سخنان بزرگان در مورد مرگ
امام على عليه السلام :
خَلَقَ الآجالَ فأطالَها و قَصَّرَها ، و قدَّمَها و أخَّرَها ، و وصَلَ بالموتِ أسبابَها .
[خداوند ،] اجلها (مدت عمرها) را مشخص ساخته، برخى را كوتاه و برخى را دراز گردانيد وپارهاى را پس وبرخى را پيش انداخت و عوامل آنها را به مرگ ، پيوند داد (موجبات به سرآمدن اجل را فراهم آورد).
نهج البلاغه (صبحی صالح)ص134 ، خطبه 91
امام صادق عليه السلام :
صِلَةُ الرحامِ تُحَسِّنُ الخُلُقَ وَ تُسمِحُ الكَفَّ و َتُطيبُ النَّفسَ و َتَزيدُ فِى الرِّزقِ وَ تُنسِئُ فِى الجَلِ؛
صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاكيزه جان مى نمايد و روزى را زياد مى كند و مرگ را به تأخير مى اندازد.
كافى (ط-الاسلامیه) ج 2، ص 151، ح 6
در دنیا زندگیهای تلخ و مرارت باری هم هست که مرگ برای صاحبانش سعادت است. نیچه
حتی هنگام مرگ نیز وابستگی به قوت اراده و نیروی خواستن در ما وجود دارد. گوته
چه لوحه ی یادبود و چه سنگ نبشته ای بر مزار توست، ای میلیونر؟ ما ندانیم که چه سان زیستی، اما این دانیم که عمر خود را در دادوستد و در میان گروه دلالان بسر آوردی، نه رادمردی و قهرمانی از آن تست، نه نبردی و نه افتخاری. والت ویتمن
دلهای ما گرچه مردانه و دلیراند، با اینهمه، چون طبل های گلو گرفته ای آهنگهای عزا را در راه گورستان می نوازند. هنری وادزورث لانگفلو
پیوند عشق حقیقی حتی به مرگ گسیخته نمی شود چه برسد به دوری. فرانسوا ولتر
ثروتها و نام آوریهایی که زاده ی یک لحظه از عمر اند در یک لحظه از زمان فنا می شوند. آندره موروا
· «بابط میگفت ماهیی در تـب و تاب// باشد که به جوی رفته باز آید آب؟// بط گفت چومن قدید گشتم تو کباب// دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب»
o پندار رازی
· «بمیرد کسی کو ز مادر بزاد// ز خسرو چو یاد آوری تا قباد// ز مادر همه مرگ را زادهایم// به ناچار گردن بدو دادهایم// نزاید کس الا که مرده شود// به خاک سیه در سپرده شود»
o فردوسی
· «تنهایی از مرگ ناخوشتر است// هرآنکس که تنها بود بیکس است»
o فردوسی
«زندگی خواهی کرد همسرم!// و خاطره من چون دود سیاهی// پراکنده میشود در باد!// خواهر سرخ گیسوی من!// در قرن بیستم// تلخی مرگ// بیش از یکسال نمیپاید.»
o ناظم حکمت
«شعر من و مرگ فقرا، عیب بزرگان// این هر سه متاعی است که آوازه ندارد»
o ناشناس
«سخنگو سخن سخت پاکیزه راند// که مرگ به انبوه را جشن خواند»
o نظامی
«خواب را گفتهای برادر مرگ// چو بخسبی همیزنی درِ مرگ»
o اوحدی مراغهای