مشاعره رضوی
یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان
هرچند این غریبه زلیخا نمیشود
امضا:کسی که با همه ی ریزنقشی اش
در بیکران چشم شما جا نمیشود
در بین خلق از همه با آبرو ترم
چون کسب آبرو ز غبار تو میکنم
یک حج به نامه عملم ثبت میشود
با هر قدم که رو به دیار تو میکنم
السلام علیک یا ایها الرئوف
ما جلد ضـریح آفتابیم
بر گنبد و بام تو گرفتار
با واژه ی «حصنی» تو سرمست
بـا طـرز کـلام تـو گـرفـتـار
عمری به «علیک» کرده عادت
عمـری بـه «سـلام» تو گرفتار
روح الامين به لطف شما دل سپرده است
او با كبوتران حرم دانه خورده است
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه خواه»م یا رضا
آقا به ملازمان بگو نامم را
یک گوشه ی ایوان طلا بنویسند
دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند
از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
«آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»
در محضر تو هیچ کدام از غریبه ها
چون توده های ابر، پر از بارش و صفا
جاری ست موج ناب کلام از غریبه ها
ما الکنیم، واژه ای اینجا اگر رساست
باید طلب کنیم به وام از غریبه ها
هر گام این سفر پر عطر رسیدن است
تو نور كمال فصل بسماللهی
در ظلمت فتنه، شبچراغ ماهی
تو رمزگشای واژهی توحیدی
تو معنیِ لاالهالااللهی
یک شعبه ز مشهد شما شد این دل
یعنی که مرا تو کرده ای باز خجل
*** لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخیزد ***
*** آه در سینه ی عشاق به هم مرتبطند وقت نقاره زدن ناله ی ما برخیزد***
درون صحن شما می شود به خود بالید
به بال های دعا حس بی کران بودن
نیمه شبها تا سحر ذکر رضا(ع) باید گرفت
اینچنین حـاجات خود را از خدا باید گرفت
تا چشم کار مي کند اينجا کبوتر است
چون کفتري به باب رضا خيره مي شوم
مگه دست من میرسه دست تو؟
صف عاشقاتو ببین پرشده
خودآسمونم نشسته زمین
نگا کن نگا کن زمین پرشده