی و گران فروشی

 

این روزها حتی اگر سرپرست خانوار هم نباشید، کافی است تا سوار اتوبوس و مترو و … شده و پای درد دل های مردم کوچه و بازار نشسته باشید و یا اگربرای اطلاع از وضع موجود در سایر نقاط جهان پیچ تلویزیون و رادیو را باز کنید و یا سری به روزنامه ها و مجلات داخلی و خارجی بزنید، احتمالاً در همه ی این فضاها واژه ای مشترک به گوشتان خورده است، آن واژه واژه ی گرانیست؛ چیزی که این روزها اگر راهتان به بازار بیفتد، مصادیق علنی آن را زیاد می بینید.

 همان طور که می دانید گران فروشی و کم فروشی و غش در معامله(۱) از مسائلی است که در دین اسلام و سخن معصومین(ع) بسیار مورد مذمت بوده و یکی از گناهان کبیره است، مسئله ای که خداوند بزرگ آن را پیش بینی کرده تا جایی که سوره ای با این نام در قرآن نازل شده است: ویلٌ للمطففین.

پیش بینی ائمه(ع) درباره آخرالزمان

با دیدن اوضاع این روزهای جهان به نظر می آید که حدیث امام صادق(ع) درست همین زمانه را نشانه گرفته است؛ ایشان می فرمایند:
پیش از ظهور حضرت قائم(عج) از سوى خداوند براى مؤمنان نشانه ‏هایى است.  آنها همان گفته خداوند در سوره بقره، آیه ۱۵۵ است که فرمود: «و شما (مؤمنان) را (پیش از ظهور قائم(عج)) به چیزى از ترس و گرسنگى و کمى دارایى ‏ها و جان ‏ها و میوه ‏ها مى ‏آزماییم؛ پس صابران را مژده ده؛ آن گاه فرمودند: … مراد از گرسنگى، گرانى قیمت‏هاست و منظور از کمى دارایى‏ها، کسادی تجارت و کمبود درآمد است و مقصود از نقصان جان‏ها، مرگ‏هاى فراوان و سریع و پى در پى است و مراد از کمبود میوه‏ها، کمبود عایدات و محصولات کشاورزى است. پس صابران را بشارت باد به تعجیل ظهور قائم(عج) در آن هنگام». (۲).

هم چنین ایشان در توصیف مردمان آخرالزمان می فرمایند:
«هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی انجام نداده باشد، از قبیل : فحشاء،کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر بسیار غمگین و اندوهگین می شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است.» (۳)

« و می بینی که زندگی مرد از کم فروشی و تقلب تأمین می شود».(۴)
«… و میبینی بیشتر در آمد یک فرد برای مخارج زندگی از کاستی در وزن و کم کردن کیفیت مقدار اجناسی که به مردم می دهد، تامین می شود . و آنکه حق یتیمان را می خورد حق صلاحیت این کار را به خود می دهد و دیگران نیز به او حق می دهند . و می بینی که مردم به یکدیگر نگاه می کنند… حاکمان مردم ، قوت و جیره مردم را به دست می گیرند و بنا بر سیاستی که دارند آنرا احتکار می کنند…»(۵)

آنچه باید باشد
سخن خدا با مفسدین اقتصادی

در بالا اشاره کردیم که خداوند در جای جای قرآن کریم به موضوع کم فروشی و مذمت کم فروشان پرداخته و آن را در ردیف گناهانی بزرگ و کارهای حرام آورده است. برای مثال:

۱٫ سوره مطففین: وای به حال کم فروشان!  آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می گیرند، کاملاً حق خود را استیفاء می کنند ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می دهند، در پیمانه و وزن کمتر می دهند.  آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شد و به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند.

۲٫ سوره اسراء، آیه ۳۵: جنس را با پیمانه کامل و وزن درست تحویل بدهید . که این کار خوب می باشد و عاقبت بهتری برای شما دربردارد.

۳٫ سوره الرحمن، آیه ۹ و ۸: آسمان را خداوند برافراشت و میزان عدل را برقرار کرد . تا در آنچه وزن می کنند تجاوز و تعدی روا ندارید و هرگاه چیزی را وزن می کنید عدالت و صحت ترازو را رعایت کنید و آنچه را وزن می کنید کم ندهید.

۴٫ سوره انعام، آیه ۵۲: پیمانه را تمام و وزن را درست و عادلانه تحویل بدهید.

۵٫ سوره اعراف، آیه ۸۵: در این سوره شریفه خداوند خطاب به قوم شعیب، اهالی شهر مدین می فرماید : پیمانه و وزن را تمام و کمال تحویل بدهید و در مال مردم نقصان روا مدارید و در پهنه زمین پس از آنکه صلاح و اصلاح برقرار شد، فساد را منتشر نکنید و این امر برای شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید.

۶٫ سوره هود، آیه ۸۴: و همچنین برای مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم . شعیب به آنان گفت ای قوم خدای یگانه را پرستش کنید که پروردگار دیگری جز او ندارید و در پیمانه ترازو کم فروشی نکنید ، من شما را در حال و روز خوبی می بینم ولی برای شما بیم دارم از فرا رسیدن روزی که عذاب آن شما را هر طرف دربرگیرد ای قوم پیمانه و ترازو را از روی عدالت به تمام و کمال ادا کنید و حق مردم را ضایع نکنید و در روی زمین فساد را پراکنده نسازید . آنچه که بدون کم فروشی و با اطاعت از دستورات الهی برای شما باقی می ماند متضمن خیر و برکت بیشتر می باشد اگر ایمان به داشته باشید …

گرانفروشی و کم فروشی در روایات

«اى خواروبارفروش، زیر این‏ کالا همانند روى آن است؟ هرکس به مسلمانان خیانت کند مسلمان نیست».(۶)

«هرکس یک شب در آرزوى گرانى براى امت من باشد خداوند اعمال چهل ساله او را تباه خواهد کرد.»(۷)

این سخنان از رسول خدا(ص) اعتقاد اسلام را درباره ی شرایط مطلوب بازار و مذمت کم فروشی و گران فروشی نشان می دهد.
امام علی (ع) به تاجران می فرمودند:« اى گروه تجار! اول فقه بیاموزید، و سپس تجارت کنید…تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند.»(۸)

و در جای دیگر ایشان در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند:
«… بدان که در بسیارى از آنان سختگیرى بى‏اندازه و بخل ورزى زشت و نکوهیده و احتکار و نگاه‏دارى (اشیاء) براى گران‏ فروشى‏ و به دلخواه نرخ نهادن در فروختنی ها مى‏باشد، و این کارهاى ایشان سبب زیان رساندن به همگان و زشتى حکمرانان است…»(۹)

امام صادق(ع) نیز فرمودند: «مغبون ساختن مؤمن، حرام است و مغبون ساختن کسی که در قیمت کالا (و سالم بودن جنس) به فروشنده اعتماد کرده، حرام است.»
اهمیت این موضوع تا جایی است که پیامبر گرامی اسلام، مسلمانان را از مخلوط کردن شیر و آب برای فروش نهی کرده است.

پیامد کم فروشی و گران فروشی در اسلام

از پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره ی پیامد های این گناه کبیره روایت شده است:
«هنگامی که در میان گروهی کم فروشی رایج شود، خداوند، کشاورزی آنان را از میان می برد و آنان را گرفتار خشک سالی می سازد.»(۱۰)
در حدیث دیگری ایشان فرمودند:« پنج خصلت بد است که با پنج مصیبت و بلا همراه است هیچ گروهی نیستند که پیمان شکنی کنند مگر خدا دشمن را برایشان مسلط می‌فرماید و هیچ گروهی نیستند که بغیر حکم خدا حکم کنند مگر تهیدستی در میانشان آشکار شود و هیچ گروهی نباشند که در میانشان فاحشه (نابایست) پیدا شود مگر مرگ در آن‌ها پیدا شود و هیچ فرقه‌ای نباشند که کم سنجیدن و کم پیمودن را پیشه کنند مگر از نباتات و قوت ‌ها محروم گردند و به قحط و غلا مؤاخذه شوند و هیچ گروهی نباشند که زکات را بمستحقان نرسانند مگر باران از ایشان باز گرفته می‌شود.»(۱۱)

«و کسی که با مسلمانی در خرید و فروش غش کند از ما نیست و روز قیامت با طایفه یهود محشور می‌شود زیرا کسیکه با مردم غش می‌کند مسلمان نیست و سه مرتبه فرمود کسیکه با ما غش کند از ما نیست و کسیکه با برادر مسلمانش غش کند خداوند برکت را از روزیش برمی‌دارد و معیشت و زندگیش را خراب فرموده و بخودش واگذارش می‌فرماید»(۱۲)

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

« خروج سفیانی » یکی از علائم حتمی ظهور

 

یا ایها العزیز! پیمانه هایمان قرنهاست از شهد شیرین حضورت خالیست و حالا بعد از این همه بُعد زمانی ، معترفیم به ایمانهای تهی از تقوایمان….

اماما! پیمانه های معنویتمان را با دعا برای تعجیل در ظهورت پر کن که سخت به حضورت محتاجیم در فتنه هایی که از هر سو احاطه مان نموده اند و دشمنانی که جز با قدرت الهی «تو» نابود نخواهند شد.

علائم حتمی ظهور

امام صادق علیه السلام فرمود: پیش از قیام قائم، پنج علامت و نشانه مهمّ در پیش خواهد بود.
جنبش مرد ترقى‌خواه یمنى، جنبش ارتجاعى سفیانى، نداى آسمانى، قتل نفس زکیّه و فرورفتن[لشکر سفیانی در] زمین.(۱)

سفیانی(۱)

یکى دیگر از نشانه‌هاى ظهور مهدى موعود[عج]، قیام شخصى با عنوان سفیانى است. در احادیث شیعه در روایات فراوانى بر حتمى بودن آن تاکید شده است. (۲) از امام زین العابدین (ع) روایت شده است که فرمود:

«امر قائم از سوى خداوند حتمى است و امر سفیانى نیز از جانب خداوند قطعى مى‌باشد و قائم ظهور نمى‌کند مگر پس از آمدن سفیانى » (۳)در برخى از احادیث اهل سنّت نیز با صراحت از آن به عنوان یکى از نشانه‌هاى خروج مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف یاد شده است.(۴)و(۵)

سفیانی کیست؟

در حدیثی که از مولاى متّقیان امیر مؤمنان علیه افضل التحیّه و السّلام دربارۀ نام و نسب سفیانى، وارد شده چنین آمده است:

او مردى است میانه قامت، با صورت خشن، بدشکل و بدقیافه و داراى سرى بزرگ و آبله‌روست. چون او را ببینى گمان مى‌کنى «اعور» است (یعنى یک چشم) ، و یا یک چشم او چنان ریز و تنگ و نابیناست که انسان خیال مى‌کند یک چشم است) نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفیان است.(۶)
از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود:
«او از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابو سفیان است» (۷)

محمّد بن مسلم از ابى جعفر علیه السّلام روایت مى‌کند که ایشان فرمود: «سفیانى سرخ رویى است سپید سرخ و کبودچشم، هرگز خداى را نپرستیده و هرگز مکّه و مدینه را ندیده و مى‌گوید: پروردگارا خونم را از مردم مى‌ستانم، هرچند به آتش روم.»(۸)

