یادنامه دولتمردان شهید
عنوان : شهيد دكتر مصطفي چمران
|
دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، متولد شد.
وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغالتحصيل شد و يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت. وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه آمريكا-بركلي با ممتازترين درجه علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.
از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيتالله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت ميكرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت شركت داشت و از عناصر پر تلاش در پاسداري از نهضت ملي ايران در كشمكشهاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق، به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سختترين مبارزهها و مسئوليتهاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناكترين مأموريتها را در سختترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.
در آمريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين بار انجمناسلامي دانشجويان آمريكا را پايهريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا بشمار ميرفت كه به دليل اين فعاليتها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع ميشود. پس از قيام خونين 15 خرداد 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان ايران دست به اقدامي جسورانه و سرنوشتساز ميزند و همه پلها را پشت سر خود خراب ميكند و به همراه بعضي از دوستان مومن و همفكر، رهسپار مصر ميشود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سختترين دورههاي چريكي و جنگهاي پارتيزاني را ميآموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته ميشود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهده او گذارده ميشود.
بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايكاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا ميكند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان ميشود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند. او به كمك امام موسيصدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مباني اسلامي پيريزي نموده كه در ميان توطئهها و دشمنيهاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستين انقلابي را پياده ميكند و عليگونه در معركههاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو ميرود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت، حسينوار به استقبال شهادت ميتازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستمگران روزگار، صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستيگرايان «فالانژ» به اهتزار درميآورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قلههاي بلند كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنه كوههاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.
دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز ميگردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب ميگذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي ميپردازد و همه تلاش خود را صرف تربيت اولين گروههاي پاسداران انقلاب در سعدآباد ميكند. سپس در شغل معاونت نخستوزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مياندازد تا سريعتر و قاطعانهتر مسأله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضيه فراموش ناشدني پاوه قدرت ايمان و اراده آهنين و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت ميگردد.
در آن شب مخوف پاوه، همه اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دلشكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل عام شده بودند و همه شهر و تمام پستي و بلنديها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزديكتر ميشد. باران گلوله ميباريد و ميرفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقيمانده را نجات دهد و شهر مصيبتزده را از سقوط حتمي برهاند. آنگاه فرمان انقلابي امام خميني (ره) صادر شد.فرماندهيكل قوا به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهده دكتر چمران واگذار شد . رزمندگان از جان گذشته انقلاب اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همه تجارت انقلابي ايمان فداكاري شجاعت قدرت رهبري و برنامه ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عاليترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرمانيها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز همه شهرها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروههاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند .
دكتر چمران بعد از اين پيروزي بينظير و بازگشت به تهران از طرف رهبر عاليقدر انقلاب امام خميني(ره) به وزارت دفاع منصوب گرديد . در پست جديد براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي به يك سلسله برنامههاي وسيع بنيادي دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن برنامههاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت و استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سر منزل مقصود برساند .
دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخابات شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي بخصوص در ارتش حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود .در يكي از نيايشهاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي اينسان را شكر ميگويد. ((خدايا مردم آنقدر به من محبت كردهاند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كردهاند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك ميبينم كه نميتوانم از عهده آن به درآيم. خدايا تو به من فرصت ده توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.)) وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شوراي عالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.
پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوران حماسهساز و پرتلاش ديگري را آغاز ميكند كه نمونه كامل ايثار، شجاعت و در عين فروتني و كار مداوم بدون سروصدا و فقط براي خدا ميباشد. دكتر چمران بعد از حماه ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آنها به شهرها و روستاها و مردم بي دفاع نتوانست آرام بگيرد و به خدمت امام امت رسيد و با اجازه ايشان به همراه آيتالله خامنهاي نماينده ديگر امام در سوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي به اهواز رفت. از آنجايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر مي افكند وهراسياز مرگ نداشت از همان بدو ورود دست به كار شد و در آن شب اولين حمله چريكي را عليه تانكهاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر در حال سقوط اهواز پيشروي كرده بودند آغاز كرد.
