مهدی و مهدویت
ظلم، زمینه ساز ظهور نیست
در برخی از روایتهایی که درباره ظهور امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف آمده است، چنین نقل شده است که: «امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف جهان را از عدل و داد پرمی کند، همچنان که از ظلم و جور پر شده بود». با توجه به این حدیث ممکن است این سؤال پیش آید که اگر ما برای از بین بردن ستم و مقابله با ستمکاران اقدام کنیم، ظهور را به تأخیر انداختهایم؟ نوشتار حاضر در صدد است تا بدین پرسش پاسخ دهد.
در منابع و مصادر شیعه و سنی، روایتهای فراوانی بدین مضمون نقل شده است؛ از جمله در روایتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده، چنین آمده است: « شما را به مهدی بشارت میدهم. او در زمانی که مردم گرفتار اختلاف، درگیری و آشوبها هستند، در امت من برانگیخته میشود و جهان را از عدالت و برابری پر میسازد، همچنان که از ستم پر شده بود». در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام نیز آمده است: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: امامان پس از من دوازده نفر به تعداد نقبای بنی اسرائیل هستند. نه نفر از آنها از نسل حسین ـ درود خدا بر او باد ـ هستند و نهمین آنها قائم ایشان است. او در آخرالزمان به پا میخیزد و زمین را از عدل پر میسازد، پس از آنکه از ستم و بی عدالتی پر شده بود».
برای پاسخ به این سؤال، اول باید بدانیم معنای جمله «پر شدن جهان از ستم» چیست؟ آیا منظور این است که جهان به گونهای از ستم و تجاوز لبریز شده است که دیگر اثری از عدل و داد، عدالت خواهی و انسانهای صالح ـ هرچند ناچیز ـ در آن باقی نمانده یا اینکه ستم و بیداد در جهان فراوان شده و بر عدل و داد غلبه یافته است؟ با توجه به آنچه که تعبیر عرف از این کلمه است، برداشت دوم، صحیحتر است؛ یعنی «پر شدن جهان از ظلم» به این معنا نیست که مردم به گونهای ظالم و نابکار میشوند که دیگر هیچ انسان شایستهای باقی نمانده باشد؛ بلکه به معنای «بسیاری» و «فراوانی» ظلم و جور در جهان است.
فقهای شیعه همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که تمامی احکام و تکالیفی که در شرع اسلام مقرر شده است، به جز مواردی نادر، در زمان غیبت پابرجاست و هیچ کدام از آنها تعطیل نمیشود؛ بنابراین، همه مسلمانان وظیفه دارند تا زمان ظهور به همه وظایف و تکالیفی که برای آنها مقرر شده است، عمل کنند؛ چه وظایف و تکالیف فردی و چه وظایف و تکالیف اجتماعی
اکنون باید به این پرسش پاسخ داد که آیا این روایات در پی بیان تکلیف و وظیفه ما در عصر غیبت هستند یا فقط بیان کننده ویژگیهای عصر ظهور امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف و آثار ظهور ایشان هستند؟
اینگونه روایات فقط جنبه توصیفی دارند و تکلیف و وظیفه مردم در عصر غیبت را بیان نکرده اند. آنچه از این روایات به دست میآید، از سویی بیان کننده شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جهان، پیش از ظهور حضرت مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف و از سوی دیگر، حکایتگر گستردگی اصلاحاتی است که پس از ظهور در جهان صورت میگیرد. بنابراین میتوان گفت با توجه به این روایات، از سویی جهان پیش از ظهور در همه زمینهها گرفتار ستم و نابرابری و بی عدالتی در آن فراگیر میشود و از سوی دیگر، شرایط آن پس از ظهور به گونهای تغییر میکند که به مدد اقدامات اساسی و زیربنایی امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف عدل و داد در همه جای آن حاکم میشود و همه روابط فردی و اجتماعی را در بر میگیرد. با توجه به معنای این گونه روایات، تکلیف مردم در این دوران را میتوان این گونه بیان داشت:
۱٫ فقهای شیعه همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که تمامی احکام و تکالیفی که در شرع اسلام مقرر شده است، به جز مواردی نادر، در زمان غیبت پابرجاست و هیچ کدام از آنها تعطیل نمیشود؛ بنابراین، همه مسلمانان وظیفه دارند تا زمان ظهور به همه وظایف و تکالیفی که برای آنها مقرر شده است، عمل کنند؛ چه وظایف و تکالیف فردی و چه وظایف و تکالیف اجتماعی.
۲٫ برخی احکام و اصول بنیادین اسلام که در آموزههای قرآنی ریشه دارند، تکلیف مردم را در برابر هرگونه ستم، تجاوز، بی عدالتی، فساد، تباهی و ناهنجاری، در همه زمانها و مکانها مشخص کردهاند. بر اساس این احکام و اصول، هیچ مسلمانی نمیتواند در برابر امور یاد شده، بی اعتنا باشد یا خدای ناکرده به آنها تن دهد، تا چه رسد به اینکه بخواهد به آنها دامن زند. برخی از این احکام و اصول بنیادین عبارتند از: تکلیف فردی هر مسلمان به پرهیزکاری و ترک گناهان از یک سو و انجام اعمال شایسته از سوی دیگر؛ ضرورت تعاون و همکاری در نیکوکاری و پرهیزکاری و حرمت همیاری در گناه و تجاوز به حقوق دیگران ؛ وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ تکلیف هر مسلمان، به رعایت عدالت در مناسبات فردی و اجتماعی.
۳٫ پارهای از روایات، به صراحت، وظیفه و تکلیف مردم را در زمان غیبت و انتظار روشن کردهاند و آنها را به پرهیزکاری، در پیش گرفتن اخلاق نیکو، انجام اعمالی که موجب خشنودی امام عصر عجلالله تعالیفرجهالشریف میشود و ترک اعمالی که آن حضرت را آزرده خاطر میسازد، فرا خواندهاند. از این روایات به خوبی استفاده میشود که هیچ مسلمانی حق ندارد به بهانه زمینه سازی برای ظهور و تعجیل در فرج، به فساد و تباهی و ظلم و بی عدالتی تن در دهد یا به گسترش آنها در جامعه کمک کند؛ زیرا این عمل به طور قطع با پرهیزکاری و اخلاق نیکو مغایر است و هرگز موجب خشنودی مصلح موعود عجلالله تعالیفرجهالشریف نخواهد شد.
چرا فقط به آخرین حجّت الهى قائم گفته میشود؟/ علائم ظهور به روایت امام حسین(ع)
نزاع حق و باطل از زمان خلقت آدم آغاز گردید و همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیشرفته و هیچگاه زمین از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان پرچم داران حق، همواره بسترسازان حقگرایان آینده بودهاند و حقگرایان آینده تداومبخشان راه حقپرستان گذشته. درجبهه باطل هم وضع به همین منوال ادامه داشته است.
بیتردید بین قیام امام حسین(ع) و قیام جهانی حضرت مهدی(عج) رابطهای عمیق وجود دارد و هر دو از یک چشمه، نشات میگیرد. عاشورا در ظهور ریشه دارد و ریشه ظهور، عاشورای امام حسین(ع) است. آرمان عاشورای امام حسین(ع) ظهور امام مهدی(عج) است و منتظران امام مهدی(عج) عاشورایی هستند. آنها که به عشق امام حسین(ع) به سر و سینه میزنند با دست دیگر تمنای فرج دارند، با یک چشم در رثای سیدالشهداء(ع) گریه می کنند و با چشم دیگر ندبه خوان امام زمان(عج) هستند. حسینیهها است که منتظران ظهور را پرورش میدهد. امروزه خلاصه تمام جریانهای حق در طول تاریخ، امام مهدی(عج) است. انسان اگر عاشورا را مقید و محدود بکند نمیتواند یک منتظر واقعی باشد. امام حسین(ع) میخواهد که ما درس عاشورا را برای امروز و فردای خود فرا گیریم تا با ظلم نسازیم، دشمنانمان را بشناسیم و به امام زمان خویش معرفت داشته باشیم.
از این رو پیوستگى و ارتباط امام حسین(ع) با آخرین حجت الهى حضرت بقیهاللّه عجل الله فرجه بسیار بارز و در خور تعمّق است؛
امام زمان عجل الله فرجه از تبار امام حسین علیه السلام است
در بسیاری از روایات منقول از پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است که منجى عالم بشریت حضرت مهدى(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله؛
پیامبراکرم (ص) در یکى از روزهاى آخر عمر مبارکشان در حالى که دستشان را به شانه امام حسین(ع)گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(س) فرمودند: مهدى این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر اینکه مردى از اولاد حسین(ع) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد…[۱]
ایشان در جاى دیگر در ضمن معرفى ائمه اطهار علیهم السلام مىفرمایند:
امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین(ع) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.[۲]
امیر مؤمنان علىبنابىطالب(ع) روزى به حضرت اباعبداللّه(ع) فرمودند:
نهمین فرزند تو اى حسین، قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله است او دین خدا را آشکار ساخته و عدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید…[۳]
در این باره امام حسین (ع) نیز مىفرمایند:
نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.[۴]
اهداف عاشورا با قیام امام مهدى(عج) به ثمر مینشیند
امام حسین(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم(ص) و از بین بردن بدعتهایى که در نتیجه حاکمیت بنى امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند:
من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا(ص) قیام کردهام مىخواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم(ص) و پدرم علىبنابیطالب(ع) عمل میکنم.[۵]
از طرف دیگر وقتى اهداف قیام منجى عالم بشریت و ویژگیهاى حکومت جهانى آن حضرت را مورد بررسى قرار میدهیم همین اهداف و انگیزهها با تعابیر مشابه قابل مشاهده است.
حضرت علىبنابیطالب(ع) در توصیف سیره حکومتى امام مهدى(عج) میفرمایند:
هنگامى که دیگران هواى نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدى موعود علیه السلام] امیال نفسانى را به هدایت بر میگرداند و در شرایطى که دیگران قرآن را با رأى خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز میگرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه میتوان به سیره نیکوى عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوى را زنده خواهد ساخت.[۶]
امام باقر(ع) در روایتى میفرمایند:
قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله مردم را به سوى کتاب خدا، سنّت پیامبر (ص) و ولایت على بن ابى طالب(ع) و بیزارى از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.[۷]
امام صادق(ع) میفرمایند:
حضرت مهدى(ع) تمام بدعتهاى ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تکتک سنتهاى نبوى را به اجرا در خواهد آورد.[۸]
آن حضرت درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین میفرماید:
قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله به همان شیوهاى که پیامبر اکرم(ص) رفتار میکردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوههاى جاهلیت که باقى ماندهاند از میان برمیدارد و پس از ریشه کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت میبخشد.[۹]
آرمان و اهداف سید الشهداء(ع) که در زیارت عاشورا منعکس شده با بحث ظهور پیوند خورده است. ما اهداف امام حسین(ع) را آنقدر ادامه دار می بینیم که میگوییم «ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور». یعنی خطاب به امام حسین(ع) عرض میکنیم: کسی با اهداف شما میآید و انتقام خون به ناحق ریخته شما را میگیرد، پاسخگوی دعوت شماست و ما دوست داریم در این صحنه باشیم.
قائم آل محمد(عج) منتقم خون امام حسین(ع)
امام مهدی(عج) منتقم همه خونهای به ناحق ریخته شده و منتقم تمام ظلمهایی که در عالم صورت گرفته است؛ حتی اگر ظلمی توسط قابیل به هابیل شده باشد. امام مهدی(عج) پاسخ دهنده تمام ظلمهایی است که به بشریت شده است. یعنی وقتی حق نمایان شود و امام مهدی(عج) سراسر هستی را به قرب خدا بکشاند در این صورت پاسخ دندان شکنی به تمام ظلمهای انباشته در طول تاریخ داده است. اهل باطل دست به دست هم دادهاند تا حق نمایان نشود ولی امام مهدی(عج) حق و حقیقت را به تمام هستی ارزانی خواهد داشت.
قیام امام حسین(ع) علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی و به قصد اصلاح این انحراف انجام گرفت. با شهادت امام حسین (ع) هر چند این اصلاح فوری صورت نگرفت اما قیام هدف اصلاحی جایگزینی داشت و آن ضربه زدن به مشروعیت نظام حکومتی خلافت و بازکردن راهی برای بازگشت جامعه بشری به ساختار امامت و رهبری معصوم بود. بدین ترتیب امام مهدی (ع) منتقم واقعی جریان کربلا دانسته شده است زیرا انحراف در حاکمیت را از بین میبرد و رهبری جامعه در دست معصوم قرار میگیرد و حاکمیت از اهل باطل گرفته میشود.
وقتى ازامام محمّدباقر(ع) سؤال میکنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهى قائم گفته میشود؟ آن حضرت در پاسخ میفرمایند:
چون در آن ساعتى که دشمنان، جدّم امام حسین(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتى در حالى که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانى که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در میگذرى؟ در جواب خداوند به آنان وحى فرستاد که: اى فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زیادى. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسین(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکى از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین(ع) انتقام خواهم گرفت.[۱۰]
در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً…؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما براى ولى او تسلطى بر ظالم قرار میدهیم»…[۱۱] از امام صادق(ع) روایت شده است که: مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین(ع) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدى(ع) است.[۱۲]
در دعاى ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:
أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا. کجاست آن عزیزى که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت…[۱۳]
و هم چنین به دلالت روایات فراوانى شعار یاران امام مهدى(ع) پس از ظهور این جمله بسیار الهامبخش است:
یالثارات الحُسَین علیه السلام.[۱۴] اى بازخواست کنندگان خون حسین علیه السلام.
امام مهدى(عج) هر صبح و شام به یاد حسین(ع) است
در بخشى از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره میخوانیم:
…اگر روزگار وقت زندگى مرا از تو [اى حسین] به تأخیر انداخت و یارى و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهاى تو ندبه میکنم و به جاى اشک بر تو خون گریه میکنم…
بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگى حضرت مهدى(عج) رابه سیّد الشهداء(ع) نشان میدهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه(ع) از جمله از طریق عزادارى براى آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنى امیه به اسلام و انسانیت را افشا میکند.
در میلاد امام حسین(ع) یاد امام زمان شکوفا میشود و در نیمه شعبان یاد امام حسین(ع)
روز سوم شعبان روز تولد امام حسین(ع) است، صحبت از امام مهدی(ع) میشود. در مفاتیح است زمانی که به همدیگر تبریک میگوییم، امام زمان(عج) را یاد کنیم. اعمال شب نیمه شعبان از اعمال شبهای قدر هم بیشتر است. ولی با فضیلتترین این اعمال، زیارت سیدالشهداء(ع) است.
دشمنان ما معتقدند: «هویت شیعه امام حسین(ع) است و آرمانش امام مهدی(عج) است.»
در مورد رابطه بین امام زمان(عج) و امام حسین(ع) فقط ما سخن نگفته ایم، بلکه دشمنان ما هم در این مورد اظهار نظر کرده اند. چهارصد نفر از دانشمندان صهیونیست در “تل آویو” جمع شدند تا ببیند هویت شیعه و انقلاب اسلامی چیست. و مجموعه مقالات آنها به عنوان “انقلاب تشیع و مقاومت” چاپ شده است. آنها میگویند: «شیعیان با یاد امام حسین(ع) قیام میکنند و با یاد امام زمان(عج) قیامشان را حفظ می۲کنند.» یعنی مهمترین دشمنان ما معتقدند:«هویت شیعه امام حسین(ع) است و آرمانشان امام مهدی(عج) است و دو نگاه سرخ و نگاه سبز دارند.» امام خمینی(ره) فرموده اند: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» مردم را یاد عاشورا به خیابانها کشاند و پیروز شدند و دیگر نمیشود آنها را شکست داد. به خاطر اینکه انقلاب اسلامی مقیاس کوچکی از جامعه جهانی امام زمان(عج) است و ما باید پرچم را به دست صاحب اصلی انقلاب بسپاریم و ما زمینه ساز حکومتی دیگر هستیم. شیعه در هر کجای جهان باشد با یاد امام حسین(ع) زیر بار ظلم نمیرود. چون یک آرمان بزرگ برای شیعه وجود دارد و آن ظهور حضرت بقیه الله(عج) است این حرف دشمنان ماست. «چه خوش آید که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران» دشمنان ما اقرار و اعتراف به پیوند قضیه عاشورا و انتظار دارند. [۱۵]
بشارت امام حسین(ع) به ظهور منجی و بیان علائم ظهور
امام حسین(ع) میفرماید: «منا اثنى عشر مهدیا» دوازده مهدی داریم «أولهم علی بن أبی طالب، و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق» نهمین نفر از فرزندان من می آید او امام قائم بر حق است، «یحیی الله تعالى به الأرض بعد موتها، و یظهر به دین الحق على الدین کله و لو کره المشرکون» این بشارتی از امام حسین(ع) در مورد امام زمان(عج)[۱۶]
در حدیثی دیگر امام حسین(ع) میفرماید: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج رجلا من ولدی فیملأ الله الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله» امام حسین(ع) میفرماید: من از زبان جدم پیامبر(ص) شنیدم که اگر از دنیا یک روز باقی نماند، فردی از صُلب تو میآید و جهان را پر از عدل و داد میکند. این روایت از امام حسین(ع) اشاره به ظهور امام مهدی(عج) دارد. روایتی داریم که امام حسین(عج) در شب عاشورا در جمع یاران خود میفرماید: «من از پیامبر(ص) شنیدم که تو در سرزمین طف کشته میشوی. خوشا به حال کسانی که تو را یاری میکنند اینها افرادی هستند که بعد از زمان ظهور، رجعت میکنند و فرزند تو را هم یاری میکنند.»
در بسیارى از مسائل جزئى نیز امام مهدى(عج) با امام حسین(ع) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهى دارند که از آن جمله است:
– روز ظهور امام مهدى(عج) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر(ع) روایت شده است:
قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنى همان روزى که حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد.[۱۷]
– از مجموعه روایات به خوبى روشن مىشود همانگونه که امام حسین (ع) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنى پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیتاللّه قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدى(ع) نیز از کنار بیتاللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آنگاه حرکتهاى اصلاحى را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتى خویش را در کوفه قرار خواهد داد.
– حتى طنین صداى امام مهدى(عج) همان طنین صداى امام حسین(ع) است.
إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(ع). صداى [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش] صداى اباعبداللّه(ع) است.
– پیام مهدى(ع) همان پیام حسین(ع) است که فریاد میزند:
اى مردم مگر نمیبینید به حقّ عمل نمیشود و از باطل خوددارى نمیگردد… امر به معروف و نهى از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهى و سنن پیامبر(ص) آشکار هتک میشود و…
– برخى از یاران حسین(ع) پس از رجعت در رکاب امام مهدى(عج) به یارى آن حضرت خواهند پرداخت و حتى برخى از فرشتگانى که جزء اصحاب امام حسین(ع) بودهاند در خدمت قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله خواهند بود و…
حضرت مهدى (علت غیبت، مانع ظهور)
تا کنون با آن چه گذشت، روشن شد که سنّت قطعى الهى چه در میان پیامبران وچه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشواى عادلى براى پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانى است که پشت گرمى رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه اى که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، اکنون باید بگوییم، رهاورد بررسى احادیثى که علّت یا علت هاى غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام) را بیان مى کند، به ما نشان مى دهد که یکى از بارزترین علّت هاى عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ى آن است که امام زمان (علیه السّلام) نیز در زمانى قیام مى کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدى (علیه السّلام) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار مى گیرد وهمان عاقبتى که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (علیه السّلام) هم خواهد بود.
در حدیثى، زراره، یکى از یاران امام صادق (علیه السّلام) مى گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: (امام قائم (علیه السّلام) پیش از ظهور خویش، مدّتى از چشم ها غایب خواهد شد).. عرض کردم: (علّت آن چیست؟). فرمود: (یخاف القتل)؛ بر جان خویش بیمناک است).(۱۴)
در روایت دیگرى، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتى موکول شده که اذن بر نصرت ویارى اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.(۱۵)
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما مى نمایاند که نبودن اصحاب لایق وکارامدى که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (علیه السّلام) ویارى ونصرت وى در اوج تشکیل حکومت جهانى را بر عهده بگیرند، مانع اساسى در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسى، بعد از آوردن روایات، این چنین، مى افزاید:
ولمِثل ذالک اختفى رسول اللّه (صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم) فى الشعب تاره واُخرى فى الغار وقعد أمیر المؤمنین (علیه السّلام) عن المطالبه بحقّه(۱۶)؛ به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا (صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم) زمانى به شعب پناه برد وهنگامى هم در غار مخفى شد، وبه همین دلیل بود که امیر المؤمنین (علیه السّلام) از مطالبه وستاندن حق خویش صرف نظر کرد.
به راستى، آیا رفع این مانع، یعنى زایل شدن خوف امام دوازدهم (علیه السّلام) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا وکارامدى که میثاق بر پاسدارى از آن حضرت بسته باشند، با ایثار وجانبازى خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (علیه السّلام) پراکنده کنند وبا شجاعت وسلحشورى از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثى، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تاءیید قرار داده، فرموده:
… ثم یخرج الى مکّه والناس یجتمعون بها… فیقوم هو بنفسِهِ، فیقول: (ایّها الناس! انا فلان بن فلان؛ انا ابن نبى الله؛ ادعوکم الى ما دعاکم اِلیه نبى الله).، فیقومون اِلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئه وینیف على الثلاثمئه فیمنعونه منه…(۱۷)؛ پس از آن که امام زمان (علیه السّلام) به سوى مکه روانه گشته ومردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند… حضرت ایستاده ومى فرماید: (اى مردم! من، فلانى فرزند فلانى هستم. من، پسر نبى خدا هستم. شما را به سوى آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا مى خوانم).. در این هنگام، عدّه اى بر مى خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد واندى از یاران حضرت مهدى (علیه السّلام) مانع این کار شده (واز آن حضرت حفاظت مى کنند).
این نکته، در احادیثى که از طرق اهل سنّت به ما رسیده، نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در حدیثى، محمّد بن حنفیه مى گوید: نزد حضرت على (علیه السّلام) بودیم که مردى درباره ى حضرت مهدى (علیه السّلام) از آن حضرت پرسید. امیر المؤمنین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:
… ذاک یخرج فى آخر الزمان. اِذا قال الرجل: (اللّه! اللّه!)، قُتل، فیَجمعُ الله تعالى له قوماً…(۱۸)؛ او، در آخر الزمان خروج مى کند، هنگامى که آن مرد بگوید: (خدا! خدا!)، به قتل مى رسد، امّا خداوند متعال براى (دفاع از) او گروهى را جمع مى کند).