در حدیثى که «عمر بن یزید» از امام صادق علیه السّلام در وصف سفیانى روایت نموده چنین آمده است:
اگر سفیانى را ببینى او را پلیدترین مردمان مى‌یابى، که چهره‌اى گلگون-سرخ و سفید، چشمانى کبود، و موهائى زرد دارد، پیوسته مى‌گوید: خدایا! خدایا! انتقام وانگهى آتش. یعنى: آتش مى‌پذیرم و سازش نمى‌پذیرم-او به اندازه‌اى خبیث است که همسر و مادر بچه‌هایش را زنده به گور مى‌کند تا مخفیگاهش را به کسى نگوید.(۹)

زمان و محل خروج سفیانی

عیسى بن اعین گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «سفیانى از حتمیّات است و خروجش در رجب خواهد بود و از آغاز خروج تا انجامش پانزده ماه به طول خواهد کشید که شش ماه آن در جنگ است و چون بر کشورهاى پنجگانه مالک شد، نه ماه حکومت خواهد نمود و یک روز بیش از نه ماه نمى‌شود.(۱۰)

به نوشته ی علی کورانی در کتاب عصر ظهور ، در اینکه سفیانى جنبش خود را از خارج دمشق از منطقۀ حوران یا درعا در مرز سوریه -اردن آغاز مى‌کند، روایات تقریبا هم داستانند، البته روایات، منطقۀ خروج وى را وادى یابس و أسود (درّۀ خشک و سیاه) مى‌نامند. از امیر مؤمنان (ع) روایت شده است که فرمود:
پسر هند جگرخوار از وادى یابس (درۀ خشک) خروج مى‌کند (۱۱)

در حدیثى که «حذیفه بن الیمان» دربارۀ خروج سفیانى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت نموده، چنین آمده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از فتنه و آشوبى که میان مردم مشرق و مغرب پدید مى‌آید سخن به میان آورد و آن فتنه را متذّکر گردید، و آنگاه فرمود:

در اثنائى که اهل مشرق و مغرب بهم در افتاده و سرگرم کشمکش و درگیرى هستند بناگاه سفیانى از وادى یابس، بر آنها خروج مى‌کند و بر آنان حمله مى‌برد تا اینکه وارد «دمشق» مى‌شود آنگاه دو لشکر فراهم نموده یکى از آنها را به طرف مشرق مى‌فرستد و دیگرى به سوى مدینه گسیل مى‌دارد.

چون قسمتى از لشکریان او به سرزمین بابل (یعنى عراق) از شهرى که جزء سرزمین لعنت شده است-یعنى بغداد-مى‌رسند، بیش از سه هزار نفر را به قتل مى‌رسانند و متجاوز از صد زن را مورد تجاوز قرار مى‌دهند، و سیصد نفر از بزرگان بنى عبّاس را مى‌کشند.

سپس مانند سیل خروشان به سوى کوفه سرازیر مى‌گردند، و اطراف و حوالى آنجا را ویران مى‌سازند و سپس از آنجا بیرون رفته و متوجّه شام مى‌شوند…. (۱۲)

علامه قزوینی در کتاب امام مهدی (عج) از ولادت تا بعد از ظهور ص ۵۴۶ درباره خروج سفیانی می نویسد: سفیانى، عنصر بى‌بندوبار، آلوده و پرده در اموى نسب و اموى نژاد است که در سوریّه انقلاب مى‌کند و انقلابش نیز، پس از غلبه بر دو گروه مخالف خویش، به ظاهر پیروز مى‌گردد و آن دو خطّ مخالف را که رهبرى یکى را مردى سرخ‌رو و دیگرى را مردى «ابرص» بعهده دارد، در هم مى‌کوبد.

فضاى سیاسى و اجتماعى براى او آماده مى‌شود و او بر منطقۀ وسیعى که شامل: دمشق، حمص، حلب، اردن، فلسطین و اسرائیل کنونى است، مسلّط مى‌گردد و یهودیان و عناصر تبهکار و حق‌ستیز، کودکان پرورشگاهى و کنار خیابانى، از او پیروى مى‌کنند و همۀ این تحوّلات ظرف شش ماه صورت مى‌پذیرد.
پس از استقرار قدرت و سیطرۀ سفیانى در سوریّه و منطقۀ وسیعى که نام برده شد، سپاه گرانى مرکّب از ١۴٢ هزار نفر سازماندهى مى‌کند و بخشى از آن را به منظور فتح عراق و بخشى دیگر را به سوى حجاز و مدینۀ منوّره، گسیل مى‌دارد.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آسیب های خانوادگی آخرالزمان کدامند؟

 

از مهم‌ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:
“در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.۱ حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.۲ فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.۳ در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده‌ها بسیار خواهد شد.۴ در آن زمان، فتنه ها چونان پاره‌های شب تاریک، شما را فرا می‌گیرد و هیچ خانه‌ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی‌ماند؛ مگر اینکه فتنه‌ها در آن داخل می‌شوند.”۵

شهوت‌ گرایی و لذّت‌ جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می‌گردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بی‌عفّتی و هواپرستی تبدیل می‌گردد: “همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیّت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!۶
زنان در آن زمان، بی ‌حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.۷ آنان در فتنه‌ها داخل، به شهوت‌ها علاقه‌مند و با سرعت به سوی لذّت‌ها روی می‌آورند.۸ خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می‌کنند.۹ درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می‌گردد.۱۰ آنان حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می‌گردند.۱۱

بی‌غیرتی خانوادگی

مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی “قحط غیرت” می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند: “مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می‌آورد، می‌گیرد و می‌خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقّش گفته می‌شود، گوش نمی‌دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند).”۱۲

زن‌ پرستی

یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، زن‌سالاری تا سر حدّ زن‌پرستی و قبله قرار دادن زنان است: “(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله‌اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.۱۳ مرد از همسرش اطاعت می‌کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند.۱۴ در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که او نمی‌خواهد، انجام می‌دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می‌کند.”۱۵

مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان

از دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع‌تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش‌های الهی آنان است: “وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.”۱۶

آشناگریزی و همسایه آزاری

از آسیب‌های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه‌آزاری به شیوه‌های گوناگون است: “هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند… .۱۷ همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیّت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.۱۸ و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می‌کند.”۱۹

حرام‌ خوری و آلودگی‌های اقتصادی

در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می‌رسد، خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی‌های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه‌خواری و گران‌فروشی غوطه‌ور می‌گردند: “هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است۲۰ و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.۲۱ در آن زمان ربا شایع می‌شود، کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آخرالزمان و یأس و ناامیدی از فرج در جهان

 

یکی از پرسش هایی که ذهن بیشتر انسان هارا به خود مشغول کرده، آن است که امام زمان(ع) چگونه نظام های سیاسی گوناگون را که دارای افکار و توانایی های مختلفی هستند، از میان برمی دارد و نظام واحد جهانی تشکیل می دهد؟
سیستم و برنامه حکومتی آن حضرت چگونه است که در آن ظلم و ستمی در جهان نخواهد بود؛ فسادی صورت نمی گیرد و گرسنه ای یافت نمی شود؟

آرزوی مرگ زندگان

رسول خدا(ص) می فرماید: سوگند به آن که جانم در دست اوست، دنیا به پایان نمی رسد تا آن زمانی فرارسد که مردم به هنگام عبور از گورستان، خود را روی قبر انداخته، می گوید: ای کاش من به جای صاحب این قبر بودم. درحالی که مشکل او بدهکاری نیست، بلکه گرفتاری و فشار روزگار و ظلم و جور است.

از ذکر کلمه رجل در روایت، دو مطلب استفاده می شود: یکی اینکه گرفتاری ها و مشکلات آن دوران و به دنبال آن آرزوی مرگ به طایفه، ملت و گروه خاصی اختصاص ندارد و همه از حوادث ناگوار در رنج و عذاب خواهند بود. دوم این که تعبیر مرد نشان دهنده شدن فشار و سختی آن روزگار است، زیرا غالبا مرد در برابر مشکلات و رنج های آن روزگار را ندارند، استفاده می شود که مشکل بسیار بزرگ و کمرشکن است.

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر(ع) می فرمود: ای اباحمزه! حضرت قائم(ع) قیام نمی کند، مگر در دورانی که خوف و ترس شدید و مصیبت ها و فتنه ها بر جامعه حاکم باشد و گرفتاری و بلا دامنگیر مردم شود و پیش از آن، بیماری طاعون شیوع یابد، درگیری شدید و مهلکی میان عرب اتفاق افتد، اختلاف شدیدی بین مردم حاکم شود، از هم گسیختگی در دین و آیین آنان رخ دهد و وضعیت مردم تغییر کند تا جایی که هر آرزومندی هر شب و روز از آن چه که از درنده خویی مردم و تجاوز آنان به حقوق یک دیگر می بیند، آرزوی مرگ می کند.

حذیفه صحابی از پیامبر(ص) نقل می کند: به یقین زمانی بر شما فرا می رسد که انسان در آن روزگار، آرزوی مرگ می کند، بدون آن که از جهت فقر و تنگ دستی در فشار باشد.

ابن عمر می گوید: به یقین زمانی بر مردم بیاید که مومن در اثر شدت گرفتاری ها و بلاهای روی زمین، آرزو کند که ای کاش که خود و خانواده اش بر کشتی سوار می شدند و در دریا به سر می بردند.

به اسارت رفتن مسلمانان

حذیفه بن الیمان می گوید: پیامبر(ص) ضمن برشمردن مشکلاتی که مسلمانان با آن رو به رو خواهند شد، فرمود: در اثر فشارهایی که بر آنان وارد می شود، آزاده ها را می فروشند و زنان و مردان به بردگی اقرار می کنند. مشرکان، مسلمانان را به استخدام و مزدوری خود در می آورند و آنان را در شهرها می فروشند و کسی بر این امر دل گیر نمی شود، نه نیکان و نه بدان و فاجران.

ای حذیفه! گرفتاری بر اهل آن دوران ادامه می یابد، به گونه ای که مأیوس می شوند و به فرج و گشایش گمان بد می برند. در این موقع خداوند، مردی از پاکان عترت من و نیکان فرزندانم را که عادل، مبارک و پاک می باشد، می فرستد و از ذره ای چشم پوشی و اغماض نمی کند. خداوند، دین، قرآن، اسلام و اهل آن به کمک او، عزیز و شرک را ذلیل می کند. او همواره از خداوند بیمناک است و هرگز به خویشاوندی خود با من مغرور نمی شود، سنگی را روی سنگ و احدی را شلاق نمی زند. مگر به حق و برای اجرای حد. خداوند به سبب او، بدعت ها را محو و فتنه ها را نابود می کند و در حق را باز و درهای باطل را می بندد و اسیران مسلمان را در هر نقطه ای که هستند، به وطن خودشان باز می گرداند.

فرورفتن در زمین

رسول خدا(ص) می فرماید: به یقین بر این امت، روزگاری فرا رسد که روز را به شب رسانند، درحالی که از یک دیگر بپرسند، زمین امشب چه کسانی را فرو برد، هم چنان که از یک دیگر می پرسند از فلان قبیله چه کسانی زنده مانده اند و آیا از فلان خاندان کسی زنده مانده است؟

شاید این سخنان کنایه از جنگ و کشتار در آخرالزمان باشد که با استفاده از سلاح های پیشرفته و کشتار جمعی، هر روز تعداد زیادی کشته می شوند و شاید بر اثر کثرت گناه، زمین اهلش را فرو می برد. و یا به علل دیگری که ما آن را نمی دانیم.

