یادنامه دولتمردان شهید
عنوان : شهيد عباس شاهوي
| معاون وزارت بازگاني عباس در 27آبانماه 1332در تهران درمحله قنات آباد در خانه اي كوچك و خانواده اي در سطح پائين پا بدنيا گذاشت ،بنا به خوابي كه يكي از علماي محل ديده بود اسم او عباس گذارده شد .عباس از همان كودكي علاقه وافري به دين و تحصيل داشت .همزمان با فراگرفتن مسائل ديني پدرش او را در 5 سالگي تشويق مي كرد كه كتاب كلاس اول را بخواند و پدرش خود مشغول در س دادن به او او شد و عباس در 6 سالگي وارد مدرسه شد اما بجاي اينكه به كلاس اول برود بعد از امتحاني كه از او كردند به كلاس دوم رفت .با استعداد بسيار چشمگيري كلاسها را پشت سر گذاشت و همزمان مشغول فراگيري قرآن بود و آنقدر علاقه به قرآن داشت كه در سن 12 سالگي به پدرش گفت كه به جاي عيدي ولباس عيد براي من يك قرآن مجيد معني دار بخر و اين در آنموقع بسيار خانواده را متعجب كرد كه بچه 12 ساله اززرق و برق عيد بگذرد و بجاي آن قرآن بخواهد بعد از گرفتن آن قرآن ديگر در پوست خود نمي گنجيد و شروع به فراگيري قران و ختم قرآن كرد و به گفته پدرش در 15 سالگي به اندازه چندين مرتبه قرآن را ختم كرده بود وتمام صفحات كه روي آن تاريخ ختم قرآن نوشته شده هنوز باقي است .در موقعي كه كلاس ششم را تمتم كرد به پدرش گفت كه من ميخواهم به قم بروم و آنجا درس طلبگي بخوانم و پدرش چون نمي توانست از نظر امكانات او را به قم بفرستد ،مجبور شد به او جواب نه بگويد و او هم متوجه شد كه پدرش ميخواهد ولي جورنيست ،بنابراين در مدرسه حكيم ـنظامي اسمش را نوشتند و عباس از نظر تحصيل و اخلاق جزءنمونه ترين شاگردان بود . پدرش مي گويد از بچگي هر وقت از او سئوالي مي شد كه مي خواهي چكاره شوي ؟مي گفت كه من ميخواهم شاگرد آقاي بروجردي شوم و از همان اول بخصوص در دانشگاه فعاليت سياسي داشت و از همانموقع مخالف اين رژيم بود . در سن 23 سالگي ،بعد از آمدن از آمريكا به سركار رفت و بعد در فكر افتاد كه ازدواج بكند و در شهريور 1356 ازدواج كرد و اين حرفها از گفته خانمش است .او مي گفت :عباس از همان فرداي عروسي به سر كار رفت و با آنكه تازه ازدواج كرده بوديم اصلا فرصت تفريح و گردش نداشتيم ،هميشه بعد از انقلاب كارش آنقدر زياد شد كه حتي ديگر در 24 ساعت حدود 6ساعت منزل مي آمد كه آنقدر خسته بود كه اصلا نمي توانست ديگر حرف بزند . عباس هميشه حرفش شهادت بود و مي گفت من لياقتش را ندارم .هميشه به من مي گفت از خدا بخواه كه من در بستر نميرم ،يا در زماني كه خدمت به مملكت مي كنم بميرم و يا شهيد شوم و هميشه در حال مسافرت كردن براي مملكت بود ،و بارهامي شد كه سفرهايش از يكماه هم متجاوز مي شد ،بارها مي شد كه با آنكه تهران بود ،چند روزي بچه ها را نمي ديد .صبحها حدود 5/5از خانه بيرون مي رفت و شب ساعت 12 به منزل مي آمد و حتي عباس نبود كه مرا به بيمارستان ببرد و تا 10 روز كه من منزل مادرش بودم حدود شايد چند ساعتي توانستيم همديگر را ببينيم ،هميشه فكرش اين بود كه براي مملكت مفيد باشد و هميشه به من ميگفت سعي كن هميشه دين داشته باشي و با دين هم ازدنيا بروي . عباس در زندگي مردي بسيار منظم و مهربان بود و تا آنجا كه مي توانست سعي مي كرد راحتي من وبچه هايش را با آنكه دير وقت به منزل مي آمد تا آن مسئله راحل نمي كرد به بستر نميامد و نمي خوابيد .هميشه فردي متواضع بود و حرفي كه تو گوشم هست اين است كه هميشه به دوستانش مي گفت :من شاگرد شما هستم و هر كاري كه از عهده ام بر بيايد بنا به وظيفه ديني و اخلاقي انجام مي دهم . دوستان او همواره بخاطر دارند كه در آنجا چگونه بمنظور جذب دانشجويان ايراني و آشنائي آنان با اسلام از طريق تشكيل جلسات ،بحث و تفسير ،سخنراني و سمينارهاي مختلف و همچنين مسافرت بساير ايالات در هنگام تعطيلات و اقدام به تشكيل پايگا ههاي اسلامي در دانشگاهها مشغول بود . شهيد شاهوي پس از اخذ فوق ليسانس مديريت بازرگاني ،عليرغم پيشنهادات زياد دانشگاههاي آن ديار بسب تعهد مكتبي خود رهسپار ميهن شد و اين مصادف با سالها اوج مبارزات در سال 1356بود . با تجربيات جديد در طي اوجگيري مبارزات امت ،شروع به تشكيل جلسات در زمينه توسعه اسلام راستين و انسان ساز و فعاليتهاي بسيار با ارزشي نمود .پس از پيروزي انقلاب همزمان با تشكيل شغل مديريت گروه صنعتي فولاد ايران ،بعنوان سرپرست كميته انتظامي مسجد قنات آباد منصوب شد ،از اعمال ارزندة وي در زمان تصدي پست مديريت گروه صنعتي فولاد ايران ،كمك به خود كفايي اقتصادي ،مصادره اموال سناتور فراري علي رضائي و پاكسازي مديران وابسته آنجا بود بعد از چندي به دليل لياقت و كفايت ايشان توسط وزير بازرگاني به سمت مدير عامل مركز در سود رساندن به بيت المال و قطع دست واسطه هاي سرمايه دار گ وتجار سهم بسزائي دارد . از كارهاي ارزشمند او بعنوان جزئي از دولت مي توان از كنترل شديد ارز ،كمكهاي بسيار در مسير تحقق اصل 44 قانون اساسي (ملي كردن تجارت خارجي )ياد كرد . از سخنان دائم ايشان در همه جا به پيروي از فرمايشات امام اين بود كه : اين شما نيستيد كه بغرب احتياج داريد ،غرب است كه بشما احتياج دارد. از شهيد شاهوي دو فرزند باقي است كه اميدواريم كه رهرو راهش باشند . |