تشكيل ستاد جنگهاي نامنظم: گروهي از رزمندگان داوطلب به گرد او جمع شدندو او با تربيت و سازماندهي آنان ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ وشيرين پيروزيها و شكستها شهامتها و شهادتها و ايثارگريهاي آنان بودند به گوشهاي از اين خدمات كه دكتر چمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي انها نبود آگاهي دارند. ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يكي از اين برنامهها بود كه به كمك آن، جادههاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپهاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يكصدمتر در مدتي حدود يك ماه، آب كارون را به طرف تانكهاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقبنشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند. يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. |
عنوان : شهيد دكتر محمود قندي
|
|
عنوان : شهيد دكتر مهدي امين زاده
|
معاون بازرگاني داخلي وزارت بازرگاني
|
عنوان : شهيد دكتر حسن عباسپور
|
وزير نيرو
|
عنوان : شهيد دكتر هاشم جعفري معيري
|
معاون درماني وزارت بهداري در مهر ماه سال 1309 در تبريز ديده به جهان گشود . در سال 1338 از دانشگاه تبریز دكتراي پزشكي دريافت نمود و در سال 1350 از دانشگاه تهران تخصص خــود را در رشته جراحي عمومي دريافت كرد . از سال 1338 بعنوان پزشك عمومي در بهداري استان كردستان آغاز بكار كرد و پس از آن بترتيب در پستهاي زير در خدمت مستضعفين بود : پزشك عمومي بهداري خلخال رئيس درمانگاه خلخال كفيل بهداري آذر شهر رئيس بهداري آذر شهر پزشك بهداري دماوند رييس بهداري ميانه
شهيد دكتر معيري در سال 1358 به سمت مدير عامل سازمان منطقه اي بهداري استان تهران منصوب شد و تــــا 13/5/59 در اين پست باقي ماند . سپس از تاريخ 25/8/59 بعنوان رئيس هيئت مديره عامل سازمان تأمين اجتماعي آغاز به كار كرد و در تاريـــــــخ 28/12/59 به سمت معاون امور درماني وزارت بهداري منصوب گرديد .
دكتر معيري با پاكي زيست و در تمام طول حيات پر ارزشش از هيچگونه ايثاري در جهت پيشبرد اسلام كوتاهــــي نكرد. سر انجام در هفتم تير ماه 60 به آرزوي ديرينه خود شهادت رسيد و به لقاء حق شتافت . |
عنوان : شهيد سرتيپ جواد فكوري
|
مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك
|
عنوان : شهيد حبيب مالكي
|
فرماندار ايرانشهر
آري او از همين نگران بود كه با دستيابي به پيروزيهاي بعدي ‚ انقلابيون نــاـ بكاري امثال بني صدر معزول سبز شوند كه با طرح ريزي برتري تخصص بر مكتب قصد جايگزين كردن مجدد چهره هاي به اصطلاح متخصص امريكايي و به انزوا كشاندن انقلابيون واقعي باشند . حضور حبيب در يكايك مراحـــــــل انقلاب را از ياد نميبريم ‚ او هنگام مراجعت امام به وطن در برگزاري مراسم استقبال همراه دوستان ديگر نقـــــش فعالي را به عهده داشت . از بدو تشكيل حزب جمهوري اسلامي در آن ‚ يك نگري و دور انديشي و حضور فعـــال و تلاش پيگير خود را در ايجاد يك تشكيلات فراگير براي انقلاب ضروري ترين مسئله دانسته و بي دريغ با جمــــــع دوستان كه از سالها قبل ارتباط جمعي داشتند در حزب ثبت نام كردند و او از همان اوائل در واحد دانش آمــــوزان حزب جمهوري اسلامي به فعاليت پرداخته و پس از مدتي به تشكيلات تهران و سپس به بخش استانها راه يافت . شهيد حبيب علاقه شديدي در خدمت به مردم داشت و به همين جهت از بدو تشكيل مجلس به آنجا رفت تا شايـد كمك او در شكل گرفتن مجلس كه به گفتة امام رأس همه اموراست مؤثر افتد ‚ او بارها ميگفت پياده شدن قانــون اساسي يعني نابودي امريكا و منافقين داخلي ‚ همچنان كه همةما شاهد بوديم او در انتخابات نمايندگان مجلــس و رئيس جمهوري نقش فعالي را در كمك به را در كمك به وزارت كشور ايفا كرد .