افزایش مرگ های ناگهانی

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: از نشانه های رستاخیز، بیماری فلج و مرگ ناگهانی است. نیز می فرماید: قیامت برپا نمی گردد، تا این که مرگ سفید ظاهر شود، گفتند: یا رسول الله! مرگ سفید چیست؟ فرمود: مرگ ناگهانی.

امیرمومنان می فرماید: پیش از ظهور قائم(ع) مرگ سرخ و سفید وجود دارد. مرگ سفید طاعون است.

امام محمد باقر(ع) می فرماید: قائم(ع) قیام نمی کند مگر در روزگاری که ترس شدید حاکم باشد و پیش از آن نیز طاعون شیوع یابد.

ناامیدی جهانیان از نجات

رسول خدا(ص) می فرمود: ای علی! ظهور مهدی(ع) در هنگامی است که شهرها دگرگون شده، بندگان خدا ضعیف می شوند و از فرج و ظهور مهدی مایوس می گردند. در این هنگام مهدی قائم از فرزندان من ظاهر می گردد.

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر(ع) فرمود: قیام و ظهور مهدی(ع) به هنگام ناامیدی و یاس مردم از گشایش در کارها و فرج حصرتش می باشد.

علی(ع) در این باره می فرماید: به یقین از اهل بیت من، کسی به جانشینی من خواهد نشست و جانشینی او پس از دورانی سخت و مصیبت بار خواهد بود. دورانی که بلا و گرفتاری در آن شدت می یابد و امیدها از بین می رود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

شمشیر امام مهدی(عج) بر گردن اشرافیّت …

 

سخن از سیره مهدوی، سخن از متن اسلام و حقایقی است که در روند تکاملی انسان و جهان، جایگاه اساسی دارد. اگرچه این وصف در مورد سیره همه امامان صادق است, امّا در این میان، مهدی موعود(عج)، به عنوان منجیّ بشریّت و تحقّق‌بخش آرمان‌ها و اهداف همه انبیا و اولیاء، موقعیتی ویژه و استثنایی دارد. او انسان کاملی است که رسالتش، شکوفایی هدف آفرینش و تکامل انسان‌هاست. در پرتو این هدف بزرگ و تکامل سترگ، جهان نیز که ظرف وجود انسان است، به کمال می‌رسد و این، اقتضای ظهور آخرین انسان کامل و حجّت الهی در عالم است که در اثر وجود مبارک و قیام بزرگ او تکامل در همه ابعاد مادّی و معنوی حیات بشر، از جمله برکات زمین و آسمان رخ می‌دهد. از این روست که در زمان ظهور، آسمان، باران خود را فراوان فرو می‌ریزد. زمین همه نشاط و خرّمی و تمام گنج‌ها و ثروت خویش را ظاهر می‌سازد؛ حتّی به قدر گامی نیز در همه زمین باقی نمی‌ماند؛ مگر اینکه سبز می‌شود. فقر و بیماری و رنج از همه‌جا رخت برمی‌بندد. رفاه، آسایش، امنیت و عدالت در هر شهر و دیاری، رخساره خویش را آشکار می‌کند. علم و دانش ـ چه در علوم معنوی و چه در دانش‌های مادّی و تجربی ـ زمین را فرا می‌گیرد و دیگر جهلی در جهان باقی نمی‌ماند.

••• علم و عقلانیت در خدمت انسان و انسانیت

همراه این رویداد بزرگ در بعد مادّی حیات بشر که انسان‌ها طعم حقیقی دانش و رفاه و آسایش را درک می‌کنند، اتّفاق بسیار مبارک و عظیم دیگری می‌افتد که شیرینی و حلاوت زندگی را بسی فزون‌تر می‌سازد و آن، تکامل عقلی و فکری انسان‌هاست. امام عصر(ع) دست خدا بر سر بشریت هستند و چون ظهور می‌کنند، عقل و فرزانگی را برای آنان به ارمغان می‌آورند. این، متن بشارتی زیبا در روایتی والاست که: «چون مهدی ظهور کند، بر سر بشر دست نهاده و عقل و خرد او را کامل می‌سازد.»۱

این نعمت بزرگ و بی‌بدیل، خود سرمنشأ نعمت‌هایی دیگر است و به شجره مبارکی می‌ماند که میوه‌های گوارای بسیار، از جمله عدالت و مساوات را به انسان‌ها تقدیم می‌دارد. رفاه، آسایش و راحتی، ثمره شیرین دیگری است که از این درخت طیّبه، نصیب بشر می‌شود. همین یک نعمت، خود ارزش تأمّل و دقّتی دو چندان را داراست. در واقع، رفاه و آسایش بشر در زمان ظهور امام عصر(ع) به هیچ وجه با آنچه پیش از آن در اذهان درک شده و در عینیت خارجی وجود دارد، قابل قیاس نیست؛ زیرا این آسایش و رفاه و راحتی:

اوّلاً عمومی است و با تبعیض طبقاتی همراه نیست. همه انسان‌ها و تمام ملّت‌ها از آن برخوردارند و مستکبر و مستضعف از دل آن بیرون نمی‌آید؛

ثانیاً به ارزش‌های اخلاقی، همچون عدالت و مساوات آراسته است؛

ثالثاً چنان‌که اشاره شد، با عقلانیت و خردورزی قرین است. بر همین اساس، همگان، آن را به خوبی درک کرده، معقول می‌دانند و با لذّت و شیرینی از آن بهره می‌برند؛

رابعاً از غفلت و بی‌خبری انسان، کاملاً به دور است. متأسّفانه امروزه رفاه و آسایش و تکنولوژی در کنار بُعد ظاهری آن، یعنی راحتی و نعمت در لایه درونی و باطنی خود، حقیقتاً غباری از غفلت و بی‌خبری بر جان و دل آدمی می‌نشاند و او را از حقایقی متعالی و ارجمند، همچون منزلت انسان، هدف آفرینش او، حقیقت عالم، مبدأ هستی و امثال آن غافل می‌سازد و در بعد سیاسی نیز توطئه‌های شوم و اهداف بزرگ نظام سکولار لیبرال دموکراسی غرب از گسترش علم، تکنولوژی، رفاه و آسایش در میان بشر را پنهان می‌کند؛ آنان که به ژرفایی به واقعیات می‌نگرند، در آنچه گفتیم، تردیدی ندارند. به هر روی، در حکومت مهدوی، رفاه و آسایش بشر از تمامی این آسیب‌ها و آفات به دور است؛ بلکه اساساً از جنس دیگری خواهد بود. به جای بی‌خبری، آگاهی، تذکّر و نیز شکر و سپاس الهی را به دنبال خواهد آورد و از آلودگی‌های سیاسی نیز مصون است. از تن‌آسودگی کاذب و رخوت، پیراسته و به فضیلت‌ها آراسته است و در یک سخن، رفاه و آسایش در آن زمان، در مسیر رشد و تعالی و معنویت انسان‌ها خواهد بود. این نکته، بسی فاخر و ارجمند و درخور طول و تفصیلی شایسته است؛ امّا در اینجا به دلیل کمی مجال، به همین تذکار بسنده کرده و تأمّل در آن را به خواننده فهیم موکول می‌کنیم؛

و خامساً وفور نعمت، آسایش و راحتی در آن دوران از یک آسیب بزرگ دیگر، یعنی فخرفروشی، تجمّل‌گرایی و اشرافی‌گری نیز منزّه خواهد بود. گرچه این سخن در توضیح نکات بالا نهفته است، امّا به دلیل اهمّیت مطلب، می‌سزد که مستقلَاً بدان پرداخته شود. چنان‌که اشاره شد، تکمیل عقول و تعالی نفوس انسان‌ها را بدین پایه از رشد و فرزانگی می‌رساند که اساساً اشرافی‌گری، یک آسیب جدّی و بزرگ برای آدمی و تنزّل منزلت برای شخصیِت اوست و بدین روی در آن زمان، هرگز بدان روی نخواهند آورد. این در حالی است که فقر و فاقه در عالم، ریشه‌کن شده و همگان از نعمت و ثروت فراوان برخوردار خواهند بود.

••• لباس و غذای کارگزاران حکومت مهدی(ع)

روشن است که وقتی انسان‌های عادّی در زمان حکومت امام عصر(ع) از رذالتی به نام تجمّل، اشرافی‌گری، خوی و خصلت دنیازدگی مبرّا هستند، انسان کامل و امام معصوم و نیز کارگزاران او به طریق اولی چنین خواهند بود. از این‌رو، در روایاتی چند، بر این حقیقت تأکید شده است؛ از جمله اینکه: 
«مهدی نسبت به عُمّال و کارگزاران و مأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دل‌رحم و مهربان.»۲

و نیز:
«مهدی(ع) در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره و عسل به دهان مسکینان می‌نهد. مهدی(ع) چونان امیرالمؤمنین زندگی کند، نان خشک بخورد و با پارسایی بِزیَد.»۳

آری. سیرت مهدوی، همان سیرت علوی است که حضرت باقرالعلوم(ع) در وصفش فرمودند:
«علی(ع) پنج سال بر «کوفه» حکومت کرد و در تمام آن دوران، برای خود، آجری روی آجر و خشتی روی خشت نگذاشت. او طلا و نقره سرخ و سفید برای بازماندگانش به ارث نگذاشت. با آنکه به مردمان و رعیّتش نان گندم نیکو و گوشت می‌خورانید، خود در درون خانه، نان جو و سرکه می‌خورد…»۴

و نیز در سیره حضرت چنین آمده است:
«امروز در کوفه، همه زندگی مناسب دارند؛ حتّی صاحب پایین‌ترین شغل‌ها هم نان گندم؛ خانه و سرپناه و از آب گوارا (فرات) می‌نوشند.»۵

علی(ع) در چنین شرایطی که امّت اسلام را از فقر، گرسنگی و بی‌مسکنی نیز نجات داده بود، باز به همان سیره قبل، یعنی بس زاهدانه و فقیرانه می‌زیست و خوراک و لباسش خشن و غلیظ و در حدّاقل بود. این نکته را بدین روی گفتیم که کسی تصوّر نکند چنین سیره‌ای از آن حضرت، منحصر به زمانی بود که حضرت می‌فرمودند:
«می‌ترسم در یمامه یا در دورترین نقطه حکومت من، انسانی با سختی زندگی کند و گرسنه باشد.»

نه! اساساً برای حاکمان و کارگزاران حکومت اسلام! لباس رفاه و آسایش و تن‌آسانی ندوخته‌اند. البتّه حضرت باقرالعلوم(ع) در همان روایت فرمودند: «هیچ‌کس طاقت نداشت چون علی(ع) زندگی کند؛ چنان‌که حضرتش خود نیز در «نهج‌البلاغه» فرمودند: «شما را یارای زیستن همچون من نباشد؛ امّا مرا با تقوا و ورع و پاکی یاری رسانید.»۶

بدین روی، امروز کسی را این پندار نیست که حاکمان و مأموران نظام اسلامی، آن‌گونه زاهدانه زیست کنند؛ امّا این انتظار هست که از اشرافی‌گری و تجمّل‌گرایی بپرهیزند و از درد، داغ فقر و خجلت مستمندان ـ اگر دردمند نیستند، لااقل ـ باخبر باشند. مهدی(ع) نیز همچون جدّ بزرگوارش، علی(ع) در زمان حکومت خویش با اینکه رفاه و آسایش را برای همگان در تمام زمین فراهم آورده و نعمت، فراوانی و راحتی را در برترین سطح و مرتبت آن ایجاد می‌نماید؛ امّا خود بسیار زهدآمیز زندگی می‌کند و در این عرصه، بر مأموران و کارگزارانش بس سخت می‌گیرد. بدین روی، این توقّع معقول از کارگزاران نظام و حکومتی، چون «جمهوری اسلامی ایران» که به نام اسلام و به یاد و اعتقاد مهدی(ع) نیز برپا گشته است، وجود دارد که آنان رنگ و بویی از حکومت مهدوی داشته باشند و لااقل، درد و غم گرسنگان و مستمندان را فراموش نکنند! و مشکلات مردم در هیاهوی دعواها، بازی‌های سیاسی و غوغای منافع جناحی و حزبی و گرایشات نفسانی و تمایلات اشرافی‌گری و زیست‌طاغوتی و مستکبرانه و قارونی آنان گم نشود!