در این رابطه مرحوم شیخ طوسى، در ابتداى فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ى علّت غیبت امام زمان (علیه السّلام) نوشته شده است، چنین مى فرماید:
هیچ علّتى مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف وبیم ناکى وى بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملى غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (علیه السّلام) از دیده ها مخفى بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها واذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه ومقام امامان وانبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختى ها رفیع وبلند مى گردد.(۱۹)
این نکته، از منظر دانشمندان دیگرى مانند سید بهاءالدین نجفى، نویسنده ى کتاب (منتخب الا نوار المضیئه) مخفى نمانده است. او نیز در این باره مى گوید:
از آن جا که ظهور حضرت مهدى (علیه السّلام) سبب برپایى حدود واجراى بسیارى از احکام مى شود، وغیبت ونهان بودن وى باعث تعطیل شدن وکنارماندن بسیارى از حدود شریعت پیامبر اسلام (صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم) شده است، پى مى بریم که سبب اصلى در غیبت آن حضرت از ناحیه ى خداوند متعال وامام زمان (علیه السّلام) نیست؛ چرا که در این صورت، لازم میآمد که خدا وامام (علیه السّلام)، واجبى را که همان اقامه ى حدود واجراى دستورات اصیل اسلامى است، ترک کرده باشند وچنین چیزى برایشان محال است. بنابراین، باید بگوییم، سبب اساسى در مخفى بودن امام عصر (علیه السّلام) از دیده ها، نبودن یاور وصلاحیّت نداشتن جامعه ونسل حاضر براى پذیرش آن امام همام است.(۲۰)
در روایتى ذیل این آیه ى شریف (یا ایّها الذین آمنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِى اللّهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه على المؤمنین اعِزه على الکافرین یجاهدون فى سبیل اللّه ولا یخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء واللّه واسع علیم).(۲۱)
امام صادق (علیه السّلام) چنین مى فرماید:
صاحب این امر(حضرت مهدى (علیه السّلام)) در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه ودلاور محفوظ مى ماند.(۲۲)
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگى هاى یاران امام دوازدهم (علیه السّلام) را در پرتو آیه ى فوق مورد اشاره قرار مى دهد، یکى از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت وحفاظت از حضرت مهدى (علیه السّلام) برمى شمرد وآن را مورد تأکید قرار مى دهد.
به راستى، امام موعود، انقلاب خویش را با یارى کدامین یاوران آغاز مى کند وبا پشتیبانى چه مردانى حکومت خویش را استمرار مى بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ى خدا ویگانه منجى بشریت است، مى تواند به امید یارانى که (همچون یاران على (علیه السّلام) از مردانگى جز صورت وقیافه اى را به ارث نبرده بودند ودر صفت به کودکان بى خرد مى ماندند ودر حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند)(۲۳)، قیام کند؟
مهدى (علیه السّلام) که قیام خویش را در نهایت عزّت واقتدار آغاز مى کند وبا هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهى ادامه مى دهد، دشمنانى کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه اللّه وقدرت مندتر از عمروبن عبدُود پیش روى دارد در این میدان، نیازمند یاورانى است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگى، مانند مالک وعمّار ومیثم باشند، کارگزارانى که بازوان اجرایى حکومت اش باشند وعاملان اقامه ى عدل وبسطِ شریعتِ حیات بخش الهى در جامعه. شایستگى، توانمندى، استوار گامى وسلامت رفتارى آنان، بى گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابى جامعه ى پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایى، نیرومندى، شکست ناپذیرى وجمع شدن بسیارى از اوصاف والاى اخلاقى واعتقادى در ایشان، هنگامى که امام زمان (علیه السّلام) ظهور مى کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار ویاور که با عنوان (خاصّان، ونزدیکان ارج وقرب دار) براى یارى خویش فرا مى خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
… فیصرخ صرخه فیقول! (یا معاشر نقبایى واهل خاصّتى ومَن ذخرهم اللّه لنُصرتى قبلَ ظهورى على وجهِ الارض! ائتونى طائعین…؛(۲۴) اى گروه نزدیکان من واى خاصّان من واى کسانى که خداوند براى یارى من، بر روى زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید..)..
نکته ى جالب توجه دیگرى که در این حدیث شریف نمایان است، ونباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: (وَمن ذخرهم لنصرتى قبل ظهورى على وجه الارض) چنین استفاده مى شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور ودر دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحى، اعتقادى، سیاسى، فرهنگى شیعیان در جهت آمادگى براى یارى امام دوازدهم (علیه السّلام) دانست.
این نکته، با بررسى احادیثى که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل مى شود؛ چرا که در برخى از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود وبا تکیه بر آن، باصداى دل آراى خود، آغاز حکومت وقیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانى به نام (ذى طوى) در انتظار آن سیصد وسیزده یارِ خاصّ اش، توقّف مى کند وبعد از آمدن وپیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدى (علیه السّلام) به همراه آنان به کنار کعبه رفته وظهور وبروز خویش را اعلام مى کند.(۲۵)
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامى نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب براى سپاهش جمع شوند.(۲۶)
تمامى این روایات ومطالب گهر بار نهفته در لابه لاى احادیث، به ما مى نمایاند که از جمله عوامل اساسى وغیر قابل چشم پوشى در تشکیل یک حکومت جهانى که قصد بنیان کنى ریشه هاى ظلم وفساد وپى ریزى نظام آرمانى تمام اولیاى خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخوردارى از یاورانى کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر وطغیان وستم ودگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ى بشرى پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ى الهى بر روى زمین حفاظت وحمایت، واو را در رسیدن به اهداف اش یارى کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ى این یاران، منحصر به روزهاى نخستینِ قیام امام زمان (علیه السّلام) که سپاهیان حضرت اش در گیر ودارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ى جهان هستند، نمى شود، بلکه ایشان، بعد از برپایى واستقرار حکومت عدل الهى در سرتاسر گیتى، در ادامه ى فعّالیّت هاى شبانه روزى خویش، اداره وسرپرستى بخشى از جامعه ى پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت ودر حقیقت، به منزله ى بازوان اجرایى حکومت امام دوازدهم (علیه السّلام) خواهند بود.
در حدیثى امام صادق (علیه السّلام) مى فرماید:
گویا، امام قائم (علیه السّلام) را بر فراز منبر کوفه مشاهده مى کنم که سیصد وسیزده تن از یاران اش، به تعداد جنگاوران بدر، پیرامونش را گرفته اند. این یاران، پرچمداران وحاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند.(۲۷)
در حدیث دیگرى نیز امام سجّاد (علیه السّلام) چنین مى فرماید:
اِذا قام قائمنا اذهب الله عزّ وجلّ عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبرالحدید وجعل قوّه الرجل منهم قوّه اربعین رجلاً ویکونون حکّام الارض وسنامها؛(۲۸) هنگامى که قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام)، قیام کند، خداوند متعال، حزن واندوه را از شیعیان ما برمى دارد ودل هاى ایشان را (در ایمان) پولادین مى کند، ونیروى یک مرد از ایشان را به ازاى چهل مرد قرار مى دهد. ایشان هستند که حاکمان بر روى زمین.
بنابراین، بر منتظرانى که امید ظهور مهدى آل محمد (علیهم السّلام) را روشنایى بخشِ دیدگان وحیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشى انتظار خویش را از میان دستور ورهنمون هاى امامان هدى (علیهم السّلام) پیدا کرده وسرمایه ى عمر خویش را در راهى صرف کنند که به طور قطع ویقین، به پى ریزى وبرپایى حکومتِ امید دل ها ومصلح دنیا مى انجامد.
کشته شدن نفس زکیه
از جمله علائم حتمیه، کشته شدن نفس زکیه است یعنى: سیدى پاکدل که در مکه ى معظمه، بین رکن و مقام، بدون جرم و گناه به شهادت مى رسد.
از حضرت اباجعفر امام محمد باقر علیه السلام روایت شده که آن حضرت فرمود:
یکى از علامات، کشته شدن مردیست از دودمان رسول خدا صلى الله علیه وآله در میان رکن و مقام و نام او محمد بن الحسن (نفس زکیه) است.
و در خبرى است که فاصله ى میان کشته شدن او و ظهور فرج بیشتر از پانزده روز نخواهد بود. و در حدیثى آمده است که فاصله ى بین کشته شدن نفس زکیه، و خروج حضرت قائم علیه السلام پنج روز خواهد بود. و در حدیث دیگرى وارد شده که این نفس زکیه از اصحاب حضرت مهدى علیه السلام است که آن حضرت او را پیش از ظهور خود نزد مردم مکه مى فرستد تا بشارت ظهور حضرتش را به مردم بدهد و چون او اظهار ظهور حضرت را مى نماید، اهل مکه بر او یورش مى برند و او را به قتل مى رسانند.
از بررسى مجموع روایات وارده ى از معصومین علیهم السلام که در زمینه ى خروج (نفس زکیه) و کشته شدن او رسیده است، چنین استفاده مى شود که (نفس زکیه) سیدى است (حسنى) و از برخى دیگر مستفاد مى شود که او سیدى حسینى است، اما آنچه بیشتر به نظر صحیح مى آید این است که: نفس زکیه سیدى حسینى و مردى با تقوى و پر فضیلت و از اهل علم و عمل و صاحب نفوذ و با شخصیت است.
به هر حال: اگر این نفس زکیه حسنى باشد، غیر از آن سید حسنى و نفس زکیه اى است که در پشت کوفه یعنى نجف اشرف به شهادت مى رسد(۱) و باز غیر از آن حسنى است که در مکه کشته مى شود، و همچنین غیر از آن (سید حسنى) معروف و مشهورى است که در برخى از روایات بعنوان حسنى و در برخى دیگر به عنوان حسینى معرفى گردیده و از خراسان قیام مى کند و ایران را متصرف مى شود و مردم ایران را از ظلم و بیداد ستم شاهى و شر قدر قدرتان و شهنشاهان نجات مى دهد و فرمانرواى مطلق ایرانیان مى گردد، بلکه این حسنى چنانکه توضیح خواهیم داد، آن سیدى است که اولا نامش محمد بن الحسن است (نه اینکه حسنى باشد) و دیگر اینکه شهادت، و کشته شدن او، بر دیگر شهادتها و کشته شدنها امتیاز دارد.
اول سیدى است که در مدینه بوسیله ى یک عراقى وپیروان سفیانى کشته مى شود واو پسر عموى نفس زکیه مى باشد، ودومى همان نفس زکیه است، که در بیست وپنجم ماه ذیحجه به شهادت مى رسد وپانزده روز بعد که روز عاشوراء ودهم محرم است، حضرت قائم علیه السلام قیام مى کند وسومى سیدى است حسنى که البته او در روایت بنام خود ونام پدر، معرفى نشده است
شهادت ممتاز و دلخراش نفس زکیه
در مورد شهادت این سید مظلوم، آنچه از روایات استفاده مى شود این است که: وى در میان ملت خود، مقام و منزلت والائى دارد: و شخصیتى است که در هنگام خروج سفیانى به مدینه مى رود و در آنجا مسلمانان را به اتحاد و ترقى اسلام و وحدت و یکپارچگى دعوت مى کند و چون لشکریان سفیانى به مدینه رسیدند، او از مدینه بسوى مکه رهسپار مى شود و در آنجا نداى وحدت سر مى دهد و صداى خود را به مردم دنیا مى رساند، و مظلومیت و حقانیت آل محمد صلى الله علیه وآله را به جهانیان اعلام مى نماید.
بر اثر همین تلاش پى گیر و اظهار حق، پس از مدت کمى بعد از انجام مراسم حج، در بیست و پنجم ماه ذیحجه، در برابر خانه خدا و حرم امن او، در روز روشن در جلو چشمان حیرت زده ى برخى از مردم مکه بطرزى فجیع کشته مى شود و سر او را مى برند، و تا آن موقع هیچ کس، و هیچ فردى در کنار خانه ى خدا به این صورت کشته نشده و نخواهد شد. و اینجاست که این علامت از دیگر علامت ها جدا و ممتاز شده است.
شهادت دو سید دیگر در حجاز
از جمله ى حوادث دردناکى که در حجاز روى مى دهد. این است که اندکى پیش از ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام (سه سید) در آنجا یه شهادت مى رسند.
اول سیدى است که در مدینه بوسیله ى یک عراقى و پیروان سفیانى کشته مى شود و او پسر عموى نفس زکیه مى باشد، و دومى همان نفس زکیه است، که در بیست و پنجم ماه ذیحجه به شهادت مى رسد و پانزده روز بعد که روز عاشوراء و دهم محرم است، حضرت قائم علیه السلام قیام مى کند و سومى سیدى است حسنى که البته او در روایت بنام خود و نام پدر، معرفى نشده است.
نفس زکیه چیست؟
در مورد شخصیت و نسب (نفس زکیه) که قبلا گفتیم (حسینى) است و نه (حسنى) در روایتى که خواهیم آورد حسینى بودن وى مشخص مى شود و اما اینکه چرا او را نفس زکیه گفته اند، اگر چه علت آن بر ما روشن نیست، ولى ظاهرا به سبب علم و تقوى و پرهیزکارى و خداجوئى اوست و چون در راه خدا و خدمت به خلق و روشن ساختن حق و حقیقت کشته مى شود، از این رو ائمه معصومین علیهم السلام او را به نفس زکیه ملقب ساخته اند.
روایات مربوط به نفس زکیه
اینک به روایاتى که در مورد نفس زکیه و پسر عموى وى و سید حسنى از زبان دربار ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است، توجه کنید.
۱- در ضمن حدیثى که از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره ى نفس زکیه نقل شده چنین آمده است:
(ان المهدى علیه السلام لایخرج حتى تقتل النفس الزکیه، فاذا قتلت النفس الزکیه،غضب علیهم من فى السماء ومن فى الارض،فاتى الناس المهدى علیهالسلام فزفوه کما تزف العروس الى زوجها لیله عرسها)!.(۲)
حضرت مهدى علیه السلام قیام نخواهد کرد تا زمانى که نفس زکیه کشته شود. چون نفس زکیه کشته شد، آنچه در آسمانها و زمین است بر آن مردم یعنى (بنى امیه) خشم خواهد گرفت، و امام مهدى علیه السلام ظهور خواهد نمود، و مردم فوج فوج و دسته دسته با پاى خود همانگونه که در شب عروسى، عروس را با خوشحالى به خانه ى داماد مى برند، به سرعت به طرف او رو مى آورند.
۲- در روایتى که از امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده چنین است:
(الا اخبرکم بآخر ملک بنى فلان؟ قیل: بلى، قال: قتل نفس حرام، فى یوم حرام، فى بلد حرام، عن قوم قریش، والذى فلق الحبه وبرا النسمه مالهم من ملک بعده غیر خمسه عشر لیله)!.(۳)
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: آیا شما را از پایان حکومت بنى فلان خبر ندهم؟ عرض کردند چرا یا امیرالمؤمنین. فرمود: کشتن نفس محترمى که ریختن خون او حرام است – یعنى نفس زکیه – در روز محترم، در شهر محترم از طایفه اى از قریش. قسم به پروردگارى که دانه را شکافت و بشر را آفرید، پس از کشتن او به جز پانزده شب حکومت نخواهند کرد.
۳- در ضمن روایت مفصلى که (جابر جعفى) از امام باقر علیه السلام درباره ى اوضاع عمومى آخر الزمان نقل کرده چنین آمده است:
(… ما اشکل علیکم، فلم یشکل علیکم عهد نبى الله صلى الله علیه وآله ورایته وسلاحه، والنفس والزکیه من ولد الحسین علیه السلام).(۴)
در خبرى است که فاصله ى میان کشته شدن او و ظهور فرج بیشتر از پانزده روز نخواهد بود. ودر حدیثى آمده است که فاصله ى بین کشته شدن نفس زکیه، وخروج حضرت قائم علیه السلام پنج روز خواهد بود. ودر حدیث دیگرى وارد شده که این نفس زکیه از اصحاب حضرت مهدى علیه السلام است که آن حضرت او را پیش از ظهور خود نزد مردم مکه مى فرستد تا بشارت ظهور حضرتش را به مردم بدهد وچون او اظهار ظهور حضرت را مى نماید، اهل مکه بر او یورش مى برند واو را به قتل مى رسانند
اى جابر، اگر دیدن و شنیدن نشانه هائى که براى تو بر شمردم بر مردم دشوار باشد، پیمان پیامبر خدا و پرچم و اسلحه رسول خدا صلى الله علیه وآله و شهادت نفس زکیه که از فرزندان حسین علیه السلام است، همه دشواریها را برطرف مى کند، و دیگر مشکلى براى آنان نخواهد بود.
در این حدیث امام باقر علیه السلام نفس زکیه را از اولاد امام حسین علیه السلام دانسته و شهادت او را یکى از نشانه هاى بارز ظهور حضرت ولى عصر -عجل الله تعالى فرجه- قرار داده است، و البته ذکر نفس زکیه در اینجا بخاطر همان ممتاز بودن شهادت، و کشته شدن او به طور خاص است که وى را از دیگر علامتها جدا و ممتاز ساخته است.
۴- در روایت دیگرى از امام باقر علیه السلام تعدادى از علامات را برشمرده، و ضمن شهادت نفس زکیه چنین یاد فرموده است:
(و قتل غلام من آل محمد صلى الله علیه وآله بین الرکن والمقام، اسمه محمد ابن الحسن النفس الزکیه).(۵)
و از جمله ى علامات کشته شدن مردى از دودمان پیغمبر صلى الله علیه وآله است بین رکن و مقام که نام محمد بن الحسن و موصوف به نفس زکیه مى باشد.
۵- در مورد چگونگى کشته شدن نفس زکیه در ضمن روایتى که از امام باقر علیه السلام نقل شده چنین آمده است:
حضرت قائم علیه السلام به یاران خود مى فرماید: اى قوم اهل مکه مرا نمى خواهند ولى من براى اینک با ایشان اتمام حجت کنم کسى را به سوى آنها مى فرستم تا آنچه شایسته است که شخصى مانند من با آنان اتمام حجت کند که به ایشان بگوید.
آنگاه مردى از یاران خود را مى طلبد وبه او مى فرماید: برو نزد اهل مکه و به آنها بگو اى اهل مکه من فرستاده ى فلانى هستم، و او به شما مى گوید:
ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد صلى الله علیه وآله و سلاله ى پیغمبرانیم ما مظلوم واقع شدیم و مردم به ما ستم نمودند و ما را آواره ساختند و از هنگام رحلت رسول خدا صلى الله علیه وآله تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یارى داریم و از شما یارى مى طلبیم، پس ما را یارى کنید.
وقتى که آن جوانمرد به این سخن تکلم نمود، بر او هجوم مى آورند و او را ما بین رکن و مقام به شکلى خاص سر مى برند و اوست نفس زکیه.
امام حسین و یارانش مهدی و منتظرانش
اهمیت دادن به نماز
امام حسين (ع) و يارانش سرگرم نبرد بودند كه ابوثمامه، «عمرو بن عبدالله صائدي» خطاب به آن حضرت فرمود: وقت نماز ظهر است، گرچه من دست از تو نميكشم تا كشته شوم، امّا دوست دارم دوركعت نماز با تو بخوانم. امام سربرداشت و در حق او اينگونه دعا كرد.
قال الامام الحسين ع : ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها
آنگاه به ياران فرمود: سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا حَتَّي نُصَلّي.[1]
كوفيان مخالفت كردند. حضرت اباعبدالله ع خود اذان گفت، وقتي اذان تمام شد خطاب به عمر سعد فرمود: يابْنَ سَعْدٍ اَنَسيتَ شَرايِعَ الْاِسْلامِ، اَلاتَقِفُ عَنِ الْحَرْبِ حَتَّي نُصَلّي وتُصَلُّونَ وَنَعُودَ إلي الْحَرْبِ.
عمر سعد جواب نداد. امام ع فرمود، شيطان بر او چيره شد.آنگاه به زهير بن قين و سعيد بن عبدالله فرمود: تَقَدَمَّا اَمامي حَتَّي اُصَلِّيَ الظُّهْرَ
مهلت خواستن براي نماز
در روز نهم محرّم، عمر سعد و ديگر سران نظامي تصميم گرفتند كه با يك حمله عمومي كار را يكسره كنند، حركت لشگرها و بالارفتن گرد و غبارها همه را متوجّه خود ساخت، امام حسين ع برادرش حضرت عبّاس ع را فرستاد تا علّت حركت سپاه دشمن را بداند.
حضرت عبّاس رفت و بازگشت و فرمود: ميگويند يا با يزيد بيعت كن و يا آماده نبرد باش.
حضرت اباعبدالله7به برادر فرمود:
اِرْجَعْ اِلَيْهِمْ فَاِن اِسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلي غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا اللَّيْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ أَنّي كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفارِ.[2]
فَقَامَ اللَّيْلَ كُلَّهُ يُصَلِّي وَ يَسْتَغْفِرُ وَ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ قَامَ أَصْحَابُهُ كَذَلِكَ يُصَلُّونَ وَ يَدْعُونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ[3]
بَاتَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ...[4]
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
وقت نماز
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَى أَنْ تَنْقَضَّ النُّجُومُ[5]؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسی كه نماز صبح را تا ناپدید شدن ستارگان به تأخیر بیندازد.
وفای به عهد
امام حسین ع و یارانش
وفاداري نسبت به قرارداد صلح
پس از آنكه با امضاء قرار دادنامه صلح تحميلي معاويه بر عراق و شام حاكم شد از آن پس ديگر امام حسين ع نيز كه به صلح وفادار بود. هرگاه اشخاصي يا گروههايي با امام حسين ع تماس ميگرفتند و تلاش ميكردند آن حضرت را بر ضدّ معاويه بشورانند پاسخ ميداد:
قال الامام الحسين ع : اِنَّ بَيْنيِ وَ بَيْنَ الْقَوْمِ مَوْعِداً أَكْرَهُ أَنْ أُخَلِفَهُمْ، فَاِنْ يَدْفَعِ اللهُ عَنَّا فَقَديماً ما أَنْعَمَ عَلَيْنا وَ كَفي، وَاِنْ يَكُنْ ما لابُدَّ مِنْهُ فَفَوْزٌ وَشَهادَةٌ اِنْ شاءَ اللهُ. امام حسين ع فرمود: ميان ما و اين قوم وعده و قراري است كه نميخواهم از آن بازگردم، پس اگر خداوند شرّ آنها را از ما دفع كند، كه همواره در گذشته نيز چنين ميكرد و ما را كفايت ميفرمود. و اگر ناچار با آنان درگير شويم پس رستگار شده و شهادت در انتظار ماست، اگر خدا بخواهد.[6]
وفاي به پيمان صلح
به معاويه خبر داده بودند كه حسين ع قصد قيام و مبارزه بر ضدّ تو را دارد و با شيعيان خود در رفت و آمد است. معاويه نامهاي به امام حسين ع نوشت و خبرهاي رسيده را طرح كرد و هشدار داد كه از كوفيان پروا كنيد، آنها نسبت به پدر و برادر تو وفادار نبودند. امام ع در جواب او نوشت:
قال الامام الحسين ع : أَتاني كِتابُكَ، وَ أَنَا بِغَيْرِ الَّذي بَلَغَكَ عَنّي جَديرٌ، وَالْحَسَناتُ لايَهْدي لَها إِلاَّ اللهُ، وَما أَرَدْتُ لَكَ مُحارَبَةً وَلا عَلَيْكَ خِلافاً، وَما أَظُنُّ أَنَّ لي عِنْدَاللهِ عُذْراً في تَرْكِ جِهادِكَ!! وَما أَعْلَمُ فِتْنَةً أَعْظَمَ مِنْ وِلايَتِكَ أَمْرَ هذِهِ الأُمَّةِ![7]
امام حسين ع فرمود: نامه تو بدست من رسيد، من به آن گزارشاتي كه بتو دادند سزاوار نيستم، و نيكوكاريها را جز خدا هدايت نميكند، من هم اكنون قصد جنگ يا مخالفت بر ضد تو را ندارم، گرچه فكر ميكنم عذري در ترك مبارزه با تو را نزد خداوند نخواهم داشت، زيرا من فتنه و فسادي بزرگتر از حكومت تو بر اين امّت سراغ ندارم.