عنوان : شهيد عباس حيدري
|
نماينده مردم بوشهر |
عنوان : شهيد مير بهزاد شهرياري
| نماينده مردم رودباران شهيد مير بهزاد شهرياري نماينده رودباران در مجلس شوراي اسلامي از توابع بهشهر در سال 1333 چشم به جهان گشود . وي مراحل رشد خويش را در خانواده اي از سلاله پاك روحانيت آغاز كرد . پدر شهيد شهرياري از روحانيون متعهد و مبارزي بود كه مبارزة پي گير خويش را حول محور مسئلة بي حجابي بر عليه رضا خان قلدر آغاز كرد و همين امر موجب مهاجرت وي از شهر به زادگاهش گشت . در زادگاهش مشغول به تحقيق علم و مسائل ديني و شرعي گرديد و در عين حال به كشاورزي نيز ميپرداخت . شهيد شهرياري در سن 6 سالگي قرآن را نزد پدر آ موخت و پس از آن به تشويق پدر تحصيلات ابتدائي را در رودباران آغاز كرد و تا ديپلم در بوشهر به تحصيل ادامه داد و در دوران تحصيل يكي از شاگردان ممتاز بود . شهيد شهرياري علاوه بر ادامه تحصيل در رشتة ادبي در دبيرستان ، از كسب فيض در حوزة علميه و محضر روحانيون نيز غافل نبود و از همين دوران بود كه مبارزات آشكار و مخفي خويش را بر عليه رژيم منفور پهلوي آغاز كرد . در سال آخر دبيرستان در رشتة ادبي شاگرد اوّل گرديد و به سال 1351 در كنكور سراسري شركت كرده و به اولين انتخاب خود يعني رشتة الهيات و معارف اسلامي در دانشگاه مشهد دست يافت . در مشهد نيز علاوه بر كسب علم و دانش در دانشگاه ، از محضر اساتيد حوزه همچون حجت الاسلا سيد علي خامنه اي بهره ها گرفت . در سال 1355 دوران تحصيل خود را در دانشگاه به اتمام رسانيد و وارد خدمت نظام وظيفه گرديد ، اما در آنجا نيز از افشاگري عليه رژيم و ارشاد نظاميان در پادگان دست برنمي داشت . با اوج گرفتن نهضت مقدس اسلامي عامل مؤثري در توزيع پيامهاي حضرت امام خميني در پادگانها بود و پس از خواست امام ، مبني بر فرار از پادگانها به قم فرار كرد ، اما با مشورت دوستان به علت تأثير بيشتر به زادگاهش برگشت و اولين راهپيمائي باشكوه را در آنجا سازمان داد و در طول نهضت تا پيروزي انقلاب اسلامي با سخنراني و افشاگري بر عليه رژيم طاغوت مبارزه مي كرد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به استخدام آموزش و پرورش در آمد و فعاليتهاي خود را در دبيرستان بر عليه خطوط ضداسلامي و انحرافي آغاز كرد و از رشد و پيشرفت گروهكهاي متمايل به شرق و غرب ، در آن منطقه جلوگيري و با قاطعيت با آنان برخورد كرد و چهره مزدورانه و مزدورانة آنان را بيش از پيش براي مردم آشكار ساخت . با مطرح شدن موضوع انتخابات مجلس شوراي اسلامي با تأييد و اصرار روحانيون و مردم منطقه ، نامزد نمايندگي مجلس شوراي اسلامي شد و هنگاميكه فقط 26 سال داشت وارد سنگر مقدس مجلس شوراي اسلامي گرديد و وظايف خويش را نه بعنوان نمايندگي بلكه بقول خودش خدمتگزاري مردم آغاز كرد و در مدت كوتاه نمايندگي ، لحظه اي از فكر تأمين نيازمنديهاي مردم محروم منطقه غافل نبود . شهيد شهرياري عضو كميسيون كشاورزي عمران روستائي مجلس شوراي اسلامي نيز بود. برادر شهيد مير بهزاد شهرياري در روز هفتم تير ماه 60 روز عاشوراي ايران به خيل عظيم روندگان و پويندگان راه الله پيوست و با شهادت وي و ديگر همرزمانش پايه اي استوار انقلاب سوم پي ريزي شد و شعارنه شرقي ، نه غربي ، جمهوري اسلامي در جامعه انقلابي اسلامي ايران تثبيت گرديد . |
عنوان : شهيد حجت الاسلام حاج سيد نورالله طباطبائي نژاد
| نماينده مردم اردستان شهيد حجت الاسلام حاج سيدنورالله طباطبائي نژاد در سال 1319 هجري در يك خانواده روحاني و مبارز در طقرقند اردستان بدنيا آمد . پدر ايشان مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج ميرزا علي طباطبائي در علم و عمل و اخلاق و تقوي در منطقة اردستان مردي نمونه بود و مردم شرافتمند و قدردان اين منطقه پس از سالها كه از غروب آن ستارة درخشان مي گذرد ، زحمات آن مرد بزرگ را در راه اسلام و خدمت به مسلمين از ياد نبرده اند . شهيد نورالله طباطبائي نژاد معارف اسلامي را نخست از چنين پدري آموخت و پس از تحصيلات ابتدائي براي ادامة تحصيل و آشنا شدن هر چه بيشتر با معارف اسلامي به امر پدر رهسپار حوزة علمية قم گرديد و در آنجا با ادبيات عرب و فقه و اصول و فلسفه و تفسير قرآن و ديگر علوم انساني آشنا شد و بيش از 20 سال به تحصيل و تدريس پرداخت . بدليل استعداد سرشار دورة مقدمات و سطح را با سرعت فرا گرفت و از عهدة كلية امتحانات بخوبي برآمد . دورة خارج فقه و اصول را بيش از ده سال در محضر آيت الله العظمي گلپايگاني و حضرت آيت الله العظمي منتظري و ديگر اساتيد بزرگ طي كرد و از استاد شهيد مطهري نيز در فلسفه بهره هاي علمي گرفت . وي در كنار فراگيري فقه و اصول و فلسفه به تفسير قرآن پرداخت و از 12 سال پيش تا لحظة شهادت همواره مقداري از وقت خويش را صرف معارف و دانشمندان ، زير نظر برخي از اساتيد حوزه علميه قم منتشر شده و در داخل و خارج كشور در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است و مي توان آن را در نوع خود اگر بي نظير نباشد ، كم نظير دانست . |