|
عنوان : شهيد جواد مالكي
|
جواد مالكي در سال 1331 در خانواده اي بدنيا آمد كه مذهب بطور عميق در آن ريشه ريشه داشت و محور هر نـوع حركتي بود . زندگي جواد بهمان سادگي ديگر كودكان و نوجوانان جنوب شهر تهران بود ‚ از همان دوران هم جـواد در بين همسالانش متمايز و مشخص بود . روح تلاشگر ‚ متكي بخود و مسئوليت شناس او كه حتي در جزيي تريـن كارهاي خانه ‚ خود را سهيم و موظف ميدانست و همچنين احترام عميقي كه براي والدين خود قائل بـــــود ‚ از او چهره اي بس دوست داشتني ساخته بود . با همه اين ويژگي ها فراست و ذكاوت كم نظير او در تمام سالهـــــــاي تحصيلش و پس از آن وي را همواره از ديگر همكلاسيها و دوستانش ممتاز ميساخت . اين را بايد اضافه نمود كــــه روزهاي كودكي و جواني ميگذشت و و جواد با حضور خود در دبستان و سپس دبيرستان و دانشگاه و همچنيــــــن شركت در فعاليتهاي مذهب و اجتماعي بر تجربيات انقلابي خويش ميافزود و روح بزرگش را صيقل ميداد . ورود بـه دانشگاه يكي از نقاط عطف زندگي او بود كه در سال 1350 وارد دانشگاه تربيت معلم شد و در رشته فيزيك بـــــه تحصيل پرداخت و با اوجگيري جنايتهاي رژيم ميبايست مبارزات به شكلي اصولي و سازمان يافته و منطبق بـــــا آرمانهاي مكتبي و همچنين با ديدي جامعه شناسانه و واقع بينانه صورت پذيرد و الا اين تلاشهاي پراكنده چنـــدان براي آن ددمنشان خطر آفرين نخواهد بود . از اين رو ضمن تلاش شبانه روزي در دانشگاه جهت جمع كردن بچـــه هاي مسلمان و سروسامان دادن بانها و ايجاد انجمن اسلامي و برنامه هاي مستمر كوهنوردي و …. با روحانيـــــون راستين و صديقي كه در ارتباط نزديك با امام بودند ‚ تماس بر قرار كرد و از اين به بعد يكي از كارهاس اساسيـــش تلاش در كشاندن بچه ها باين سمت بود ‚ همان سمتي كه استعمار و خاصه شاه با انواع حيل سعي داشتند كـــــه روشنفكران مسلمان را از آن دور كنند تا بتوانند با استفاده از تفرق اين دو قشر كه تمامي اميد توده هاي مسلمـــان بانها بسته بود ‚ به چپاول خونشان ادامه دهند . در همين ارتباط جواد به مسجد جاويد راه يافت و در كنار شهيــــد دكتر محمد مفتح تا آخرين روزي كه مسجد توسط عمال رضاخان بسته شد از جمله فعالترين جوانان و دانشجويـان در آن مسجد بود و همين روابط موجبات خير بسياري براي او و ديگر دوستانش فراهم آورد . بخصوص در جريان رو شدن حركت كمو نيستي توسط مرتدين در سازمان مجاهدين خلق او توانست جوانان سرگشته بسياري را كـــــه از حملات نا جوانمردانه منافقين در آن بيانيه معروف نسبت به اسلام و عقيده اسلامي سخت متزلزل شده بودند ‚ بـــا راهمائي هاي روحانيون جليل القدر خاصه مرحوم شهيد بهشتي بسبيل فلاح رهنمون شود و از همين طريق ارتبـاط خويش را با استاد مسلمش دكتر بهشتي مستحكم تر ساخت .