اصحاب حضرت
حضرت راجع به اصحابشان نیز می فرمایند: فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي...[8]
يارانى وفادارتر و پرمهرتر و بهتر از ياران خويش نمىشناسم...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ... [9]
اگر شيعيان ما - كه خداوند بر اطاعتش موفقشان بدارد - با دلهاي متّحد و يكپارچه بر وفاي به عهد و پيمان اجتماع ميكردند، ملاقات ما از آنها به تأخير نميافتاد، و سعادت ديدار و مشاهده با معرفت و راستي بر آنها به زودي حاصل ميشد...
صله رحم
امام حسین ع و یارانش
اگر زندگي بايد بگونهاي اجتماعي و در سايه وحدت و همكاري تداوم يابد تا به تكامل و رستگاري برسيم، چه بهتر كه در زندگي اجتماعي به خويشاوندان و فاميلان خود توجّه داشته و با آنان ارتباط داشته باشيم كه رهآوردهاي فراواني خواهد داشت.
قال الامام الحسين ع : مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ في أَجَلِهِ وَ يُزادَ في رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ.[10]
امام حسين ع فرمود: كسي كه دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولاني گردد، و روزي او فراوان شود، پس با خويشاوندان خود ارتباط داشته باشد.
بزرگواری حسین ع را ببینید:
شمر خود را به خيام امام حسين ع و يارانش نزديك كرد و صدا زد: خواهرزادههايم عبد اللَّه، جعفر، عبّاس، و عثمان كجايند؟ امام حسين ع به عباس ع و برادرانش فرمود: جواب شمر را بدهيد گر چه فاسق است، چه آنكه او يكى از دايىهاى شما است. عباس ع و برادرانش گفتند: به ما چه كار دارى؟ شمر گفت: اى خواهرزادههايم شما در امان هستيد، خود را همراه برادرتان حسين ع به كشتن ندهيد، و به اطاعت امير مؤمنان يزيد بن معاويه درآييد. حضرت عباس ع به او چنين پاسخ داد: دو دستهايت بريده باد! و بر آنچه از امان را آوردهاى لعنت باد اى دشمن خدا، آيا به ما امر مىكنى برادرمان و آقايمان حسين ع پسر فاطمه3 را رها كنيم، و پيرو ملعونان و ملعون ملعونزادگان شويم؟ شمر در حالى كه خشمگين و سرافكنده بود، به سوى لشكرش بازگشت.[11]
با وجود اینكه دشمن است و برای قتل فرزند رسول الله آمده ولی باز حضرت قرابت را محترم می شمارد...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
علي بن ابراهيم وارد خيمه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه شد و به محضر مولي عرض سلام كرد، سخناني بين آن حضرت و او گذشت كه قسمتي از آن، چنين است: فقال: يا ابا الحسن قد كنا نتوقعك ليلا و نهارا، فما الذي بطأبك علينا؟اي ابوالحسن، ما شب و روز توقع آمدن تو را داشتيم، چه چيز آمدنت را نزد ما به تاخير انداخت؟
قلت: يا سيدي، لم اجد من يدلني الي الآن. عرض كردم:اي سرورم، تا الان كسي را نيافته بودم كه مرا راهنمائي كند. قال لي: لم تجد احدا يدلك؟ به من فرمودند: هيچكس را نيافتي كه تو را راهنمايي كند؟
ثم نكث باصبعه في الارض. آنگاه با انگشتان روي زمين كشيدند،
ثم قال: لا، ولكنكم كثرتم الاموال و تحيرتم علي ضعفاء المومنين و قطعتم الرحم الذي بينكم، فاي عذرلكم الان؟[12] سپس فرمودند: نه، ولكن شما اموالتان را زياد كرديد و اختلاف و حيرتي به زيان مومنان ضعيف، پديد آورديد و بين خود قطع رحم نموديد، پس الان براي شما چه عذري مانده است؟...
حضرت علت تأخير در توفيق ديدار را ناشايستهاي زير دانستهاند:
1 - مال اندوزي ثروتمندان و در نتيجه درماندگي ضعفاي شيعه.
2 - قطع رحم (بريدن از خويشاوندان)
حیاء و عفت و غیرت ناموسی
امام حسین ع و یارانش
غیرت ناموسی حسین ع تا آخرین نفس
وَ لَمْ يَزَلْ ع يُقَاتِلُهُمْ حَتَّى حَالُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَحْلِهِ- فَصَاحَ وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُونَ قَالَ: فَنَادَاهُ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ مَا تَقُولُ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ فَقَالَ إِنِّي أَقُولُ أُقَاتِلُكُمْ وَ تُقَاتِلُونَنِي وَ النِّسَاءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتَاتَكُمْ وَ جُهَّالَكُمْ وَ طُغَاتَكُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِي مَا دُمْتُ حَيّاً.[13]
امام دلاورانه ميجنگيد و ابنسعد، همگان را بر كشتن حضرت ترغيب ميكرد و ميگفت: از هر سو بر او حمله بريد. شمر با گروهي از جنگ جويان مقابله خيمهي حسين آمد و بين امام و خيمهاش حايل شد. حسين ع فرمود: واي بر شمااي پيروان خاندان ابيسفيان، اگر دين نداريد و از روز قيامت هم پروايي نداريد، در دنياي خود آزاده باشيد و به حسب و نسب خود برگرديد؛ اگر چنان كه گمان داريد، عرب هستيد. شمر صدا زد:اي پسر فاطمه چه ميگوئي؟ حضرت فرمودند: ميگويم من با شما ميجنگم و شما با من ميجنگيد زنان را كه گناهي نيست سركشان و نادانان خود را از تعرض بحرم من بازداريد.
جايگاه زنان در عاشورا
نهضت عاشورا براي احياي ارزشهاي ديني بود. در سايه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نيز جايگاه خود را دريافت و امام حسين ع و زينب كبرا و دودمان رسالت، چه با سخنانشان و چه با نحوه عمل خويش، يادآور اين گوهر ناب گشتند. زينب كبرا وخاندان امام حسين ع الگوي حجاب و عفاف هستند. زنان در عاشورا در عين مشاركت در حماسه عظيم و ادامه رسالت حسّاس و بزرگ اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اسوه همگان شدند.
سيد بن طاووس نقل كرده است: «در شب عاشورا امام حسين ع در گفتگو با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتن داري توصيه كرد. روز عاشورا وقتي كه زينب كبري بيطاقت صبر شد و به صورت خود زد امام ع به او فرمود آرام باش زبان شماتت اين گروه را به ما دراز مكن.» دختران و خواهران امام ع (در همه صحنهها)مواظب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر تا آن جا كه ميشود حفظ و رعايت شود. از اعتراضهاي شديد حضرت زينب نيز به يزيد اين بود كه «اي يزيد آيا از عدالت است كه كنيزان خود را در حرم سرا پوشيده نگاه داشتهاي و دختران پيامبر را به صورت اسير شهر به شهر ميگرداني و حجات آنان را هتك كرده، چهره هايشان را در معرض ديد همگان قرار دادهاي كه دور و نزديك به صورت آنان نگاه كنند.» ولي با آن حال وظيفه بزرگي هم در عاشورا به عهده زنان گذاشته شده بود و آن هم پيام رساني واشاعه فرهنگ عاشورا بود.
اين است مقام زن و اين است جايگاه زني كه عاشورا به بعد از خودش به جاي گذاشت.[14]
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
در دعای اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ حضرت نسبت به زنان اینگونه دعا فرموده و خواسته خود از ایشان را اینچنین بیان می فرمایند: وَعَلَي النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَالْعِفَّةِ و به زنان حيا و عفت عنايت كن.
فرد منتظر در مسير لطف و تأييد رهبر قرار ميگيرد؛ به گونهاي كه در طول مسير فعاليت، بر اميدش افزوده ميگردد. حجاب زن مسلمان، لباسي است كه نشان از فاطمه زهرا (عليها سلام) دارد و اتصال عملي زن را به روش و سيره محكم الگوي زنان عالم نشان ميدهد؛ لذا در صورت ارائه كامل اين شعائر الهي، زن محجبه به سبب شباهت ظاهري به مادر عترت، مورد عنايت خاص منجي موعود قرار گرفته و زمينه كسب فيض را در او قويتر ميسازد؛ زيرا اين نماد، نمود فاطمي بودن اين امت ميباشد كه خداي سبحان، رسالت پرچمداريش را بر عهده زن نهاده است.[15]
خوش اخلاقی
امام حسین ع و یارانش
قال الامام الحسين ع : الْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَةٌ.[16]
اخلاق نيكو عبادت است.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام صادق ع فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ.[17]
هركس دوست ميدارد از ياران حضرت قائم، ع ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد.
خود حضرت نیز در دعای اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ برای مردم خورفتاری را طلب نی نمایند: وَعَلَي الرَّعِيَّةِ بِالْإِنْصافِ وَ حُسْنِ السّيرَةِ و برمردم انصاف و خوشرفتاري ارزاني فرما.
تقوا و پرهیزكاری
امام حسین ع و یارانش
ابی عبدالله ع می فرمایند: أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقَاهُ أَنْ يُحَوِّلَهُ عَمَّا يَكْرَهُ إِلَى مَا يُحِبُّ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.[18]
شما را به تقواي الهي سفارش ميكنم زيرا خداوند براي كسي كه تقواي الهي داشته باشد ضمانت كرده كه حالش را از آنچه ناخوش دارد به آنچه كه دوست ميدارد دگرگون سازد و از آنجا كه گمان ندارد روزيش دهد.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام صادق ع فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ...[19]
هركس دوست ميدارد از ياران حضرت قائم، ع ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و... رفتار نمايد.
حضرت خطاب به شیخ مفید می فرماید: أَنَّهُ مَنِ اتَّقَى رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِكَ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجَ مِمَّا عَلَيْهِ إِلَى مُسْتَحِقِّيهِ كَانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ وَ مِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ...[20]
ما به تو اطمينان ميدهيم كه هر كس از برادران دينيت، تقوای الهی را رعایت كند و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود كننده و گرفتاريهاي تيره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود.
روزی حلال
امام حسین ع و یارانش
طلب روزی حلال
اللَّهُمَّ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَال.[21]
بار الها! روزى حلالت را بر من بگستران.
بازتاب و نتيجه لقمه حرام
ابی عبدالله ع روز عاشورا خطاب به دشمن می فرماید: كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ أَ لَا تَسْمَعُونَ.[22]
همهي در نافرماني امر من مصريد و سخن مرا نخواهيد پذيرفت زيرا كه شكمهاي شما همهي از مال حرام پر است و كار قلب شما و قفل آن آنسان سرسري نيست، قفلي كه خدا زده نميتوان شكستاي واي به شما! آيا اين اندازه بيانصافيد؛ آيا انصاف نميدهيد؟ آيا گوش فرانميدهيد؟
امام مهدی4 و منتظرانش
طلب روزی حلال
ونحن نسئلك من الرزق ما يكون صلاحا للدنيا وبلاغا للاخرة.[23]
و ما از تو روزی می خواهیم كه در آن صلاح دنیا و رسیدن به آخرت است.
وَ أَكْثِرْ مِنَ الْحَلَالِ مَالِي...[24]
و از راه حلال مالم را زیاد كن.
لزوم پرهیز از مال حرام و شبهه ناك
و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة.[25]
و شكمهای ما را از غذای حرام و شبهه ناك پاك پردان.
دل از دنیا بریدن
امام حسین ع و یارانش
نكوهش از دنيا پرستي
شخصي از سرمايهداران مدينه خانه بسيار مجلّلي ساخت و از امام حسين ع دعوت كرد تا ازنزديك خانه او را تماشا كرده و براي او دعا كند، وقتي امام ع وارد آن خانه بسيار وسيع و اشرافي شد اظهار داشت:
قال الامام الحسين ع : أَخْرَبْتَ دارَكَ، وَ عَمَّرْتَ دارَ غَيْرِكَ، غَرَّكَ مَنْ فِي الأرْضِ، وَ مَقَتَكَ مَنْ فِي السَّماءِ.[26]
امام حسين ع فرمود: خانه خويش «آخرت» را ويران كردي، و خانه ديگران «دنيا» را آباد ساختي، اهل روي زمين تو را گرامي خواهند داشت، امّا اهل آسمان دشمنت خواهند بود.
قیام حضرت نیز برای دنیا و پادشاهی آن نبود: أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع [27]
من از شهر و ديار خويش نه براى راحت طلبى و وانهادن مسئوليت به راه افتادهام و نه براى خوشگذرانى و بيهودگى؛ نه انگيزهام ستم كارى و بيدادگرى است و نه تبهكارى؛ بلكه براى اصلاح اوضاع امّت جدّم قيام كردم، و مىخواهم «امر به معروف» و «نهى از منكر» كنم، و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب عمل كنم...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
دنیازدگی از آفات آخرالزمان
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ تَخْبُثُ فِيهِ سَرَائِرُهُمْ وَ تَحْسُنُ فِيهِ عَلَانِيَتُهُمْ طَمَعاً فِي الدُّنْيَا لَا يُرِيدُونَ بِهِ مَا عِنْدَ رَبِّهِمْ يَكُونُ دِينُهُمْ رِيَاءً لَا يُخَالِطُهُمْ خَوْفٌ يَعُمُّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ فَيَدْعُونَهُ دُعَاءَ الْغَرِيقِ فَلَا يَسْتَجِيبُ لَهُم.[28]
پيامبر خدا 6فرمود: بر مردم زمانى خواهد آمد كه در اثر طمع در دنيا، باطن آنان ناپاك و ظاهرشان نيكو خواهد بود. آنان چيزى را كه نزد پروردگارشان است نمىخواهند و دينشان ريائى است و هيچ ترسى از خدا با وجودشان آميخته نشده است. خداوند همه آنان را دچار كيفر مىكند، در نتيجه آنان مانند كسى كه در حال غرق شدن است خدا را مىخوانند ولى خدا به آنان پاسخ نمىدهد.
مال اندوزی مانع وصال
حضرت در داستان علی بن مهزیار یكی از علتهای محرومبت مردم از فیض حضورشان را مال اندوزی و رسیدگی نكردن به فقرل و ضعفا بیان فرمودند:، ولكنكم كثرتم الاموال و تحيرتم علي ضعفاء المومنين.[29]
ولكن شما اموالتان را زياد كرديد و اختلاف و حيرتي به زيان مومنان ضعيف، پديد آورديد.
پايداري در راه عقيده
امام حسین ع و یارانش
نافع ميگويد: در شب عاشورا هنگامي كه امام وارد خيمه خواهرش زينب شد، من خود شنيدم زينب عليهاالسلام به امام عرض كرد: آيا شما نيات يارانتان را آزمودهايد؟ ميترسم در هنگام درگيري اينها شما را تسليم دشمن كنند. امام در پاسخ فرمود: وَاللهِ لَقد بَلوتُهُم فما وَجَدْتُ فيهم إلاّ الأشْوَسَ الأقعَسَ يَسْتأنِسُونَ بِالمَنِيّةِ دوُني إسْتيناسَ الطِفلِ إلي مَحالِبِ اُمِّه.[30]
به خدا قسم آنها را امتحان كردم و در آنها چيزي جز دلاوري و استواري نديدم و علاقه آنها به مرگ در راه من مثل علاقه طفل به شير مادر است.
شب عاشورا نیز وقتی كه حضرت بیعت از یاران خویش برداشت و فرمود كه با اهل بیت من از اینجا بروید، گفتند: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا يَقُولُ النَّاسُ لَنَا وَ مَا ذَا نَقُولُ لَهُمْ نَقُولُ إِنَّا تَرَكْنَا شَيْخَنَا وَ كَبِيرَنَا وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّنَا لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَ لَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ لَا وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا نُفَارِقُكَ أَبَداً وَ لَكِنَّا نَقِيكَ بِأَنْفُسِنَا حَتَّى نُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَرِدَ مَوْرِدَكَ فَقَبَّحَ اللَّهُ الْعَيْشَ بَعْدَكَ.[31]
اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در باره ما مردم چه خواهند گفت، و ما به مردم چه بگوييم، (بگوييم) كه ما شيخ و كبير و سيّد و امام و فرزند دخت پيامبر را رها كرديم، در ركابش تيرى از كمان ما نجسته، نيزه در كف ما بكار گرفته نشده، شمشير ما بر دشمن فرود نيامده، نه به خدا اى فرزند رسول اللَّه، هرگز از تو جدا نشده، بلكه جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد، وه چه زشت است زندگى بعد از تو.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام سجاد ع فرمودند: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ شِيعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ.[32]
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند بيمارى را از شيعيان ما برطرف ميسازد، و دلهاى آنان را همچون پارههاى آهن ميكند.
رعایت حق الناس
امام حسین ع و یارانش
شب عاشورا و سخن از حق الناس
امام حسين ع با صداي بلند اعلام فرمود كه: لا يقتل معي رجل عليه دين[33] هر كس به مردم بدهكار است، براي جنگ با من همراه نشود.
مسلم بن عقیل و وصیت به ادای دین
سفیر مظلوم امام در واپسین لحطات عمر به فكر ادای دین خویش است، او در آن لحطات سه وصیت می كند:
إِنَّ عَلَيَّ دَيْناً بِالْكُوفَةِ اسْتَدَنْتُهُ مُنْذُ قَدِمْتُ الْكُوفَةَ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاقْضِهَا عَنِّي فَإِذَا قُتِلْتُ فَاسْتَوْهِبْ جُثَّتِي مِنِ ابْنِ زِيَادٍ فَوَارِهَا وَ ابْعَثْ إِلَى الْحُسَيْنِ ع مَنْ يَرُدُّهُ فَإِنِّي قَدْ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُعْلِمُهُ أَنَّ النَّاسَ مَعَهُ وَ لَا أَرَاهُ إِلَّا مُقْبِلًا.[34]
همانا در شهر كوفه من قرضى دارم كه از هنگامى كه وارد اين شهر شدم آن را بقرض گرفتهام و آن هفتصد درهم است، پس زره و شمشير مرا بفروش و بدهى مزبور را بپرداز، و چون كشته شدم بدن مرا از ابن زياد بگير و دفن كن، و كسى بنزد حسين ع بفرست كه او را (از اين سفر) باز گرداند، زيرا من باو نوشته و آگاهش ساختهام كه مردم با او هستند، و چنين پندارم كه او در راه است.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
َلَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَتَصَرَّفَ فِي مَالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ[35] تصرف در مال احدي بدون اذن او جائز نيست.
چرا چهارده قرن گريه؟
گاهي اوقات براي پاسخ به شبهاتمان عوض اينكه آنها را ريشهاي حل كنيم، به اين طرف و آن طرف ميزنيم و عاقبت هم آرام نميشويم؛ مثل دلاّكي كه به جاي اينكه تيغ كُندِ خودش را عوض كند، ميگفت: «پول ميدهم، نان ميخرم و ميخورم تا زور بيشتري بزنم!»
يكي از شبهاتي كه دربارة واقعه عاشورا مطرح ميشود آن است كه چرا شيعه پس از چهارده قرن كه از اين حادثه ميگذرد، گريه و ماتم سرايي ميكند؟ اين نوشتار به قصد پاسخ ريشهاي به اين شبهه، سامان يافته است تا به خواست الهي، جوابي مستدل به اين شبهه ارائه شود.
آخرت مهمترين بُعد زندگي
ابتداءً بايد بدانيم كه اصليترين، جديترين، حقيقيترين و مهمترين بُعد زندگي انسانها در جهان آخرت است. آيات شريف قرآن، حيات دنيا را كم، قليل، ناچيز و بازي معرفي ميكند و آخرت را اصيل ميشمارد: «تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ».1 تأكيد و اصرار قرآن بر توجه انسان به آخرت، گواه اصالت و حقيقت آخرت است و فراموشي آخرت، موجب خسران و عذاب؛ «لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ».2
نكته ديگر، اين كه اهميت دين به تبع اهميت آخرت خواهد آمد؛ به اين معنا كه جديترين و اصليترين بُعد زندگي انسان بايد با عمل ساخته شود؛ اما چگونه؟ چه چيزهايي آخرتمان را آباد و چه امور و اعمالي آخرتمان را ويران ميكند؟ متصدي پاسخ به اين سؤالات، دين است. دين يعني مجموعه دستوراتي در حوزه اعتقاد و عمل كه التزام به آنها، باعث سلامت، امنيت و آباداني آخرت ما ميشود و توسط نبيمكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و اهلبيت عصمت عليهم السلام به دست ما رسيده است.