آن مسئول و صاحب‌منصبی که درد گرسنگی، فقر و فشار زندگی را در اثر حقوق‌های آن‌چنانی و امتیازات نامعقول (اگر نه نامشروع) نچشیده؛ هرگاه هر خواسته و امکانی خواسته، با یک تلفن توسّط دیگران برایش فراهم آمده؛ نه در صفی ایستاده، نه رنج گرفتن وام و کمکی بر او سنگینی کرده؛ اگر خواسته است به سفر یا جایی رود، ماشین یا ماشین‌هایی گران‌قیمت و دولتی نزدش حاضر شده و هیچگاه شرمندگی، نگاه‌های ملتمسانه اهل و عیال را احساس نکرده و … مطمئن باشد که در ساحت مقدّس حاکمیت و ولایت علوی و مهدوی، هرگز جایی ندارد و سخت نیز مورد مؤاخذه و معاقبه قرار خواهد گرفت.

اگر خجالتی باشد برای مسئولانی است که با ثروت‌ها و مکنت‌های چندصد میلیونی (چه رسد فزون‌تر از آن!) در نظام اسلامی، منصب و مسئولیت می‌گیرند و از اینان بدتر کسانی هستند که قبح چنین امری را درک نکرده و این مسئولیت‌ها را به آنان می‌دهند و با منتقدان نیز با استهزاء و پوزخند برخورد می‌کنند!

••• راستی این دردها را کجا باید برد؟

باری. مهدی(ع) حلاوت رفاه و لذّت آسایش و نعمت را به عموم مردم می‌چشانند؛ امّا خود از آن نمی‌چشند. کارگزارانشان نیز چنین هستند. کام جهان از سیره مهدی(ع) چون عسل شیرین خواهد شد؛ امّا ذرّه‌ای از آن را در دهان خود و حاکمان و مأمورانش نخواهد گذارد، چه رسد که کار آنان به اشرافی‌گری و تجمّل‌گرایی ختم شود! در واقع باید گفت منزّه دانستن حکومت انبیا و اولیای الهی از اشرافی‌گری و دنیازدگی، مدح آنان و حکومتشان نیست؛ بلکه ذمّ آن است؛ زیرا بدین می‌ماند که خورشید را از سیاهی و تباهی منزّه بدانی؛ چه خورشید بسی بالاتر و والاتر از این وصف است!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

در وصف آن شمـایل

 

۱. دعا برای شناخت امام زمان(عج)

معرفت و شناخت امام زمان(عج)، امری حتمی و ضروری است؛ زیرا طبق حدیث نبوی، مرگ کسی که نسبت به امام زمانش آگاهی ندارد، مرگ جاهلیّت است. بنابراین یکی از وظایف یک مسلمان این است که امام زمانش را بشناسد و در این راه، از هیچ کوششی دریغ نورزد؛ از جمله، دعا برای شناخت امام است که از خدا استعانت بجوید و بخواهد که معرفت امام را برای او میسّر و مقدور نماید.
در این مورد، دعای معروفی است که مرحوم کلینی در کتاب «اصول کافی» نقل کرده است. در این دعا پس از درخواست معرفت خدا، معرفت رسول خدا(ص) و معرفت امام مسئلت شده و دستور مواظبت آن به مؤمنان و منتظران ظهور حضرت داده شده است:

«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ‏؛ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ‏؛ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛

خدایا! تو مرا به خود شناسا کن که اگر تو شناسایم به خویش نفرمایی، رسولت را نخواهم شناخت؛ خدایا! تو رسولت را به من بشناسان وگرنه حجّتت را نخواهم شناخت؛ خدایا! تو حجّتت را به من بشناسان و گرنه از دین خود گمراه خواهم شد.»

کسی که شیفته واقعی امام زمان(عج) است، در دعا برای ظهور مولایش، اسیر الفاظ و گرفتار عبارت‌پردازی نیست؛ بلکه از عمق جان دعا می‌کند و با تمام وجود، گمشده‌اش را می‌طلبد. تنها زبانش سخن نمی‌گوید؛ بلکه قلبش در هجران یار می‌سوزد، دلش در فراق محبوب، مضطرب است و دیدگانش در انتظار دیدار، اشکبار است.
بزرگان دین، به دوستان و مؤمنان و عاشقان حضرت مهدی(عج) دستور مواظبت این دعا را برای همیشه داده‌اند. بنابراین می‌توان آن را یکی از وظایف شمرد.

۲. دعا برای سلامتی امام زمان(عج)

یکی از وظایف دوستان امام این است که برای سلامت و صیانت حضرت از خطرات و بلایایی که جان ایشان را تهدید می‌کند، با هر زبانی که بدان مسلّطند، دعا کنند و بهتر آن است که دعاهای مأثور را بخوانند (مانند: دعای اللهم کن لولیک…) و ادعیه دیگر که در «مفاتیح الجنان» آمده است.

۳. دعا برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج)

یکی از وظایف مسلّم شیعیان در زمان غیبت امام زمان(عج)، دعا برای قرب ظهور و درخواست تعجیل در قیام آن حضرت است. شیعه راستین و دلباخته امام زمان(ع)، کسی است که در هر صبح و شام و با هر نماز و نیاز، دست حاجت به پیشگاه خدای رئوف دراز کرده و از او ظهور مولایش را بطلبد.
عاشق دلباخته، صبح و شام نمی‌شناسد و در تمام ساعات، منتظر ظهور یار و مشتاق دیدار جمال محبوب است. امام صادق(ع) فرمودند:
«فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً؛
باید در هر صبح و شام، در انتظار ظهور صاحب خود باشی.»
و در حدیث دیگر فرمودند:
«وَ تَوَقَّعْ اَمْرَ صَاحِبِکَ لَیْلَکَ وَ نَهارَکَ؛
باید شب و روز، منتظر فرار رسیدن ظهور صاحب خود باشی.»
بنابراین بر همه شیفتگان آن حضرت لازم است که همیشه به یاد آن امام همام بوده و برای تعجیل در ظهورش دعا کنند و از خدا ظهور او را هرچه سریع‌تر بخواهند؛ زیرا با آمدن او تمام ملل نجات می‌یابند و شیعه به اوج عزّت و عظمت خود می‌رسد.
یقیناً در دولت اهل بیت پیامبر(ص)، شیعیانشان به اوج عزّت خواهند رسید و دشمنانشان به حضیض ذلّت؛ چنان‌که حضرت ولیّ‌عصر(عج) فرمودند:
«أکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ؛
برای فرج ما بسیار دعا کنید؛ چرا که فرج شما در آن است.»

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

دعای امام رضــــا(ع) برای ظهور امام زمان(عج)

 

امام علیّ‌بن موسی الرضا(ع)، در یکی از بهترین لحظات نیایش خود، یعنی قنوت نماز ظهر جمعه، سرود بی‌قراری و انتظار سر می‌دهند و برای فرج و ظهور آن بزرگوار این‌گونه دعا می‌کنند:

«اَللّهُمَّ اَصْلِحْ عَبْدَ کَ وَ خَلیفَتَکَ، بِما اَصْلَحْتَ بِهِ اَنْبِیائَکَ وَ رُسُلَکَ، وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ، وَ اَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِکَ، وَ اسْلُکْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً، یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ،وَ اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً، یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً، وَ لاتَجْعَلْ لِاَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلی وَ لِیِّکَ سُلْطاناً، وَ ائْذَنْ لَهُ فی جِهادِ عَدُوّ ِکَ وَعَدُوِّه، وَ اجْعَلْنی مِن اَنْصارِهِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شیْ ءٍ قَدیر؛۱

بارالها! کار ظهور بنده شایسته و خلیفه راستینت (امام مهدی(عج)) را اصلاح فرما؛ همان‌گونه که کار پیامبر و فرستادگانت را اصلاح نمودی و از فرشتگانت، نگاهبانانی بر او بگمار و از سوی خویش، با روح القدس او را یاری و پشتیبانی فرما. دیده‌بانانی از پیش‌رو و پشت سر همراه وی گردان تا از هر بدی، نگاهش دارند. ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز، که او تو را می‌پرستد و هیچ چیز را همتا و همانند تو نمی‌داند، پس برای هیچ‌یک از آفریدگانت، برتری و چیرگی نسبت به ولیّ خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما و مرا از یاران او به شمار آور! که همانا تو بر هر کاری توانایی.»

با توجّه به مضــامین زیبای فوق، روشــن می‌گردد که چگونه امـام هشتم(ع) عــالی‌ترین و بلندترین زمزمه‌های محبّت را با سوز و از سر شوق در این مناجات کوتاه بر زبان جاری می‌سازند که هم محبوب خود را معرفی می‌نمایند و هم آرزوی سلامتی و ظهور او را دارند و از خدا می‌خواهند تا بیعت هیچ ستمگری بر گردن آن حضرت نباشد. آنگاه برای جهاد در رکاب او اعلام آمادگی می‌کنند تا بدین وسیله، ارتباط معنوی و عاطفی خود را به آن بزرگوار ابراز فرمایند.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

چرا برای سلامتی امام زمان عج دعا می کنیم

 

چرا برای سلامتی امام زمان عج دعا می کنیم

س.: دلیل دعا کردن برای سلامتی امام عصر(عج) چیست؛ در حالی که خدای منّان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند؟ آیا اصلاًً امکان دارد آن وجود مبارک دچار کسالت شوند؟

ج.: دعا از هر حیث، به ویژه برای سلامتی امام زمان(عج) آثار و برکات فراوانی دارد که برخی از آنها عبارتند از:

۱٫ دعا نشانگر علاقه و محبّت مسلمانان به ایشان است. اگر چه دوستی تمام ائمّه معصومان(ع) بخشی از ایمان و شرط قبولی اعمال است، در عین حال، دعا کردن در حقّ امام زمان(عج) موجب ازدیاد محبّت آن حضرت در دل و در نتیجه، موجب تقویت ایمان می‌گردد؛

۲٫ دعا اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتوای پیمان با ایشان را دین‌داری، شریعت‌محوری و تصمیم قلبی بر اطاعت امر امام(ع) و یاری رساندن او با نثار جان و مال تشکیل می‌دهد.
تجدید بیعت با آن حضرت(ع) کاری است که بعد از هر نماز از نمازهای پنج‌گانه یا در هر روز یا در هر جمعه، انجام آن مستحبّ است. اگر هر روز بعد از نماز صبح، دعاهایی که مربوط به وجود مبارک امام عصر(عج) است، خوانده شود، بسیار مفید و مؤثّر خواهد بود. دعای شریف «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَای صاحِبَ الزَّمان صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْه‏ عَن جَمِیعَ الْمُؤْمِنِین‏…» و نیز «دعای عهد» شاهدی برای این سخن است؛

۳٫ دعا سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران می‌گردد. یاد امام زمان(عج) توجّه به ارزش‌های دین و اصول اخلاقی را در دل‌ها زنده می‌کند و غفلت از یاد امام، یکی از دلایل عمده پژمردگی و سست شدن ارزش‌های الهی و انسانی در جوامع اسلامی است؛

۴٫ کسی که سلامتی امام زمانش برایش مهم است، مسلّماً آزردن آن حضرت برایش سخت است. در نتیجه، دعا برای سلامتی آن حضرت، انسان را به انجام کارهایی وامی‌دارد که موجب خشنودی آن حضرت و سبب رسیدن به مقام رضوان الهی می‌گردد؛

۵٫ دعا بسیار مؤثّر است و موجب فرج آن حضرت و نیز فرج و گشایش در زندگی مؤمنان می‌شود؛

۶٫ دعا موجب قرب الهی است. امام مهدی(عج) در خصوص «زیارت آل یاسین» می‌فرمایند: «هرگاه خواستید به وسیله ما به خداوند و به ما توجّه کنید، این زیارت را که از جانب خداوند انشا شده است، بخوانید.»

