سخنان بزرگان در مورد استعداد
آن كسي بازيگر است كه از كودكي مي پذيرد تمامي زندگي خود را براي مردم ناشناس به نمايش گذارد. اگر كسي به اين كار بنيادي تن ندهد– كه هيچ ربطي به استعداد ندارد و چيزي ژرفتر از آن است – نمي تواند بازيگر شود.((ميلان كوندرا))
استعداد بشر همواره با محدوديت روبه رو است و هيچ كس بدون داشتن برخي ضعفها نمي تواند نابغه گردد؛ اين ضعفها حتي مي تواند محدوديت هاي ذهني باشد.((آرتور شوپنهاور))
آنها كه از ميان اكثريت بيرون مي آيند، آنها كه نابغه نام مي گيرند، تنها آنان والايان حقيقي نوع بشرند.((آرتور شوپنهاور))
پزشك، كسي است كه مي پذيرد تمام عمرش را صرفنظر از نتايج آن، وقف بدن انسان كند. اين، يك نوع موافقت بنيادي است - نه استعداد است و نه تبحر - كه در سال اول، ورود او را به تالار تشريح فراهم مي سازد و به او امكان مي دهد كه شش سال ديگر پزشك شود.((ميلان كوندرا))
اگر اثري بي همتا از يك نابغه به ذهني معمولي پيشكش شود، آن ذهن ساده از آن اثر همان اندازه بهره مند مي شود كه يك نفر مبتلاي به نقرس از دعوت شدن به مجلس رقص. يكي فقط به جهت تشريفات به مجلس مي رود و آن ديگري تنها به جهت عقب نماندن از قافله كتاب را مي خواند.((آرتور شوپنهاور))
آن كس كه استعداد دشوار همدردي ( احساس مشترك ) را دارا نيست، به سردي رفتار ديگران را محكوم مي كند.((ميلان كوندرا))
اگر زن نبود، نوابغ جهان را چه كسي پرورش مي داد؟((ناپلئون بناپارت))
استعداد هاي نهفته درون خود را كشف و شكوفا كنيد.((آنتوني رابينز))
ايده ها سرمايه اي هستند كه فقط وقتي به دست افراد با استعداد و نابغه مي افتند، ثمربخش مي شوند.((اونوره دو بالزاك))
ارزش آثار نابغه چنان است كه در ميان همه ي مردان تنها او مي تواند چنين تحفه اي به جهان پيشكش كند.((آرتور شوپنهاور))
استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد.((اونوره دو بالزاك))
رهبري مايه ي تفاوت دو تيم با استعداد يكسان است.((جان ماكسول))
بدبختي، مربي استعداد است.((ويكتور هوگو))
نابغه در خود دانش شادي و لذتي مي يابد؛ در تحليل هر مسئله، در هر انديشه ي باريك، چه از آن خود وي باشد و چه از آن غير.((آرتور شوپنهاور))
جماعت درس خوانده ي باسواد آنقدر افراط مي كنند و گندش را بالا مي آورند كه افتخار و شرف نابغه را لكه دار مي كنند؛ دقيقاً به همان صورت كه ايمان به مقدسات به جهل و خرافه پرستي ابلهانه بدل مي گردد.((آرتور شوپنهاور))