مروري بر حوادث پس از رحلت
نكته ديگر كه در رابطه با پاسخ به اين شبهه لازم است دانسته شود، اتفاقاتي است كه بعد از وفات3 پيامبر شريف اسلام رخ نمود، كه سياهترين برگ تاريخ را رقم زد و آن، غصب خلافت و روي كار آمدن معاويه، بنياميه و بنيعباس بود. اينكه معاويه را به تنهايي و كنار بنياميه ذكر نموديم ـ با آنكه او جزء بنياميه بود ـ از اين جهت است كه وي به تنهايي در نابودي دين و راه اندازي كارخانه جعل احاديث دروغين، سهم بزرگي داشت؛ همانطور كه سهم بزرگي از عذاب برزخ و قيامت، براي اوست.4
ابن ابيالحديد و از او قديميتر در مسعودي مروج الذهب و از اين دو قديميتر، ابن بكار از مطرف فرزند مغيرة بن شعبه ـ فرماندار معاويه در كوفه ـ نقل ميكنند كه پدرم هر شب، وقتي به خانه ميآمد، از كياست و فراست معاويه با آب و تاب حرف ميزد؛ اما يك شب از نزد معاويه آمد، حرفي نزد و غذا نخورد، وقتي از او علت حرف نزدنش سؤال شد، گفت: من به معاويه گفتم: «تو اكنون در اوج قدرت هستي، خوب است كمي به بنيهاشم لطف كني. اينها عمو زادههاي تو هستند» معاويه گفت: «هرگز! ابابكر و عمر و عثمان به حكومت رسيدند و اين همه زحمت كشيدند، اما وقتي مردند نامشان هم مُرد؛ در حاليكه نام فرزند ابوكبشه5 ـ يعني پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم ـ را هر روز، پنج مرتبه در سراسر جهان اسلام به فرياد (اذان)، بانگ ميزنند و به بزرگي ياد ميكنند. نه! به خدا سوگند، آرام نخواهم نشست، مگر اينكه اين نام را دفن كنم و اين ذكر و ياد را به خاك بسپارم».
قيام امام حسين عليه السلام ، عامل بقاي دين
قطعاً اگر قيام امام حسين عليه السلام نبود، معاويه در اين راه به موفقيت ميرسيد و اين نام مقدس را دفن ميكرد؛ لذا رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «حسين مني و أنا من حسين»؛ جمله اول، يعني حسين از ذرّيه من و فرزند دختر من است؛ اما جمله «من از حسينم» يعني چه؟ رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم يعني نبوتش و آنچه براي نجات بشريت از طرف خدا آورده و دفن اين امور، يعني دفن نام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ؛ اما امام حسين عليه السلام با قيامش نگذاشت دين رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم يعني همه آن چيزي كه ايشان بيست و سه سال براي تثبيت آن، خون جگر خورد و جنگيد، دفن شود. امام حسين عليه السلام قيام كرد، پاره پاره شد، علي اصغر و علياكبر و جگر گوشههايش، جلوي چشمان او تشنه، گرسنه و خسته شهيد شدند، تا دين خالصي كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم براي بشريت آورده بود، همانطور به نسل بعدي برسد و راه وصول به توحيد، محبت، بندگي خدا و در يك كلمه، راه آخرت همچنان باز بماند.
همانطور كه نميتوان با طراحي و نقشه غلط و با مصالح غير مناسب، بنايي را در دنيا استوار كرد، همانطور هم نميتوان با دين غلط و تحريف شده، آخرت را آباد كرد. همه ائمه عليهم السلام در اين جهت، زحمات فراواني كشيدند ولي رنج و سختي امام حسين عليه السلام از همه بيشتر و آشكارتر بود.
و تو اي خواننده اين سطور! زماني اين مطالب برايت بهتر قابل درك است كه با تقوا و ياد مرگ، آخرت در قلبت عظيم شود و وجه همّت تو و جهت اعمالت براي آخرت باشد. اگر اينطور شود، ديگر براي گريه كردن براي ائمه عليهم السلام خصوصاً امام حسين عليه السلام احتياج به روضه خواندن هم نداري؛ چه رسد به اينكه سؤال كني چرا بايد براي امام حسين عليه السلام گريه كنيم؟
وقتي آخرت برايت مهم شد و فهميدي كه زندگي ابدي و اصلي در آخرت است و بايد آنرا آباد كني و در اين مسير، احتياج به دستور العمل داري، احساس نياز به دين صحيح را خواهي فهميد؛ ديني كه بتواند نياز بندگي تو را تأمين و روح تو را در راه بندگي، سيراب و كامل نمايد. آنگاه با مطالعه تاريخ مييابي كه اين دين، با ريختن خونهاي ائمه عليهم السلام و خصوصاً امام حسين عليه السلام و هم چنين زحمات و آوارگي علماي شيعه، اكنون به دست تو رسيده است. آن زمان، دردهاي اهلبيت عليهم السلام كه براي رساندن دين و حفظ و سلامت آن بود، قلبت را ميفشارد و با خود فكر خواهي كرد كه براي بهشت رفتن من، فرق امير المومنين عليه السلام شكافته شد، سر امام حسين عليه السلام بر نيزه رفت، امام موسيكاظم عليه السلام در چاه، زنداني شد و هزاران عالم شيعي خون جگرها خوردند تا راه بهشت رفتن ما باز بماند.
اينجاست كه قلبت درد خواهد گرفت و اشكت جاري خواهد شد؛ بدون اينكه كسي روضهاي بخواند. اينجاست كه قدر مرجع تقليد خودت را خواهي دانست و از صميم قلب به علماي دين ارادت پيدا خواهي كرد. اينجاست كه معني آيه « ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»6 را خواهي دانست كه ائمه فرمودند: «نعيم، ماييم». يعني خدا از ما خواهد پرسيد كه بهترين بندگان من پاره پاره شدند؛ هزاران عالم چه سختيها كه متحمل نشدند تا دين، به دست تو برسد و تو آخرتت را، زندگي حقيقي و ابدي خود را بسازي؛ اما تو چه كردي؟ به دنيا مشغول شدي و تمام همت تو، دنياي تو شد به گونهاي كه از آخرت، غافل شدي؛ لذا نفهميدي كه چرا ائمه در راه حفظ دين، اين قدر مصائب را تحمل كردند.
با غفلت از آخرت، احساس نياز به دين از بين ميرود و در اين صورت قيام امام حسين عليه السلام ، مفهومي نخواهد داشت. ريشه حل مسأله، در توجه به آخرت است و اگر آخرت، مهم شود، بقيه امور حل خواهد شد.
عاشورا و انتظار در يك نگاه
جريان امامت و ولايت ائمة اطهار عليهم السلام جداى از يك ديگر نبوده، بلكه متناسب با شرائط و مقتضيات زمان، جلوههاى گوناگوني به خود گرفته است. اين جريان، گاه در قيام سرخ، گاه در نهضت فرهنگى و علمي، گاه در لباس اسارت و گاه در تبعيد و هجرت، متبلور شده است؛ اما از آنجا كه تمامي معصومين، يك نور واحد هستند
(خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا[1])، هدف واحدي را نيز دنبال مىكنند.
حفظ مكتب، هدايت امت، تبيين و اجراى حق و عدل و نيز ستيز با باطل، هدف مشترك تمام امامان عليهم السلام بود كه همچون رودخانهاى كه در مسير خود، پيچ و تاب خاصى مىيابد، در هر زمان به شكلي بروز يافت تا همگان را حيات بخشد و سرانجام به اقيانوس حاكميت عدل و امن الهى در زمان حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف بيانجامد.
ليكن در اين ميان، پيوستگى و ارتباط ميان قيام امام حسين عليه السلام و انقلاب حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف، نمود
بيشتري دارد. گويا نهضت نينوا، نهال و بذرى بود كه در روز عاشورا كاشته شد تا در گذر زمان، رشد كند و در عصر ظهور، به ثمر بنشيند. در عصري كه همة پيامبران و امامان عليه السلام، در انتظار فرا رسيدن آن بودهاند؛ عصري كه در آن، وعدههاى الهي بر حكومت جهاني حق و عدل[2]، تحقق مييابند و آية استخلاف[3] عينيت پيدا ميكند.
نمونههاي پيوند عاشورا و انتظار
1. امام حسين عليه السلام به فرزندش، امام سجاد عليه السلام فرمود: «اى فرزندم! به خدا سوگند؛ خون من از جوشش نخواهد افتاد تا آنكه خداوند، مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف را برانگيزد و انتقام خونم را بگيرد[4]».
2. در دعاى ندبه و شرح غم هجران مهدى موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف، از ميان صدها شهيد عترت پيامبر صل الله عليه و آله، تنها از شهيد كربلا، سخن به ميان ميآيد.
3. شعار قيام جهانى امام منتظَر و يارانش، «يا للثارات الحسين» خواهد بود.[5]
4. بيش از دويست روايت، به اين مساله اشاره دارند كه حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف ، فرزند و از نسل امام حسين عليه السلام است و خود اين نكته،
گوياى رمز عميق اين ارتباط است. از جمله، پيامبر صل الله عليه و آله در بيانى به فاطمة زهرا عليها السلام فرمود: «قسم به خدايى كه جز او معبودى نيست؛ مهدى اين امت كه عيسى بن مريم، پشت سر او نماز مىخواند از ما مىباشد» و آنگاه با دست مبارك بر شانة امام حسين عليه السلام زد و سه مرتبه فرمود: «او از حسين عليه السلام است»[6]. همچنين آن حضرت، به سلمان و ام سلمه فرمود: «مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف از فرزندان حسين عليه السلام است؛ پس خوشا به حال آنكه از دوستان حسين عليه السلام باشد كه به خدا قسم؛ شيعيان و پيروان او در روز قيامت، رستگارند[7]».
امام على عليه السلام نيز در خطاب با امام حسين عليه السلام ميفرمايند: «اى حسين! نهمين فرزند تو، كسى است كه بر اساس حق، قيام ميكند،دين را ظاهر و حاكم مينمايد و عدالت را گسترش ميدهد» و آنگاه كه امام حسين عليه السلام از ايشان ميپرسد: «آيا اين امر واقع خواهد شد؟»، ادامه ميدهند: «آري، قسم به خدايى كه محمد صل الله عليه و آله را به پيامبري برگزيد و او نيز مرا بر همة آدميان، مبعوث كرد. ليكن اين امر، بعد از غيبت و دورة حيرت خواهد بود»[8].
5. در آيات و روايات متعددى، حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف به عنوان انتقامگيرندة قيام عاشورا و خون به ناحقريختة امام حسين عليه السلام، معرفى شده است كه اين مسأله، به وضوح رابطة تنگاتنگ انقلاب امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف را با ماجراي كربلا بيان ميكند.
به عنوان مثال، در تفسير آية «... وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطانا...»[9]، رواياتي از پيامبر، امام علي و امام باقر عليهما السلام وارد شده است كه مقتول را امام حسين عليه السلام و ولىّ او را امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف، معرفي كردهاند.[10]
همچنين در كلامى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: «بعد از شهادت امام حسين عليه السلام، فرشتگان ناليدند و گريستند و گفتند: «خدايا! آيا قاتلين فرزند پيامبر صل الله عليه و آله و برگزيدهات را به حال خود وا مىگذارى؟» پس خداوند، ساية امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را بر آنان نماياند و فرمود: "به وسيلة اين قائم از ظالمين و قاتلين حسين عليه السلام، انتقام مىگيرم"»[11].
6. توصيه و سفارش به زيارت حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام در شب ميلاد امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ، افضل اعمال آن شب و موجب آمرزش گناهان و ثواب فراوان مىباشد[12] و اين، خود، پيوند ديگري ميان اين دو امام بزرگوار است.
7و8. طبق احاديث وارده، قيام حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف در سال فرد (مانند قيام عاشورا كه در سال 61 هـ ق واقع شد) و در روز عاشورا اتفاق خواهد افتاد. چنان كه امام باقر عليه اسلام فرمودهاند: «گويا مىبينم امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف در روز عاشورا قيام نموده و بين ركن و مقام ايستاده و جبرئيل اعلام مىكند: البيعة لله[13]».
9. گوياتر از همه در پيوستگى اين دو رخداد عظيم و بىنظير تاريخ، كلام مولايمان حضرت بقيت الله (روحى و ارواح العالمين له الفداء) است كه بعد از ظهور، بين ركن و مقام مىايستد و ندا مىدهد: «اى جهانيان! آگاه باشيد و بدانيد كه من امام قائم و شمشير انتقامگيرنده هستم. اى اهل عالم! آگاه باشيد كه جدم حسين عليه السلام را تشنهكام كشتند و عريان، روى زمين افكندند»[14].
10. در زمان رجعت، كه پس از ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به وقوع خواهد پيوست و اعتقاد به آن، جزء عقايد مسلّم دينى ماست، امام حسين عليه السلام، نخستين امامي خواهد بود كه به دنيا باز مىگردد و هم ايشان خواهند بود كه امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را غسل و كفن نموده و به خاك مىسپارد.[15]
شواهد مذكور و موارد متعدد ديگر، گوياى پيوند و ارتباط عميق ميان قيام عاشورا و قيام جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه توجه به اين حقيقت، رسالت و مسئوليت منتظران را در دوران غيبت، ترسيم ميكند و ياران و اصحاب وفادار و فداكار امام حسين عليه السلام را به عنوان الگوي حسينىبودن و زينبىماندن، به منتظران واقعى عرضه مينمايد تا مبادا از ولايت و امام زمان خود باز بمانند و در شب تار غيبت آن خورشيد عالمتاب، گرفتار گرداب گناه و توطئههاى شياطين درون و بيرون شوند؛ چرا كه آن امام و قيام را پاكبازاني مخلص، خدايى و عاشورايى مىطلبد.
اندیشه حسینی- مهدوی و نقش آن در تفكر شیعه از منظر اندیشمندان غربی
اندیشه مهدویت در اسلام -و به ویژه روایت شیعی آن- به دلایل گوناگونی مورد توجه و بررسی بسیاری اندیشمندان غربی[1] قرار گرفته است. فارغ از هدف این متفكران از بررسی و اظهار نظر در این موضوع، مباحث مطرح شده از سوی این افراد حاوی نكات خاص و برجسته ای است كه قابل تامل و دقت است چرا كه نوع نگاه غرب و
اندیشمندان آن را به مفاهیم اسلامی و شیعی نمایان میسازد.
یكی از مباحثی كه در این باره در ذیل مقالات متعدد نویسندگان غربی نمود دارد، نقش قیام امام حسین ع و حادثه كربلا در شكلگیری و هدف دهی به اندیشه مهدویت نزد شیعه است. اكثر این پژوهشگران به ارتباط حركت امام حسین ع بر علیه ظلم حاكمان و در نتیجه نقش شهادت او و یاران و همراهانش در پایه گذاری اولیه مفهوم مهدویت در سیر تكاملی اندیشه شیعی مورد اذعان قرار داده اند و حتی انتقام گیری مهدی ع از خون شهید كربلا را از جمله اهداف مهم قیام ایشان دانستهاند. از آنجا كه دقت در نوشته های این اندیشمندان هم ما را در دریافت نوع نگاه ایشان به این دو مفهوم بنیادین راهنمایی می كند و هم می تواند به نوعی ما را از اشكالات خود در طرح این مباحث آگاه كند، این نوشتار تنظیم شده است. به این منظور ارتباط این دو مفهوم در نگاه چند اندیشمند و نویسنده غربی كه عمدتا این مطالب را در همایشها و مجلات معتبر مطرح نمودهاند، مورد بررسی قرار می گیرد.
1) مهدویت و تاثیر آن بر بیداری اسلامی
جفری هالورسون و استیون كرمن در مقاله ای با نام "ایران و مصر: یك روایت از دو داستان"[2] به بررسی تفاوتهای انقلاب مصر و ایران می پردازند و در خلال این بررسی به پیش زمینه های اعتقادی مردم این دو كشور اشاره می نمایند. این دو محقق دو اندیشه "مهدویت" و "كربلا" را به عنوان دو برگ برنده اندیشه شیعی و باعث موفقیت انقلاب ایران معرفی می كنند. ایشان در تبیین نقش اندیشه اول می نویسند:
روحیه انقلابی شیعه برپایه اندیشه بنیادین مهدویت شكل گرفته است و این دیدگاه است كه انتظار طولانی مدت و بازگشت نهایی دوازدهمین امام شیعه برای شكل دادن عصر جدید را تبیین می كند. شیعه به خلاف اهل سنت، حكومت دیگران را نامشروع می داند و تنها به حسب ضرورت حكومت فقیهان آشنا به احكام الهی را می پذیرد. اگرچه اندیشه مهدویت در دیدگاه اهل سنت هم وجود دارد ولی اهمیتی كمتر و اختلافات اساسی با دیدگاه شیعه دارد.
كربلا و قیام امام حسین ع دومین موردی است كه مورد توجه این دو نویسنده قرار گرفته است. ایشان با ذكر دیدگاه شیعه در مورد قیام و شهادت امام حسین ع و تاثیر شگرف آن بر نپذیرفتن حكومت ظالمان می نویسند:
این حادثه موجب ایجاد اندیشه بنیادین در شیعه گردید كه مرگ بهتر از زندگی تحت حكومت ستمگران و قدرتهای كافر است.... این اندیشه در طول تاریخ همراه با شیعه بوده و چنین عاملی باعث شده كه حكومت ایران كشورهایی مانند اسرائیل و امریكا و حتی برخی كشورهای همسایه خود را در نقش یزید دانسته و با آنها مقابله نماید. در طرف مقابل جامعه سنی، حادثه عاشورا را تنها حادثه ای تراژدیك و سوزآور كه در آن نوه پیامبر اسلام كشته شده می بینند و نه حادثه ای تاثیرگذار در عرصه سیاست.
در آخر این دو محقق نتیجه می گیرند كه ماهیت انقلاب مصر با انقلاب شیعی ایران با وجود برخی شباهتها، تفاوتهای بنیادین دارند و نباید از آنها غافل ماند.
2) بنیان اندیشه قیام حسینی و مهدوی در سیاست مذهبی شیعه
نویسنده دیگری با نام یهزكل لانداو در مقاله ای با نام "مهدویت در شیعه و مسیحاگرایی در یهودیت، تركیب سیاست و دیانت"[3] كه در سمینار هارتفورد ارائه داده است، به نقش تفكر عاشورا و شهادت امام حسین ع در ارائه و تكمیل دیدگاه مهدویت نزد شیعه اشاره می كند. بخشی از كلام او كه متضمن این كاركرد است، در زیر بیان می شود:
آخرین پیامبر-محمد- و امامان پس از او، آمدن مهدی و صبر و انتظار در جامعه را در روایات گوشزد كردند. بدون شك در نظر ما، هم امامان و هم پیروان آنها انتظار آینده ای پیروز برای امامی را می كشیدند كه در حركتی كه حسین در آن شكست خورده بود، موفق می شود و قدرت را برای خود و جامعه اش بدست می آورد. انتظارات چنینی می توانست بسیار خطرناك باشد و در نتیجه امامان باید این امید را بدون برافروختن تعصب در پیروان خود و ایجاد انقلابهای مسلحانه زنده نگه میداشتند. از این رو مكتب فكری ماورائی و كلامی مهدی در طول زمان شكل گرفت. تولد، غیبت و بازگشت او فراتر از دانش هر انسان معرفی شد و حتی برای پیروان امامان، اندیشیدن در این امور حرام و غیر مشروع بود و نه تنها نام او مخفی بود، بلكه برای اشاره به وی از القابی مانند القائم، حجت آل محمد، صاحب الزمان و البته مهدی استفاده می شد.
شیعه معتقد است مهدی می آید تا ماموریت حسین –شهید بزرگ كربلا- را تكمیل كند و بر اساس این اعتقاد رایج، او در یكی از روزهای عاشورا –دهمین روز از محرم (اولین ماه در سال قمری)- كه مصادف با كشته شدن حسین بن علی است، ظهور میكند. او در مكه –مقدس ترین شهر اسلامی- پدیدار می شود ولی حكومت خود را در كوفه –جایی كه علی كشته و دفن شده و در نزدیكی كربلا و حرم حسین است- بنا می گذارد.
این نویسنده به عقیده شیعه در مورد رجعت امام حسین ع در آخر الزمان نیز اشاراتی می كند و می نویسد: دیانت شیعی نمی تواند آخرالزمانی بدون پیامبر، علی و دو فرزندش -حسن و حسین- بپذیرد و براین اساس بازگشت و رجعت حسین برای انتقام خون خود از همان آغاز وعده داده شده است. در نتیجه مهدی و حسین دو نماد و الگوی همگام با یكدیگر، در نمایش پایانی جهان در منابع شیعی معرفی شده اند كه در بسیاری از آنها پیامبران و فرشتگان دیگر نیز همراه مهدی هستند. "[او] اولا برای انتقامجویی و ثانیا با نقشی مسیحاگونه از جانب پروردگار می آید تا عدل وانصاف را در زمین برقرار سازد."[4]... [بنابراین] نزد شیعه ابعاد عبادی و سیاسی مهدویت به صورت جدایی ناپذیری درهم آمیخته است. تمامی عالم وجود، با حسین در مركز آن به عنوان مفهوم مقدس "عبد فداشده" با نمادگرایی فراتاریخی كه درد و رنج اجتماعی را به پیروزی رهایی بخش تبدیل ساخته است.
وی در ادامه به نقش این تفكرات و باورها در انقلاب اسلامی ایران و نیز شكل گیری حزب الله لبنان می پردازد كه در جای خود قابل تامل و دقت است.[5]
3) اندیشه مهدویت و نقش آن در قدرت گرفتن ملل شیعی
در مقاله دیگری[6] كه دكتر تیموتی فورنیش در ژانویه 2011 برای موسسه اینگما[7] -به هدف بررسی اهداف ایران از هسته ای شدن و نقش اعتقاد به مهدویت در این زمینه- تهیه كرده است، به طور تفصیلی به بحث مهدویت و نگاه دو طایفه شیعه و اهل سنت به آن پرداخته است. جالب آن است كه در این مقاله بسیاری اطلاعات دقیق علمی در موضوع مهدویت – مانند احادیث خاص پیامبر در مورد مهدی ع، نظر ابن خلدون در این باب، علائم ظهور مانند دجال و سفیانی و...- بیان گردیده كه توجه پژوهشگران غرب را به این مقوله نشان می دهد.
نویسنده در بخشی از این مقاله به دیدگاه شیعه در مورد امامت و نیز حادثه غم انگیز كربلا و نقش آن در شكل گیری تفكر شیعی میپردازد و جالب آن است كه اعتقاد شیعیان به وجود امام دوازدهم و فرزند برای امام حسن عسكری ع را از ابداعات ابوسهل نوبختی و برای حفظ جامعه شیعی می شمارد. پس از آن وی به نقش این باور و اعتقاد به غیبت و ظهور او در جامعه شیعی و نیز قیامهای برخاسته از این اعتقاد اشاره می كند و اعتقاد به مهدویت را به عنوان قدرت و عنصر سیاسی و مذهبی بسیار مهمی در طول تاریخ میداند. نكته بسیار قابل توجه در كلام این نویسنده آن است كه قیامهای برخاسته از این تفكر در اهل سنت را بسیار بیشتر از جامعه شیعی می داند كه دو دلیل بر این مساله می شمارد: اول آنكه اهل سنت فاقد ساختار "مرجعیت" -آنگونه كه در شیعه دوازده امامی است- می باشد كه این ساختار شیوه بیان و استنباط احكام را در دو مذهب متفاوت كرده است و دوم آنكه شیعه فرد خاصی با ويژگیهای مشخص را به عنوان مهدی می شناسد حال آنكه جامعه سنی چنین نیست و هركس ممكن است خود را مهدی و دارای وظیفه الهی برای نجات بشر بشمارد. (چنانكه این اعتقاد در مورد افرادی مانند اسامه بن لادن وجود داشته است)
در ادامه نویسنده به نقش این اندیشه بر جامعه شیعی ایران در دست یابی به قدرت هسته ای می پردازد كه به دلیل عدم ارتباط با موضوع این نوشتار، از ذكر آن خودداری می شود.[8]
4) بازگشت مهدویت سیاسی
در مقاله دیگری با عنوان "بازگشت مهدی گرایی سیاسی"[9] جین پیری فیلیو -محقق فرانسوی- به نقش اساسی اعتقاد به مهدی ع در فرقهها و حركتهای مختلف شیعه می پردازد. در بخشی از مقاله، نویسنده به بررسی دیدگاه شیخ مفید به عنوان یكی از بزرگترین عالمان شیعه در رابطه با مهدویت می پردازد. او می نویسد:
شیخ دقیقا زمان انتهای غیبت را نمی دانست ولی به روایاتی كه اشاره به ظهور مهدی در یكی از روزهای عاشورای سال قمری داشتند اعتماد داشت. باید توجه داشت كه امام حسین فرزند علی در سال 680 در دهمین روز محرم به شهادت رسیده بود كه در این روز جوامع شیعی به سوگواری می پردازند.