همچنين او در برنامه ريزي اولي نماز باشكوه در عيد فطر سال 56 شركت مستقيــــــم داشت . با اوج گيري نهضت اسلامي جواد به تلاشهاي خويش افزود و از طريق بر پايي هسته هاي مبارزاتي متعـــدد زير پوشش جلسات تعليم قرآن و اصول عقايد و … زمينه ساز يك جريان تشكيلاتي مربيط با روحانيت گشـــــت و همين هسته ها بودند كه كم كم پس از يافتن بينش مكتبي و سياسي شروع بيك سلسله كارهاي مسلحانـــــــه و انفجاري بر عليه رژيم مزدور پهلوي نمودند . در سال 57 در اوج مبارزات ضد رژيم ناگهان جريان زلزله طبس پيــش آمد و او باتفاق شهيد حسن اجاره دار ‚ حبيب الله مالكي و اصغر زماني و تني چند از ياران ‚ در ارتباط با شهيد دكتر بهشتيي بمحل حادثه شتافتند ‚ در انجا بمحض ورود با يك خط انحرافي كه بنام اسلام شديدترين موضعگيريهــا را نسبت به روحانيت داشت ‚ مواجه شد كه اين جريان تلاش ميكردهمه دانشجويان و روحانيون را از اردوگاه امام بــه محل ديگري منتقل كند .
ضمنا شهيد مالكي ميبايستي كه پس از كار و تلاش روزانه در پايان شب كه همه به استراحت مي پرداختند به بيمارستان و عيادت و پرستاري همسرش ميشتافت در كميته استقبال از امـــــــام و سازماندهي امور مربوط به استقبال از امام بهمراه شهيد صادق اسلامي و شهيد حسن اجاره دار نقش اساسي داشت و پس از پيروزي انقلاب در راه ايجاد هسته هاي اوليه كميته هاي انقلاب بهمراه دو برادر شهيد ياد شده سخت تـلاش نمود . بدنبال سامان دادن نسبي كميته ها ‚ مواجه شد با اعلام موجوديت حزب جمهوري اسلامي و او كه هميشـــه بدنبال انجام تكليف الهي بود با مرحوم دكتر بهشتي تماس گرفت و از او در مورد عمل صالح پس از پيروزي انقــلاب نظر خواست ‚ استاد شهيد نيز از او خواست كه بهمراه ديگر يارانش بيايند و كار سازماندهي حزب را عهده دار شونـد ‚ او نيز با كمال ميل پذيرفت و تا آخرين لحظه حياتش نيز در اين سنگر مقدس به جهاد في سبيل الله بكار پرداخت . او تمام فن و نيروي خود را همراه با كاري طاقت فرسا باين امر مصروف داشت و با بهره گيري از كمك ديـــــــگر برادران و همرزمانش وهمچنينن تجربيات گذشته و راهنمايي هاي دلسوزانه استاد و مربي بزرگش شهيد دكتــــــر بهشتي ميرفت كه پايه هاي مستحكم يك تشكيلات اسلامي را منطبق با موازين اسلام بريزد و اين نخستين تجربــه تشيع را در طول تاريخ كه امكان يك تشكيلات علني را يافته بود ‚ هر چه بارورتر كند . بخاطر تلاشهاي چشمگيرش به شوراي مركزي حزب دعوت شد و در آن سنگر نيز تمام هم خود را معطوف به پيشبرد انقلاب در مسير اصلـــي و الهيش ميداشت و چقدر با شكوه است اين شهادت در معبد عشق و در كنار مربي دلسوز و ارزشمندش ‚ شهيــــــد بهشتي و در راه سرخ شهادت براي خدا . |
عنوان : شهيد مهندس هادي اميني
|
|
عنوان : شهيد حسن اجاره دار (حسني )
|
شهيد اجاره دار سال 1329 در تهران بدنيا آمد و دوران كودكي و نوجواني را همراه با كار و تحصيل سپري كرد . بدليل جو خانوادگي و ارتباط و علائق قومي ‚همواره در جريان تحولات شهر قم و پيروي از روحانيت مبارز بود لذا در خانواده همواره احساس يك كينه عميق نسبت به رژيم غاصب داشت .
