راسخون

سعدی » مواعظ » قطعات

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چه گنجها بنهادند و دیگری برداشت

چه رنجها بکشیدند و دیگری آسود

به تازیانهٔ مرگ از سرش به در کردند

که سلطنت به سر تازیانه می‌فرمود

نفس که نفس برو تکیه می‌کند بادست

به وقت مرگ بداند که باد می‌پیمود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد

رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود

کهن سخت که بر سنگ صلابت راند

نتواند که لطافت نکند با داود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

متکلف به نغمه در قرآن

حق بیازرد و خلق را بربود

آن یکی خسر آن دگر باشد

مایه وقتی زیان و وقتی سود

ناخوش‌آواز اگر دراز کشد

نه خداوندی خلق ازو خشنود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد

مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود

سفله گو روی مگردان که اگر قارونست

کس ازو چشم ندارد کرم نامعهود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هزار سال به امید تو توانم بود

اگر مراد برآید هنوز باشد زود

اگر مراد نیابم مرا امید بسست

نه هر که رفت رسید و نه هر که گفت شنود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هر که بر روی زمین مهلت عیشی دارد

ای بسا روز که در زیر زمین خواهد بود

کشتی آرام نگیرد که بود بر سر آب

تا جهان بر سر آبست چنین خواهد بود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اگر ملازم خاک در کسی باشی

چو آستانه ندیم خسیت باید بود

ز بهر نعمت دنیا که خاک بر سر او

برین مثال که گفتم بسیت باید بود

هزار سال تنعم کنی بدان نرسد

که یک زمان به مراد کسیت باید بود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

نگر تا نبینی ز ظلم شهی

که از ظلم او سینه‌ها چاک بود

ازیرا که دیدیم کز بد بتر

بسی اندرین عالم خاک بود

چو شد روز آمد شب تیره رنگ

چو جمشید بگذشت ضحاک بود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

روز قالی فشاندنست امروز

تا غبار از میان ما برود

چون مگس در سرای گرد آمد

خوان نباید نهاد تا برود

هر که ناخوانده آید از در قوم

نیک باشد که ناشتا برود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

گر خردمند از اوباش جفایی بیند

تا دل خویش نیازارد و درهم نشود

سنگ بی‌قیمت اگر کاسهٔ زرین بشکست

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هر که بینی مراد و راحت خویش

از همه خلق بیشتر خواهد

و آن میسر شود به کوشش و رنج

که قضا بخشد و قدر خواهد

ای که می‌خواهی از نگارین کام

با نگارش بگوی اگر خواهد

دختر اندر شکم پسر نشود

گرچه بابا همی پسر خواهد

تیز در ریش کاروانسالار

گر بدان ده رود که خر خواهد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود

که ای خزانهٔ ارزاق را کف تو کلید

به لطف و خوی تو در بوستان موجودات

شکوفه‌ای نشکفت و شمامه‌ای ندمید

چنانکه سیرت آزادگان بود کرمی

به من رسید که کردی ولی به من نرسید

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ناگهان بانگ در سرای افتد

که فلان را محل وعده رسید

دوستان آمدند تا لب گور

قدمی چند و باز پس گردید

وان کزو دوستر نمی‌داری

مال و ملک و قباله برد و کلید

وین که پیوسته با تو خواهد بود

عمل تست نفس پاک و پلید

نیک دریاب و بد مکن زنهار

که بد و نیک باز خواهی دید

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

یارب این نامه سیه کردهٔ بیفایده عمر

همچنان از کرمت بر نگرفتست امید

گر به زندان عقوبت بریم روز شمار

جای آنست که محبوس بمانم جاوید

هر درختی ثمری دارد و هرکس هنری

من بیمایهٔ بدبخت، تهیدست چو بید

لیکن از مشرق الطاف الهی نه عجب

که چو شب روز شود بر هه تابد خورشید

ما کیانیم که در معرض یاران آییم؟

ماکیان را چه محل در نظر باز سپید؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف

که بارگاه ملوک و صدور را شاید

به صدر صاحب صاحبقران فرستادم

مگر به عین عنایت قبول فرماید

رونده رفت ندانم رسید یا نرسید

ازین قیاس که آینده دیر می‌آید

به پارسایی ازین حال مشورت بردم

مگر ز خاطر من بند بسته بگشاید

چه گفت ندانی که خواجه دریاییست

نه هر سفینه ز دریا درست باز آید