نویسنده این مقاله در ادامه به انقلاب اسلامی ایران هم اشاراتی می نماید و نقش امام خمینی در ارائه نظریه ولایت فقیه به عنوان نظریه ای برای الگو سازی برای حكومت با پشتوانه اندیشه مهدویت را گوشزد می كند.[10]
5) مسیحاگرایی و نقش آن در انقلابهای شیعی
آخرین مقاله كه در اینجا مورد بررسی قرار می گیرد، مقاله ای با نام "مسیحا گرایی در هلال شیعی"[11] است كه توسط دیوید كوك در آوریل 2011 در مجله موسسه آمریكایی هادسون كه عمدتا به تحقیقات در مورد اسلام و كشورهای اسلامی می پردازد[12]، نوشته شده است. در این مقاله نویسنده به نقش اندیشه مسیحاگرایی در انقلابهای كشورهای اسلامی و به ویژه كشورهایی كه شیعیان در آنها حضور موثر دارند، می پردازد. در قسمتی از این مقاله آمده است:
در میان همه رخدادهای دهه هفتاد میلادی، انقلاب اسلامی در ایران به عنوان مهمترین نمایش مسیحاگرایی معاصر قابل دقت است... اعتقاد رایج چنین است كه انقلاب ایران به خودی خود رویدادی آخرالزمانی بوده است كه در سال 1400 هجری صورت گرفته است و خمینی به طرز ماهرانه ای از احساسات منتظرانه مردم برای بسیج علیه شاه استفاده برده است. به عنوان مثال او انقلاب را به عنوان نمادی از مبارزه علیه نیروهای شیطانی یزید (شاه) توسط نیروهای الهی حسین (انقلابیون ایران) شكل داد. در نتیجه او در ذهن بسیاری از مردم نبرد كربلا را در آخرالزمان با استعاره ای مسیحایی به نمایش گذاشت. اگرچه خمینی مراقب بود هیچگاه خود را به صراحت به عنوان امام دوازدهم معرفی نكند، ولی مدعی عناوینی افتخارآمیز مانند "امام خمینی" برای خود بود كه هم عنوان امام دوازدهم را تداعی می كرد و هم پیروان وی از نمادها و ادبیات مسیحایی و مقدس برای شخصیت رهبر انقلابی خود استفاده می كردند.
وی در ادامه به الهام گیری حزب الله لبنان از اندیشه حسینی و مهدوی نیز می پردازد و چنین می نویسد:
در حالی كه حزب الله معمولا از معانی استعاره ای كه در روایات شیعه آمده، استفاده می كرد -به عنوان مثال حسین شهید اغلب توسط حزب الله به عنوان مدل انقلابی برای شبیه سازی حركت خود مورد استفاده قرار می گرفت- نظریه پردازان این جنبش ابتدا تاكید كمتری بر الهام گیری از باور به مهدی داشتند تا آنكه برخی كتابهای چاپ شده در بیروت و نیز جنگ حزب الله با اسرائیل باعث ورود این ادبیات آخرالزمانی به اندیشه های این جنبش شد.
نتیجه گیری
اگرچه بسیاری گفته های این نویسندگان سهوا -به دلیل عدم آشنایی كامل با اندیشه های شیعی- و یا عمدا-به علت دید منفی آنها به شیعیان و انقلاب اسلامی- خلاف واقع و موذیانه است، ولی تاكید غالب این نویسندگان و اندیشمندان بر نقش مهم این دو تفكر –یكی قیام حسینی و دیگری انقلاب مهدوی- بر حركتها و باورهای جامعه شیعی نشان از تاثیر غیر قابل انكار این عناصر نزد شیعه دارد. در نتیجه شیعه باید مراقب باشد این تفكرات را به نحو صحیح نگه داشته و بارور سازد و از سوی دیگر مراقب انحرافات و رخنه هایی كه توسط دوستان نادان و دشمنان دانا در این عناصر بنیادین ممكن است به وجود بیاید، باشد.
امام حسین و یارانش مهدی و منتظرانش
اهمیت دادن به نماز
امام حسين (ع) و يارانش سرگرم نبرد بودند كه ابوثمامه، «عمرو بن عبدالله صائدي» خطاب به آن حضرت فرمود: وقت نماز ظهر است، گرچه من دست از تو نميكشم تا كشته شوم، امّا دوست دارم دوركعت نماز با تو بخوانم. امام سربرداشت و در حق او اينگونه دعا كرد.
قال الامام الحسين ع : ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها
آنگاه به ياران فرمود: سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا حَتَّي نُصَلّي.[1]
كوفيان مخالفت كردند. حضرت اباعبدالله ع خود اذان گفت، وقتي اذان تمام شد خطاب به عمر سعد فرمود: يابْنَ سَعْدٍ اَنَسيتَ شَرايِعَ الْاِسْلامِ، اَلاتَقِفُ عَنِ الْحَرْبِ حَتَّي نُصَلّي وتُصَلُّونَ وَنَعُودَ إلي الْحَرْبِ.
عمر سعد جواب نداد. امام ع فرمود، شيطان بر او چيره شد.آنگاه به زهير بن قين و سعيد بن عبدالله فرمود: تَقَدَمَّا اَمامي حَتَّي اُصَلِّيَ الظُّهْرَ
مهلت خواستن براي نماز
در روز نهم محرّم، عمر سعد و ديگر سران نظامي تصميم گرفتند كه با يك حمله عمومي كار را يكسره كنند، حركت لشگرها و بالارفتن گرد و غبارها همه را متوجّه خود ساخت، امام حسين ع برادرش حضرت عبّاس ع را فرستاد تا علّت حركت سپاه دشمن را بداند.
حضرت عبّاس رفت و بازگشت و فرمود: ميگويند يا با يزيد بيعت كن و يا آماده نبرد باش.
حضرت اباعبدالله7به برادر فرمود:
اِرْجَعْ اِلَيْهِمْ فَاِن اِسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلي غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ، لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنا اللَّيْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ أَنّي كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفارِ.[2]
فَقَامَ اللَّيْلَ كُلَّهُ يُصَلِّي وَ يَسْتَغْفِرُ وَ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ قَامَ أَصْحَابُهُ كَذَلِكَ يُصَلُّونَ وَ يَدْعُونَ وَ يَسْتَغْفِرُونَ[3]
بَاتَ الْحُسَيْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ...[4]
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
وقت نماز
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَى أَنْ تَنْقَضَّ النُّجُومُ[5]؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است كسی كه نماز صبح را تا ناپدید شدن ستارگان به تأخیر بیندازد.
وفای به عهد
امام حسین ع و یارانش
وفاداري نسبت به قرارداد صلح
پس از آنكه با امضاء قرار دادنامه صلح تحميلي معاويه بر عراق و شام حاكم شد از آن پس ديگر امام حسين ع نيز كه به صلح وفادار بود. هرگاه اشخاصي يا گروههايي با امام حسين ع تماس ميگرفتند و تلاش ميكردند آن حضرت را بر ضدّ معاويه بشورانند پاسخ ميداد:
قال الامام الحسين ع : اِنَّ بَيْنيِ وَ بَيْنَ الْقَوْمِ مَوْعِداً أَكْرَهُ أَنْ أُخَلِفَهُمْ، فَاِنْ يَدْفَعِ اللهُ عَنَّا فَقَديماً ما أَنْعَمَ عَلَيْنا وَ كَفي، وَاِنْ يَكُنْ ما لابُدَّ مِنْهُ فَفَوْزٌ وَشَهادَةٌ اِنْ شاءَ اللهُ. امام حسين ع فرمود: ميان ما و اين قوم وعده و قراري است كه نميخواهم از آن بازگردم، پس اگر خداوند شرّ آنها را از ما دفع كند، كه همواره در گذشته نيز چنين ميكرد و ما را كفايت ميفرمود. و اگر ناچار با آنان درگير شويم پس رستگار شده و شهادت در انتظار ماست، اگر خدا بخواهد.[6]
وفاي به پيمان صلح
به معاويه خبر داده بودند كه حسين ع قصد قيام و مبارزه بر ضدّ تو را دارد و با شيعيان خود در رفت و آمد است. معاويه نامهاي به امام حسين ع نوشت و خبرهاي رسيده را طرح كرد و هشدار داد كه از كوفيان پروا كنيد، آنها نسبت به پدر و برادر تو وفادار نبودند. امام ع در جواب او نوشت:
قال الامام الحسين ع : أَتاني كِتابُكَ، وَ أَنَا بِغَيْرِ الَّذي بَلَغَكَ عَنّي جَديرٌ، وَالْحَسَناتُ لايَهْدي لَها إِلاَّ اللهُ، وَما أَرَدْتُ لَكَ مُحارَبَةً وَلا عَلَيْكَ خِلافاً، وَما أَظُنُّ أَنَّ لي عِنْدَاللهِ عُذْراً في تَرْكِ جِهادِكَ!! وَما أَعْلَمُ فِتْنَةً أَعْظَمَ مِنْ وِلايَتِكَ أَمْرَ هذِهِ الأُمَّةِ![7]
امام حسين ع فرمود: نامه تو بدست من رسيد، من به آن گزارشاتي كه بتو دادند سزاوار نيستم، و نيكوكاريها را جز خدا هدايت نميكند، من هم اكنون قصد جنگ يا مخالفت بر ضد تو را ندارم، گرچه فكر ميكنم عذري در ترك مبارزه با تو را نزد خداوند نخواهم داشت، زيرا من فتنه و فسادي بزرگتر از حكومت تو بر اين امّت سراغ ندارم.
اصحاب حضرت
حضرت راجع به اصحابشان نیز می فرمایند: فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي...[8]
يارانى وفادارتر و پرمهرتر و بهتر از ياران خويش نمىشناسم...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ... [9]
اگر شيعيان ما - كه خداوند بر اطاعتش موفقشان بدارد - با دلهاي متّحد و يكپارچه بر وفاي به عهد و پيمان اجتماع ميكردند، ملاقات ما از آنها به تأخير نميافتاد، و سعادت ديدار و مشاهده با معرفت و راستي بر آنها به زودي حاصل ميشد...
صله رحم
امام حسین ع و یارانش
اگر زندگي بايد بگونهاي اجتماعي و در سايه وحدت و همكاري تداوم يابد تا به تكامل و رستگاري برسيم، چه بهتر كه در زندگي اجتماعي به خويشاوندان و فاميلان خود توجّه داشته و با آنان ارتباط داشته باشيم كه رهآوردهاي فراواني خواهد داشت.
قال الامام الحسين ع : مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ في أَجَلِهِ وَ يُزادَ في رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ.[10]
امام حسين ع فرمود: كسي كه دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولاني گردد، و روزي او فراوان شود، پس با خويشاوندان خود ارتباط داشته باشد.
بزرگواری حسین ع را ببینید:
شمر خود را به خيام امام حسين ع و يارانش نزديك كرد و صدا زد: خواهرزادههايم عبد اللَّه، جعفر، عبّاس، و عثمان كجايند؟ امام حسين ع به عباس ع و برادرانش فرمود: جواب شمر را بدهيد گر چه فاسق است، چه آنكه او يكى از دايىهاى شما است. عباس ع و برادرانش گفتند: به ما چه كار دارى؟ شمر گفت: اى خواهرزادههايم شما در امان هستيد، خود را همراه برادرتان حسين ع به كشتن ندهيد، و به اطاعت امير مؤمنان يزيد بن معاويه درآييد. حضرت عباس ع به او چنين پاسخ داد: دو دستهايت بريده باد! و بر آنچه از امان را آوردهاى لعنت باد اى دشمن خدا، آيا به ما امر مىكنى برادرمان و آقايمان حسين ع پسر فاطمه3 را رها كنيم، و پيرو ملعونان و ملعون ملعونزادگان شويم؟ شمر در حالى كه خشمگين و سرافكنده بود، به سوى لشكرش بازگشت.[11]
با وجود اینكه دشمن است و برای قتل فرزند رسول الله آمده ولی باز حضرت قرابت را محترم می شمارد...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
علي بن ابراهيم وارد خيمه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه شد و به محضر مولي عرض سلام كرد، سخناني بين آن حضرت و او گذشت كه قسمتي از آن، چنين است: فقال: يا ابا الحسن قد كنا نتوقعك ليلا و نهارا، فما الذي بطأبك علينا؟اي ابوالحسن، ما شب و روز توقع آمدن تو را داشتيم، چه چيز آمدنت را نزد ما به تاخير انداخت؟
قلت: يا سيدي، لم اجد من يدلني الي الآن. عرض كردم:اي سرورم، تا الان كسي را نيافته بودم كه مرا راهنمائي كند. قال لي: لم تجد احدا يدلك؟ به من فرمودند: هيچكس را نيافتي كه تو را راهنمايي كند؟
ثم نكث باصبعه في الارض. آنگاه با انگشتان روي زمين كشيدند،
ثم قال: لا، ولكنكم كثرتم الاموال و تحيرتم علي ضعفاء المومنين و قطعتم الرحم الذي بينكم، فاي عذرلكم الان؟[12] سپس فرمودند: نه، ولكن شما اموالتان را زياد كرديد و اختلاف و حيرتي به زيان مومنان ضعيف، پديد آورديد و بين خود قطع رحم نموديد، پس الان براي شما چه عذري مانده است؟...
حضرت علت تأخير در توفيق ديدار را ناشايستهاي زير دانستهاند:
1 - مال اندوزي ثروتمندان و در نتيجه درماندگي ضعفاي شيعه.
2 - قطع رحم (بريدن از خويشاوندان)
حیاء و عفت و غیرت ناموسی
امام حسین ع و یارانش
غیرت ناموسی حسین ع تا آخرین نفس
وَ لَمْ يَزَلْ ع يُقَاتِلُهُمْ حَتَّى حَالُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَحْلِهِ- فَصَاحَ وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلَى أَحْسَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَمَا تَزْعُمُونَ قَالَ: فَنَادَاهُ شِمْرٌ لَعَنَهُ اللَّهُ مَا تَقُولُ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ فَقَالَ إِنِّي أَقُولُ أُقَاتِلُكُمْ وَ تُقَاتِلُونَنِي وَ النِّسَاءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتَاتَكُمْ وَ جُهَّالَكُمْ وَ طُغَاتَكُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِي مَا دُمْتُ حَيّاً.[13]
امام دلاورانه ميجنگيد و ابنسعد، همگان را بر كشتن حضرت ترغيب ميكرد و ميگفت: از هر سو بر او حمله بريد. شمر با گروهي از جنگ جويان مقابله خيمهي حسين آمد و بين امام و خيمهاش حايل شد. حسين ع فرمود: واي بر شمااي پيروان خاندان ابيسفيان، اگر دين نداريد و از روز قيامت هم پروايي نداريد، در دنياي خود آزاده باشيد و به حسب و نسب خود برگرديد؛ اگر چنان كه گمان داريد، عرب هستيد. شمر صدا زد:اي پسر فاطمه چه ميگوئي؟ حضرت فرمودند: ميگويم من با شما ميجنگم و شما با من ميجنگيد زنان را كه گناهي نيست سركشان و نادانان خود را از تعرض بحرم من بازداريد.
جايگاه زنان در عاشورا
نهضت عاشورا براي احياي ارزشهاي ديني بود. در سايه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نيز جايگاه خود را دريافت و امام حسين ع و زينب كبرا و دودمان رسالت، چه با سخنانشان و چه با نحوه عمل خويش، يادآور اين گوهر ناب گشتند. زينب كبرا وخاندان امام حسين ع الگوي حجاب و عفاف هستند. زنان در عاشورا در عين مشاركت در حماسه عظيم و ادامه رسالت حسّاس و بزرگ اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اسوه همگان شدند.
سيد بن طاووس نقل كرده است: «در شب عاشورا امام حسين ع در گفتگو با خانوادهاش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتن داري توصيه كرد. روز عاشورا وقتي كه زينب كبري بيطاقت صبر شد و به صورت خود زد امام ع به او فرمود آرام باش زبان شماتت اين گروه را به ما دراز مكن.» دختران و خواهران امام ع (در همه صحنهها)مواظب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر تا آن جا كه ميشود حفظ و رعايت شود. از اعتراضهاي شديد حضرت زينب نيز به يزيد اين بود كه «اي يزيد آيا از عدالت است كه كنيزان خود را در حرم سرا پوشيده نگاه داشتهاي و دختران پيامبر را به صورت اسير شهر به شهر ميگرداني و حجات آنان را هتك كرده، چهره هايشان را در معرض ديد همگان قرار دادهاي كه دور و نزديك به صورت آنان نگاه كنند.» ولي با آن حال وظيفه بزرگي هم در عاشورا به عهده زنان گذاشته شده بود و آن هم پيام رساني واشاعه فرهنگ عاشورا بود.
اين است مقام زن و اين است جايگاه زني كه عاشورا به بعد از خودش به جاي گذاشت.[14]
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
در دعای اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ حضرت نسبت به زنان اینگونه دعا فرموده و خواسته خود از ایشان را اینچنین بیان می فرمایند: وَعَلَي النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَالْعِفَّةِ و به زنان حيا و عفت عنايت كن.
فرد منتظر در مسير لطف و تأييد رهبر قرار ميگيرد؛ به گونهاي كه در طول مسير فعاليت، بر اميدش افزوده ميگردد. حجاب زن مسلمان، لباسي است كه نشان از فاطمه زهرا (عليها سلام) دارد و اتصال عملي زن را به روش و سيره محكم الگوي زنان عالم نشان ميدهد؛ لذا در صورت ارائه كامل اين شعائر الهي، زن محجبه به سبب شباهت ظاهري به مادر عترت، مورد عنايت خاص منجي موعود قرار گرفته و زمينه كسب فيض را در او قويتر ميسازد؛ زيرا اين نماد، نمود فاطمي بودن اين امت ميباشد كه خداي سبحان، رسالت پرچمداريش را بر عهده زن نهاده است.[15]
خوش اخلاقی
امام حسین ع و یارانش
قال الامام الحسين ع : الْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَةٌ.[16]
اخلاق نيكو عبادت است.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام صادق ع فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ.[17]
هركس دوست ميدارد از ياران حضرت قائم، ع ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد.
خود حضرت نیز در دعای اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطَّاعَةِ برای مردم خورفتاری را طلب نی نمایند: وَعَلَي الرَّعِيَّةِ بِالْإِنْصافِ وَ حُسْنِ السّيرَةِ و برمردم انصاف و خوشرفتاري ارزاني فرما.
تقوا و پرهیزكاری
امام حسین ع و یارانش
ابی عبدالله ع می فرمایند: أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ ضَمِنَ لِمَنِ اتَّقَاهُ أَنْ يُحَوِّلَهُ عَمَّا يَكْرَهُ إِلَى مَا يُحِبُّ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.[18]
شما را به تقواي الهي سفارش ميكنم زيرا خداوند براي كسي كه تقواي الهي داشته باشد ضمانت كرده كه حالش را از آنچه ناخوش دارد به آنچه كه دوست ميدارد دگرگون سازد و از آنجا كه گمان ندارد روزيش دهد.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام صادق ع فرمودند: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ...[19]
هركس دوست ميدارد از ياران حضرت قائم، ع ، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و... رفتار نمايد.
حضرت خطاب به شیخ مفید می فرماید: أَنَّهُ مَنِ اتَّقَى رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِكَ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجَ مِمَّا عَلَيْهِ إِلَى مُسْتَحِقِّيهِ كَانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ وَ مِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ...[20]
ما به تو اطمينان ميدهيم كه هر كس از برادران دينيت، تقوای الهی را رعایت كند و آنچه را به گردن دارد به صاحبان حق برساند، در فتنه نابود كننده و گرفتاريهاي تيره و تار و گمراهگرانه، در امان خواهد بود.
روزی حلال
امام حسین ع و یارانش
طلب روزی حلال
اللَّهُمَّ أَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَال.[21]
بار الها! روزى حلالت را بر من بگستران.
بازتاب و نتيجه لقمه حرام
ابی عبدالله ع روز عاشورا خطاب به دشمن می فرماید: كُلُّكُمْ عَاصٍ لِأَمْرِي غَيْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِي فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ أَ لَا تُنْصِتُونَ أَ لَا تَسْمَعُونَ.[22]
همهي در نافرماني امر من مصريد و سخن مرا نخواهيد پذيرفت زيرا كه شكمهاي شما همهي از مال حرام پر است و كار قلب شما و قفل آن آنسان سرسري نيست، قفلي كه خدا زده نميتوان شكستاي واي به شما! آيا اين اندازه بيانصافيد؛ آيا انصاف نميدهيد؟ آيا گوش فرانميدهيد؟
امام مهدی4 و منتظرانش
طلب روزی حلال
ونحن نسئلك من الرزق ما يكون صلاحا للدنيا وبلاغا للاخرة.[23]
و ما از تو روزی می خواهیم كه در آن صلاح دنیا و رسیدن به آخرت است.
وَ أَكْثِرْ مِنَ الْحَلَالِ مَالِي...[24]
و از راه حلال مالم را زیاد كن.
لزوم پرهیز از مال حرام و شبهه ناك
و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة.[25]
و شكمهای ما را از غذای حرام و شبهه ناك پاك پردان.
