اصطلاحات انگلیسی
Feel small احساس حقارت كردن
As you wish اختيار با شماست
Yours truly ارادتمند شما
Fish in troubled scratch از آب گل آلود ماهي گرفتن
Of that like از آن قماش
From now on از اين به بعد
Run out of steam از تب و تاب افتادن
At one's own expense از جيبِ خود دادن
Be out of favor wish sb از چشم كسي افتادن
Blow off the handle از جا در رفتن
Horse of a different color
يک موضوع ديگر، يک مطلب کاملاً متفاوت
Take it on the lamb
در رفتن
Cat got your tongue
موش زبانت را خورده
Get in someone's hair
معني: کسي را اذيت کردن
Jump down someone's throat
معني: از دست کسي عصباني شدن، با عصبانيت با کسي برخورد کردن
Put up with sth
با كسي ساختن
With open arms
با آغوش باز
Finger a thing
با چيزي ور رفتن
Face the reality
با حقايق مواجه شدن
Be razed to the ground
با خاك يكسان شدن
Suck up to sb
بادمجان دور قاب چيدن
At full speed
با سرعت تمام
On a full stomach
با شكم پر
Live in genteel poverty
با سيلي صورت خود را سرخ نگه داشتن
With one's nose in the air
با فيس و افاده
Carry on with sb
با كسي رويهم ريختن
There you go again!
باز كه شروع كردي؟
I was not born yesterday
بچه كه نيستم
Be a dirty mouth
بد دهان بودن
Die for sth
براي چيزي مردن
Comfortable is s/he who doesn't have a donkey /// Doesn't know of its straw and barley
آسوده کسی که خر ندارد
از کاه و جوش خبر نداره
Bake the bread while the oven is hot
تا تنور داغه نونو بچسبون
Water does not trickle out of his hand
آب از دستش نمیچکه ! ( کنایه از خسیسی)
but me no buds
مرغ من یه پا داره !
pigs might fly
خواب دیدی خیر باشه !
The heart of the matter
جان كلام
Heaven forbid
خدا نكند
It is heaven's will
خواست خداست
Heart and soul
با دل و جان- با تمام قوا
Don't put the blame on me
كاسه كوزه رو سر من نشكن
to leave someone in the lurch
كاشتن كسي
.To steer a middle course.
كج دار مريز رفتار كن
Which son of bitch did it?
كار كدوم حرومزاده اي بوده ؟
To give it an appearance.
كلاه شرعي گذاشتن
He didn't turn a hair
ككش هم نگزيد
We heavebt god the slightest chance.
كلاهمون پس معركه است
We shall fall out
كلاهمون تو هم ميره
Black head
كله پوك
I am your humble
كوچيك شما هستم
All joking apart
از شوخي گذشته
I paid dear for it
برام گرون تموم شد
I could kick myself for doing it
گردنم بشكنه كه اين كار رو كردم
To act as a bully
گردن كلفتي كردن
A wolf in sheep's clothing
گرگ در لباس ميش
He wouldn't hear it
گوشش به اين حرفا بدهكار نيست
Appearances are deceptive
گول ظاهر رو نبايد خورد
Keep the wolf from the door
گليم خود رو از آب كشيدن
To set the fox to watch geese
گوشت رو به دست گربه سپردن
Not to overtake someone
بگرد كسي نرسيدن
My blood will be on your head
خون من به گردن شما
۱- اگر رد بشی شانس دیگه ای نداری
If you flunk out you won't get a second chance
2- عصبانیم نکن
Don't get on my bad side.
۳- خوب گوش بده ( این رو تو مغزت فرو کن ) دیگه نباید او مسئله رو شروع کنی
Now , get it straight . You shouldn't get started on that again.
۴- دلم برایت می سوزد
I feel sorry for you.
۵- این آخرین پیشنهاد منه ، می خوای بخواه ، می خوای نخواه.
That's my last offer, take it or leave it.
6- انتظار دارم این مسئله را خیلی جدی بگیری.
I expect you to take this seriously.
7- اگر نمی خواهیم از پروازمون عقب بمونیم بهتره که الان حرکت کنیم.
We'd better take off now if we don't want to miss our flight.
8- بهتره تصمیمتو بگیری .
ِYou'd better make up your mind.
9- فقط ایندفعه رو بهت اجازه میدهم ، بار دیگه نه.
I let you have it this time, but not anymore.
10- تو دخالت نکن (این به تو ارتباطی نداره )
Keep out of this - This is not your bussiness - Don't try to get involved.
11- همون قدر که به تو ارتباط داره به من هم داره .
It's just as much my bussiness as yours.
12- اگر روی اون نون را نپوشانی زود خشک می شود.
If you don't cover that bread, it will soon dry out.
13- صبرم داره تموم می شه .
My patience is running out.
14 - با اون کاری نداشته باش .
Don't mess with him.
