سخنان بزرگان در مورد مرگ
ذهن يعني گذشته؛ ذهن هميشه مرده است. چيزي نيست جز انباشتگي خاطرات بر روي هم. گرد و غبار چگونه مي تواند روشن و درخشان باشد؟((اشو))
تا به حال هيچ كس در بستر مرگ نگفته كه اي كاش براي كسب و كارم زمان بيشتري صرف مي كردم.((ناشناس))
دانش، مرده است و دانستن، زنده و پويا.((اشو))
در عمل، کسی که خود را می گذارد تا بخورند اش، خورده می شود و می میرد، بدون اینکه اثری از خود بر جای گذارد. آندره موروا
مرگ پايان انسان نيست، اما برخي مرگشان زودتر از مردن فرا مي رسد.((بوبن))
اگر مي خواهي پس از مرگ فراموش نشوي، يا چيزي بنويس كه قابل خواندن باشد، يا كاري كن كه قابل نوشتن باشد.((بنجامين فرانكلين))
انتهاي راه، مرگ است؛ تكامل در انتهاست؛ هيچ چيز كامل نيست؛ يك معادله با سه مجهول.((جيمز استفنر))
نا اميدي، نخستين گامي است كه شخص، به سوي گور بر مي دارد.((ناپلئون بناپارت))
عشق دردي است كه تنها سه دارو دارد: گرسنگي، انتظار و انتحار [= خودكشي ].((كراتس))
مردم، عاشق زندگي مرده، عاشق زندگي آرام و راحت هستند، اما به بهاي آن، شور و هيجان، ماجراجويي و ذوق و شوق را از كف مي دهند.((اشو))
پس از مدتي طولاني امكان دارد كه بر مرگ رقبا و دشمنانمان هم تقريباً به قدر مرگ دوستان و عزيزانمان غصه بخوريم؛ البته زماني كه ايشان را به عنوان شاهدان پيروزيهاي درخشانمان از دست داده باشيم.((آرتور شوپنهاور))
اين همان كاري است كه ميليونها نفر از مردم در حال انجام آن هستند: همچون يك دستگاه، همچون يك كامپيوتر عمل مي كنند؛ كليشه هايي را تكرار مي كنند؛ واژگاني زيبا اما مرده را تكرار مي كنند.((اشو))
شادماني فقط از آنِ شجاعان است. شادماني يعني پيوسته دست شستن از گذشته. شادماني در گذشته مي ميرد و در هر لحظه زايشي تازه مي يابد؛ اين يعني شادماني.((اشو))
عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با دستاوردهاي آن عمري را با وجدان سپري كنند.((لوگان پارسال اسميت))
وحشت مرگ كه ما را با وجود اينهمه درد، سخت به زندگي چسبانده، براستي موهوم و غير واقعي است.((آرتور شوپنهاور))