در سال 49 از دبيرستان خرداد تهــــران در رشته رياضي فارغ التحصيل شد و در همين سال به خدمت سربازي رفت و دوران سربازيش در آن شرايط بسختــــي ميگذشت . سر انجام در آبانماه 1351 سربازيش را بپايان رساند . سال 53 وارد دانشگاه شد و در سال 54 بــــــــه استخدام رسمي وزارت اقتصاد تحت عنوان مميز مالياتي در آمد كه پس از سه ماه بدليل ضرورتهاي اجتماعـــــي و سياسي استعفا داده و بيرون آمد .
در سال 49 بفكر كار گروهي افتاد ‚ لذا با چند نفر از دوستان آغز بكار كرد ‚ فعاليتها بيشتر بشكل سياســــــــي – ايدئولوژي بود . در طي سالهاي 50-56 با چندين گروه در شكل نظامي آغز به فعاليت نمود كه پس از چنـــــــدي دوستانش دستگير و ايشان تحت تعقيب قرار گرفتند در سال 55 در اثر اشتباه ‚ ساواك ايشانرا دستگير كـــرد و در سال 57 بدليل شكل جديد و در واقع اوجگيري مبارزه با چند تن از برادران در ارتباط با روحانيت مبارز تهــــران از قبيل برادرمان بهشتي و مفتح و حاج طرخاني شروع بفعاليت نمود .
از جمله فعاليتهاي اجتماعي –سياسي ايشان در مورد گسترش كتابخانه قبا و مسجد قبا و كتابخانه هاي مساجـــــد جنوب شهر و فعاليتهاي سياسي و ايدئولوژيك در سطح دانشجوئي بود و پس از ورود امام ايشان در كميته انقـــلاب بخدمت مشغول و سر انجام در اسفند ماه 57 بخدمت در حزب جمهوري اسلامي و بنا بر تكليف از طرف استــــــاد بهشتي بعضويت شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي در آ‚د . در اين فاصله همكاري در بخش تشكيلات و بدنبال آن هماهنگي كارخانجات را داشته و تا لحظة شهادت در بخش دانش آموزان فعاليت داشته است . شهيد حسن اجاره دار در 7/4/60 در محل دفتر مركز ‚حزب جمهوري اسلامي به درجه رفيع شهادت نائل آمدند . |
عنوان : شهيد مهندس علي محمد مجيدي
|
مشاور عمراني وزارت كشور شهيد مهندس علي محمد مجيدي در 11 دي ماه 1325 هجري شمسي ‚ در خانواده اي با ايمان و مذهبي بدنيــــا آمد‚ در سن 5 سالگي پدر را از دست داد . از آن زمان ‚ تحت سرپرستي مادري مؤمنه و فداكار و برادران بزرگترش كه همانند پدر در حق او محبت و ايثار نمودند ‚ قرار گرفت . تحصيلات ابتدائي و متوسطه ( تاسال پنجم رياضي ) را در شهرهاي كرمانشاه و خرم آباد و دو سال آخر متوسطــه را در دبيرستان هدف شماره 1 در تير ماه 1344 بپايان برد و دوره مهندسي راه و ساختمان را در تاريخ خــرداد 1349 در دانشكده فني دانشگاه تهران باتمام رسانيد . از اوايل سال 1357 كه بتدريج موج انقلاب اسلامي در ايران گسترش مي يافت با شركت در اكثر تظاهـــــرات و راه پيمائي ها و مبارزات مردمي آن دوران‚ سعي داشت تا آنجا كه توان و قدرت دارد به ايجاد حكومت دين الله يـــاري نمايد.