کلمه raise و معانی مختلف آن
the student raised his hand = دانش آموز دستش را بالا برد
to raise one's voice = صدای خود را بالا بردن
he was raised to the rank of colonel = او را به مقام سرهنگی رساندن
to raise theather curtains = پرده تئاتر را بالا کشیدن
to raise prices = قیمت ها را بالا بردن
to raise an army = قشون گرد آوردن
to raise money for quake victims = برای زلزله زدگان پول جمع کردن
we raise wheat and beans = ما گندم و لوبیا به عمل می آوریم
to raise a revolt = شورش به پا کردن
a farm for raising horses = مزرعه ای برای پرورش اسب
the soldiers raised a cheer = سربازان هلهله کردن
to raise the alarm = آژیر را به صدا در آوردن
to raise a tower = برج ساختن
he got a raise = اضافه حقوق گرفت
have butterflies in one's stomach = دلشوره داشتن
get hitched = عروسی کردن
to go red = عصبانی شدن
hit the hay = به رختخواب رفتن
get up on the wrong side of the bed = از روی دنده چپ پاشدن
jaw drop a mile = پوز کسی کش آمدن
add insult to injury = نمک به زخم کسی پاشیدن
my lips are sealed ! = دهانم چفت است
cheapskate = آدم خسیس
make one's mouth water = دهان کسی آب افتادن
to have crush on someone = خاطرخواه کسی بودن
to be the apple of one's eye = نور چشم کسی بودن - عزیز کسی بودن
freeloader = مفت خور
basketcase = عصبی
beat around the bush = خود را به کوچه علی چپ زدن
زبان اینگیلیسی خیلی مهم است زیرا باعث ارتباط مردم جهان می شود
Business is business
حساب حساب كاكا برادر
Let’s go Dutch
بيا دنگي دنگي حساب كنيم
Let’s go halves
هر كي دنگ خودش رو بده
Let’s chip in
بيا دنگي دنگي حساب كنيم
Let’s go shares
دنگ دنگ حساب كنيم
Let’s go half-&-half
هر كي دنگ خودش رو بده (هر كسي سهم خودش رو بده)
How did you figure?
چه طوري حساب كردي؟
It’s my treat / turn
نوبت منه (كه حساب كنم)
It’s on me
اون با من (مثلا هزينه ناهار با من)
Put it on my tap
بزن به حساب من
We have got a score to settle
حالا با هم حساب كتاب داريم
Don’t do it on my expense
به حساب من نزن (با خرج من اين كاررو نكن)
Hold me responsible for that
من مسئوليتش را قبول ميكنم
Money doesn't grow on trees
پول كه علف خرس نيست
They have got money to burn
پولشون از پارو بالا ميره
Money is burning around his pocket
پولش داره از كيسش ميره
He splurge money around
او پولش را به آتش ميكشه (خيلي بي حساب و كتاب خرج ميكنه)
Don't throw your money down the drain
پولت را حيف و ميل نكن
Money talks bullshit walks
پول تو كار ميكنه تو كه كارهاي نيستي! (بيخودي سگدو ميزني)
Spending lavishly
سخاوتمندانه خرج كردن
To be a spender
دست به جيب بودن
To be an extravagant
ول خرج بودن
That's a money for jam
آن يك پول باد آورده است
Giving him two bucks, he will role over for you
اگر دو دولار پول بهش بدي، براي تو ملق ميزنه
Let me just break it to you
اجازه بدهيد رك و رو راست به شما بگويم
Let’s break the ice
اجازه بدهيد رو در بايستي را كنار بگذاريم
Let’s get straight to the point
اجازه بدهيد مستقيم برويم سر اصل مطلب
Let me call a spade a spade
اجازه بدهيد كه ساده و بيپرده صحبت كنم
Let’s get to the point straight away
اجازه بدهيد مستقيم برويم سر اصل مطلب
Let me tell it direct and forward
اجازه بدهيد رك و رو راست به شما بگويم
Let me tell it straight up
اجازه بدهيد رك و رو راست به شما بگويم
Let me tell it straight forward
اجازه بدهيد رك و رو راست به شما بگويم
Let me get straight to it
اجازه بدهيد بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب
He is quick to answer
او جواب را آماده دارد
He is really present-minded
او واقعا حضور ذهن خوبي دارد
He is very quick witted
او خيلي بامزه و حاضرجواب است
That was a clear-cut answer
آن يك جواب شسته رفته بود
I mean business
دارم خيلي جدي ميگم
Now for real truth
الان جدي جدي
He put it right on him
نه گذاشت و نه برداشت خيلي رك بهش گفت
Get serious whit me
با من جدي باش
I asked you a very somber question
من از تو يك سوال خيلي جدي پرسيدم
That’s beyond a joke
شوخي نميكنم
خيلي عالي بود فقط كاش ميتونستي يه دسته بندي هم ميكرديش اينجوري خيلي عالي ميشه تو هر موضوعي كه بخوايم راحت بگرديم پيدا كنيم
ممنون
اصطلاحات خوبي بود.
واقعا به درد مي خوره.