مشاعره رضوی
اي طوس! حريم حرم جاناني
در کالبد قطر خراسان، جاني
خورشيد بود بارقهاي از نورت
چون آينهدار حسن بيپايانيش
شمعها! نجوای با خورشید میدانید چیست؟
اشکهای بیصدا باریدن و سوسو زدن
نور شمس شموس نور شماست
يا رضا ارض طوس طور شماست
تورو خواب دیدم ,تورویادمه
همون شب که لالاییِ مادرم...
من اگر از دست خود آزاد باشم بهتر است
طائر پر بستهی صیّاد باشم بهتر است
زادهی هر جای این دنیا که باشم خوب نیست
از اهالیِ رضا آباد باشم بهتر است
تنگ غروب تو سرزمین خورشید واسه زمین مثل نگین خورشید
تو سینه کبود هفت آسمون شمال شرق سرزمین ایرون
نقاره ها زشوق تو دارند گفت و گو
پيچيده در رواق سحر ، عطر سبز هو
وقتی همه به عشق تو پروانه می شوند
پروانه ها کنایه و افسانه می شوند
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
وقت ورود در حرم تو هوایی ام
وقت خروج تازه زمینگیر می شوم
مشتاق زيارت، تا جبههی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
واقعا پنجره فولاد شفاخانه ی ماست
کور می آید و فی الفور شفا میگیرد...
شاغلم شغل من اینست گدایت باشم
کارم از برکت الطاف رضا میگیرد...
| دواى زخـم بـال كـفـتــرانــش | دو ركعت عشق و يك قطره نماز است |
تمام رعیت ملک عظیمت
به نام شاه خوشرو می شناسند
| در جـنـت در آن جـا بـاز بـاشه | خـدا آن جـا غـزل پـرداز بـاشه |