با به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي برهبري امام خميني ‚ نايب امام زمان (عج ) ‚ او كه سرشار از ايمان و عشق بـه الله بود و آرزوي از بين رفتن محروميت هاي فراوان ملت مستضعف ايران را داشت ‚ فعاليت خويش را در راه خدا و براي كمك به خلق خدا ‚ با عضويت در واحد مهندسي حزب جمهوري اسلامي شروع نمود و از طرف واحد مزبور بــــراي كمك به اجراي هر چه سريعتر و بهتر طرحهاي عمراني دولت در مناطق گنبد و بندر اسلام «تركمن » و روستاهـاي مرزي آن نواحي و نيز بازرسي مناطق مزبور جهت تأمين آب آشاميدني ‚ به نواحي اعزام شد.
از تاريخ 16/7/58 تا 29/12/59 در سمت معاون عمراني استانداري استان به انجام وظيفه خويش مشغول بــود و در تاريخ 27/6/59 با توجه به ابراز علاقه او براي اعزام به مرزهاي غرب كشور ‚مأمور بازديد و همكاري با برادران سپاه و ارتش و جمهوري اسلامي ايران شد كه اين مأموريت زماني كوتاه داشت و او هميشه از اين بابت اظهار ناراحتــــــي ميكرد. پس از مراجعت به تهران از تاريخ 13/2/60 بسمت مشاور عمراني وزارت كشور انتخاب گرديد كه شهادت او مانــــع خدمت ناچيزي كه شايد ميتوانست بنمايدگرديد . سر انجام در شامگاه تير ماه 1360 در محل سازمان حزب جمهوري اسلامي به همراه بهشتي و بهشتيان به ديــــدار معبود خود شتافت . |
عنوان : شهيد موسي كلانتري
|
وزير راه و ترابري شهيد مهندس موسي كلانتري وزير راه وترابري در سال 1327 در مرند متولد گرديد ‚ وي تحصيلات ابتدائــــــي و متوسطه را در همان شهر به پايان رسانيد و ديپلم خود را از دبيرستان خوارزمي تهران گرفت 000
موسي كلانتري در سال 1345 وارد رشته راه و ساختمان دانشكده پلي تكنيك تهران شد و سپس به اخذ درجه فوق ليسانس در اين رشته نائل گشت . وي در دوران تحصيلات دانشگاهي از اعضاي فعال انجمن اسلامي دانشكده پلــي تكنيك بود . موسي كلانتري پس از انجام خدمت سربازي در كار گاههاي راهسازي در شهرهاي مختلف بكار مشغول شد و سپس با گسترش مبارزات مردم در سال 1357 كار خود را رها كرد و در عمليات مسلحانه عليه رژيم شركــت كرد و پس از پيروزي انقلاب به عنوان پاسدار در كميته ها به حراست از انقلاب اسلامي پرداخت 000
شهيد كلانتري در تابستان 58 وارد وزارت راه شد و جهت فعال كردن اداره راه خوزستان به آن مطقه رفت و پس از مدتي به همين منظور به استان آذربايجان غربي اعزام شد و مسئوليت اداره راه اروميه را بعهده گرفت 000 شهـــيد كلانتري سپس از سوي شوراي انقلاب به سمت وزير راه و ترابري منصوب و پس از تشكيل دولت آقاي رجائي تــــا هنگام شهادت همچنين در اين سمت به انجام وظيفه و خدمت به مردم و جمهوري نو پاي اسلامي ايران ادامه داد .
|
عنوان : شهيد حسن بخشايش
|
برادر حسن بخشايش در خانواده اي مذهبي و مستضعف در سال 1336 در تهران بدنيا آمد و در ميان انبوه مشكلات حاكم بر خانواده رشد و نمو كرد . او با برخورداري از نعمت محروميت كه سازندگي ممعجزه آسا دارد ‚پايه هـــــاي شخصيت انساني خود را پي ريزي كرد و هيچگاه از تلاش و كوشش در راه نيل به هدف كه يكي از خصايص او بود ‚ باز نايستاد . وي در برابر مشكلات با خونسردي و متانت ‚مقاومت ميكرد و بجاي متابعت از احساسات ميكوشيد تــا مشكلات را از سر راه بر دارد . وي در سال 1355 وارد دانشگاه علوم تبريز شد .
