راسخون

سعدی » مواعظ » قطعات

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شد غلامی به جوی کاب آرد

آب جوی آمد و غلام ببرد

دام هر بار ماهی آوردی

ماهی این بار رفت و دام ببرد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بود

دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد

خرم تنی که حاصل عمر عزیز را

با دوستان بخورد و به دشمن رها نکرد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

من هرگز آب چاه ندیدم چنین مداد

بر یک ورق نویس که بر هفت بگذرد

نی نی ورق چه باشد و کیمخت گوسفند

از چرم گاو از سپر جفت بگذرد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ز دست ترشروی خوردن تبرزد

چنان تلخ باشد که گویی تبر زد

گرم روی با پشت گردد از آن به

که رویی ببینم که پشتم بلرزد

گدا طبع اگر در تموز آب حیوان

به دستت دهد جور سقا نیرزد

کسی را فراغ از چنین خلق دیدن

مسلم بود کو قناعت بورزد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مر تو را چون دو کار پیش آید

که ندانی کدام باید کرد

هر چه در وی مظنهٔ خطرست

آنت بر خود حرام باید کرد

وانکه بی‌خوف و بی‌خطر باشد

به همانت قیام باید کرد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

کسی به حمد و ثنای برادران عزیز

ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد

ز دشمنان شنو ای دوست تا چه می‌گویند

که عیب در نظر دوستان هنر باشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

گر جهان فتنه گیرد از چپ و راست

و آتش و صعقه پیش و پس باشد

تو پریشان نکرده‌ای کس را

چه پریشانیت ز کس باشد؟

خونیان را بود ز شحنه هراس

شبروان را غم از عسس باشد

راستی پیشه گیر و ایمن باش

که رهانندهٔ تو بس باشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

روزی به سرش نبشته بودند

کاین دولت و منصب آن نیرزد

سی ساله توانگری و فرمان

یک روزه هلاک جان نیرزد

دیدی که چه کرد عیش و چون مرد

آن عاقبت آن فلان نیرزد

صد دور بقا چنانکه دید

مردن به زه کمان نیرزد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

سخن گفته دگر باز نیاید به دهن

اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد

تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن

که چرا گفتم و اندیشهٔ باطل باشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اگر صد دفتر شیرین بخوانی

گرانجان لایق تحسین نباشد

مزاح و خنده کار کودکانست

چو ریش آمد زنخ شیرین نباشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

کاملانند در لباس حقیر

همچو لؤلؤ که در صدف باشد

ای که در بند آب حیوانی

کوزه بگذار تا خزف باشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

از دست تهی کرم نیاید

هر چند دلش جواد باشد

مسکین چه کند سوار چالاک

چون اسب نه بر مراد باشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

خر به سعی آدمی نخواهد شد

گرچه در پای منبری باشد

و آدمی را که تربیت نکنند

تا به صد سالگی خری باشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید

تو مپندار که از سیل دمان اندیشد

ملحد گرسنه و خانهٔ خالی و طعام

عقل باور نکند کز رمضان اندیشد

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هیچ دانی که آب دیدهٔ پیر

از دو چشم جوان چرا نچکد؟

برف بر بام سالخوردهٔ ماست

آب در خانهٔ شما نچکد