معلم گفت : عشق را معنا کن
پسرک جواب داد : نمیدانم عشق چیست
اما وقتی
مادرم صبحها لقمه نان و پنیرش 
را در کیفم میگذارد
و به دروغ میگوید
عزیزم بخور باز هم هست 
دلم  میلرزد

دروغ مادرم 
یا شاید لرزش دلم همان عشق باشد