سخنان بزرگان در مورد مرگ
زندگي، ميدان ادامه ي راه اشتباه نيست؛ هر گاه پي به ناراستي راه خود برديم بايد به ريشه و بن پاكي خويش باز گرديم، نه آنكه با اشتباهي ديگر آن را ادامه دهيم كه برآيند آن، از دست دادن همه عمر است.((ارد بزرگ))
كتاب خوب در حكم گور و مدفن جاوداني حيات انساني است. زيرا زندگي حقيقي بشري فقط عبارت از تفكر است و انديشه ها نيز در صفحات كتابهاي پايدار و جاويد مي ماند. بنابراين كتاب هاي خوب گنج هاي شاهواري از اندرز و كلمه هاي حكيمانه است.((ساموئل اسمايلز))
طول عمر انسان از روي كردار و انديشه هاي او سنجيده مي شود، نه از تعداد سالهايي كه زندگي مي كند.((ساموئل اسمايلز))
انسان نمي تواند به تنهايي و براي خود زندگي كند؛ اين مرگ است نه زندگي.((لئو نيكولايويچ تولستوي))
مرگ را فراخوان و فتنه ي خفته جنگ را بيدار كن.((ويليام شكسپير))
ناراستي ها پيشاپيش رو به مرگ و نيستي اند، مگر آنكه ما آنها را در انديشه و روان خويش زنده نگاه داريم.((ارد بزرگ))
جنگ خونين دربرگيرنده ي هيچ گونه سودي نيست جز اين كه به تعداد گورهاي سياه رنگ مي افزايد.((لامارتين))
عشق، ويژگي و يا كيفيتي نيست كه برخي با آن زاده شده باشند، اما برخي ديگر محكوم هستند تا پايان عمر بدون آن سر كنند.((باربارا دي آنجليس))
امام خمینی ره: در آیۀ قرآن هست کهفَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ؛رکس عمل خیری بکند همان عمل خیر را میبیند، خودش را میبیند. این عمل در آنجا به صورتهای خوب در میآید، به صورتهای مناسب در میآید، و از بعد از مرگ انسان همراه آدم است تا آخر؛و مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَه هر کس هر مقدار، هر ذرهای که عمل شرّ به جا بیاورد، آن هم در آن عالم میبیند؛ خود او را در آن عالم میبیند. جهنم و بهشت از عمل من و شما موجود میشود؛ عمل ما ابزار کار است برای آنجا.
چيزي كه هميشه پيرو چيز ديگر باشد، مرده است.((آكويناس))
مرگ، واژه اي است كه به مفهوم پايان يافتن به كار برده مي شود. محدوديت ها پايان پذيرند؛ روح هيچ محدوديتي ندارد.((وين داير))
هدف زندگي بايد براساس اين باشد كه: در پيري با سلامت از دنيا بروي، اما يك عمر قلبي جوان داشته باشي.((اوسه ريتر اويدسن))
و كدامين ثروت است كه نگاه داريد تا ابد؟ آنچه امروز شما راست، يك روز به ديگري سپرده شود. پس امروز به دست خويش بخشش كنيد، باشد كه شهد گواراي سخاوت، نصيب شما گردد، نه مرده ريگي وارثانتان.((جبران خليل جبران))
شتاب روا نيست مگر در سه كار: يكي آنكه دختر به شوهر رود، دوم آنكه ميت را زود دفن كنند و سوم آنكه طعام زود پيش مهمان برند.((ويليام تن))