مرگ در نهج البلاغه
42. ياد آخرت
فى وصيته للحسن عليه السلام: و اعلم يا بُنى! أنك انما خلقت للاخرة لا للدنيا، و للفناء لا للبقاء، و للموت لا للحياة.
از وصيت امام عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام: اى پسرم ! بدان كه تو براى آخرت آفريده شدى نه براى دنيا، براى فنا نه براى بقا و ماندن، براى مرگ نه براى زندگى در اين جهان آفريده شده اى.42
48. نتايج ترس از خدا
فاتقى عبدٌ ربه... فأن أجله مستور عنه، و أمله خادع له، و الشيطان مؤكل به، يزيرين له المعصية ليركبها، و يمنيه التوبة ليسوفها، اذا هجمت منيته عليه أغفل ما يكون عنها.
پس بنده اى از پروردگارش ترسيد...؛ زيرا روز مرگش را نمى داند و آرزوهايش او را مى فريبد و شيطان موكل اوست، معصيت را برايش مى آرايد تا مرتكب آن شود و به تو به اميد وارش مى كند تا در كار آن امروز و فردا كند، تا آن كه مرگ بر او هجوم آورد، در حالى كه در غفلت و بى خبرى محض از آن به سر مى برد.48
47. مرگ حقيقتى است انكارناپذير
و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الكذب، و ما هو الا الموت أسمع من نفسك.
سوگند به خدا، كه اين جدى است نه شوخى و راست است نه دروغ. منظورم چيزى جز مرگ نيست كه دعوت كننده اش نداى خود را به گوش همگان رسانيد.47
49. دشمن غرور
لو رأى العبد الاجل و مصيره لابغض الامل و غروره.
اگر انسان عاقبت كارش را مى ديد، بى گمان با آرزو و غرورش دشمن مى شد.49
50. تحذير از فريب دنيا
لا يغرنك سواد الناس من نفسك، و قد رأيت من كان قبلك ممن جمع المال و حذر الاقلال، و أمن العواقب - طول أمل و استبعاد أجل - كيف نزل به الموت فأزعجه عن وطنه... أما رأيتم الذين يأملون بعيدا، و يبنون مشيدا، و يجمعون كثيرا! كيف أصبحت بيوتهم قبورا، و ما جمعوا بورا؛ و صارت أموالهم للوارثين و و أزواجهم لقوم آخرين.
انبوه مردم كه پيرامون تو را بگيرند فريبت ندهد. در حالى كه پيش از خود ديده اى آن كسى را كه مال و منال دنيا را اندوخت و از كم شدن آن ترسيد و به جهت آرزوى دراز و بعيد شمردن مرگ از عواقب امور خود را در امان ديد، چگونه مرگ بر او فرود آمد و او را از وطنش بر گرفت. آيا نديديد كسانى را كه آرزو دور و دراز در سر داشتند و كاخ هاى محكم مى ساختند و اموال كثير جمع مى كردند، چگونه خانه هاى آنان مبدل به گورها گشت و اندوخته هايشان نابود شد. اموالشان به وارثانشان منتقل گشت. و زن هايشان را اقوام ديگر گرفتند.50
51. روزگار رنج و زحمت
الدهر يخلق الابدان، و يجدد آلامال، و يقرب المنية و يباعد الامنية من ظفر به نصب، و من فاته تعب.
روزگار بدن ها را كهنه و آرزوها را زنده و مرگ را نزديك و خواسته ها را دور مى سازد. كسى كه به روزگار برسد خسته مى شود و هر كه آن را از دست بدهد به زحمت و رنج مى افتد.51
52. شكارچى مرگ
من وصاياه لابنه الحسن عليه السلام: و اعلم يا بنى! أنك أنما خلقت للآخره لا للدنيا، و للفنأ و للموت لا للحياة، و أنك فى منزل قلعة ودار بلغة، و طريق ألى الاخره و أنك طريد الموت الذى لا ينجو منه هاربه، و لا يفوته طالبه، و لا بدّ أنه مدركه، فكن منه على حذر أن يدركك و أنت على حال سيئة قد كنت تحدث نفسك منها بالتوبة فيحول بينك و بين ذلك، فاذا أنت قد أهلكت نفسك.
پسرم! بدان که تو براى آخرت آفريده شده اى نه براى دنيا، و براى فنا نه براى بقا، و براى مرگ نه براى حيات، در منزلى هستى كه بايد از آن كوچ كنى، و جايى كه از آن به جاى ديگر برسى، و خلاصه در راه آخرتى، و صيد مرگى كه گريزنده از آن را نجات نيست، و از دست خواهنده اش بيرون نرود، و ناگزير او را بيابد. از اينكه مرگ تو را به هنگام گناه دريابد- گناهى كه با خود مى گفتى از آن توبه مى كنم- بر حذر باش، مرگى كه بين تو و توبه ات مانع گردد، و بدين صورت خود را به هلاكت انداخته باشى.52
53. پشت به زندگى و رو به مرگ
اذا كنت فى إدبار، و الموت فى إقبال، فما أسرع المُلتقى.
چون تو پشت به زندگى دارى و مرگ رو به تو دارد، چه زود به يكديگر برخورد خواهيد كرد.53
54. گامى به سوى مرگ
نفَس المرء خُطاه الى أجله.
هر نفس انسان گامى است به سوى مرگ!54
55. لغزيدن توسط مرگ
من جرى فى عنان أمله عثر بأجله.
هر كس به دنبال آرزوى خويش بشتابد و زمام آن را رها كند، مرگ او را بلغزاند.55
56. جوينده اى شتابناك
ان الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم، و لا يعجزه الهارب.
همانا مرگ جوينده اى است شتابناك، نه كسى كه در محل خود اقامت دارد از نظر آن محو مى شود و نه از يافتن آن كس كه گريزان است ناتوان مى گردد.56
57. نزديكى كوچ
الرحيلُ وشيكٌ.
كوچ به دنياى ديگر نزديك است.57
58. چه نزديك است مرگ !
بادروا المعاد و سابقوا الاجال. فان الناس يوشك أن ينقطع بهم الامل، و يرهقهم الاجل و يسد عنهم باب التوبة.
به سوى قيامت روز معاد مبادرت ورزيد و قبل از فرا رسيدن مرگ كار كنيد، چرا كه نزديك است رشته آرزوى مردم قطع گردد و مرگشان فرا رسد و در توبه به رويشان بسته شود.58
59. نزديك تر از سايه
احذروا عبادلله الموت و قربه! و أعدّوا له عُدّته... و أنتم طُرداء الموت، أن أقمم له أخذكم، و أن فررتم منه أدرككم، و هو ألزم لكم من ظلكم. الموت معقود بنواصيكم؛ و الدنيا تطوى من خلفكم.
اى بندگان خدا! از مرگ و زود فرارسيدنش بترسيد و زاد و توشه راه را فراهم سازيد... و شما رانده شدگان مرگيد، اگر بايستيد شما را مى گيرد و اگر بگريزيد به شما مى رسد، مرگ از سايه شما به شما وابسته تر است و در پيشانى شما مهر مرگ زده شده و دنيا طومار عمرتان را در مى نوردد.59
60. حقانيت مرگ
أنه و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الكذب، و ما هو الا الموت أسمع داعيه، و أعجل حاديه. فلا يغرنك سواد الناس من نفسك.
به خدا سوگند آن جدى است نه شوخى، حقيقت است نه دروغ. مرگ را مى گويم كه صداى خود را به گوش همه زندگان رسانده و همگان را به سرعت مى راند، پس انبوه مردمان (زنده) تو را نفريبد.60