دل از دنیا بریدن
امام حسین ع و یارانش
نكوهش از دنيا پرستي
شخصي از سرمايهداران مدينه خانه بسيار مجلّلي ساخت و از امام حسين ع دعوت كرد تا ازنزديك خانه او را تماشا كرده و براي او دعا كند، وقتي امام ع وارد آن خانه بسيار وسيع و اشرافي شد اظهار داشت:
قال الامام الحسين ع : أَخْرَبْتَ دارَكَ، وَ عَمَّرْتَ دارَ غَيْرِكَ، غَرَّكَ مَنْ فِي الأرْضِ، وَ مَقَتَكَ مَنْ فِي السَّماءِ.[26]
امام حسين ع فرمود: خانه خويش «آخرت» را ويران كردي، و خانه ديگران «دنيا» را آباد ساختي، اهل روي زمين تو را گرامي خواهند داشت، امّا اهل آسمان دشمنت خواهند بود.
قیام حضرت نیز برای دنیا و پادشاهی آن نبود: أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع [27]
من از شهر و ديار خويش نه براى راحت طلبى و وانهادن مسئوليت به راه افتادهام و نه براى خوشگذرانى و بيهودگى؛ نه انگيزهام ستم كارى و بيدادگرى است و نه تبهكارى؛ بلكه براى اصلاح اوضاع امّت جدّم قيام كردم، و مىخواهم «امر به معروف» و «نهى از منكر» كنم، و به روش جدّم و پدرم على بن ابى طالب عمل كنم...
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
دنیازدگی از آفات آخرالزمان
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ تَخْبُثُ فِيهِ سَرَائِرُهُمْ وَ تَحْسُنُ فِيهِ عَلَانِيَتُهُمْ طَمَعاً فِي الدُّنْيَا لَا يُرِيدُونَ بِهِ مَا عِنْدَ رَبِّهِمْ يَكُونُ دِينُهُمْ رِيَاءً لَا يُخَالِطُهُمْ خَوْفٌ يَعُمُّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ فَيَدْعُونَهُ دُعَاءَ الْغَرِيقِ فَلَا يَسْتَجِيبُ لَهُم.[28]
پيامبر خدا 6فرمود: بر مردم زمانى خواهد آمد كه در اثر طمع در دنيا، باطن آنان ناپاك و ظاهرشان نيكو خواهد بود. آنان چيزى را كه نزد پروردگارشان است نمىخواهند و دينشان ريائى است و هيچ ترسى از خدا با وجودشان آميخته نشده است. خداوند همه آنان را دچار كيفر مىكند، در نتيجه آنان مانند كسى كه در حال غرق شدن است خدا را مىخوانند ولى خدا به آنان پاسخ نمىدهد.
مال اندوزی مانع وصال
حضرت در داستان علی بن مهزیار یكی از علتهای محرومبت مردم از فیض حضورشان را مال اندوزی و رسیدگی نكردن به فقرل و ضعفا بیان فرمودند:، ولكنكم كثرتم الاموال و تحيرتم علي ضعفاء المومنين.[29]
ولكن شما اموالتان را زياد كرديد و اختلاف و حيرتي به زيان مومنان ضعيف، پديد آورديد.
پايداري در راه عقيده
امام حسین ع و یارانش
نافع ميگويد: در شب عاشورا هنگامي كه امام وارد خيمه خواهرش زينب شد، من خود شنيدم زينب عليهاالسلام به امام عرض كرد: آيا شما نيات يارانتان را آزمودهايد؟ ميترسم در هنگام درگيري اينها شما را تسليم دشمن كنند. امام در پاسخ فرمود: وَاللهِ لَقد بَلوتُهُم فما وَجَدْتُ فيهم إلاّ الأشْوَسَ الأقعَسَ يَسْتأنِسُونَ بِالمَنِيّةِ دوُني إسْتيناسَ الطِفلِ إلي مَحالِبِ اُمِّه.[30]
به خدا قسم آنها را امتحان كردم و در آنها چيزي جز دلاوري و استواري نديدم و علاقه آنها به مرگ در راه من مثل علاقه طفل به شير مادر است.
شب عاشورا نیز وقتی كه حضرت بیعت از یاران خویش برداشت و فرمود كه با اهل بیت من از اینجا بروید، گفتند: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا يَقُولُ النَّاسُ لَنَا وَ مَا ذَا نَقُولُ لَهُمْ نَقُولُ إِنَّا تَرَكْنَا شَيْخَنَا وَ كَبِيرَنَا وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّنَا لَمْ نَرْمِ مَعَهُ بِسَهْمٍ وَ لَمْ نَطْعَنْ مَعَهُ بِرُمْحٍ وَ لَمْ نَضْرِبْ بِسَيْفٍ لَا وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا نُفَارِقُكَ أَبَداً وَ لَكِنَّا نَقِيكَ بِأَنْفُسِنَا حَتَّى نُقْتَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَرِدَ مَوْرِدَكَ فَقَبَّحَ اللَّهُ الْعَيْشَ بَعْدَكَ.[31]
اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در باره ما مردم چه خواهند گفت، و ما به مردم چه بگوييم، (بگوييم) كه ما شيخ و كبير و سيّد و امام و فرزند دخت پيامبر را رها كرديم، در ركابش تيرى از كمان ما نجسته، نيزه در كف ما بكار گرفته نشده، شمشير ما بر دشمن فرود نيامده، نه به خدا اى فرزند رسول اللَّه، هرگز از تو جدا نشده، بلكه جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد، وه چه زشت است زندگى بعد از تو.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
امام سجاد ع فرمودند: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ شِيعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ.[32]
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند بيمارى را از شيعيان ما برطرف ميسازد، و دلهاى آنان را همچون پارههاى آهن ميكند.
رعایت حق الناس
امام حسین ع و یارانش
شب عاشورا و سخن از حق الناس
امام حسين ع با صداي بلند اعلام فرمود كه: لا يقتل معي رجل عليه دين[33] هر كس به مردم بدهكار است، براي جنگ با من همراه نشود.
مسلم بن عقیل و وصیت به ادای دین
سفیر مظلوم امام در واپسین لحطات عمر به فكر ادای دین خویش است، او در آن لحطات سه وصیت می كند:
إِنَّ عَلَيَّ دَيْناً بِالْكُوفَةِ اسْتَدَنْتُهُ مُنْذُ قَدِمْتُ الْكُوفَةَ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاقْضِهَا عَنِّي فَإِذَا قُتِلْتُ فَاسْتَوْهِبْ جُثَّتِي مِنِ ابْنِ زِيَادٍ فَوَارِهَا وَ ابْعَثْ إِلَى الْحُسَيْنِ ع مَنْ يَرُدُّهُ فَإِنِّي قَدْ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُعْلِمُهُ أَنَّ النَّاسَ مَعَهُ وَ لَا أَرَاهُ إِلَّا مُقْبِلًا.[34]
همانا در شهر كوفه من قرضى دارم كه از هنگامى كه وارد اين شهر شدم آن را بقرض گرفتهام و آن هفتصد درهم است، پس زره و شمشير مرا بفروش و بدهى مزبور را بپرداز، و چون كشته شدم بدن مرا از ابن زياد بگير و دفن كن، و كسى بنزد حسين ع بفرست كه او را (از اين سفر) باز گرداند، زيرا من باو نوشته و آگاهش ساختهام كه مردم با او هستند، و چنين پندارم كه او در راه است.
امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و منتظرانش
َلَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَتَصَرَّفَ فِي مَالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ[35] تصرف در مال احدي بدون اذن او جائز نيست.
عاشقان دنيا پرست، دنيا پرستان عاشق
(نگاهي درس آموز به غربت امام حسن عليه السلام )
تاريخ پر فراز و نشيب پيامبران و واليان الهي و دوران پر فتنه و رنج جباران و ستمگران شيطاني، همگي مملو از جريانات سفيد، سياه و خاكستري و نيز حوادث تلخ و شيريني است كه انسان را به تفكر و تدبر وا ميدارد.
يكي از نمونههاي تاريخيِ درس آموز خيانت دنيا پرستان به حجت و ولي خدا، داستان شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام است.
در اين مقاله سعي شده است به طور اختصار، انگيزهها و ابعاد شخصيتي ياران خائن امام حسن عليه السلام ، واكاوي و تحليل شود تا چراغ راهي باشد براي مسير حال و آينده كه سره را از ناسره جدا خواهد كرد. با مطالعه تاريخ، به چند گروه از برجستهترين همراهان خائن امام حسن عليه السلام بر ميخوريم كه هر يك بهواسطه خصوصيتي خاص، گرفتار دشمن داخلي و خارجي شدند.
بازشناسي همراهان خائن امام حسن مجتبي عليه السلام
1ـ دنيا خواهان درد كشيده
عبيدالله بن عباس از افراد شاخص اين جريان است. وي فرزند عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر صلي الله علي و آله و سلم و كسي بود كه همراه برادرش عبدالله در كنار امام علي عليه السلام با دشمنان به مبارزه پرداخته و در دوران حكومت امير المومنين عليه السلام والي يمن شده بود.
نمونههاي فراواني در تاريخ وجود دارد كه اين دو برادر، در جبهه خارجي با بيگانگان پيكار كردند تا جايي كه عبدالله، پس از فتنه جمل ـ كه ادامه فتنه صفين بود ـ رنج تهمتها و تهديدها را به خود خريده و به روشنگري ابعاد فتنه ميپرداخت و بر امامت و ولايت امير مومنان عليه السلام استدلال ميكرد. اما عبيدالله كه به مبارزه با پندار پليد خويش نپرداخته بود، سرانجام در جبهه مبارزه با نفس، شكست خورد و آن هنگام كه امام حسن عليه السلام آماده جنگ با معاويه ميشد، با گرفتن، در دام دسيسههاي معاويه افتاد. از اين رو با لشكر هشت هزار نفري خود، شبانه شيرازه اردوگاه موحدان و خداپرستان را از هم پاشيد و روانه بزمگاه مشركان و خود پرستان گرديد.1
2ـ سست عنصران ساده لوح
فرار عبيدالله بن عباس از صحنه نبرد، فضاي«مِسْكَن»2 را به ترديد و تشكيك، آلوده كرد، اما امام حسن عليه السلام كه اين وضع را از قبل پيش بيني كرده بود، قيس بن سعد انصاري را به جانشيني عبيد الله انتخاب كرد. قيس از جواني، عاقلي عامل و جهادگري جنگجو و وارستهاي با ويژگيهاي منحصر به فرد و ممتاز به شمار ميرفت. او پس از پشت كردن عبيدالله، به عنوان فرمانده جديد به ميان سپاه آمد و گذشته عبيدالله را مورد تجزيه و تحليل قرار داد و دنيا پرستي او را ياد آور شد، اما غفلت از خود و ساده انگاري خصم باعث شد كه خود نيز در اين دام بيفتد و آن زمان كه بايد با لشكر معاويه ميجنگيد، آنقدر وقت كشي كرد كه امام عليه السلام را مجبور به صلح نمود و حضرت نيز كه اين سستي را ديده بود علي گونه خطبهاي بيان فرمود كه تا قيام قيامت ماندگار خواهد بود.3
3ـ شمشير زنان شورشگر
اين گروه كه مدتي در ركاب حضرت، عليه دشمنان جنگيده و شمشير زده بودند، چه بد امتحاني پس دادند و آن، در زماني بود كه امام عليه السلام در «مِسْكن» جانشيناني براي خود قرار داد و با عدهاي از لشگرش به مدائن رفت تا جنگاوراني را به جهاد دعوت كند؛ اما هنوز دعوتش شروع نشده بود كه منحرفان لشكرش بر امام شمشمير كشيدند و بر او شوريدند و آن زمان كه نياز به خدمت داشت، به او خباثت ورزيدند؛ خيمهاش را خراب كردند و سجاده از زير پايش ربودند. از همه پستتر «عبدالرحمن بن عبدالله ازدي»بود كه بندگي «خدا» را به بندگي «ردا» فروخت و دوشادوشي حضرت را با ربودن ردايِ دوشِ حضرت، معامله كرد.
4ـ خوارج
ريزش عدهاي از ياران در مدائن، حضرت را بر آن داشت كه بدون اينكه ردايي بر تن داشته باشد، سوار اسب شده و به سوي «مظلم ساباط» به راه افتد؛ اما در ساباط نيز تعدادي از ياران سابق پدرش ـ كه از انقلابيگري پشيمان شده بودند و به قول خودشان نه طرفدار علي بودند و نه طرفدار خصم علي ـ سد راه امام شدند.
نهايتاً از ميان اين گمراهان، «جراح بن سنان» كه جفا را بيشتر تمرين كرده بود، با خنجري مسموم پاي حضرت را دريد و استخوان ران را شكافت.4 اما به اين جسارت هم اكتفا نكرد و به امامش، گفت: « تو نيز همانند پدرت كافر شدهاي!»5
5ـ منافقين
نقشه معاويه بر آن بود كه حضرت را مخفيانه به قتل برساند؛ به همين منظور، چهار گمراه منافق به نامهاي«عمروبنحريث»، «اشعثبنقيس»6، «حجربنالحارث» و «شبثربعي»رااغواكردوجداگانه به اين كار مأمور نمود. اما امام از اين توطئه آگاه شد و در زير لباسهايشزرهپوشيد.
كيازمنافقين،امامرادرموقعنمازهدفقرارداد؛
مانتوانستكاريازپيشببرد؛چونزرهازنفوذتيردربدنامامجلوگيرينمود.7
6ـ فريفته شدگان فريبكار
جعده با نقشهاي از قبل طراحي شده، به ازدواج امامحسنمجتبي عليه السلام در آمد. وي كه بنابر نقل مورخين، كينهاي كهنه را از پدرش به ارث برده بود، با نيرنگ به جنگ فرزند رسول خدا صلي الله علي و آله و سلم آمد، آرزويش را با ازدواج عملي كرد8 و همسري با امام عليه السلام را بهانه كرد تا بهاي همراهي با معاويه را بگيرد.
جعده با دلسپاري به دراهم معاويه، هر روز بر آتش آرزوي اتصالش به دنياي يزيد ميافزود اما براي اتصال، ابتدا بايد انفصال پيدا ميكرد؛ انفصال از محبوبترينها و اتصال به منفورترينها! آرزوي وعدهاي كه هرگز عملي نشد و تا گورستان به همراه او بود، چه اينكه پس از به شهادت رساندن امام حسن عليه السلام ، معاويه به جعده كه منتظر ازدواج با يزيد بود گفت: «ميترسم فرزندم يزيد را نيز مانند فرزند رسول خدا صلي الله علي و آله و سلم به قتل برساني!»
حال آيا نبايد از تاريخ عبرت گرفت؟ آيا در انقلاب اسلامي ايران كه خون صدها هزار شهيد گلگون كفن، بر تارك آن ميدرخشد، ما با چنين گروههايي روبرو نيستيم؟ آيا فرمايشات امام خمينيe كه عزت امروز ما مديون اوست را سرلوحة رفتار سياسي اجتماعي و ديني خود قرار دادهايم و به چه مقدار به گفته امام كه فرمود: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد» عمل كردهايم؟
انتظار عاشورايي
ارتباط حقيقي واقعه عاشورا با مفهوم انتظار چيست؟ اين واقعه تاريخي چگونه ميتواند زمينه ساز عصر ظهور باشد؟
پاسخ به اين سؤال، در درجه اول، نيازمند تحليل واقعه عاشورا و عصر ظهور و شناسايي حقيقت انتظار است تا چگونگي مبدئيت عاشورا براي انتظار ظهور، معلوم شود. تحليلهاي ما در اين خصوص، مبتني بر پيشفرضهاي ماست و اين پيش فرضها، ظرفيت تحليلهاي ما را مشخص ميكنند. در پيشفرضهايي كه ما در تحليل حوادث بزرگ، مثل عاشورا يا ظهور به كار ميبريم، نگرش ما به حضرت حق، فعل الهي و عظمت صنع پروردگار و نيز هدفمند بود و حكيمانه بودن اين صنع، يعني تجلي عظمت و حكمت الهي در خلقت، جايگاه برجسته و تعيين كنندهاي دارد. در واقع، نگاه به آغاز آفرينش و مراحل سير و تكامل آن، در اين زمينه، تأثيرگذار است. در همين راستا بايد به جايگاه فعل معصوم در مسير خلقت توجه كرد.
دومين نكته قابل توجه در تحليل حوادث با عظمتي چون واقعه عاشورا، نگاه فلسفه تاريخي است كه متأسفانه در طول تاريخ، مغفول واقع شده است؛ شايد به اين دليل كه اين دانش، به صورت يك علم مدون، دانش سابقهداري نيست؛ هرچند در معارف ما جلوههايي از آن وجود دارد. حال با در نظرگرفتن اين نگاه، نمونهاي ذكر ميكنم:
اگر فلسفه تاريخ شما، فلسفه ماركسيستي ـ مبتني بر ماترياليسم تاريخي ـ باشد و بخواهيد عاشورا را تحليل كنيد، يا بايد عاشورا را در جبهه تكامل تاريخي بگنجانيد يا در جبهه مقابل تكامل تاريخي. چون آنها حقانيت را به تكامل تاريخ تعريف ميكنند. حال اگر عاشورا را در جبهه تكامل تاريخ برديد، با نگاه فلسفه تاريخ ماركسيستي، بايد آن را يك جنگ طبقاتي بدانيد كه مقصودِ طبقه پيشرو است و در نهايت، بايد آن را به روابط توليد برگردانيد. اين افقي است كه آنها در جنگ ميبينند؛ يعني يك نهضت بر آمده از متن ماده و حاصل پيچيدهتر شدن مناسبات مادي، مبتني بر منطق ديالكتيك و در چارچوب ماترياليسم تاريخي؛ اما اگر اين واقعه را در چارچوب فلسفه تاريخي كه مبتني بر انديشههاي ليبرال ـ دموكراسي است قرار دهيم، بايد بگوييم كه يا حركتي است استبداد گرايانه و مبتني بر سنّت، يا حركتي به سمت توسعه دموكراسي. كساني كه اخيراً زبان به تحريف عاشورا گشودهاند و ميگويند عاشورا حركتي در جهت توسعه دموكراسي بوده، نگاهشان مبتني بر اين فلسفه تاريخ است. اين انديشه فلسفه تاريخي، خود را در تحليل حادثه نشان ميدهد؛ چراكه هر حادثه را در فرآيند تاريخ و در مسير تكامل تاريخ بايد ديد كه يا مانع تكامل تاريخ است يا جريان پيشرويي است.
تضاد طبقاتي به سمت جامعه بيطبقه، اگر هم پيشرو بود، بايد به سمت جامعه آرماني باشد و اگر جامعه آرماني، ليبرال دموكراسي است، اقدامي است به سوي توسعه دموكراسي و اگر جامعه آرماني، كمون است، اقدامي است به سوي جامعه بيطبقه. حال آنكه اگر ما معتقد باشيم كه انديشه و نگاه مذكور به عالم و تاريخ، غلط است و جهان به سمت توسعه و تكامل حركت ميكند و تكامل هم با ظهور توحيد و ولايت حقه، معنا ميشود و نه با گسترش مناسبات اقتصادي يا بسط دموكراسي و اگر تكامل تاريخ را در مراتب ظهور ولايت حقّه در حيات انساني ببينيم، طبيعتاً جامعه آرماني ما جامعهاي است كه توحيد در آن به معناي تام، ظهور پيدا ميكند و مناسبات عالم و جامعه انساني تحول مييابد. در نهايت، تعريف تكامل به « ظرفيت پذيرش ظهور ولايت» بدين معناست كه با ورود تجلي ولايت، مناسبات عالم تغيير مييابد و عالم، عالم ديگري ميشود؛ عالمي كه به سوي تعالي در عصر ظهور رجعت انبيا، عالم قيامت و عوالم پس از قيامت حركت ميكند؛ و اينگونه معناي حركت تاريخ و تكامل آن، دگرگون ميشود. در مقابلِ ظهور تجليات نوراني الهي كه مبدأ كمال عالم است و حامل آن انبيا و اوليا، و محور اين تجليات هم نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و اهلبيت عليهم السلام هستند، بسط باطل و گسترش ظلمت نيز به عنوان يك جريان روبنايي و قابل حذف، همانند كف روي آب، مطرح است؛ چرا كه آن تجليات نوراني، جريان زلال و ماندگار در هستي است. اين جاست كه جريان درگيري حق و باطل در تاريخ شكل ميگيرد و اين درگيري به سمت غلبه ايمان بر كفر پيش ميرود و دوران حق، به عنوان دوران تجلي توحيد و ولايت حَقّه در عالم، فراروي انسان قرار ميگيرد و همه مناسبات عالم انساني، مناسبات بندگي و پرستش و قُرب و رضوان ميشود. با اين نگاه، طبيعتاً عاشورا عظيم ترين نقطه درگيري حق و باطل در ظاهر و باطن و در طريق گسترش حق ميشود.
اين چنين انتظاراتي كه روح جامعه و باطن حيات اجتماعي را دگرگون ميكند، زمينهساز ظهور است و تحولات تكاملي در اجتماع هم مطابق با اين انتظارات متعالي پيش ميرود و در اينجا امام كه يكي از نقطههاي تكامل تاريخ است، تنها كسي است كه ميتواند انتظارات انساني را مطابق با مقاصد الهي ارتقا بخشد و در آن راستا، عاشورا هم يكي از نقطههاي ظهور تكامل تاريخ است كه وقتي ميخواهد اين تجلّيات را در انسان ايجاد كند، بايد ارادههاي انساني، بصيرت انساني و احساسات انساني، تولّي و تبرّي و حبّ و بغض اجتماعي را رشد دهد و ارتقا بخشد و به سمت و سوي الهي سوق دهد و ظرفيت مطالبات و انتظارات را به سمت ِتحقّق كلمه توحيد و ظهور و تجلّي كلمه تامه الهي پيش برد؛ كه منظور از كلمه تامّه الهي هم در اينجا امام معصوم است. بنابراين، انتظار عصر غلبه نور است، نه دموكراسي و جامعه بيطبقه. انتظار، عصر عبور از «و الليل اذا يغشي»[1] است. «و النّهار اذا تجلّي»[2] انتظارِ حقيقتي است كه در آن نورانيّت نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم تجلّي مييابد. منتظر بايد طالب تجلّيات غيب در عالم شهود باشد. اما چه كسي ميتواند انتظارات انساني را تغيير دهد؟ عاشورا همان بلاي عظيمي است كه نقطه تهذيب جامعه انساني و ارتقاي مطالبات و انتظارات اوست.
حال، ويژگيهاي انتظاري كه عاشورا بوجود ميآورد چيست؟ اين انتظار چند ركن دارد؛ يك ركن، آن معرفت به ولي حق است. ديگري معرفت به آرمانها و اهدافش است؛ نه نگاهي در اين حد كه امام ميآيد و نهايتاً ارزاني و رفاه ميآورد. در دعاي ندبه به اين آرمانها و اهداف اشاره شده است: «أين بقّية الله التي لا تخلو من العترة الهادية»[3] و ركن ديگر، شناخت جبهه تاريخي دشمن و تدابير تاريخي آن است. جبهه دشمن هم به دنبال تشكيل دهكده واحد جهاني مبتني بر ايدئولوژي خود است.