این زیارت که از جهات مختلف محتوایی عمیق دارد، بسیار مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است. این زیارت از ابتدا تا انتها، دعا برای سلامتی، تندرستی و بهروزی امام زمان(عج) است:«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَهَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّه‏‏…ُ السَّلَامُ عَلَیْکَ حِینَ تُمْسِی وَ تُصْبِحُ السَّلَامُ عَلَیْکَ فِی اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏… ُ السَّلَامُ عَلَیْکَ بِجَوَامِعِ السَّلَام‏…؛سلام بر تو ای جانشین خدا و یاری‌کننده حق!… درود و سلام بر تو هنگامی‌که صبح و شام کنی! درود و تهیّت الهی بر تو در شب که همه جا را فراگیرد و در روز، در وقتی که نور دهد [؛یعنی سلام بر تو در هر صبح و شام!]… درود بر تو! درودی همه جانبه… .»

در دعای بعد از این زیارت نیز معانی بلندی نهفته است؛ مانند: خدایا! او (امام زمان«عج») را از شرّ هر متجاوز و سرکشی و از شرّ همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث یومیّه، از پیش رو و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگهداری کن و از اینکه آسیب و گزندی به او برسد، جلوگیری کن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مبارکش عدل و داد را پدیدار نما! «اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ أَنْ یُوصَلَ إِلَیْهِ بِسُوءٍ وَ احْفَظْ فِیهِ رَسُولَکَ وَ آلَ رَسُولِکَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْل‏…»

در پایان سخن، لازم است یادآور شویم که دعا کردن برای سلامتی و فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نیز اهل بیت پیامبر اکرم(ص) است؛ «و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند و خداترس و پرهیزکار باشد، چنین کسی به فوز و سعادت خواهد رسید.»

آخرین نکته این است که هر چند طبق وعده الهی، حضرت زنده و باقی هستند تا زمانی که پرچم توحید و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولی بالأخره بشر هستند و در معرض آفات جسمانی و بلاهای طبیعی و ممکن است مریض شوند و دچار کسالت گردند و از این نظر، دعای ما برای سلامتی حضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شک در سلامتی وجود آن عزیز عالم وجود و   آخرین درّ صدف امامت و ولایت، مؤثّر و مفید خواهد بود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

راز طول عمر امام زمان(عج) به روایت حجت‌الاسلام قرائتی

 

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی رئیس ستاد اقامه نماز در ذیل آیه ۱۴ سوره عنکبوت درباره طول عمر امام زمان(عج) می‌نویسد:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ»­

و به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم، پس در میان آنان هزار سال، به استثناى پنجاه سال، درنگ کرد-ولى جز اندکى از مردم به سخن او گوش ندادند- پس طوفان (قهر خداوند) آنان را در حالى ­که ستمگر بودند، فرا گرفت.

نکته‌ها:

۱٫ قرآن، با بیان عمر طولانى انسان­‌های گذشته، آن را امری ممکن و شدنی خوانده است.«أَلْفَ سَنَهٍ»

۲٫ تنها پیامبرى که مدت رسالتش در قرآن بیان شده، حضرت نوح(ع) است، البته ۹۵۰ سال، مدت رسالت آن حضرت تا زمان طوفان است، اما مدت پیامبری ایشان پس از طوفان و سال­‌های عمرش بیان نشده است.

۳٫ عمر طولانى دادن به بشر، برای خداوند محال نیست؛ همان­گونه که او حضرت مهدى(عج) را قرن‌ها زنده نگه داشته تا حکومت عدل جهانى را بر پا کند، گر چه جسم تمام مردم پس از کهولت سن فرسوده می‌­شود، ولى آن حضرت به گفته بزرگان دین، همچنان در چهره انسان چهل­‌ ساله ثابت است و این جاى تعجب نیست.

در صورت همه‏ ما، موى ابرو و مژه ده‌‏ها سال ثابت است، در صورتى که موى سر و صورت همواره در حال تغییر و تحول است، با آنکه آب و غذا و هوا و محل هر دو مو، یکى است. آرى! خداوند می‌‏تواند انسانى را ثابت و دیگران را متغیر قرار دهد.

۴٫ گاهی پرسیده می‌شود که چگونه عمر بیش از هزار سال حضرت مهدى(عج) را باور کنیم؟ 

پاسخ آن است که در آیه‏ ۲۵۹ سوره‏ بقره مى‏‌خوانیم: شخصى ـ که به گفته‏ روایات و تفاسیر، عُزیر نام داشت ـ از کنار یک آبادى عبور می­‌کرد که دیوارهاى آن بر روى سقف‏هایش فرو ریخته بود و مشخص بود که مدتی طولانى از مرگ ساکنین آن­جا و زمان تخریبش می‌‌گذرد، با خود گفت: «خداوند چگونه ساکنین اینجا را پس از مرگشان زنده مى‌‏کند؟».

خداوند در همان لحظه جان او را گرفت و پس از صد سال زنده کرد و به او گفت: «چقدر درنگ کردى؟»، گفت: «یک روز یا بخشى از یک روز!»، خداوند فرمود: «نه؛ بلکه صد سال است که در اینجا مانده‏اى، به غذا و نوشیدنى خود که همراه داشتى، نگاه کن که با گذشت سال­ها تغییر نکرده است، به الاغ خود نگاه کن که هیچ اثرى از آن باقى نمانده است، ما زنده شدن تو را نشانه و حجتى براى مردم قرار مى‏‌دهیم، اکنون به استخوان‏هاى الاغ مرده خود بنگر و ببین که چگونه آن­ها را به هم پیوند مى‏‌دهیم و بر آن­‌ها گوشت مى‏‌پوشانیم و زندگى دوباره به آن مى‌­بخشیم‏».

بنابراین آیه، غذا و نوشیدنى به مدت صد سال تغییر نکرد، در حالى ­که به طور طبیعى می­‌بایست پس از چند روز فاسد مى‏شد، صد سال برابر ۵۲۰۰ هفته است و خداوند غذایى که فقط یک هفته سالم می­‌ماند را ۵۲۰۰ برابر عمر طبیعى‏‌اش سالم نگاه داشت، اکنون به سراغ عمر امام زمان(عج) مى‌‏رویم که هنوز حتى به حد ۲۰ برابر عمر طبیعى نرسیده است، بنابراین نه دلیل عقلى بر محدود کردن عمر انسان داریم و نه عمر طولانى، چیز محالى است.

از طرفى تعجب ما از طولانى بودن عمر به خاطر مقایسه آن با خودمان و قدرت محدود خودمان است، در حالی ­که نمونه‏‌هاى دیگرى از طول عمر نیز در تاریخ و طبیعت وجود دارد؛ از جمله: مدت رسالت حضرت نوح(ع) ۹۵۰ سال، اصحاب کهف و خواب چند صدساله آن­ها، عمر چندین هزارساله نوعى ماهى و برخى از درختان و… . آرى! خداوندى که به استخوان، قدرت شنیدن و به پیه چشم، قدرت دیدن مى‌‏دهد، مى‏‌تواند عمر انسان را نیز طولانى کند.

متأسفانه برخی در پذیرفتن مسائل منطقی دین، دیرباور هستند، اگر یک روزنامه‏ خارجى گفته باشد که یک ماهى در اقیانوس اطلس پیدا شده است که سه میلیون سال عمر دارد، فوراً باور می‌کنند، اما اگر ۱۵۰ حدیث داشته باشیم که امام زمان(عج) زنده است و هزار و سیصد سال عمر دارد، مى‏‌گوید: از نظر علمى نمى‌‏شود!

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

ظهور ناگهانی

 

«ثاقب» در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. «شهاب ثاقب» به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند.

••• ظهور به‌طور ناگهانی محقّق می‌شود

مطابق آنچه از ائمّه اطهار(ع) نقل شده است، ظهور امام زمان(عج) به صورت دفعی و بدون زمینه قبلی واقع خواهد شد. حضرت ولیّ‌عصر(عج) در توقیع مبارک به جناب شیخ مفید فرموده‌اند: «فإنَّ اَمرَنا یَبْعَثُه فَجْأَهً؛۱۰ (خداوند) کار ما را به‌طور ناگهانی برمی‌انگیزد.» در حدیث دیگری امام علیّ‌بن موسی‌الرضا(ع) نقل فرموده‌اند که وقتی از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که قیام کننده از فرزندان شما چه وقت ظهور می‌کند، حضرت در پاسخ فرمودند: 
«مَثَلُه مَثَلُ الساعَهِ التی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها إلّا هو… لا یأتیکُم إلّا بَغْتَهً؛۱ 
ظهور همچون قیامت است که آن را در زمان خاصّ خودش فقط خداوند ظاهر می‌سازد… جز این نیست که به‌طور ناگهانی برایتان رخ می‌دهد.»