عنوان : شهيد دكتر سيد عبدالحميد ديالمه
| نماينده مردم مشهد شهيد عبدالحميد ديالمه در ارديبهشت ماه 1333 در تهران ديده به جهان گشود . پس از طي دورة دبستان ، دورة متوسطه را در دبيرستان هدف شمارة 2 آغاز كرد و در دوران دبيرستان فعاليت اعتقادي و مبارزاتي را به اوج رساند و در سه سال متوالي به بهره جوئي از مدرسين حوزة علمية قم و با نظرات دكتر شريعتي در زمينه هاي مختلف آشنا شد و با نقد منطقي نظريات وي نقش مهمي را در قبال نسل جوان آن روز ايفا نمود . شهيد ديالمه سه سال تمام علوم مختلف اسلامي ، عرفان ، فلسفه و منطق را نزد استاد شهيد مطهري و علوم جديد را در رشته پزشكي در دانشگاه مشهد ادامه داد . در دانشگاه مشهد به احياء تفكرات شيعي اقدام كرد و براي اولين بار در سطح ايران دعاي كميل را پايه گذاري كرد ، معتقد بود كه مبارزه در كنار دعاي كميل تحقق پذير است . شهيد ديالمه جلسات سخنراني خود را تحت عنوان ‹‹ صراط مستقيم ›› شروع كرد و بدين وسيله طالبان زيادي را به سمت خود جذب كرد و با مبارزه اش افكار انحرافي و التقاطي را كه سمي براي اسلام بود خنثي نمود . ديالمه چون هدفش خدا بود ، در كارهايش توفيق الهي نيز شامل حالش مي گشت و به اين جهت تفكراتش تنها به دانشگاه محدود نشد و در سطح شهر پخش و گسترش يافت . در خلال اين حركت اعتقادي ، شركت در مبارزه مسلحانه بارها سبب هجوم ساواك جهنمي وزنداني شدن وي گرديد . شهيد ديالمه پس از اخذ دكترا ، از دانشگاه مشهد به تهران آمد و ‹‹ مجمع احياء تفكرات شيعي ›› را تأسيس كرد . فعاليتهاي شهيد در مشهد به او محبوبيتي خاص بخشيد و موجب شد كه 5 تن از علماي طراز اول مشهد بهنگام انتخابات مجلس شوراي اسلامي از او خواستند كه از شهر مشهد كانديد شود و با پذيرفتن آن در دورة اول ، رأي اكثريت را بدست آورد و انتخاب شد . شهيد ديالمه در سن 26 سالگي بود كه فعاليت خود را در سنگر مجلس آغاز كرد . شهيد ديالمه از اولين كساني بود كه انحراف از خط اسلام را در بني صدر و روزنامه اش مشاهده نمود و به قصد افشاگري به همراه جمعي از دوستان مجمع از مشهد به تهران آمد و در روزنامه باصطلاح ‹‹ انقلاب اسلامي ›› تحصن اختيار نمود و پس از آن در مجلس جزو اولين كساني قرار داشت كه بنحو مستدل و منطقي خطوط التقاطي گرد آمده در مقابل خط امام را افشاء كرد و جريان بني صدر را بر ملاء نمود و او را به مناظره دعوت كرد و خط ليبراليسم را كه تحت نام خط مصدق مطرح بود ، باز شكافت . شهيد ديالمه آشنائي كامل به زبانهاي عربي و انگليسي و فرانسوي داشت و در مجلس عضو كميسيون امور شوراها بود . او با وجود اينكه سير طبيعي تعليم در حوزه را طي نكرد ولي در بسياري از موارد با افراديكه در سطح خارج حوزه بودند به مباحثه مي نشست و از وي حدود 400 ساعت نوار در مباحث مختلف بجا مانده است كه در دست پياده شدن است . تا سرانجام منافقين پليد كه ننگ بر آنان كه نام خود را مجاهد خلق نهاده اند به نمايندگي از سوي جبهه متحد ضد انقلاب با انفجار بمب در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي خون پاك اين مرد و اين سرو سروستان ايران زمين و 72 تن ديگر را بر خاك ريختند . |
عنوان : شهيد اسدالله لاجوردي
|
عنوان : حاج مهدي عراقي
عنوان : شهيد محمد جواد تند گويان
عنوان : شهيدان رجائي و باهنر
رد عبور ستاره (سالشمار زندگی شهید رجایی)
خوشا چون رجایی علی گونه بودن
رد عبور ستاره (سالشمار زندگی شهید باهنر )
نرم افزار دولت عشق (11 شهيد شاخص دولت)
آلبوم عکس های دولتمردان شهید
حضرت امام خمینی (ره):
آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرت های فاسد هم جنگ و هم رزم بودند و مرحوم شهید رجایی به من گفتند که من بیست سال است که با آقای باهنر همراه بودم و خداوند خواست که با هم از این دنیا هجرت کنند و به سوی او هجرت کنند.
1312: تولد در شهرستان قزوین
1316 : فوت پدر که شغل پیشه وری داشت .
1326: مهاجرت ایشان به تهران به دلیل فشار اقتصادی و تأمین هزینه خانواده و پرداختن به کارهای مختلف از جمله فروش اجناس ارزان قیمت در کوره پزخانه های اطراف تهران.