حال اگر منتظر نتواند اين نقشه جامع و برنامه ريزي را بشناسد، منتظر نيست و نيز اگر به اين شناخت رسيد، ولي دلداده حق و جبهه حق نبود هم منتظر نيست؛ بلكه منتظرغلبه باطل است نه غلبه نور.
قدم بعدي انتظار، كسب بصيرت و به دنبال آن، شناخت اولياي نور و اولياي طاغوت و آرمانهايشان و در نتيجه، شكلگيري حبّ و بغض و تولي و تبري نسبت به اين دو است، كه اگر در انساني ميل و نفرتي نسبت به حق و باطل شكل نگرفت و نهايت موضع خود را مشخص نكرد، منتظر نيست. حال اگر انسان، با اين بصيرت به اميد رسيد و دريافت كه شب، رفتني است و به دنبال اين شب ِرفتني، طلوع فجري است كه آن، عصر تجلّي ولايت حق است و آنگاه، حيات اصلي زمين و نورانيت زمين و آسمان و در واقع، ظهور عالم هدايت را ديد و درك كرد كه «انّ الباطل كان زهوقا»[4]، يعني اميدوار شد كه آنچه ميماند حقيقت است و آنچه زائل مي شود باطل است، آنگاه نوبت به اقدام ميرسد. او بايد برپايه اين بصيرت و موضعگيري، خود را وقف اين درگيري حق و باطل كند؛ نه يك سلوك درويشي، بلكه يكپارچه حق شود و وارد صحنه قتال گردد و در اين زمينه، دچار اشتباه هم نشود؛ به اين ترتيب كه صحنه جنگ را تشخيص دهد و بداند كه گاهي فرهنگي، گاهي سياسي و گاهي نظامي است. خودش را وقف كند و مستعجل هم نباشد؛ يعني به دنبال اين نباشد كه حتماً ظهور در دوران عمر او واقع شود؛ چراكه ملاك، اراده او نيست. با اين اوصاف، وارد ميدان ميشود و با بصيرتي كه اينگونه به دست آورده است، صحيح و متناسب با زمان عمل ميكند و متناسب با نقشهها پيش ميرود و اسرار را هم افشا نميكند؛ چون كسي كه به اينجا رسيد، جلوههايي از برنامه تاريخي امام معصوم را به او نشان ميدهند و او هم آنها را بروز نميدهد. كسي كه اينچنين عمل كرد، ميشود منتظر؛ انتظاري كه عاشورا مبدأ آن بوده است.
عاشورايي كه به عنوان يك مصيبت و بلاي عظيم، تمام آسمانها و زمين، جماد و نبات و... براي آن گريه كردند، تجلّي يك برائت عظيم و مبدأ يك دگرگوني در عالم است. همه اين مراتب، مقدمه سير باطني عالم است كه وجاهت و قرب و ثبات قدم و درك مقام محمود را دربردارد؛ اين مقام محمود هم همان مقام شفاعت است كه از بلاي عظيم عاشورا سرچشمه ميگيرد و نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم با ابتلاء به اين بلا بود كه از مقام شفاعت برخوردار شدند. حاصل درك اين مقام محمود، رسيدن به «أفضل ما يعطي مصاباً بمصيبته»[5] است؛ يعني مقام خونخواهي، جذبههاي محبت و بهرهمندي از صلوات و رحمت و مغفرت الهي. عاشورا با اين نگاه تكويني و تاريخي، بستر تحولات انساني است.
منتظر، ديگر به عاشورا به صرف حادثهاي در سال 61 و دركنار فرات نمينگرد؛ بلكه نگرش وي به آن، به منزلة يك حادثه عظيم در عالم است و اين چنين، حجابهاي عاشورا از جلوي چشمان او برداشته ميشود و او فقط سربازي ميكند و براي تحقق ظهور، در هر زماني كه حضرت حق اراده كند، تسليم ميشود و همواره در جبهه حق، سنگرباني ميكند. فيالجمله، كمال تجلّيات غيب در شهود، در عصر ظهور ولايت است و تكامل تاريخ هم با تكامل تجلّي ِ غيب در شهود محقق ميشود.
در حقيقت، عاشورا جرياني است كه منجر به بسط و تعالي انتظارات تا جامعه عصر ظهور ميشود و آن جامعه موعود، به عنوان دوره كمال عالَم و تكامل تاريخ از طريق نبوت و ولايت تحقق مييابد.
تشنه لبيك
باز خواني نقش عاشوراي حسيني در ترسيم وظايف منتظران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
اگرچه امام حسين عليه السلام از ديد كژانديشان به پيروزي نظامي در پيكار با رقيب دست نيافت، اما آن چه از راه و رسم او بر جاي ماند، جريان زنده و بالندهاي است كه در پايداري در برابر سلطهگري و سلطهگستري، حماسهها آفريد. حماسههايي كه نه تنها در هر عصر، انسانهايي را در جهان اسلام به حراست از كرامت انساني برانگيخت، كه زمينهساز دل سپردن انسانهاي فرهيخته از پيروان اديان و مكتبهاي ديگر نيز به امام حسين عليه السلام گرديد.
ابعاد نيازمندي ما به عاشورا
در لحظه لحظههاي قيام عاشورا، آموزههايي است براي همه نسلها و عصرها در بيكران روزگاران. اين قلم ـ با اندوه از آن چه بر امام حسين عليه السلام از سست عناصر كوفه گذشت ـ بر اين باور اصرار ميورزد كه مصيبت دردها و رنجهاي حسين بن علي عليه السلام در روز عاشورا را ناديده انگاري پيامها و بُنمايه قيام عاشورا دو چندان ميكند!
نتيجة عاشورا و تمسك به آن، ايجاد هويتي عاشورايي براي آدميان است؛ هويتي كه آدمي را به كوششي مقدس در جهت رهگيري آرمانهاي بلندش فرا ميخواند. به همين دليل عاشورا نه تنها براي متمسكين، «هويت عاشورايي» ميسازد، بلكه رفتارها، كنشها و هنجارهاي نويي را پديد ميآورد. در نتيجه اين «هويتسازي» و «هنجار آفريني» است كه نهضتهاي بزرگي براي مبارزه با جهل و ناداني پديد ميآيد. حاصل اين نهضتهاي بيداري، حركتهاي سياسي ـ اجتماعي عظيمي عليه استبداد، استعمار و همه قيود آزادگي آدمي است. در اين سير و سلوك همگاني ـ كه نمونههاي آن بعد از عاشورا در تاريخ بشريت فراوان ديده ميشود ـ هر جامعهاي به ميزان بهرهاي كه از سرچشمه فياض عاشورا برده است، به منزلگاهي رسيده و از ظلمتها به انواري دست يازيده است.
تلقي حداقلي از عاشورا
بررسي واقعه كربلا بعضاً به اجمال، اهمال و مهجوريت كشيده شده و باعث گشته كه يكي از عميقترين و اساسيترين عرصههاي عملي و علمي اسلام، در گرداب حوادث روزگار مورد غفلت و كوتاهي قرار گيرد. بر اساس همين نگرش، گروهي ميكوشند فوايد عاشورا را قابل توجه قلمداد كنند و مثلاً اقامه عزا براي شهادت امام حسين عليه السلام را موجب «آرامش روحي» بنامند؛ از جمله با اشاره به آثار و بركات گريه كردن، بهانه اشك ريختن براي اهلبيت عليهم السلام و شهداي كربلا را فرصتي مناسب براي پاكي نفس آدمي و زدودن آلايشهاي جان از عقدههاي انباشته زندگي ميدانند و مثلاً براي بيمارشان تجويز ميكنند كه براي دستيابي به اين فايده، هفتهاي سه مرتبه به مجلس عزاي امام حسين عليه السلام بروند و اشك بريزند! البته اقامه عزا براي اهلبيت عليهم السلام و اشك ريختن براي امام حسين عليه السلام ، واجد اين فوايد نيز هست؛ اما بسنده كردن به اين فوايد در برابر فوايد اساسي ديگري كه عاشورا براي بشريت دارد، به مثابه اكتفا كردن به عَرَض و رها كردن ذات آن است. به بيان ديگر، چون كه صد آيد نود هم پيش ما است و عاشورا ميتواند چنين بركاتي هم داشته باشد. اما بسنده كردن به اين مقولات، به واقع پايين آوردن اهميت عاشورا به مقولهاي اساطيري، احساسي و حتي عاطفي و خرافي است.
تكه پاره كردن ماهيت و بركات عاشورا و قناعت كردن به سطوح نازل آن، همانند آن است كه در جزيرهاي گرفتار باشيم و در حالي كه كشتي خوبي هم براي گذر از اين گرفتاري داريم، براي نجات از سرماي جزيره به تكه پاره كردن قطعات كشتي مبادرت كنيم و با سوزاندن چوب و الوار آن بگوييم فايده يك كِشتي آن است كه ما را از سرما و برودت حفظ و صيانت كند!1
اكنون باز هم ميبينيم عاشورا به مسلخ سپرده شده و مُثله ميشود. به تعبير شهيد مرتضي مطهري رحمه الله عليه ، باز هم امام حسين عليه السلام به شهادت ميرسد: «امام حسين عليه السلام سه مرحله شهادت دارد: شهادت تن به دست يزيديان، شهادت شهرت و نام نيك به دست بعديها و بالاخص متوكل عباسي و شهادت هدف».2
شهيد مطهري رحمه الله عليه يادآوري ميكند كه شهادت سوم، بزرگترين مرحله شهادت امام حسين عليه السلام است. هيچ كس منكر اين نيست كه بسياري از اهداف و آمال واقعه عاشورا در سيلاب حوادث و ناملايمات و توطئهها، دچار بحران و آسيب گشته و حتي برخي از آنها به كلي از دسترسي خارج گرديده است؛ اما بناي كلي نظام معرفتي مبتني بر اين حادثه، چيزي نبوده و نيست كه بتواند مورد توجيه و عذرخواهي قرار گيرد.
آرمان فراموش شده
شايد اگر واقعه عاشورا در تاريخ رخ نداده بوده، ترسيم وظايف منتظران دشوار مينمود. واقعه عاشورا بر ويژگيهاي شيعه واقعي چند ويژگي تازه افزود كه ارزش ويژگيهاي قبل را به توان صد رسانيد.
قبل از هر چيز بايد گفت كه رابطة امامت و امت، رابطه حق و تكليف است؛ يعني اگر مردم حقي بر حاكم دارند، تكليفي نيز در برابر او بر عهده آنان است. چنان كه درباره حاكم نيز چنين است كه اگر در برابر مردم تكليفي دارد، حقوقي نيز بر مردم خواهد داشت. پيام پاره تن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از ابتداي نهضتش روشن بوده است: تن ندادن به طاعت طاغوت و بيعت با يزيد تا پاي جان! اساساً عاشورا اعلام برائت جستن حسين عليه السلام از عافيتطلبي و دنياطلبي است. سخنان او از آغاز تا فرجام بوي شهادت ميدهد؛ اما هيچ كس را به جبر و تحميل و حتي حيا، به ياري و همراهي خود وا نداشت و حتي بزرگوارانه با عذرشان همراهي كرد.
نگريستن در نهضت عاشورا نشان ميدهد كه امام حسين عليه السلام با زباني فراتر از فقه و حقوق ـ يعني زبان عشق ـ با يارانش به گفت و گو ميپرداخت. آري؛ رابطهاي كه ميان امام حسين عليه السلام و يارانش برقرار بود، رابطهاي از نوع عاشق و معشوق بوده است. به اين معنا كه ياران امام با تمام وجود به امام عشق ميورزيدند و امام نيز متقابلاً چنين عشقي را به آنان ابراز ميكرد.
منتظران مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز بايد چنين باشند. عشق به امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبت، صورت متفاوتي پيدا نميكند و همان است كه پيروان و عاشقان حسين عليه السلام در روز عاشورا داشتند. عاشقان امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز بايد همان كنند كه ياران حسين عليه السلام كردند و مهياي خدمت باشند؛ آماده ايثار و گذشت باشند؛ منتظر شنيدن فرمان امام باشند و در تمام دوران انتظار آن چنان عمل كنند كه با عشق سازگار باشد. به راستي چه كساني به حسين بن علي عليه السلام لبيك گفتند و دعوت او را اجابت كردند؟ خصوصيات ايشان چه بود؟ در ايشان چه ويژگياي ايجاد شده بود كه دعوت حسين عليه السلام را شنيدند؟ آنها كه به حسين عليه السلام جواب رد دادند چه نداشتند كه اين توفيق را از دست دادند؟
مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرزند حسين عليه السلام است و يقيناً او كه راهبر زمانش است، رهرواني ميطلبد كه در مسير بندگيِ حق، گام بردارند و راه و راهبر را بشناسند و دعوت او را لبيك گويند. پس اگر منتظر، خود را ملتزم به اجابت دعوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نمايد و مردانه به دنبال انجام حدود الهي و شرعي خويش باشد، دعوت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را در اين زمينه پاسخ گفته است. واقعة كربلا با همه اندوه و افسوسهايي كه بر چهره تاريخ اسلام نشانده، مهمترين دانشگاه مصلحان سياسي، اجتماعي در طول تاريخ است.
عبرت از اهل كوفه
دنياطلبي، فزونطلبي، عافيتطلبي، پيمانشكني و عدم اطاعت از امام، از جمله ويژگيهاي اهل كوفه در زمان امام حسين عليه السلام بود. اما فرار از زير بار تعهد ديني و گريز از انجام تكليف الهي از سر راحتطلبي و عافيتخواهي، پديدهاي نيست كه مخصوص يك عصر و زمانه باشد. امام حسين عليه السلام در روز عاشورا بيش از آن كه تشنه آب باشد، تشنه لبيك بود. مسئوليت شناسي، وظيفه مداري، سبقت جويي در خدمتگزاري به دين و التزام به معنويت در روزگار غيبت حجت خدا، ما را از زمره اهل كوفه دور ميسازد.
چگونه ميتوان پذيراي اين واقعيت بود كه بر تنهايي و غربت امام حسين عليه السلام اشك ريخته شود و كوفيان در تقابل با حجت زمان مذمّت شوند؟ اما به امامي كه بيش از هزار سال در غربت تنهايي به انتظار لبيك است، نيم نگاهي هم نشود! نميتوان هم به نماز علي عليه السلام رفت و هم بر سر سفرة معاويه حاضر شد؛ نميتوان.
سخن آخر
مثل هميشه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را فراموش كردهايم و يادمان رفته كه او به فكر همه شيعيان است. دريغ كه كور بوديم و نديديم؛ حواسمان نبود و نخوانديم. اما اكنون بيش از همه بايستي به حجّت خدا بينديشيم و از او صميمانه عذر بخواهيم. براي همه فراموشكاريها، سهلانگاريها و جفاها. شايد كه به مهرباني پدرانهاش ببخشدمان. چقدر فاصله داريم با او؛ قرنها سال و شايد بيشتر، نگاه كنيد به همه روزهاي پشت سر، شايد شما هم مثل من به اين نتيجه برسيد كه مهدي فاطمه عجل الله تعالي فرجه الشريف فراموش شده واقعي مجالس عزاداري امام حسين عليه السلام است. اگر امسال در مجالس عزاي امام حسين عليه السلام شركت كرديم كمي هم بر تنهايي و غربت صاحب عزا بگرييم.
ظلم، زمینه ساز ظهور نیست
در برخی از روایتهایی که درباره ظهور امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف آمده است، چنین نقل شده است که: «امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف جهان را از عدل و داد پرمی کند، همچنان که از ظلم و جور پر شده بود». با توجه به این حدیث ممکن است این سؤال پیش آید که اگر ما برای از بین بردن ستم و مقابله با ستمکاران اقدام کنیم، ظهور را به تأخیر انداختهایم؟ نوشتار حاضر در صدد است تا بدین پرسش پاسخ دهد.
در منابع و مصادر شیعه و سنی، روایتهای فراوانی بدین مضمون نقل شده است؛ از جمله در روایتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده، چنین آمده است: « شما را به مهدی بشارت میدهم. او در زمانی که مردم گرفتار اختلاف، درگیری و آشوبها هستند، در امت من برانگیخته میشود و جهان را از عدالت و برابری پر میسازد، همچنان که از ستم پر شده بود». در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام نیز آمده است: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: امامان پس از من دوازده نفر به تعداد نقبای بنی اسرائیل هستند. نه نفر از آنها از نسل حسین ـ درود خدا بر او باد ـ هستند و نهمین آنها قائم ایشان است. او در آخرالزمان به پا میخیزد و زمین را از عدل پر میسازد، پس از آنکه از ستم و بی عدالتی پر شده بود».
برای پاسخ به این سؤال، اول باید بدانیم معنای جمله «پر شدن جهان از ستم» چیست؟ آیا منظور این است که جهان به گونهای از ستم و تجاوز لبریز شده است که دیگر اثری از عدل و داد، عدالت خواهی و انسانهای صالح ـ هرچند ناچیز ـ در آن باقی نمانده یا اینکه ستم و بیداد در جهان فراوان شده و بر عدل و داد غلبه یافته است؟ با توجه به آنچه که تعبیر عرف از این کلمه است، برداشت دوم، صحیحتر است؛ یعنی «پر شدن جهان از ظلم» به این معنا نیست که مردم به گونهای ظالم و نابکار میشوند که دیگر هیچ انسان شایستهای باقی نمانده باشد؛ بلکه به معنای «بسیاری» و «فراوانی» ظلم و جور در جهان است.
فقهای شیعه همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که تمامی احکام و تکالیفی که در شرع اسلام مقرر شده است، به جز مواردی نادر، در زمان غیبت پابرجاست و هیچ کدام از آنها تعطیل نمیشود؛ بنابراین، همه مسلمانان وظیفه دارند تا زمان ظهور به همه وظایف و تکالیفی که برای آنها مقرر شده است، عمل کنند؛ چه وظایف و تکالیف فردی و چه وظایف و تکالیف اجتماعی
اکنون باید به این پرسش پاسخ داد که آیا این روایات در پی بیان تکلیف و وظیفه ما در عصر غیبت هستند یا فقط بیان کننده ویژگیهای عصر ظهور امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف و آثار ظهور ایشان هستند؟
اینگونه روایات فقط جنبه توصیفی دارند و تکلیف و وظیفه مردم در عصر غیبت را بیان نکرده اند. آنچه از این روایات به دست میآید، از سویی بیان کننده شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جهان، پیش از ظهور حضرت مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف و از سوی دیگر، حکایتگر گستردگی اصلاحاتی است که پس از ظهور در جهان صورت میگیرد. بنابراین میتوان گفت با توجه به این روایات، از سویی جهان پیش از ظهور در همه زمینهها گرفتار ستم و نابرابری و بی عدالتی در آن فراگیر میشود و از سوی دیگر، شرایط آن پس از ظهور به گونهای تغییر میکند که به مدد اقدامات اساسی و زیربنایی امام مهدی عجلالله تعالیفرجهالشریف عدل و داد در همه جای آن حاکم میشود و همه روابط فردی و اجتماعی را در بر میگیرد. با توجه به معنای این گونه روایات، تکلیف مردم در این دوران را میتوان این گونه بیان داشت:
۱٫ فقهای شیعه همه بر این موضوع اتفاق نظر دارند که تمامی احکام و تکالیفی که در شرع اسلام مقرر شده است، به جز مواردی نادر، در زمان غیبت پابرجاست و هیچ کدام از آنها تعطیل نمیشود؛ بنابراین، همه مسلمانان وظیفه دارند تا زمان ظهور به همه وظایف و تکالیفی که برای آنها مقرر شده است، عمل کنند؛ چه وظایف و تکالیف فردی و چه وظایف و تکالیف اجتماعی.
۲٫ برخی احکام و اصول بنیادین اسلام که در آموزههای قرآنی ریشه دارند، تکلیف مردم را در برابر هرگونه ستم، تجاوز، بی عدالتی، فساد، تباهی و ناهنجاری، در همه زمانها و مکانها مشخص کردهاند. بر اساس این احکام و اصول، هیچ مسلمانی نمیتواند در برابر امور یاد شده، بی اعتنا باشد یا خدای ناکرده به آنها تن دهد، تا چه رسد به اینکه بخواهد به آنها دامن زند. برخی از این احکام و اصول بنیادین عبارتند از: تکلیف فردی هر مسلمان به پرهیزکاری و ترک گناهان از یک سو و انجام اعمال شایسته از سوی دیگر؛ ضرورت تعاون و همکاری در نیکوکاری و پرهیزکاری و حرمت همیاری در گناه و تجاوز به حقوق دیگران ؛ وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ تکلیف هر مسلمان، به رعایت عدالت در مناسبات فردی و اجتماعی.
۳٫ پارهای از روایات، به صراحت، وظیفه و تکلیف مردم را در زمان غیبت و انتظار روشن کردهاند و آنها را به پرهیزکاری، در پیش گرفتن اخلاق نیکو، انجام اعمالی که موجب خشنودی امام عصر عجلالله تعالیفرجهالشریف میشود و ترک اعمالی که آن حضرت را آزرده خاطر میسازد، فرا خواندهاند. از این روایات به خوبی استفاده میشود که هیچ مسلمانی حق ندارد به بهانه زمینه سازی برای ظهور و تعجیل در فرج، به فساد و تباهی و ظلم و بی عدالتی تن در دهد یا به گسترش آنها در جامعه کمک کند؛ زیرا این عمل به طور قطع با پرهیزکاری و اخلاق نیکو مغایر است و هرگز موجب خشنودی مصلح موعود عجلالله تعالیفرجهالشریف نخواهد شد.
چرا فقط به آخرین حجّت الهى قائم گفته میشود؟/ علائم ظهور به روایت امام حسین(ع)
نزاع حق و باطل از زمان خلقت آدم آغاز گردید و همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیشرفته و هیچگاه زمین از مصاف این دو جریان خالى نبوده است. پیروان پرچم داران حق، همواره بسترسازان حقگرایان آینده بودهاند و حقگرایان آینده تداومبخشان راه حقپرستان گذشته. درجبهه باطل هم وضع به همین منوال ادامه داشته است.
بیتردید بین قیام امام حسین(ع) و قیام جهانی حضرت مهدی(عج) رابطهای عمیق وجود دارد و هر دو از یک چشمه، نشات میگیرد. عاشورا در ظهور ریشه دارد و ریشه ظهور، عاشورای امام حسین(ع) است. آرمان عاشورای امام حسین(ع) ظهور امام مهدی(عج) است و منتظران امام مهدی(عج) عاشورایی هستند. آنها که به عشق امام حسین(ع) به سر و سینه میزنند با دست دیگر تمنای فرج دارند، با یک چشم در رثای سیدالشهداء(ع) گریه می کنند و با چشم دیگر ندبه خوان امام زمان(عج) هستند. حسینیهها است که منتظران ظهور را پرورش میدهد. امروزه خلاصه تمام جریانهای حق در طول تاریخ، امام مهدی(عج) است. انسان اگر عاشورا را مقید و محدود بکند نمیتواند یک منتظر واقعی باشد. امام حسین(ع) میخواهد که ما درس عاشورا را برای امروز و فردای خود فرا گیریم تا با ظلم نسازیم، دشمنانمان را بشناسیم و به امام زمان خویش معرفت داشته باشیم.