برادر حسن از بدو ورود به دانشگــاه بمرور وارد فعاليتهاي سياسي گرديد . همگام با آغاز جنبش اسلامي برهبري امام خميني پس از مقاله تحريك آميـز روزنامه اطلاعات در سال 56 و قيام مردم مسلمان تبريز صورت فعالانه تري به مبارزات خود داد و در پخش و تكثير اطلاعيه هاي امام در تبريز نقش چشم گيري بر عهده داشت . در سال 57 با اوج گيري مبارزات انقلابي مـــــردم و بدنبال تشكيل گروه مسلحي همراه با تني چند از برادران و بزحمت هم رزمش اسلحه تهيه نمود و مقدمات يـــــك حركت مسلحانه عليه رژيم را فراهم آوردند ‚ وليكن با پيروزي انقلاب اسلامي استفاده از سلاحهاي مذكور ميســـــر نشد. بعد از انقلاب با گشايش دانشگاهها به تبريز رفته و به اتفاق برادران همفكر خويش كانون نهضت اسلامـــــــي را بنياد نهادند .
در كانون از نقش پر تحركي بر خوردار بود و رابط كانون با حزب و ساير نهادهاي نو پاي انقلابــي در تهران بود و از همان آغاز كار ‚ تمايل زيادي به همكاري با حزب جمهوري اسلامي از خود نشان ميداد . وي در سـال 58 در آشوبي كه حزب منحلةخلق مسلمان در آذر بايجان عزيز بوجود آورد ‚ با تنها نيروئي كه در مقابل حــــــزب مذكور مقاومت ميكرد ‚ همكاري نزديك و صميمانه اي داشت . پايگاه اين نيروي اسلامي دانشگاه بود.
وي در تهيــه برنامه هاي راديو و تلويزيون آذربايجان با برادران انقلابيش همكاري نزديكي داشت . پس از درهم شكستن خلـــــق مسلمان به اتفاق تني چند از يارانش جهاد سازندگي دفتر تبريز را ايجاد نمودند ودرسال 59 همگام با آغاز انقـــلاب فرهنگي از دانشگاه تبريز كه وي يكي از مؤثرترين اين حركت انقلابي بود به تهران آمده و پس از چند ماه فعاليتهاي پراكنده از مهر ماه 59 همكاري نزديك و تشكيلاتي خود را با حزب جمهوري اسلامي آغاز نمود و تا لحظه شهادت از اعضاي پر ثمر حزب جمهوري اسلامي بود . |
عنوان : شهيد مهندس علي انصاري
|
شهيد مهندس علي انصاري در سال 1323 در يك خانوادة مذهبي متولد شد و پس از گذراندن سوم دبيرستان در شهرستان رودسر ، جهت ادامة تحصيل به تهران آمده و در دبيرستان نظام اخراج گرديد . در همان سال در رشتة اقتصاد دانشگاه تهران در كنكور پذيرفته شد . پس از يك سال مجدداً به دليل نبوغ خاصي كه در رياضي داشت در رشتة رياضي دانشگاه تهران قبول گرديد . او در سال سوم تحصيل ازدواج نمود . در دوران تحصيل چندين بار بازداشت شد و به زندان رفت . پس از انجام تحصيلات دورة كارشناسي ، در فوق ليسانس شركت كرده و قبول شد ولي ساواك از ادامة تحصيل وي ممانعت كرد . بعد از ممانعت ساواك بنا به وصيت پدرش كه در وي نبوغ خاصي را مشاهده كرده بود جهت ادامة تحصيل با اسم مستعار از ايران خارج و به امريكا رفت ، در آمريكا در دو رشتة صنايع و رياضي به طور همزمان شروع به تحصيل در رشتة دكتري رياضي نمود كه در همان زمان در دانشگاه نيز تدريس مي نمود كه پس از دو ترم تدريس به جرم تبليغ در هنگام تحصيل ، از تدريس در كليه دانشگاههاي امريكا منع شد . در مدت حضور در امريكا دبير انتشارات انجمن اسلامي بود ودر زمينة انتشار كتب با روحانيون مبارز رابطة بسيار نزديكي داشت ، در طول مدت حضور در امريكا جهت سخنراني به اكثر نقاط امريكا سفر كرد و به دليل دوستي نزديكي كه با شهيد چمران داشت چندين بار به لبنان نيز سفر نمود . وي مسئوليت برگزاري مجالس و تظاهرات را هم در امريكا عهده دار بود . در سال 57 در حاليكه كارهاي رساله دكتري خود را انجام مي داد به ايران برگشت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي ابتدا به معاونت استانداري خراسان و سپس به استانداري گيلان منصوب شد . درضمن عضو هيئت علمي دانشگاه گيلان و رئيس دانشكده فني گيلان هم بود.