تعبیر «فَجْأَه» و «بَغْتَه» این دو حدیث شریف بر یک معنای صریح دلالت می‌کنند و آن این است که ظهور حضرت هنگامی واقع می‌شود که به حساب ظاهری و روی قرینه‌ها مشهود، انتظار وقوع آن نمی‌رود و انسان‌ها عموماً آمادگی و انتظارش را ندارند. دفعی و ناگهانی بودن، نقطه مقابل تدریجی بودن است. چیزی که تدریجاً واقع می‌شود، ابتدا زمینه‌ها و مقدّماتش فراهم می‌گردد، بعد آرام آرام شرایط برای رسیدن به آن آماده‌تر می‌شود و افراد کم کم آمادگی وقوع آن را پیدا می‌کنند؛ ولی ظهور امام زمان(عج) این‌گونه نیست. ایشان بدون مقدّمه و زمینه قبلی خروج می‌فرمایند و جز افراد بسیار بسیار اندک که انتظار ظهور ایشان را دارند، وضعیت اکثر مردم و شرایط عمومی به گونه‌ای نیست که بتوان نزدیکی وقوع آن را از قبل پیش‌بینی کرد. این، معنای ناگهانی و دفعی بودن فرج امام عصر(عج) است. حال که چنین است، اگر عموم مردم و اوضاع و احوال عادی بشر در غفلت و یأس از فرج الهی باشند، آیا مؤمن واقعی انتظار فرجش را از دست می‌دهد؟ آیا در هیچ شرایطی مُجاز هستیم که از ظهور مولای غایب از دیدگانمان ناامید باشیم؟ این مطلب تأکید دیگری است بر همان قاعده کلّی «کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو» که در ناامیدی بسی امید است. نکته دیگری که از ناگهانی بودن ظهور حضرت مهدی(عج) فهمیده می‌شود این است که: ما نمی‌توانیم به چیزی به نام «ظهور صغری» قائل شویم؛ آن چنان‌که اخیراً در بعضی از نوشته‌ها به چشم می‌خورد. می‌گویند: «لازمه تشبیه وجود مقدّس حضرت بقیّه‌الله (ارواحنا فداه) به خورشید که در روایات متعّددی آمده، این است که: چنان‌که، خورشید بعد از غروب تا یکی دو ساعت نورش باقی می‌ماند و یک‌دفعه جهان را تاریک نمی‌کند و نمی‌گذارد فسادهایی که ناشی از یک مرتبه تاریک شدن است، ایجاد شود، در موقع طلوع هم یک‌دفعه روشن نمی‌شود؛ بلکه با یکی دو ساعت طول کشیدن، کم کم نورش ظاهر می‌شود و نمی‌گذارد ضررهایی که ناشی از روشن شدن ناگهانی است، به وجود آید. همچنین حضرت بقیّه‌الله (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) هم وقتی می‌خواهد از میان مردم، غایب شود باید غیبت صغری داشته باشد، که داشته و باید ظهور صغری نیز داشته باشد که مدّعای ماست.۲ 

حضرت بقیّه‌الله، ارواحنا فداه، به خورشید تشبیه شده‌اند، پس باید همه خصوصیاتی که در طلوع و غروب خورشید هست، به ایشان نسبت بدهیم. این سخن هیچ دلیل و منطقی ندارد؛ زیرا در هر تشبیهی، گوینده یکی دو وجه شباهت را قصد می‌کند و هیچ‌گاه همه خصوصیات مشبَّهٌ‌به به مشبَّه سرایت داده نمی‌شود. اگر به وجه یا وجوه شباهت، تصریح شده باشد که روشن می‌شود، و اگر جهت تشبیه مشخّص نشده باشد، معمولاً صفات بارز و شاخص مشبّهٌ‌به را به عنوان وجه شباهت تلقّی می‌کنند؛ مثلاً اگر انسان شجاع را در زبان فارسی یا عربی به شیر تشبیه می‌کنند، هرگز تمام صفات شیرـ اعمّ از حیوانیّت، درنده بودن و…ـ مورد نظر تشبیه کننده نیست؛ بلکه وجه شباهت همان ویژگی شجاعت است که صفت بارز و شاخص در شیر درنده است. اگر کسی بخواهد ویژگی دیگری از مشبّه‌به را ـ که به آن تصریح نشده است ـ به مشبّه سرایت دهد، باید قرینه و دلیل روشن اقامه کند. حال در تشبیه امام(ع) به خورشید و امام غایب به خورشید پشت ابر، آن وجوهی از شباهت که در روایت‌ها به آن تصریح شده است، محلّ بحث و گفت‌وگو نیست، ولی به جز آنچه تصریح شده صرفاً می‌توانیم صفت بارز خورشید راـ که همان منبع نور و گرمی و حیات است ـ به وجود مقدّس امام(ع) نسبت بدهیم و حق نداریم بدون ارائه دلیل و قرینه قطعی، خصوصیات دیگر خورشید را با ذوق و سلیقه شخصی برای آن حضرت اثبات کنیم.
امام باقر(ع) فرمودند: 
«یَظْهَرُ کالشِّهابِ الثّاقِبِ فی اللَّیْله الظَّلْماء؛۳ 
امام عصر (عج) همچون سنگ آسمانیِ شکافنده در شب تاریک ظاهر می‌شوند.»

«ثاقب» در زبان عربی، به معنای سوراخ کننده و شکافنده می‌باشد. «شهاب ثاقب» به سنگ آسمانی‌ای گفته می‌شود که به‌طور ناگهانی تاریکی شب را می‌شکافد. صفت بارز و شاخص آن همین است که در تاریکی مطلق ـ که هیچ روشنایی در آن نیست ـ به صورت ناگهانی نورافشانی می‌کند. پس ظهور امام عصر(عج) هم که به شهاب ثاقب تشبیه شده‌اند، به همین صورت خواهد بود. ایشان در تاریکی محض، ظهور می‌کنند و به صورت دفعی و ناگهانی آشکار می‌شوند. این تشبیه، به روشنی نظریّه‌هایی از قبیل «ظهور صغری» را رد می‌کند. اگر کسی به قصد ایجاد سوز انتظار فرج بخواهد خدمتی در حقّ دیگران انجام دهد، به جای طرح نظریّه‌های بی‌دلیل، بهتر است آنچه را خود اهل بیت(ع) به این منظور فرموده‌اند، به خوبی بیان و تشریح کند و لازم نیست سخنی بگوید که با مبانی صحیحِ دینی در تعارض باشد. علاوه بر همه اینها، چون وقت ظهور حضرت مهدی(عج) قابل بداء است، به فرض هم که چیزی تحت عنوان «ظهور صغری» تحقّق پیدا کند، هیچ ضرورتی بر اینکه پس از آن، ظهور کامل انجام شود، وجود ندارد. این موضوع را همان نویسنده‌ای که نظریّه «ظهور صغری» را مطرح کرده است، در انتهای سخنانش پذیرفته است: «شاید این تجلیّات و این علائم و این نور که از افق سرزده (خدای ناکرده) باز منتهی به تاریکی مطلق شود. زیرا اینها تمام تحت اراده الهی است و می‌دانیم که خدا دستش باز است و هرچه بخواهد می‌کند و کسی نمی‌تواند ایرادی داشته باشد یا از او سؤالی بکند.»۴

حال که چنین است، طرح این نظریّه بدون دلیل چه فایده و اثر مثبتی می‌تواند داشته باشد؟ تجلّیات نور مقدّس امام عصر(عج) در طول غیبت کبرای ایشان وجود داشته، گاهی کمتر و گاهی زیادتر بوده است. کثرت اینها را نمی‌توان به عنوان نشانه و مقدّمه‌ای قطعی برای ظهور حضرت دانست. در عین حال، ما اطّلاع دقیقی از وضعیت شیعیان گذشته در ارتباط با امام زمان(عج) نداریم و لذا نمی‌توانیم بگوییم که در مجموع، تجلّیات حضرت در زمان ما بر شیعیان بیشتر شده است؛ بلکه بعضی از قرینه‌ها نشان می‌دهد که در بعضی از زمان‌های پیشین ارتباط مؤمنان با حضرت ولیّ‌عصر(عج) بسیار قوی‌تر بوده است. در این خصوص، ماجرایی آموزنده را از طریق معتبر نقل می‌کنیم که از چند جهت می‌تواند برای منتظران فرج حضرت مفید باشد.

••• علائم حتمی ظهور چه می‌شود؟

در بحث از ناگهانی بودن ظهور، ممکن است این اشکال به نظر برسد که با وجود علائم حتمی برای ظهور، چگونه می‌توانیم به دفعی بودن آن قائل شویم؟ اگر آن علامت‌ها قطعاً واقع می‌شوند، پس ظهور نمی‌تواند ناگهانی باشد؛ بلکه ابتدا باید نشانه‌های آن ظاهر شود و تا وقتی آن نشانه‌ها واقع نشده‌اند، امید به ظهور نمی‌توان داشت. اگر هم نشانه‌های حتمی آشکار شوند، خود مقدّمه‌ای برای ظهور خواهند بود و دیگر نمی‌توان ظهور را یک امر ناگهانی دانست. این اشکال را نویسنده بزرگوار کتاب ارزشمند «مکیال المکارم» مطرح فرموده‌اند و در پاسخ به آن دو جواب داده‌اند.۵ ما با الهام از فرمایش‌های ایشان و با استفاده از بحث بداءپذیری علائم ظهور به پاسخ از اشکال می‌پردازیم. در این مورد دو احتمال می‌توان داد:

احتمال اوّل: چه بسا در وقوع این علائم، بداء صورت پذیرد و محتوم نامیدن آنها، منافاتی با ظهور بداء در مورد آنها نداشته باشد. 

احتمال دوم: بدون قائل شدن به بداء، در مورد آن علائم نیز می‌توانیم ناگهانی بودن ظهور حضرت را بپذیریم. راه‌حلّ مسئله این است که ظهور حضرت را همراه با وقوع علائم آن، دفعی و ناگهانی بدانیم؛ این احتمال را حتّی اگر قائل به بداء در مورد علائم ظهور بشویم، نمی‌توانیم مردود بداینم؛ زیرا وقتی چیزی بداءپذیر باشد، نمی‌توان گفت که لزوماً واقع نمی‌شود. امکان بداء غیر از وقوع بداء است. ما در بحث از علائم ظهور، امکان بداء را در مورد آن اثبات می‌کنیم نه ضرورت وقوع آن را. بنابراین چه بسا در برخی از علائم ـ چه حتمی و چه غیرحتمی ـ بداء صورت نگیرد؛ ولی در عین حال، ظهور حضرت دفعی و ناگهانی باشد. رمز مطلب این است که نشانه‌های ظهور را بسیار نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. در این‌صورت هم می‌توانیم قائل به وقوع بعضی از علائم ظهور بشویم و هم اصل ظهور را تدریجی ندانیم. ممکن است گفته شود که: در روایت‌ها برای بعضی علائم ظهور مدّت زمانی معیّن شده است که با وجود آن زمان، نمی‌توانیم وقوعش را نزدیک و بلکه مقارن با خود ظهور بدانیم. مثلاً در مورد خروج سفیانی، مدّتی که در بعضی روایت‌ها معیّن شده است، پانزده ماه می‌باشد و این زمان با نزدیکی و مقارنت آن با اصل ظهور سازگاری ندارد. به این سؤال می‌توان چنین پاسخ داد: بنا بر احتمالی که از مرحوم علّامه مجلسی در نقل شده است، چه بسا در اصل خروج سفیانی بداء نشود، ولی در مدّت زمان خروجش، بداء صورت بگیرد و اینکه در حدیث فرموده‌اند: در امر محتوم هم امکان بداء وجود دارد، می‌تواند اشاره به بداء در خصوصیات نشانه‌ای، مانند خروج سفیانی باشد. به هر حال اگر وقوع علامتی از علائم بسیار نزدیک به اصل ظهور باشد، به ناگهانی بودن آن لطمه وارد نمی‌سازد. مثلاً درباره کشته شدن «نفس زکیّه» که جزو علائم حتمی ظهور دانسته شده،۶ از امام صادق(ع) چنین نقل شده است: 

«لَیس بینَ قیامِ قائم آل محمّدٍ(ص) و بینَ قَتْلِ النّفْسِ الزَّکیَّهِ اِلّا خَمْسَهَ عَشَرَ لَیْلَهً؛۷
فاصله میان قیام قائم آل‌محمّد(ص) و کشته شدن نفس زکیّه فقط پانزده شب است.»

