راسخون

سعدی » مواعظ » مثنویات

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ای چشم و چراغ اهل بینش

مقصود وجود آفرینش

صاحب دل لاینام قلبی

مهمان أبیت عند ربی

در وصف تو لانبی بعدی

خود وصف تو و زبان سعدی؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

همه را ده چو می‌دهی موسوم

نه یکی راضی و دگر محروم

خیر با همگنان بباید کرد

تا نیفتد میان ایشان گرد

کانچه در کفه‌ای بیفزاید

به دگر بیخلاف درباید

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

نظر کن درین موی باریک سر

که باریک بینند اهل نظر

چو تنهاست از رشته‌ای کمترست

چو پر شد ز زنجیر محکمترست

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چو نیکو گفت ابراهیم ادهم

چو ترک ملک و دولت کرد و خاتم

نباید بستن اندر چیز و کس دل

که دل برداشتن کاریست مشکل

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چه سرپوشیدگان مرد بودند

که گوی نخوت از مردان ربودند

تو با این مردی و زورآزمایی

همی ترسم که از زن کمتر آیی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

نمیرد گر بمیرد نیکنامی

که در خیلش بود قائم مقامی

چو در مجلس چراغی هست اگر شمع

بمیرد، همچنان روشن بود جمع

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

نشنیدم که مرغ رفته ز دام

باز گردید و سر گفته به کام

مرغ وحشی که رفت بر دیوار

که تواند گرفت دیگر بار

رفتگان را به لطف باز آرند

نه به جنگش بتر بیازارند

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

زخم بالای یکدگر بزنند

بخراشند و مرهمی نکنند

خار و گل درهم‌اند و ظلمت و نور

عسل و شهد و نشتر و زنبور

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دانی چه بود کمال انسان

با دشمن و دوست لطف و احسان

غمخواری دوستان خدا را

دلداری دشمنان مدارا

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

سخن زید نشنوی بر عمرو

تا ندانی نخست باطن امر

گر خلافی میان ایشانست

بی‌خلاف این سخن پریشانست

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

همه فرزند آدمند بشر

میل بعضی به خیر و بعضی شر

این یکی مور ازو نیازارد

وان دگر سگ برو شرف دارد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چه رند پریشان شوریده بخت

چه زاهد که بر خود کند کار سخت

به زهد و ورع کوش و صدق و صفا

ولیکن میفزای بر مصطفی

از اندازه بیرون سپیدی مخواه

که مذموم باشد، چه جای سیاه

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غم نه بر دل که گر نهی بر کوه

کوه گردد ز بار غصه ستوه

جان شیرین که رنج کش باشد

تن مسکین چگونه خوش باشد؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هیچ دانی که چیست دخل حرام

یا کدامست خرج نافرجام

به گدایی فراهم آوردن

پس به شوخی و معصیت خوردن

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

این دغل دوستان که می‌بینی

مگسانند دور شیرینی

تا حطامی که هست می‌نوشند

همچو زنبور بر تو می‌جوشند

باز وقتی که ده خراب شود

کیسه چون کاسهٔ رباب شود

ترک صحبت کنند و دلداری

معرفت خود نبود پنداری

بار دیگر که بخت باز آید

کامرانی ز در فراز آید

دوغبایی بپز که از چپ و راست

در وی افتند چون مگس در ماست

راست خواهی سگان بازارند

کاستخوان از تو دوستر دارند