سابقة مبارزاتي شهيد انصاري بعد از تصدي استانداري گيلان بر كسي پوشيده نيست و سخنراني هاي تند و داغ او با استدلالات منطقي در رد عقايد الحادي منافقين مبين اين حقيقت است كه او باري اسلام و حقانيت مكتب و ارشاد مردم لحظه اي آرام نداشت و خدمت او به گيلان و مردم گيلان بسيار آشكار است و حضور او در خانه هاي گلي روستائيان مناطق ييلاقي روشني بخش دلهاي آكنده از فقر و اميد بخشنده حيات روشني بود و در اگثر سخنرانيها گروه ملحد منافقين را به بحث و گفتگو و استدلال دعوت مي كرد .
ورود شهيد انصاري به استانداري گيلان مصارف با بلوا و غوغاي گروهكها ، تحصن هاي به اصطلاح حق طلبانه عناصر معلول الحال با ماسكهاي طرفداري از فلان و بهمان گرديد . اشغال استانداري گيلان و گروگان گرفتن استاندار مكتبي از سوي دست پروردگان امپرياليسم به شرق و غرب به يكباره به ماهيت پليد اين عناصر را بر ملاء ساخت امت شهيد پرور گيلان به ياري حزب الله با اتخاذ موضع روشن گرايانه خطوط انحرافي اين سرسپردگان كفر و الحاد را مشخص نمود بطوريكه در جريانات سال 59 دانشگاه گيلان ، او در صف مقدم حزب الله همگام با روحانيت به مبارزه با اشغالگران مزدور چپ و راست حركت كرده و اين مكان علم و فضيلت انساني را از وجود عناصر خود فروخته زدود .
او همه چبز را براي خدا و اسلام مي خواست و همه كارها براي رضاي ذات احديت سخنرانيها و مصاحبه هاي شهيد انصاري در رابطه با پيشرفتهاي اقتصادي استان بيانگر حركت بي وقفه است . حزب الله و در خط امام به سوي خود كفائي و بي نياز شدن از صنايع وارداتي كه مي تواند بند رقيت و وابستگي به جهانخواران شرق و غرب بگسلد مي باشد .
او در رشت قبل از ترور در منزل شهيد نوراني ( يار و همرزم ديگرش كه معاونت عمراني و فني استانداري گيلان را داشت ) گذرانده و در ساعت 7 بامداد خونين 15 تير در ماه مبارك رمضان سال 60 در خيابان لاكاني رشت عده اي از مردم كه در حال عبور بودند صداي شليك گلوله هاي آمريكائي را شنيدند و بزرگ مرداني كه بار مسئوليت انقلاب را چون مقلدان ديگر امام صابر و مقاوم بر دوش مي كشيدند ديدندكه به سوي خدا مي روند . انصاري به ملا اعلي رفت و با هفتاد و دو تن شهداي 7 تير محشور گشت . شهادتش خطوط ارتباطي شرق وغرب را در منطقه رسوا نمود و معياري براي شناخت عظمت خونبار انقلاب شكوهمند اسلامي بود . |
عنوان : شهيد علي اكبر سليمي جهرمي
|
دبير كل سازمان امور اداري و استخدامي |