1328: ورود به نیروی هوایی همزمان با حکومت رزم آرا و آشنایی با آیت الله طالقانی و شرکت در جلسات ایشان در مسجد هدایت.
1334: استعفا از نیروی هوایی به دلیل فعالیتهای سیاسی .
1338: فارغ التحصیل شدن از دانشسرای عالی و پرداختن به شغل دبیری در تهران و خوانسار و پس از آن عضویت در نهضت آزادی ایران
1341: ازدواج.
1342:شناسایی توسط ساواک در قزوین ایشان پس از 50 روز به قید کفیل آزاد و سپس در دادگاه تبرئه شدند.
1346: اداره کردن بقایای هیأت موتلفه به کمک شهید باهنر و تاسیس مدرسه رفاه برای تداوم مبارزات سیاسی با کمک آیت الله هاشمی رفسنجانی.
1350:هجرت به پاریس ، ترکیه و سوریه برای تداوم مبارزه و تماس با مبارزان خارج از کشور و بازگشت به کشور پس از یک ماه.
1353: دستگیری به هنگام بازگشت از جلسه درس شهید بهشتی.
1354:ناکامی ساواک در گرفتن اطلاعات از آن شهید بزرگوار پس از یک دوره 14 ماهه شکنجه و محکوم شدن به 5 سال زندان و ادامه شکنجه ها توسط ساواک.
1357: آزاد شدن از زندان در آبان ماه این سال و حضور درتشکیلات انجمن اسلامی معلمان تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی و شرکت در کمیته استقبال امام خمینی (ره)
1359:انتخاب به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با یک میلیون و دویست و نه هزار و دوازده رأی.
1359: برگزیده شدن شهید رجایی به مقام نخست وزیری ایران اسلامی .
1360: تنفیذ حکم ریاست جمهوری در 11 مرداد ماه این سال توسط بنیانگذار انقلاب اسلامی
1360:شهادت در واقعه بمب گذاری دفتر ریاست جمهوری .
· وزراء در بدترین اتاقهای مجموعه مستقر شوند
از اولین مصوبات دولت آقای رجایی این بود که وزراء باید در بدترین اتاقهای مجموعه وزارتی مستقر بشوند خود ایشان اتاق کوچک منشی ها را به عنوان اتاق کار انتخاب کرده بود .در اتاق او حتی یک مبل دیده نمی شد چند صندلی و یک میز را در این محل تنگ قرار داده بودند. اتاق من که وزیر مشاور در امور اجرایی بودم همراه با کسی که قائم مقام من بود اتاق کوچکی در طبقه چهارم نخست وزیر بود .
اینها همه برای آن بود که مثل سابق بهترین اتاقها را در اختیار وزراء و معاونان آنها قرار ندهند که تدریجاً خلقیات مسوولان تغییر کرده و اسیر پست و مقام شوند.مصوبه دیگر این بود که وزراء پیش رو و پس رو نداشته باشند.
آخرین مصوبه این بود که حقوق هروزیر برابر با متوسط حقوق کارمندان دولت در آن زمان یعنی حدود 7 هزرا تومان باشد . متاسفانه در زمان شهید رجایی هم برخی از همکاران وزراء مصوبات مزبور را به درستی رعایت نکردند.
به یکی از نواحی آموزشی می رفتیم . به راننده گفتم ، جایش را بلدی ؟
راننده گفت : نه .
رجایی گفت :برو ، من بلدم.
و ادامه داد : اگر در کوچه و خیابانهای تهران کاسه و بشقاب فروخته باشی ، همه جای تهران را بلد هستی.
و راننده از آیینه قیافه رجایی را نگاه کرد. رجایی واقعا از ته دل می خندید.
گفتم : واقعا
گفت :واقعا
از کاسه و بشقاب فروختن تا وزارت راهی نیست . مشروط بر اینکه پابرهنه های جامعه ات انقلاب کرده باشند.
-
اگر یک جوز غذا نباشد بلند می شوم و می روم
در سفی که با آقای رجایی به مشهد مقدس رفته بودیم ایشان طبق معمول هر سفر که مهمان دانشسرای تربیت معلم می شد و شب را هم در خوابگاه تربیت معلم که تختهای دو طبقه ای داشت می خوابید و صبح مثل همه دانشجویان مرکز صبحانه می گرفت و صرف می کرد مستقر شد . تولیت آستان قدس رضوی از ایشان و هیأت همراهشان دعوت کردند تا در تالار آینه نهاری را مهمان حضرت رضا (ع) باشند . سفره نسبتاً مفصلی انداخته بودند وقتی سر سفره نشستم آقای رجایی نگاهی به سفره وغذایی که در آن چیده شده بود کرد و آهسته مرا صدا زدو گفتند برو بگو اگر این سفره جز یک غذا در آن دیده شود من از سر سفره بلند می شوم و می روم. من که خیلی به ایشان نزدیک بودم خدمتشان عرض کردم من چنین رابطه ای با مسوول اینجا ندارم بهتر است کسی این را بگوید که با او خودمانی تر باشد گفت می دانی که من پا می شوم و می روم و من هم یقین داشتم که حرف ایشان یکی است و واقعاً بلند می شود و می رود و کار به هیچ ملاحظه ای هم ندارد که در این وصورت خیلی هم بد می شد .راه حل دیگری به ذهنم رسید و آن اینکه به کسی که داشت سفره را می چید گفتم بدون اینکه بخواهی به مسوول اینجا بگویی یک نوع غذا را از روی سفره بردار و صدایش را هم در نیاور !چون آقای رجایی از اینکه دو نوع غذا سرسفره است ناراحت شده و می خواهد بلند شود و برود.اوهم دید قضیه خیلی جدی است همین کار را کرد.
-
من از آن روز که در بند توام آزادم
دقت کنید ، بی بند و باری را به جای آزادی به ما نخورانند. آزادی غربی را با آزادی اسلامی عوضی به ما نگویند.