از این رو پیوستگى و ارتباط امام حسین(ع) با آخرین حجت الهى حضرت بقیهاللّه عجل الله فرجه بسیار بارز و در خور تعمّق است؛
امام زمان عجل الله فرجه از تبار امام حسین علیه السلام است
در بسیاری از روایات منقول از پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است که منجى عالم بشریت حضرت مهدى(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله؛
پیامبراکرم (ص) در یکى از روزهاى آخر عمر مبارکشان در حالى که دستشان را به شانه امام حسین(ع)گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(س) فرمودند: مهدى این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر اینکه مردى از اولاد حسین(ع) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد…[۱]
ایشان در جاى دیگر در ضمن معرفى ائمه اطهار علیهم السلام مىفرمایند:
امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین(ع) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.[۲]
امیر مؤمنان علىبنابىطالب(ع) روزى به حضرت اباعبداللّه(ع) فرمودند:
نهمین فرزند تو اى حسین، قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله است او دین خدا را آشکار ساخته و عدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید…[۳]
در این باره امام حسین (ع) نیز مىفرمایند:
نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.[۴]
اهداف عاشورا با قیام امام مهدى(عج) به ثمر مینشیند
امام حسین(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم(ص) و از بین بردن بدعتهایى که در نتیجه حاکمیت بنى امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند:
من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا(ص) قیام کردهام مىخواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم(ص) و پدرم علىبنابیطالب(ع) عمل میکنم.[۵]
از طرف دیگر وقتى اهداف قیام منجى عالم بشریت و ویژگیهاى حکومت جهانى آن حضرت را مورد بررسى قرار میدهیم همین اهداف و انگیزهها با تعابیر مشابه قابل مشاهده است.
حضرت علىبنابیطالب(ع) در توصیف سیره حکومتى امام مهدى(عج) میفرمایند:
هنگامى که دیگران هواى نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدى موعود علیه السلام] امیال نفسانى را به هدایت بر میگرداند و در شرایطى که دیگران قرآن را با رأى خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز میگرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه میتوان به سیره نیکوى عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوى را زنده خواهد ساخت.[۶]
امام باقر(ع) در روایتى میفرمایند:
قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله مردم را به سوى کتاب خدا، سنّت پیامبر (ص) و ولایت على بن ابى طالب(ع) و بیزارى از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.[۷]
امام صادق(ع) میفرمایند:
حضرت مهدى(ع) تمام بدعتهاى ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تکتک سنتهاى نبوى را به اجرا در خواهد آورد.[۸]
آن حضرت درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین میفرماید:
قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله به همان شیوهاى که پیامبر اکرم(ص) رفتار میکردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوههاى جاهلیت که باقى ماندهاند از میان برمیدارد و پس از ریشه کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت میبخشد.[۹]
آرمان و اهداف سید الشهداء(ع) که در زیارت عاشورا منعکس شده با بحث ظهور پیوند خورده است. ما اهداف امام حسین(ع) را آنقدر ادامه دار می بینیم که میگوییم «ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور». یعنی خطاب به امام حسین(ع) عرض میکنیم: کسی با اهداف شما میآید و انتقام خون به ناحق ریخته شما را میگیرد، پاسخگوی دعوت شماست و ما دوست داریم در این صحنه باشیم.
قائم آل محمد(عج) منتقم خون امام حسین(ع)
امام مهدی(عج) منتقم همه خونهای به ناحق ریخته شده و منتقم تمام ظلمهایی که در عالم صورت گرفته است؛ حتی اگر ظلمی توسط قابیل به هابیل شده باشد. امام مهدی(عج) پاسخ دهنده تمام ظلمهایی است که به بشریت شده است. یعنی وقتی حق نمایان شود و امام مهدی(عج) سراسر هستی را به قرب خدا بکشاند در این صورت پاسخ دندان شکنی به تمام ظلمهای انباشته در طول تاریخ داده است. اهل باطل دست به دست هم دادهاند تا حق نمایان نشود ولی امام مهدی(عج) حق و حقیقت را به تمام هستی ارزانی خواهد داشت.
قیام امام حسین(ع) علیه انحراف در حاکمیت جامعه اسلامی و به قصد اصلاح این انحراف انجام گرفت. با شهادت امام حسین (ع) هر چند این اصلاح فوری صورت نگرفت اما قیام هدف اصلاحی جایگزینی داشت و آن ضربه زدن به مشروعیت نظام حکومتی خلافت و بازکردن راهی برای بازگشت جامعه بشری به ساختار امامت و رهبری معصوم بود. بدین ترتیب امام مهدی (ع) منتقم واقعی جریان کربلا دانسته شده است زیرا انحراف در حاکمیت را از بین میبرد و رهبری جامعه در دست معصوم قرار میگیرد و حاکمیت از اهل باطل گرفته میشود.
وقتى ازامام محمّدباقر(ع) سؤال میکنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهى قائم گفته میشود؟ آن حضرت در پاسخ میفرمایند:
چون در آن ساعتى که دشمنان، جدّم امام حسین(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتى در حالى که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانى که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در میگذرى؟ در جواب خداوند به آنان وحى فرستاد که: اى فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زیادى. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسین(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکى از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین(ع) انتقام خواهم گرفت.[۱۰]
در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً…؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما براى ولى او تسلطى بر ظالم قرار میدهیم»…[۱۱] از امام صادق(ع) روایت شده است که: مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین(ع) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدى(ع) است.[۱۲]
در دعاى ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:
أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا. کجاست آن عزیزى که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت…[۱۳]
و هم چنین به دلالت روایات فراوانى شعار یاران امام مهدى(ع) پس از ظهور این جمله بسیار الهامبخش است:
یالثارات الحُسَین علیه السلام.[۱۴] اى بازخواست کنندگان خون حسین علیه السلام.
امام مهدى(عج) هر صبح و شام به یاد حسین(ع) است
در بخشى از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره میخوانیم:
…اگر روزگار وقت زندگى مرا از تو [اى حسین] به تأخیر انداخت و یارى و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهاى تو ندبه میکنم و به جاى اشک بر تو خون گریه میکنم…
بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگى حضرت مهدى(عج) رابه سیّد الشهداء(ع) نشان میدهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه(ع) از جمله از طریق عزادارى براى آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنى امیه به اسلام و انسانیت را افشا میکند.
در میلاد امام حسین(ع) یاد امام زمان شکوفا میشود و در نیمه شعبان یاد امام حسین(ع)
روز سوم شعبان روز تولد امام حسین(ع) است، صحبت از امام مهدی(ع) میشود. در مفاتیح است زمانی که به همدیگر تبریک میگوییم، امام زمان(عج) را یاد کنیم. اعمال شب نیمه شعبان از اعمال شبهای قدر هم بیشتر است. ولی با فضیلتترین این اعمال، زیارت سیدالشهداء(ع) است.
دشمنان ما معتقدند: «هویت شیعه امام حسین(ع) است و آرمانش امام مهدی(عج) است.»
در مورد رابطه بین امام زمان(عج) و امام حسین(ع) فقط ما سخن نگفته ایم، بلکه دشمنان ما هم در این مورد اظهار نظر کرده اند. چهارصد نفر از دانشمندان صهیونیست در “تل آویو” جمع شدند تا ببیند هویت شیعه و انقلاب اسلامی چیست. و مجموعه مقالات آنها به عنوان “انقلاب تشیع و مقاومت” چاپ شده است. آنها میگویند: «شیعیان با یاد امام حسین(ع) قیام میکنند و با یاد امام زمان(عج) قیامشان را حفظ می۲کنند.» یعنی مهمترین دشمنان ما معتقدند:«هویت شیعه امام حسین(ع) است و آرمانشان امام مهدی(عج) است و دو نگاه سرخ و نگاه سبز دارند.» امام خمینی(ره) فرموده اند: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» مردم را یاد عاشورا به خیابانها کشاند و پیروز شدند و دیگر نمیشود آنها را شکست داد. به خاطر اینکه انقلاب اسلامی مقیاس کوچکی از جامعه جهانی امام زمان(عج) است و ما باید پرچم را به دست صاحب اصلی انقلاب بسپاریم و ما زمینه ساز حکومتی دیگر هستیم. شیعه در هر کجای جهان باشد با یاد امام حسین(ع) زیر بار ظلم نمیرود. چون یک آرمان بزرگ برای شیعه وجود دارد و آن ظهور حضرت بقیه الله(عج) است این حرف دشمنان ماست. «چه خوش آید که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران» دشمنان ما اقرار و اعتراف به پیوند قضیه عاشورا و انتظار دارند. [۱۵]
بشارت امام حسین(ع) به ظهور منجی و بیان علائم ظهور
امام حسین(ع) میفرماید: «منا اثنى عشر مهدیا» دوازده مهدی داریم «أولهم علی بن أبی طالب، و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق» نهمین نفر از فرزندان من می آید او امام قائم بر حق است، «یحیی الله تعالى به الأرض بعد موتها، و یظهر به دین الحق على الدین کله و لو کره المشرکون» این بشارتی از امام حسین(ع) در مورد امام زمان(عج)[۱۶]
در حدیثی دیگر امام حسین(ع) میفرماید: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج رجلا من ولدی فیملأ الله الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله» امام حسین(ع) میفرماید: من از زبان جدم پیامبر(ص) شنیدم که اگر از دنیا یک روز باقی نماند، فردی از صُلب تو میآید و جهان را پر از عدل و داد میکند. این روایت از امام حسین(ع) اشاره به ظهور امام مهدی(عج) دارد. روایتی داریم که امام حسین(عج) در شب عاشورا در جمع یاران خود میفرماید: «من از پیامبر(ص) شنیدم که تو در سرزمین طف کشته میشوی. خوشا به حال کسانی که تو را یاری میکنند اینها افرادی هستند که بعد از زمان ظهور، رجعت میکنند و فرزند تو را هم یاری میکنند.»
در بسیارى از مسائل جزئى نیز امام مهدى(عج) با امام حسین(ع) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهى دارند که از آن جمله است:
– روز ظهور امام مهدى(عج) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر(ع) روایت شده است:
قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنى همان روزى که حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد.[۱۷]
– از مجموعه روایات به خوبى روشن مىشود همانگونه که امام حسین (ع) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنى پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیتاللّه قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدى(ع) نیز از کنار بیتاللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آنگاه حرکتهاى اصلاحى را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتى خویش را در کوفه قرار خواهد داد.
– حتى طنین صداى امام مهدى(عج) همان طنین صداى امام حسین(ع) است.
إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(ع). صداى [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش] صداى اباعبداللّه(ع) است.
– پیام مهدى(ع) همان پیام حسین(ع) است که فریاد میزند:
اى مردم مگر نمیبینید به حقّ عمل نمیشود و از باطل خوددارى نمیگردد… امر به معروف و نهى از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهى و سنن پیامبر(ص) آشکار هتک میشود و…
– برخى از یاران حسین(ع) پس از رجعت در رکاب امام مهدى(عج) به یارى آن حضرت خواهند پرداخت و حتى برخى از فرشتگانى که جزء اصحاب امام حسین(ع) بودهاند در خدمت قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله خواهند بود و…
حضرت مهدى (علت غیبت، مانع ظهور)
تا کنون با آن چه گذشت، روشن شد که سنّت قطعى الهى چه در میان پیامبران وچه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشواى عادلى براى پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانى است که پشت گرمى رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه اى که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، اکنون باید بگوییم، رهاورد بررسى احادیثى که علّت یا علت هاى غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام) را بیان مى کند، به ما نشان مى دهد که یکى از بارزترین علّت هاى عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ى آن است که امام زمان (علیه السّلام) نیز در زمانى قیام مى کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدى (علیه السّلام) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار مى گیرد وهمان عاقبتى که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (علیه السّلام) هم خواهد بود.
در حدیثى، زراره، یکى از یاران امام صادق (علیه السّلام) مى گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: (امام قائم (علیه السّلام) پیش از ظهور خویش، مدّتى از چشم ها غایب خواهد شد).. عرض کردم: (علّت آن چیست؟). فرمود: (یخاف القتل)؛ بر جان خویش بیمناک است).(۱۴)
در روایت دیگرى، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتى موکول شده که اذن بر نصرت ویارى اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.(۱۵)
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما مى نمایاند که نبودن اصحاب لایق وکارامدى که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (علیه السّلام) ویارى ونصرت وى در اوج تشکیل حکومت جهانى را بر عهده بگیرند، مانع اساسى در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسى، بعد از آوردن روایات، این چنین، مى افزاید:
ولمِثل ذالک اختفى رسول اللّه (صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم) فى الشعب تاره واُخرى فى الغار وقعد أمیر المؤمنین (علیه السّلام) عن المطالبه بحقّه(۱۶)؛ به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا (صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم) زمانى به شعب پناه برد وهنگامى هم در غار مخفى شد، وبه همین دلیل بود که امیر المؤمنین (علیه السّلام) از مطالبه وستاندن حق خویش صرف نظر کرد.
به راستى، آیا رفع این مانع، یعنى زایل شدن خوف امام دوازدهم (علیه السّلام) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا وکارامدى که میثاق بر پاسدارى از آن حضرت بسته باشند، با ایثار وجانبازى خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (علیه السّلام) پراکنده کنند وبا شجاعت وسلحشورى از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثى، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تاءیید قرار داده، فرموده:
… ثم یخرج الى مکّه والناس یجتمعون بها… فیقوم هو بنفسِهِ، فیقول: (ایّها الناس! انا فلان بن فلان؛ انا ابن نبى الله؛ ادعوکم الى ما دعاکم اِلیه نبى الله).، فیقومون اِلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئه وینیف على الثلاثمئه فیمنعونه منه…(۱۷)؛ پس از آن که امام زمان (علیه السّلام) به سوى مکه روانه گشته ومردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند… حضرت ایستاده ومى فرماید: (اى مردم! من، فلانى فرزند فلانى هستم. من، پسر نبى خدا هستم. شما را به سوى آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا مى خوانم).. در این هنگام، عدّه اى بر مى خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد واندى از یاران حضرت مهدى (علیه السّلام) مانع این کار شده (واز آن حضرت حفاظت مى کنند).
این نکته، در احادیثى که از طرق اهل سنّت به ما رسیده، نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در حدیثى، محمّد بن حنفیه مى گوید: نزد حضرت على (علیه السّلام) بودیم که مردى درباره ى حضرت مهدى (علیه السّلام) از آن حضرت پرسید. امیر المؤمنین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:
… ذاک یخرج فى آخر الزمان. اِذا قال الرجل: (اللّه! اللّه!)، قُتل، فیَجمعُ الله تعالى له قوماً…(۱۸)؛ او، در آخر الزمان خروج مى کند، هنگامى که آن مرد بگوید: (خدا! خدا!)، به قتل مى رسد، امّا خداوند متعال براى (دفاع از) او گروهى را جمع مى کند).
در این رابطه مرحوم شیخ طوسى، در ابتداى فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ى علّت غیبت امام زمان (علیه السّلام) نوشته شده است، چنین مى فرماید:
هیچ علّتى مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف وبیم ناکى وى بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملى غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (علیه السّلام) از دیده ها مخفى بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها واذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه ومقام امامان وانبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختى ها رفیع وبلند مى گردد.(۱۹)
این نکته، از منظر دانشمندان دیگرى مانند سید بهاءالدین نجفى، نویسنده ى کتاب (منتخب الا نوار المضیئه) مخفى نمانده است. او نیز در این باره مى گوید:
از آن جا که ظهور حضرت مهدى (علیه السّلام) سبب برپایى حدود واجراى بسیارى از احکام مى شود، وغیبت ونهان بودن وى باعث تعطیل شدن وکنارماندن بسیارى از حدود شریعت پیامبر اسلام (صلّى اللّهُ علیه وآله وسلّم) شده است، پى مى بریم که سبب اصلى در غیبت آن حضرت از ناحیه ى خداوند متعال وامام زمان (علیه السّلام) نیست؛ چرا که در این صورت، لازم میآمد که خدا وامام (علیه السّلام)، واجبى را که همان اقامه ى حدود واجراى دستورات اصیل اسلامى است، ترک کرده باشند وچنین چیزى برایشان محال است. بنابراین، باید بگوییم، سبب اساسى در مخفى بودن امام عصر (علیه السّلام) از دیده ها، نبودن یاور وصلاحیّت نداشتن جامعه ونسل حاضر براى پذیرش آن امام همام است.(۲۰)
در روایتى ذیل این آیه ى شریف (یا ایّها الذین آمنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِى اللّهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه على المؤمنین اعِزه على الکافرین یجاهدون فى سبیل اللّه ولا یخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء واللّه واسع علیم).(۲۱)
امام صادق (علیه السّلام) چنین مى فرماید:
صاحب این امر(حضرت مهدى (علیه السّلام)) در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه ودلاور محفوظ مى ماند.(۲۲)
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگى هاى یاران امام دوازدهم (علیه السّلام) را در پرتو آیه ى فوق مورد اشاره قرار مى دهد، یکى از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت وحفاظت از حضرت مهدى (علیه السّلام) برمى شمرد وآن را مورد تأکید قرار مى دهد.
به راستى، امام موعود، انقلاب خویش را با یارى کدامین یاوران آغاز مى کند وبا پشتیبانى چه مردانى حکومت خویش را استمرار مى بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ى خدا ویگانه منجى بشریت است، مى تواند به امید یارانى که (همچون یاران على (علیه السّلام) از مردانگى جز صورت وقیافه اى را به ارث نبرده بودند ودر صفت به کودکان بى خرد مى ماندند ودر حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند)(۲۳)، قیام کند؟
مهدى (علیه السّلام) که قیام خویش را در نهایت عزّت واقتدار آغاز مى کند وبا هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهى ادامه مى دهد، دشمنانى کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه اللّه وقدرت مندتر از عمروبن عبدُود پیش روى دارد در این میدان، نیازمند یاورانى است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگى، مانند مالک وعمّار ومیثم باشند، کارگزارانى که بازوان اجرایى حکومت اش باشند وعاملان اقامه ى عدل وبسطِ شریعتِ حیات بخش الهى در جامعه. شایستگى، توانمندى، استوار گامى وسلامت رفتارى آنان، بى گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابى جامعه ى پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایى، نیرومندى، شکست ناپذیرى وجمع شدن بسیارى از اوصاف والاى اخلاقى واعتقادى در ایشان، هنگامى که امام زمان (علیه السّلام) ظهور مى کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار ویاور که با عنوان (خاصّان، ونزدیکان ارج وقرب دار) براى یارى خویش فرا مى خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
… فیصرخ صرخه فیقول! (یا معاشر نقبایى واهل خاصّتى ومَن ذخرهم اللّه لنُصرتى قبلَ ظهورى على وجهِ الارض! ائتونى طائعین…؛(۲۴) اى گروه نزدیکان من واى خاصّان من واى کسانى که خداوند براى یارى من، بر روى زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید..)..
نکته ى جالب توجه دیگرى که در این حدیث شریف نمایان است، ونباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: (وَمن ذخرهم لنصرتى قبل ظهورى على وجه الارض) چنین استفاده مى شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور ودر دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحى، اعتقادى، سیاسى، فرهنگى شیعیان در جهت آمادگى براى یارى امام دوازدهم (علیه السّلام) دانست.
این نکته، با بررسى احادیثى که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل مى شود؛ چرا که در برخى از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود وبا تکیه بر آن، باصداى دل آراى خود، آغاز حکومت وقیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانى به نام (ذى طوى) در انتظار آن سیصد وسیزده یارِ خاصّ اش، توقّف مى کند وبعد از آمدن وپیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدى (علیه السّلام) به همراه آنان به کنار کعبه رفته وظهور وبروز خویش را اعلام مى کند.(۲۵)
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامى نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب براى سپاهش جمع شوند.(۲۶)
تمامى این روایات ومطالب گهر بار نهفته در لابه لاى احادیث، به ما مى نمایاند که از جمله عوامل اساسى وغیر قابل چشم پوشى در تشکیل یک حکومت جهانى که قصد بنیان کنى ریشه هاى ظلم وفساد وپى ریزى نظام آرمانى تمام اولیاى خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخوردارى از یاورانى کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر وطغیان وستم ودگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ى بشرى پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ى الهى بر روى زمین حفاظت وحمایت، واو را در رسیدن به اهداف اش یارى کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ى این یاران، منحصر به روزهاى نخستینِ قیام امام زمان (علیه السّلام) که سپاهیان حضرت اش در گیر ودارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ى جهان هستند، نمى شود، بلکه ایشان، بعد از برپایى واستقرار حکومت عدل الهى در سرتاسر گیتى، در ادامه ى فعّالیّت هاى شبانه روزى خویش، اداره وسرپرستى بخشى از جامعه ى پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت ودر حقیقت، به منزله ى بازوان اجرایى حکومت امام دوازدهم (علیه السّلام) خواهند بود.
در حدیثى امام صادق (علیه السّلام) مى فرماید:
گویا، امام قائم (علیه السّلام) را بر فراز منبر کوفه مشاهده مى کنم که سیصد وسیزده تن از یاران اش، به تعداد جنگاوران بدر، پیرامونش را گرفته اند. این یاران، پرچمداران وحاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند.(۲۷)
در حدیث دیگرى نیز امام سجّاد (علیه السّلام) چنین مى فرماید:
اِذا قام قائمنا اذهب الله عزّ وجلّ عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبرالحدید وجعل قوّه الرجل منهم قوّه اربعین رجلاً ویکونون حکّام الارض وسنامها؛(۲۸) هنگامى که قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام)، قیام کند، خداوند متعال، حزن واندوه را از شیعیان ما برمى دارد ودل هاى ایشان را (در ایمان) پولادین مى کند، ونیروى یک مرد از ایشان را به ازاى چهل مرد قرار مى دهد. ایشان هستند که حاکمان بر روى زمین.
بنابراین، بر منتظرانى که امید ظهور مهدى آل محمد (علیهم السّلام) را روشنایى بخشِ دیدگان وحیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشى انتظار خویش را از میان دستور ورهنمون هاى امامان هدى (علیهم السّلام) پیدا کرده وسرمایه ى عمر خویش را در راهى صرف کنند که به طور قطع ویقین، به پى ریزى وبرپایى حکومتِ امید دل ها ومصلح دنیا مى انجامد.