این مقدار فاصله زمانی با ظهور حضرت، لطمه‌ای به ناگهانی بودن آن نمی‌زند. اگر واقعاً چنین شود، عرفاً این دو حادثه را مقارن یکدیگر می‌شمارند. علاوه بر اینکه چه بسا درباره این پانزده شب هم بداء صورت بگیرد، بدون آنکه در اصل کشته شدن نفس زکیّه بداء شود. همچنین است در مورد «ندا» یا «صیحه» که آن هم از علائم حتمی به شمار آمده،۸ ولی ممکن است در زمان وقوعش بداء شود. مثلاً اینکه فرموده‌اند ندا در شب بیست و سوم ماه رمضان است و قیام حضرت در روز عاشورا، که فاصله این دو با یکدیگر بیش از سه ماه می‌باشد، چه بسا در اصل، ندا و صیحه آسمانی بدائی صورت نگیرد؛ ولی در فاصله آن با ظهور بداء حاصل شود. پس می‌توان گفت: همه اینها امکان‌پذیر است و وقوع همه علائم یا بعضی از آنها با ناگهانی بودن ظهور قابل جمع می‌باشد. آنچه در این بحث باید به عنوان یک اصل مسلّم و قطعی تلقّی گردد، همین است که انتظار فرج امام زمان(عج) در هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز و بلکه هر ساعت و هر لحظه در دل و ذهن مؤمن زنده بماند؛ این اصلی است که به هیچ وجه نباید مخدوش گردد.

••• یأس از ظهور یک لحظه هم پذیرفته نیست

نتیجه بسیار مهمّی که از اعتقاد به بداءپذیر بودن وقت ظهور و ناگهانی بودن آن به دست می‌آید این است که: امر فرج امام زمان(عج) متوقّف بر حصول زمینه و مقدّمه‌ای که با دفعی بودن آن منافات داشته باشد، نیست. بنابراین ناامیدی از امر فرج در هیچ مدّت زمانی، هر چند کوتاه روا نیست؛ بلکه حال انتظار فرج همیشه و در هر لحظه باید در مؤمن وجود داشته باشد. این معنا با تعابیر مختلف در احادیث ذکر شده است. امام هادی(ع) چنین فرموده‌اند: 
«اِذا رُفِعَ عَلَمُکُم مِن بَینِ اَظْهُرِکم، فَتَوقَّعُوا الفَرَجَ مِنْ تَحتِ اَقدامِکم؛۹
هرگاه نشانه شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاهایتان منتظر فرج باشید.»
«عَلَم» به معنای نشانه و پرچم است. و به امام(ع) عَلَم اطلاق می‌شود چون ایشان نشانه ایمان، توحید، تقوا و… هستند (اَعْلامُ التُّقی)۱۰ و مسیر هدایت به وسیله ایشان ـ و تنها به وسیله ایشان ـ شناخته می‌شود. برداشته شدن این عَلَم از میان مردم، می‌تواند به معنای پنهان شدن ایشان از دیدگان مردم باشد؛ البتّه با غیبت امام(ع) همه جنبه‌های نشانه بودن ایشان رفع نمی‌شود و تنها بخشی از آن برداشته می‌شود. انتظار فرج از زیر پاـ مطابق توضیح مرحوم علّامه مجلسی ـ ممکن است کنایه از ظهور ناگهانی باشد. چون وقتی می‌گویند از زیر پاها، یعنی همانجا که ایستاده‌ای منتظر فرج باش نه اینکه از آنجا بگذری تا فرج فرا برسد، همانجا که هستی بدون آنکه قدم برداری آماده ظهور باش. پس این حدیث شریف دلالت بر وجوب انتظار فرج در هر زمان و هر مکان می‌کند. حدیث دیگر از حضرت باقرالعلوم(ع) است که می‌فرمایند: «اِذا اشْتَدَّت الحاجَهُ و الفاقَهُ و اَنکَرَ الناسُ بعضُهم بعضاً فَعِندَ ذلکَ تَوقَّعُوا هذا الاَمرَ صَباحاً و مَساءً؛ وقتی که فقر و نیازمندی شدّت یابد و مردم یکدیگر را انکار کنند، در آن زمان صبح و شام منتظر ظهور باشید.»

انتظار شب و روز به این معناست که اگر در یک شب حضرت ظهور نفرمودند، فردای آن شب ـ در روزـ باید منتظر بود، و اگر در روز ظهور نکردند، همان شب احتمال فرج وجود دارد. این‌طور نیست که اگر شبی ظهور واقع نشد، دیگر تا شب بعد بتوان از آن ناامید بود و نیز اگر در روزی ظهور واقع نشد، نمی‌توان گفت که همان شب ـ یعنی قبل از آنکه روز بعد بیاید ـ احتمال فرج وجود ندارد. راوی می‌گوید: فقر و نیازمندی را فهمیدیم که چیست. اینکه مردم یکدیگر را انکار کنند، یعنی چه؟ حضرت فرمودند: 
«یَأتِی الرجُلُ أخاه فی حاجهٍ فَیَلقاهُ بِغَیرِ الوَجْهِ الذی کانَ یَلْقاه فیه و یُکَلِّمُهُ بِغَیرِ الکَلامِ الذی کانَ یُکَلِّمُهُ؛۱۱
کسی برای رفع نیازی به برادر دینی‌اش مراجعه می‌کند ولی او آن‌طور که قبلاً با او برخورد می‌کرد (وقتی حاجتی نداشت) با او برخورد نمی‌کند و آن‌طور که قبلاً با او حرف می‌زد، حرف نمی‌زند.»

منظور این است که روابط بین مؤمنان طوری سرد می‌شود که وقتی یکی از آنها احتیاجی به دیگری پیدا می‌کند، او برخورد خوبی از خود نشان نمی‌دهد و آن‌طور که قبلاً او را تحویل می‌گرفت، تحویل نمی‌گیرد. این نشان می‌دهد که مسائل مادّی ارزش بیشتری از رابطه دینی و ایمانی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی باید صبح و شام منتظر فرج بود. تعبیر صبح و شام هم نظیر تعبیر شب و روز، همیشگی بودن انتظار فرج را می‌رساند. خلاصه اینکه یأس از فرج الهی و ظهور امام زمان(عج) از بزرگترین گناهان کبیره است که نه به صورت دائمی و کلّی و نه به شکل موقّت و جزیی، حتّی برای یک ساعت و لحظه هم از مؤمن پذیرفته نیست. علاوه بر این ادلّه، احادیثی که تعیین کردنِ وقت برای ظهور را حرام دانسته‌اند نیز بر این مقصود دلالت می‌کنند؛ زیرا به تعبیر مرحوم صاحب مکیال:۱۲ اگر کسی ظهور حضرت را در مدّت زمان معیّنی نفی کند، مثلاً بگوید تا چند سال آینده یا چند ماه بعد، ظهور واقع نمی‌شود، در حقیقت به همین مقدار برای آن تعیین وقت کرده است و مقتضای ناامیدی از ظهور حضرت در یک زمان خاص، همین است.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

وقایع دوران ظهور «حدیث لوح» حضرت فاطمه(س)

 

در کتاب «کمال‌الدین و تمام النعمه»، باب ۲۸ از شیخ صدوق روایاتی درباره لوح حضرت زهرا(س) آمده است که در آن لوح به نام و تعداد امامان(ع) اشاره شده است، به مناسبت سالروز ولادت ام ابیها انسیه حورا حضرت فاطمه زهرا(س) متن این روایت در ادامه آورده می‌شود:

امام صادق(ع) فرمود: پدرم محمد بن على باقر(ع) روزى به جابر بن عبدالله انصارى گفت: جابر! سخنى با تو داشتم، چه موقع فارغ بال مى‌شوى تا درباره موضوعى با تو سخن گویم؟

جابر به حضرت(ع) عرض کرد: هر وقت شما اراده کنید.

فرصتى پیش آمد و امام با جابر خلوت کرد و به گفت‌وگو پرداختند، در این گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را که در جریان مشاهده لوحى که در دست جده‌اش حضرت فاطمه(س) دیده بود، براى او بازگو کند و او را از آنچه حضرت فاطمه(س) از مطالب مکتوب در لوح به او خبر داده، آگاه کند.
جابر پاسخ داد: شهادت مى‌دهم که روزى در ایام حیات رسول الله(ص) مادرت فاطمه(س) را ملاقت کردم تا ولادت حسین را به او تبریک بگویم که در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم که گمان کردم زمرّد است، در آن لوح، کتاب سفیدى را که به درخشندگى خورشید بود مشاهده کردم.

به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟
فاطمه(س) فرمود: «این لوحى است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى(ص) اهدا کرد، در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم(حسن و حسین) و نام اوصیا و امامانى که از نسل فرزندم (حسین) هستند ذکر شده است، پدرم رسول الله(ص) آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن در آن دلم شاد شود».
جابر آن گاه اضافه کرد: سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد سپس آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه‌اى از آن را در ذهن نگاه داشتم(یا از روى آن نوشتم)..
امام صادق(ع) در ادامه روایت مى‌فرماید: آنگاه پدرم به جابر فرمود: جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى‌کنى؟

جابر بن عبدالله گفت: آرى! آن گاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند، جابر صحیفه‌اى از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید.

پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه‌اى که در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم، جابر به نسخه‌اى که در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از کلام امام با حرفى از صحیفه‌اى که در دست جابر بود، مخالف نبود.
پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید، جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى‌گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم، همین بود که شما خواندید، اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

*حدیث لوح

بسم اللّه الرحمن الرحیم
این کتابى است از سوى خداوند شکست ناپذیر و حکیم به محمد(ص) نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین.

این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.
اى محمد(ص)! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شکرگزار باش، هرگز نشانه‌هایم را انکار نکن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ درهم کوبنده جباران و خوار کننده ستمگران و حسابرس روز جزایم، من همان الله و معبود شمایم که جز من الله و معبودى نیست، هر که به فضل کسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت که احدى از جهانیان آن را نچشیده است، سپس فقط مرا پرستش کن و بر من توکل کن، من هیچ رسولى را مبعوث نکردم و رسالت او را تکمیل نکردم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینکه براى او وصى‌اى قرار دادم.
-اى محمد(ص)- تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصى تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصى و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم. بعد از پایان دوره -حیات و امامت- پدرش-على (ع)- حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم.

حسین با فضیلت‌ترین کسى است که شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و کمال را با او همراه کردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس-رضایت و غضب- اهل بیت و عترت او پاداش مى‌دهم و طالحان و بدکاران را به سزاى اعمال خوش مى‌رسانم.
اولین فرزند و عترت حسین(ع)، (على) سرور پرستندگان و زینت دوستان من است، پس از او فرزندش که شبیه و همنام جدش است محمد، شکافنده علم الهى و معدن حکمت اوست. به زودى تردیدکنندگان -در حقانیت- جعفر بن محمد هلاک خواهند شد؛ هر کس به او (و مکتب او) باز گردد، گویى به من -و دین من- باز گشته است.
سخن حق از من است: سوگند مى‌خورم که منزلت دانش جعفر بن محمد -و هر آن که بر او ایمان آورد- را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه کور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى(ع) کنار خواهم زد؛ چرا که سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند شد.
-اى محمد! به خلق بگو- اگر کسى یکى از حُجج مرا انکار کند، نعمتى را که داده‌ام انکار کرده است و هر که آیه‌اى از کتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است، واى بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیده‌ام موسى-بن جعفر(ع)-به پایان رسد.
آگاه باشید! هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گویى همه اولیاى مرا انکار کرده است. على-بن موسى(ع)- دوست و یاور من -و رهبر شما- است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى‌دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر او را مى‌کشد و در شهرى که عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى‌شود.
سخن حق آن است که من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد-بن على بن موسى الرضا(ع)- وارث علم و دانش من و معدن حکمت و جایگاه راز من و حجت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده-منسوبان او- که جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.