درسال 56 هر کوچه ای از تهران را شما می رفتید ، یک دختر با یک پسر صبح تا شب راه می رفت ، هیچ کس حق نداشت حرف بزند ، هیچ کسی حق نداشت بگوید ، آخر اگر شما انسان هستید ، این چه شیوه زندگی است ؟ در جمهوری اسلامی این قید هست خوب ، حالا چی ؟ حالا می خواهند بیایند جوانهای ما را منحرف کنند که آزادند؟ هرگز ! آزادی به معنای غربی که بی بند و باری است در اسلام ممنوع است . ما برای این کار بود که فریاد زدیم : این رژیمی که توریستها را با آن قیافه ها که یادتان هست ، می آورد در مملکت ما که فرهنگ ما را منحط تر از آن که بود بکند ، امروز ممنوع است یعنی چه ؟ یعنی هر کس هر کاری را حق دارد بکند که خدا اجازه داده و کاری را که خدا اجازه نداده حق ندارد بکند. حالا هر کس می خواهد باشد . در زندگی خصوصی داخل خانه آن را خودش می داند ، اما در جامعه نویسنده حق ندارد هر چیز به ذهنش می رسد بیاورد روی کاغذ.شهید رجایی
عشق در زنجیر
باید بگویم که خاطرات زیادی دارم که شیرین ترین و جالبترین خاطره اش زندان سال 53-54 است که ما با ایشان هر دو زندان بودیم .
البته زندان انفرادی که من در سلول شماره 20 کمیته شماره یک خرابکاری بودم و ایشان در سلول شماره 18 بود . بین دو تا سلول ما یک سلول فاصله بود . ولی در عین حال ما با آقای رجایی رابطه داشتیم. من با مورس به سلول بغلی چیزهایی را می گفتم و او با مورس به آقای رجایی می گفت و باز آقای رجایی پاسخ مرا به همین طریق به من برمی گرداند و ما هرروز چند بار با ایشان سلام و علیک و صبح بخیر و شب بخیر می گفتیم و گاهی هم که ما برای کاری به بیرون سلول می رفتیم در راهرور گاهی درفاصله غیبت نگهبان و از گیجی نگهبان استفاده می کردیم و پرده ای که بر روی در افتاده بود ، پس می زدیم و از میانه روزنه با آن طرف سلام و علیک می کردیم.
بارها به این وسیله با هم صحبت می کردیم از دور یکدیگر را می بوسیدیم.
نقل از حضرت آیت الله خامنه ای
پولاد از صلابتش آب می شد
از حدود سال 40 با مرحوم شهید رجایی آن دوست عزیز ما آشنا هستیم.نزدیکی بیشتر من با ایشان از سال 1347بود . همان طور که از کلماتش فهمیدید ابوذر زمان و عارف بود. ممکن است عرفان نخوانده باشد اما واقعا عارف بود. خدا را خوب شناخته بود . ایمان خوبی داست، به حرفهایی که می زد از صمیم دل اعتقاد داشت. بی جهت حرفی را که قبول نداشت نمی گفت .
مقاومتش در تمام دوران زندان بی نظیر بود . این اغراق نیست و چند ماه در یک سلول بماند و مرتب زیر شکنجه باشد وبه رژیم حرفی نزند. 13 ماه بود که ایشان را گرفته بودند. من پیش ایشان اسراری داشتم که اگر فاش می کرد بنده را هم اعدام می کردند. در ماه سیزدهم بازداشت ایشان من بازداشت شدم و به زندان رفتم. آنجا کتک خوردم و پایم مجروح شد. مرا برای پانسمان به شهربانی بدند. اطاق پانسمان شلوغ بود و همه در صف بودند. من زودتر رسیده و مشغول پانسمان بودم که صدای آشنایی شنیدم. دیدم دکتر دارد با کسی (شهید رجایی) صحبت می کند و می گوید :شما چرا به اینجا آمدید ، ما در اینجا نمی توانیم شما را پانسمان کنیم.باید به بیمارستان بروید .درد زیادی داشت فهمیدم که ناخن های ایشان را بعد از 13 ماه کشیده اند. دکتر دستور داد آمبولانس بیاورند و او را به بیمارستان ببرند و پانسمان کنند. چون نمی توانست پای او را با آن وسایل سطحی معالجه کند. بعد از 13 ماه در سلول انفرادی رفت و بازهم شکنجه شد. نقل از آیت الله هاشمی رفسنجانی
-
چون موج بی قرار و با وقار
خصوصیات اخلاقی این شهید عزیز مجموعاً یک خصوصیات برجسته ای بود.
یکی از بزرگترین خصوصیات او همان است که قبلاً اشاره کردم . مرد بی تظاهری بود . هیچکس از ظاهر آرام او نمی فهمید که در باطن و ذهن و اندیشه مواجح او چه می گذرد . به حق یک از متفکرین و تئوریسین ها و ایدئولوگهای این انقلاب بود و این چیزی بود که شاید تا زمانی که زنده بود هیچکس بدرستی نمی دانست و الان هم گمان نمی تکنم بجز عده ای از دوستان نزدیک و کسانی که با او کار کردند به عظمت و مقام علمی او آشنا باشند.
نوشته های زیادی داشتو کتابهای زیادی را تنظیم کرده بود . جزوه های زیادی را نوشته بود و غالباً نامه های بدون نام یعنی بدون استناد به نام او مدتها در دست مردم می گشت ودانش آموزان از آن استفاده می کردندو کسی نمی دانست که فراهم آورنده و خلاق اینها شهید باهنر بود ، ارتباطلات نزدیکی با شهید مطهری و شهید بهشتی داشت و هر دوی اینها برای عظمت فکری و قدرت تفکر علمی او ارزش زیادی قائل بودند وا حترام زیادی می گذاشتند.
به هر حال یک شخصیت برجسته و یک انسان پر مغز و کم تظاهر ، یک انسان زبده گو و گزیده گو یک انسان طراح و آینده نگر در قالب یک موجود معصوم کم حرف ، بی تظاهر بی توقع پرکار و پرتلاش جلوه کرده بود .
نقلا زحضرت آیت الله خامنه ای
-
اگر مقصد خداباشد .