-پس از او- فرزندش على-بن محمد بن على بن موسى الرضا(ع)- دوست و یاورم را سعادتمند کردم؛ او امانتدار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن-بن على بن محمد- را بر خواهم آورد که دعوت کننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.

آنگاه -پس از او- حجت خویش را با آمدن فرزندش-قائم آل محمد(عج)- که رحمت واسعه براى جهانیان است تکمیل خواهم کرد، قدرت و کمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى‌بینید؛ او در زمانى خواهد آمد که دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرک، سرافکنده گشته و به آتش کشیده مى‌شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اکناف فرستاده مى‌شود و ترسان و لرزان مى‌شوند، زمین از خون آنان رنگین مى‌شود و هلاکت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى‌شود.
آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه کور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آن‌ها حرکت‌هاى ظریف و پنهان -معاندان دین الهى- کشف مى‌شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى‌شود، صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

*موضوعات مطرح شده در حدیث لوح

– تنصیص به امامت ائمه اثنى عشر(ع)
– پیش‌بینى برخى حوادث که هم‌زمان با حیات ائمه اتفاق خواهد افتاد، از جمله علم امام، چگونگی شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.

– توصیف خصوصیات ظاهرى و معنوى امام مهدى(عج) و بیان وضعیت سیاسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نیز وقایع و اصلاحات اجتماعى که پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.
– تمام امامان روح واحدى در کالبدهاى مختلف هستند، اهداف آنان منطبق بر یکدیگر و عالى‌ترین مقصد آنان سعادت بشر از طریق پرستش صحیح خداى واحد و به کار بستن عقل و درایت به منظور بهبود وضعیت زندگى و رسیدن به کمال است، بنابراین راه سعادت در پذیرش امامت هر دوازده امام معصوم است، توقف بر یکى از ائمه به معناى انکار و نادیده گرفتن بقیه ائمه خواهد بود.

– اکمال سلسله امامت به وجود حضرت حجت(ع) است، در واقع تحقق اهداف اصلى امامت تام ائمه در امامت حضرت مهدى(عج) خواهد بود، همان طور که امامت حضرت امیرالمومنینِ على(ع) اکمال رسالت رسول اللّه(ص) است.

– امامت حضرت مهدى(عج) فقط مخصوص مسلمانان یا شیعیان نیست، بلکه امامت آن حضرت رحمت گسترده‌اى است که همه مردم را فرا مى‌گیرد، در حدیث لوح از وجود آن حضرت به رحمه للعالمین تعبیر شده است و در سایه حکومت و امامت ایشان همه مستضعفان به حقوق خود مى‌رسند، حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ایشان بازگردانده مى‌شود.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

آیه ای که هنوز موقع تأویل آن نرسیده است

 

قرآن کریم برای معرفی شخصیت های الهی گاهی نام آن ها را ذکر می کند و گاهی ویژگی ها را یادآور می شود، بدون ذکر نام آن ها. همان گونه که از میان صدو بیست و چهار هزار پیامبر الهی تنها نام حدود بیست و پنج نفر از آن ها در قرآن آمده، و نام دیگر پیامبران در قرآن نیامده است، و همان گونه که نام هیچ یک از امامان معصوم(علیهم السلام)در قرآن نیامده، نام مبارک امام زمان (علیه السلام) هم در قرآن نیامده است. ولی در قرآن، آیات متعددی وجود دارد که به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) مربوط می شود. این آیات، به صورت تفسیر، تأویل و تعیین مصداق، بر آن حضرت و حکومت جهانی ایشان، قابل تطبیق است.

آیات المهدی در قرآن کدامند؟

در قرآن، آیات متعددی وجود دارد که به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) مربوط می شود. این آیات، به صورت تفسیر، تأویل و تعیین مصداق، بر آن حضرت و حکومت جهانی ایشان، قابل تطبیق است.

در کتاب “معجم الاحادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه)” بیش از ۲۶۰ آیه در این مورد ذکر شده است.

که در ذیل تنها به بررسی برخی از آن آیات می پردازیم:

۱. ” هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ” (سوره صف آیه ۹ و سوره توبه آیه ۳۳)

اوست خدایی که رسول خود را با دین حق، به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم، او را تسلط و برتری دهد؛ هر چند مشرکان نخواهند.

با توجه به این که در آیه، هیچ گونه قید و شرطی نیست و از هر نظر مطلق است، دلیلی ندارد که معنای آیه را محدود بر زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بدانیم، مفهوم آیه مبارکه، پیروزی همه جانبه اسلام است بر همه ادیان و این که سرانجام، اسلام و اسلامیان، همه جهان را مسخر خواهند نمود.

طبق دلالت نصوص و روایات مختلف، غلبه بر همه ادیان زمانی خواهد بود که منجی بشریت، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ظهور نماید و به برنامه جهانی شدن اسلام تحقق بخشد.

مطابق قاعده این است که پیروزی و غلبه مورد اشاره قرآن را غلبه همه جانبه بدانیم؛ زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است نیز سازگارتر می باشد.

مرحوم علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید: مراد از وراثت زمین، انتقال منافع آن و استقرار برکات زمین برای صالحان است و این برکات پایان ناپذیر، شامل برکات مادی و معنوی می شود…

با توجه به مطالب فوق، می توان آیه را چنین تفسیر و معنا کرد:

روزی فرا می رسد که اسلام، هم از جهت منطق و استدلال و هم از جهت نفوذ ظاهری و حکومت، بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد.

راوی می گوید: از امام هشتم از آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ … سۆال کردم. فرمود هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است گفتم: قربانت گردم! کى موقع آن فرا میرسد؟ فرمود؟ ان شاء اللَّه هنگامى که قائم قیام کند و چون قیام کند هر جا کافر و مشرکى باشد، ظهور او را ناخوش دارد تا جایى که اگر کافرى در دل سنگى پنهان شود سنگ صدا میزند اى مۆمن! کافرى یا مشرکى در من پنهان شده او را بکش. خداوند او را بیرون مى‏آورد و یاران قائم او را بقتل می‌رسانند.

۲. “وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ” (سوره انبیاء آیه ۱۰۵)

ما در زبور داوود نوشتیم (و در کتب انبیاء سلف وعده دادیم) که البته بندگان نیکوکار من، ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.

موضوع مورد بحث در آیه شریفه، فراز آخر آیه شریفه است که خداوند می فرماید: “أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ”

مرحوم علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید: مراد از وراثت زمین، انتقال منافع آن و استقرار برکات زمین برای صالحان است و این برکات پایان ناپذیر، شامل برکات مادی و معنوی می شود.

با توجه به مطالب فوق، معنای آیه شریفه این است: که به زودی، زمین از لوث شرک و گناه پاک گشته و افراد و جامعه ای که خدای را بندگی کنند و به وی، شرک نورزند، در آن زندگی می کنند.

برای اداره چنین حکومتی که بر پایه عدل استقرار دارد و خواسته هر انسان عاقل و شریفی است، وجود یک رهبر عالی مقام روحانی لازم است؛ رهبری پاک و منزه از احساسات حیوانی مانند خشم، شهوت، کبر، غرور و خودخواهی. رهبری که فقط وابسته به خدا باشد و به همه ملت ها و جمعیت ها و نژادها با چشم مهربانی و تساوی و برابری کامل نگاه کند.

عده ای از مفسرین، در مورد تفسیر آیه ذکر شده، قائلند این وراثت که آیه می فرماید، اختصاص به دوره ظهور و حکومت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ، در اخبار متواتره از آن خبر داده و شیعه و سنی، آن خبرها را نقل نموده اند، می باشد.

۳. “وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً” (سوره اسراء، آیه ۸۰)

بگو: حق آمد و باطل، از میان رفت؛ به درستی که باطل رفتنی است.

در آیه مذکور، به یک اصل کلی و اساسی دیگر و یک سنت جاودان الهی، برخورد می کنیم که مایه دلگرمی همه پیروان حق است و آن این که سرانجام، حق پیروز و باطل، به طور قطع نابود شدنی است. باطل صولت و دولتی ندارد، عمرش کوتاه است و سرانجام به دره نیستی سقوط می کند.

دلیل این موضوع، در باطن کلمه باطل، نهفته شده؛ زیرا باطل چیزی است که با قوانین عالم آفرینش هماهنگ نیست و سهمی از واقعیت و حقیقت ندارد و مسلماً چیزی که هماهنگ با قوانین آفرینش نباشد، نمی تواند برای مدتی طولانی باقی بماند اما حق، عین واقعیت است توأم با درستی و راستی و دارای عمق و ریشه و هماهنگ با قوانین خلقت است و چنین چیزی باید باقی بماند.

آنان که پیرو حق اند به سلاح ایمان و عمل صالح و منطق و صدق و فداکاری، مسلح و آماده برای جانبازی و ایثار تا سرحد شهادتند و به غیر خدا نیز، به احدی متکی نیستند و همین اوصاف است رمز پیروزی آنها بر باطل.

امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: “اذاقام القائم ذهبت دوله الباطل.” (تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۱۲)

هنگامی که امام قائم (عجل الله تعالی فرجه) قیام کند، دولت باطل برچیده می شود.

در روایات دیگری آمده است: هنگامی که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) متولد شد. بر بازوی مبارکش، این جمله نقش بسته بود: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً (تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۱۳)

راوی می گوید: از امام هشتم از آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ … سۆال کردم. فرمود هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است گفتم: قربانت گردم! کى موقع آن فرا میرسد؟ فرمود؟ ان شاء اللَّه هنگامى که قائم قیام کند و چون قیام کند هر جا کافر و مشرکى باشد، ظهور او را ناخوش دارد تا جایى که اگر کافرى در دل سنگى پنهان شود سنگ صدا میزند اى مۆمن! کافرى یا مشرکى در من پنهان شده او را بکش. خداوند او را بیرون مى‏آورد و یاران قائم او را بقتل می‌رسانند

۴. “وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ” (سوره قصص، آیه ۵)

ما اراده کرده ایم که بر مستضعفین، منت نهاده و آنها را پیشوایان خلق قرار داده و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم.

آیه فوق، امید دهنده به همه انسان های آزاده عالم است؛ چون وعده خداوند و اراده حضرت حق، به صورت یک قانون کلی و در شکل فعل مضارع و مستمر، بیان شده است تا این که کسی تصور نکند این وعده، اختصاص به مستضعفان زمان های گذشته، از جمله بنی اسرائیل داشته.

در حدیثی از امام علی ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که در تفسیر آیه فوق فرمودند:

این گروه، آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستند خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد می شود، برمی انگیزد و به آنها، عزت می دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار می کند.

در میان عده ای از علما و دانشمندان و روایات زیادی مشهور است که ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) در بدو تولد، آیه شریفه مورد بحث را تلاوت فرموده اند.

۵. ” وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ (سوره ابراهیم آیه ۵)

موسى را همراه آیات خود فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانى کفر درآورده بوادى نورانى ایمان رهبرى کند، و آنها را بروزهاى خداوندى متذکر گرداند که در آن آیاتى است براى هر صبرکننده شکرگزارى.

در خصال صدوق از امام باقر روایت نموده که فرمود «ایام اللَّه» سه روز است: روز قیام قائم آل محمد، روز رجعت و روز قیامت.

zaker7007 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 2796
|
تاریخ عضویت : مهر 1393 

پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان

 

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد:

راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکعن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

۱ ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

۲ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

۳ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیه‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.