مرحوم رجایی اول که سر کار آمد ، با اینکه با مشی بنی صدر و همه لبرالها مخالف بود ، ولی خیلی مودبانه برخورد کرد ودر مجلس گفت: کهمن مقلد امام فرند مجلس و برادر رییس جمهور هستم. دیگر ازاین نجیبانه تر و سالم تر ممکن نبود که کسی تعبیر کند و همه هم از این تعبیر خوششان آمد و حتی کسانی که با بنی صدر هم مخالف بودند ، خوششان آمد که حالا که آقای رجایی می خواهد به عنوان نخست وزیر در دولت کار بکند و مساله کابینه و لوایح و تصویب نامه ها در پیش است ، با بنیِ صدر درگیری زیادی نداشته باشند و حقیقت هم این بود که جامعه ازجنگ موجود میان مسوولان سطح بالای کشور به تنگ آمده بود و طالب دوستی و مهربانی بود . متقابلاً آقای بنی صدر مثل آن آدامهایی که راست راست توی چشم یکی نگاه می کنند و به او فحش می دهند همانطور هی مصاحبه می کرد وبه آقای رجایی اهانت می کرد .
رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای :
این دو بزرگوار ، حقا و انصافاً ازعناصر برگزیده و برجسته این کشور و این نظام بودند ؛ امتحان داده و دلسوز و مردمی بودند ؛ وجودشان با آرمانهای انقلاب آمیخته بود ؛ طعم سختیها را چشیده بودند ؛ دوران مجاهدت و مبارزه برای پیروزی اسلام را با توفیقات وسربلندی پشت سر گذاشته بودند... شایسته است که ما همیشه یاد این عزیزان را گرامی بداریم.
1312:در یک خانواده پیشه ور ساده و محروم در کرمان متولد شد.
1317:در سن پنج سالگی به مکتب خانه رفت .
1322: اشتغال به تحصیل علوم دینی در مدرسه معصومیه کرمان.
1332: عزیمت به قم و ادامه سطوح عالی عوام اسلامی در محضر آیت الله بروجردی (ره) و امام خمینی (ره) و علامه طباطبایی (ره)
1333: دیپلم نظام قدیم را متفرقه امتحان داد
1336: تاسیس و نشر سالنامه و فصلنامه مکتب تشیع
1337: اتمام لیسانس الهیات و اخذ فوق لیسانس امور تربیتی – دستگیر در آبادان به دلیل اعتراض به رسمیت شناختن اسراییل توسط شاه .
1342: در اسفند ماه در تهرا ن پس از سخنرانی به مناسبت سالگرد حادثه فیضیه دستگیر و چهارماه زندانی شد.
سخنرانی در مسجد هدایت ، مسجد الجواد ، حسینیه ارشاد و در انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی پزشکان ، شرکت در تاسیس مدرسه رفاه تدریس در جلسات هیأتهای موتلفه ، اخذ درجه دکترای الهیات از دانشگاه تهران شرکت در تاسیس کانون توحید ؛ شرکت درت اسیس دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
1344:ازدواج
1350: ممنوع المنبر شد . ورود به آموزش و پرورش و تالیف کتابهای دینی از ابتدایی تا دبیرستان با همکاری شهید بهشتی
1352: دستگیر مجدد وی و خواهرش و از آن پس احضار مکرر به ساواک
1354:شرکت در کنگره اخلاق و تربیت در ژاپن
1356: دستگیر در دانشگاه شیراز و دو نوبت دستگیر دیگر.
1357: به فرمان امام خمینی (ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی انتخاب شد.
1359: انتخاب شدن به عنوان نماینده مردم کرمان در مجلس خبرگان و شورای اسلامی.
- انتصاب در کابینه شهید رجایی به سمت وزیر آموزش و پرورش.
1360: انتخاب به عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بعد از فاجعه هفتم تیر.
- انتصاب به عنوان نخست وزیر پس از بدست گرفتن مقام ریاست جمهوری توسط شهید رجایی.
- شهادت به همراه شهید رجایی در واقعه بمب گذاری دفتر ریاست جمهوری.
سخنی از باهنر
اگر قانون اساسی تصویب شده را بررسی نمایید نشان دهنده ماهیت جمهوری اسلامی خواهد بود ولی اجمالاً جمهوری اسلامی دو تکیه گاه بزرگ دارد ، یکی جمهور و مردم و دیگری اسلام بنابراین هم حضور مردم و هم حضور اسلام در آن است. اسلام به عنوان قانون بایستی مبنای متن باشد . البته معنایش آن نیست که ما عین ماده قانون اسلامی را مثل مقررات و قانون اجرایی درآوریم، بلکه می تواند پشتوانه و زیربنا باشد، یعنی اینکه مجموعه مقررات و آیین نامه ها و قوانین که تصویب می کنیم بر اساس معیارهای اسلامی و با حفظ تعالیم اسلام باشد .
ولی همانطوری که گفتیم اگر بخواهیم در مجموع عمل نماییم به قانون اساسی مراجعه می کنیم.
رجایی می گفت :
حاصل و فشرده ای که از این قرآن برای اداره زندگی خود نوشته ایم ، قانون اساسی است ، قانونی که هر یک از اصول آن بر اساس آیه ای از قرآن و چند حدیث و خبر و سنت است.
ما از این قانون اساسی به عنوان بالاترین و پرارزش ترین دستاورد انقلاب دفاع می کنیم و تا آخرین نفس همه قطره های خون خود را برای آبیاری این نهال تازه اسلامی تقدیم خواهیم کرد.
مسوولان امر می دانند و باید هم بدانند که ملت ستمدیده زجر کشیده رنج دیده و بپا خاسته و شهید داده ایران از این جو اختلاف نگرانند و جداً خواستارند که این جو را به جوی عطر آگین از محبت از برادری از اتحاد از همکاری از همفکری مبدل سازند. مسوولان محترم امر خوب می دانند که دشمن از این این جو چه استفاده های تبلیغاتی می کنندو به خیال اینکه بگو مگوهاشان و این اختلافاتشان در مسائل کلی تری است ، جری شده اند. گو اینکه باید بدانند اینها از این اختلاف طرفی نخواهند بست و اختلافی که مسوولان امر دارند در مورد شیوه اداره کردن مملکت است و هیچ کدامشان حاضر نیستند با ضد انقلاب داخلی و دشمنان خارجی نرمش ازخود نشان دهند و همه در اینکه مبارزه برای ادامه انقلاب اسلامی لامر و واجب است متفق القول هستند. آنچه مصیبت است همین جو متاسفانه اختلاف آلود است که این انحراف است انحراف از مسیر انقلاب بیایید بخاطر خدا به این وضع خاتمه دهیم.
برای اینکه فکر دانشجویان در جهت معیارهای ارزشی جدید اسلامی سیاسی بارور بشود و بتواند اصول و آرمانهای انقلابمان نه شرفی و نه غربی بودن خودکفایی آزادی و استقلال و مبارزه دایم با استکبار جهانی قطع وابستگی ها بازیابی شرف اسلامی بازیابی هویت و ارج و ارزش انسانی این ملت ، آمادگی برای خدمت و همیاری به مستضعفان جهان پیوند معنوی و اجتماعی با همه محرومان بپا خاسته در عالم زمینه سازی برای وحدت پاک اسلامی و امثال آن را به ثمر برساند ، تمام این آرمانها و هدفهای سیاسی داخلی و خارجی و اجتماعی بایستی در دانشگاهها تعبیر و توجیه و تحقیق بشود و نسل ما بر اساس این معیارهای ارزشی بارور بشود.
خوشا چون باهنر بودن
روزی که ایشان وزیر آموزش و پرورش شده بود وقتی به منزل آمدند و من به ایشان تبریک گفتم هر چند که می دانستم این تبریک جز سنگین تر کردن بارمسوولیت ایشان نبود ایشان در جوابم فرمودند که من احساس می کنم دیگر چهار فرزند ندارم بلکه 10 میلیون فرزند دارم که در برابر یکایک آنها احساس مسوولیت سنگینی می کنم.
او باهنری بود که هنرش احیاء فرهنگ ازیاد رفته اسلام راستین بود.
نقل از همسر شهید
با آن همه گرفتاری که ایشان داشتند ، در طول عمرم هیچگاه ندیدم که عصبانی شوند هیچگاه ندیدم که مسئله ای ایشان رابه خشم آورد . اگر هم مسئله ای پیش می آمد بارویی باز با تک تک افراد برخورد کرده مسائل را حل می کردند و می گفتند که اینگونه مسائل نباید موجب شود که شما آن اخلاق حسنه را حفظ نکنید و اخلاق سیئه را پیش بگیرید . در مسائل عاطفی خییل بر رعایت اخلاق تکیه داشتند چون معتقد بودند که در تعلیم و تربیت خانوادگی باید این اخلاق حفظ شود و ما این اخلاق را براستی در ایشان دیدیم.
نقل از فرزند شهید.
عنوان : محمد حسيني بهشتي
زندگینامه
|
عنوان : شهداي حزب جمهوري
عنوان : شهداي قوه مجريه
عنوان : شهيد دكتر محمدعلي فياض بخش
عنوان : عباسعلي ناطق نوري
|
زندگينامه شهيد عباسعلي ناطق نوري نماينده مردم نور بسم ا لله الرحمن الرحيم «و لا تقولو المن في سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون » شهيد عباسعلي ناطق نوري در پنجم مرداد ماه 1341 در شهر نور پا به عرصة گيتي گذاشت ودر سال 1320 يعنــي سا لي كه ايران دستخوش تجاوزات ابر قدرتهاي شرق و غرب بود ‚ واردب دبستان شد. تحصيلات ابتدائي را بسرعت گذراند ولي بعللي مجبور به ترك تحصيل گرديد وبهمين جهت به مكانيكي روي آورد و مدت مديدي از عمــــــــر پرثمرش را در اين كار گذراند . از آنجا كه علاقه به مطالعه ازمدرسه و كلاس نيز ميسر است ‚ لذا با وجود كار زيـاد و پر زحمت به فراگيري علم ‚مخصوصا” دروس مذهبي و تحقيق در اديان اسلام پرداخت . با كوشش پي گير و مـداوم بزودي توانست سخنران و مدرس قرآن بشود . او آنچه را كه از مطالعه و درس آموخته بود ‚ با روشهاي ســــــاده و عاميانه براي مردم و مخصوصا” كودكان و جوانان تشريح نموده و آنان را بمذهب و دروس اسلامي علاقمند مي نمود. البته موفقيت شهيد ناطق نوري را مي توان نشانه هايي از توفيق و تأييدات خداوند تبارك و تعالي دانست . گرچه در اثر كار زياد خسته مي شد ولي براي جلب رضاي پروردگار گاه در محلهاي دور افتاده جلساتي كه تشكيل مـــي داد‚ تدريس مي كرد و يا سخنراني مي نمود . او بسيار زحمت ميكشيد و كم استراحت مي كرد ‚ گاه در شبانه روز فقط 3 ساعت استراحت مي نمود و بقيـه را روز و شب به مطالعه و تدريس مي گذراند و حتي با گروههاي غير اسلامي نيز بحث مي كرد . شهيد ناطق نوري در گروههاي اسلامي نظير هيئت مؤتلفه اسلامي كه تحت فرمان رهبر و زير نظر استاد شهيـــــد مطهري و شهيد مظلوم بهشتي اداره مي شد ‚ فعاليت مي نمود . اين شهيد و برادرش احمد در گروه فوق ‚ در شبكه هاي ده نفري آن ‚نقش مهمي داشتند . بعد از قتل حسنعلي منصور كه گروهي از هيئت مؤتلفه دستگير شدنــــد ‚ شهيد عباس با تشكيل جلسات به روشنگري پرداخت و با اين وسيله پرده از روي جنايات پهلوي بر مي داشـــــت و بهمين سبب از همان سالها تحت تعقيب سا واك بود كه از سخنراني و جلساتش جلو گيري مي نمودند و او مجبــور مي شد كه با نام مستعار سخنراني كند . عاقبت ساواك دستور دستگيري او را صادر كرد و شهيد زنداني گرديد . جواناني را كه تربيت كرده بود ‚هسته هاي گروهي بنام فدايي اسلام را تشكيل دادند كه در ارتباط با روحانيت و بـــا همكاري گروه فجر اسلام به انتشار اعلاميه و فعاليتهاي ديگر ضد رژيم مي پرداختند. در سال 57 گروه شناسايي شد و به يكي از مخفي گاههاو منزل شهيد توسط ساواك حمله شد و در اين حمله عـده اي از اين گروه همراه با فرزند شهيد ناطق نوري دستگير شدند كه تا زمان بختيار در زندان رژيم بسر مي بردنـد و او موفق به فرار شد . رژيم كه از دستگيري او نا اميد شده بود ‚ دستور ترور او را داد ‚باين معني كه مأموران هر جا او را يافتند حـــــــق داشتند ايشان را به قتل برسانند . از آنجا كه خواست خدا شايد اين بود كه از وجود اين مبارز در راه اعتلاي حق و برقراري جمهوري اسلامي استفــاده شود مكر و حيله پهلوي نقش بر آب شد . همزمان با انتخابات سراسر كشور در شهرستان نور ‚كانديداي نمايندگي مجلس شد و با 67% آراء مردم اين شهر بـه نمايندگي انتخاب و راهي مجلس شد . در اين سنگر مبارزه ‚ همراه دوستان و همفكران خود در هفتم تير ماه بـــــا جمعي از بهترين ياران امت و امام به فيض شهادت نائل آمد و به لقاءا لله شتافت ‚ براستي كه شهـــادت آرزوي او و همه مردان خداست . شربت شهادت گوارايش باد و راهش پر رهرو .
|
عنوان : توحيد رزم جومين
|
زندگينامه
مبارزات و فعاليتها
شهادت
توحيد رزم جومين
(1360-1330)
شهيد توحيد رزم جو مين فرزند محمد جعفر و مادرش طيبه در سال 1330 در تهران در خانواده اي معتقد به مباني اسلام به دنيا آمد دوران تحصيل را در دبيرستان مروي در رشته رياضي در خرداد ماه 1350 به پايان رسانيد او متاهل و با توران داعي ازدواج كرده بود .وي پس از پايان مقطع كارشناسي در رشته مكانيك در سمت مدير توليد كارخانه ساراول و نيز به عنوان عضو هيات مديره كفش ملي مشغول به خدمت بود سپس فوق ديپلم مكانيك را در خرداد ماه 1353 از انستيتو تكنولوژي تهران گرفت و تحصيلات ليسانس خود را در رشته مكانيك از تك نيكوم تهران گرفت فردي بود مصمم و قاطع و مخالف با روشهاي سازش كارانه با كفر جهاني از زمانيكه با آشنا شديم او را هميشه جوشان و پر تحرك ميديدم لحظه اي آرام نبود هيچگاه به خود فكرنميكرد و همه اش به فكر انقلاب و آينده آن بود.
مبارزات خود را از اوان جواني عليه رژيم فاسد پهلوي آغازكرد و همراه ديگران مانند هادي غفاري و صلواتي و مجيد شريف واقعي يك شبكه زير زميني مبارزاتي تشكيل داد و در نتيجه فعاليت ضد رژيم طاغوت به زندان دژخيمان پهلوي افتاد اما شكنجه هاي وحشتناك رژيم هرگز نتوانست روحيه پولادين او را تحت تاثير قرار دهد و لذا هرچه شكنجه گران او را بيشتر زير ضربات خردكننده خود قرار دادند مانند هم سلولش (مبارز هادي غفاري) كمتر موفق شدند و آرزوي او رفتن گروه مبارزاتي او را به گور بردند وي پس از سپري شدن دوران زندان به مبارزه بي امان خود عليه رژيم طاغوت ادامه داد تا اينكه تحصيل خو درا در رشته مهندسي مكانيك به پايان رساند سپس دوره اجباري سربازي را با درجه سرباز صفر ( به جاي افسر وظيفه بودن ) به خاطر عقايدش آغاز ميكند در اواخر دوره سربازي و ياران رژيم طاغوتي بود كه به فرمان امام سربازان هم دوره خود را به فرار تشويق كرده و خود نيز فرار ميكند و همراه ساير ملت مسلمان ايران به فعاليت ميپردازد. او حتي از وقت استراحت به نفع خود بهره نميبرد سعي ميكرد اگر كاري باقي مانده باشد آنرا انجام رساند ولي او هيچگاه آرام نداشت ،با هر كس ( چه دوست و چه دشمن ) برخورد انساني داشت به همين خاطر ايدئولوژي به ميان آمد همه چيز را فداي عقيده و فكرش ميكرد اصلا اسم و فاميل اين عزيز شهيد بر اين شهادت ميدهد كه او فردي ناآرام است هميشه چون شير ميغريد و هر جا كه ميرفت حركت ايجادميكرد كه كاركنند و بيشتر كار كنند ، دو نمونه بارزش را كه خود شاهد آن بودم. كارخانه سار اول و گروه صنعتي ملي است او به هر كدام از اين دو جا كه رفت دو كار مهم انجام داد اول آنكه دست خائنين را كوتاه و ناآگاهان را آگاه ميكرد .
دوم ميزان توليد حداقل دو برابر شد به افرادي آموخت كه براي كي و چه بايد خوب كار كرد .اين برادر آنقدر شجاع پر استقامت و مطمئن به عقيده اش بو دكه در اوايل آمدنش به گروه خود فروخته منحرف گروهكهايي كه در گروه صنعتي ملي به مقدار خيلي زياد رشد كرده بودند همراه تني چند از اعضا هيات مديره به گروهان گرفته شد كه در اين حال برادر شهيدمان با روحيه بسيار عالي خود را از اين امر خوشحال نشان ميداد وبا خواندن دعا و نيايش با صداي بلند اعصاب زندانيانش را خرد ميكرد و اين رفتار باعث گردي مخالفينش دست و پاي خود را گم كنند و نتوانند به نتيجه اعمال كثيف خود برسند . به هرحال اين برادر شهيدمان نمونمهاي از ايثار و فداكاري و اعتقادبود .
خداوند روحش را شاد فرمايد.
او در حادثه هفتم تير در دفتر حزب جمهوري اسلامي در تهران بر اثر انفجار بمب كارگذاشته شده توسط عناصر ضد انقلاب ترور شد و به شهادت رسيد .مزار پاكش در گلزار بهشت زهراي تهران واقع است .ازاو يك پسر به نام حامد و يك دختر به نام مريم به يادگار مانده اند همچنين از وي يك برگ زندگينامه موجود مي باشد .برادر وي به نام مرتضي رزم جومين شهيد ديگر خانواده است .
|