مرگ در نهج البلاغه
31. ياد معاد
طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب و قنع بالكفاف، و رضى عن الله.
خوشا به حال كسى كه در ياد معاد است و براى حساب روز قيامت كار كند و به كفاف معيشت قناعت دارد و از خدا راضى و خشنود است.31
32. عجله به سوى خوبى ها
من ارتقب الموت سارع الى الخيرات.
كسى كه مراقب مرگ باشد به سوى خوبى ها شتاب كند.32
33. به ياد مرگ باش !
أكثر ذكر الموت و ما بعد الموت، و لا تتمنّ الموت الا بشرط وثيق.
بيش از همه از مرگ و دنياى پس از مرگ ياد كن و آن را جز به شرط محكم و استوار آرزو مكن!33
34. از مرگ بترسيد
بادروا العمل، و خافوا بغتة الاجل.
به كارهاى شايسته بپردازيد و از فرا رسيدن مرگ بترسيد!34
35. علت دنيا طلبى
قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال، و حضرتكم كواذب الآمال، فصارت الدنيا أملك بكم من الاخرة !
ياد مرگ ها از دل هاى شما رخت بربسته است و آرزوهاى دروغين شما را فرا گرفته است و دنيا بيش از آخرت بر شما تسلط يافته است.35
36. ارتهان الانسان
اذكروا تيك التى آباؤكم و اخوانكم بها مرتهنون و عليها محاسَبون.
به ياد آوريد آنچه را كه پدران و برادران شما در گرو آن هستند و براى آن حسابرسى مى شوند.36
37. هدف تيرهاى مرگ
أيها الناس! انما أنتم فى هذه الدنيا غرض تنتضل.
اى مردم! شما در اين جهان هدف تيرهاى مرگ هستيد.37
38. فراموشى آخرت
فى ذكر عمرو بن العاص: أما و الله أنى ليمنعنى من اللعب ذكر الموت و أنه ليمنعه من قول الحق نسيان الاخرة.
درباره عمرو بن عاص فرمود: به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از شوخى و بازى باز مى دارد و فراموشى آخرت او را از گفتن حق باز مى دارد.38
39. زياد به ياد مرگ باش
يا بُنىّ! أكثِر من ذكر الموت، و ذكر ما تهجم عليه، و تقضى بعد الموت اليه، حتى يأتيك و قد أخذت منه حذرك، و شددت له أزرك، و لا يأتيك بغتة فيبهرك.
فرزندم ! مرگ را بسيار به ياد آور و هجوم ناگهانى آن را ياد كن تا هنگامى كه فرا مى رسيد با همه نيرو آماده باش و بايد كمر بسته و آماده منتظر او باشى، نه اين كه ناگهان فرا رسد و بر تو چيره شود.39
40. دنيا سراى گذر است !
ألا و ان هذه الدنيا التى أصبحتم تتمنّونها و ترغبون فيها، و أصبحت تغضبكم و ترضيكم ليست بداركم، و لا منزلكم الذى خلقتم له و لا الذى دعيتم أليه... فدعوا غرورها لتحذيرها، و أطماعها لتخويفها. و سابقوا فيها الى الدار التى دعيتم اليها.
بدانيد كه اين دنيا كه پيوسته آرزومند آن هستيد و به آن مشتاقيد، و گاهى شما را خشمگين كرده و زمانى شما را خشنود مى سازد، سراى هميشگى شما نيست و جايى نيست كه براى آن آفريده و يا به آن فرا خوانده شده باشيد. پس فريب هايش را به خاطر برحذر داشتنش، و به طمع آوردنش را به خاطر ترساندنش و به طمع آوردنش را به خاطر ترسانيدنش رها كنيد و در آن براى رسيدن به سرايى كه بدان فرا خوانده شده ايد از يكديگر پيشى بگيريد.40
41. وصيت به ياد مرگ
أوصيكم بذكر الموت و اقلال الغفلة عنه و كيف غفلتكم عما ليس يغلكم و طمعكم فيمن ليس يمهلكم.
شما را به يادآورى مرگ و كمى غفلت از آن سفارش مى كنم و چگونه از چيزى غفلت مى كنيد كه از شما غافل نيست و چگونه از كسى كه شما را مهلت نمى دهد مهلت مى خواهيد.41
43. وابسته نبودن به دنيا
ان الله سبحانه قد جعل الدنيا لما بعدها، و ابتلى فيها أهلها، ليعلم أيهم أحسن عملا، و لَسنا للدنيا خلقنا، و لا بالسعى فيها أمرنا.
همانا خداى سبحان دنيا را براى پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن مى آزمايد تا معلوم شود كه چه كسى نيك كردارتر است، ما براى دنيا آفريده نشده ايم و به كوشش در آن براى به دست آوردن حطام دنيوى مأمور نگشته ايم.43
45. غافلگيران مرگ
فى صفة المأخوذين على الغرة عند الموت: ثم ازداد الموت فيهم ولوجا فحيل بن أحدهم و بنى منطقه، و أنه لبين أهل ينظر ببصره و يسمع باذنه، على صحة من عقله و بقاء من لبّه، يفكر فيم أفنى عمره، و فيم أذهب دهره !
در وصف كسانى كه غافلگير مرگ مى شوند، مى فرمايد: آن گاه مرگ بيشتر به آنان نفوذ مى كند و شخص را از سخن گفتن مى اندازد، در حالى كه ميان اعضاى خانواده خويش است و با چشمانش آنان را مى بيند و با گوشش مى شنود و خودش سالم و عقلش به جاست. به اين مى انديشد كه عمرش را در چه راهى صرف كرده و روزگارش را چگونه به سر برده است!45
46. فراموش كردن مرگ
عجبتُ لمن نسىَ الموت، و هو يرى الموتى.
در شگفتم از كسى كه مرگ را فراموش كرده با اين كه مردگان را به چشم مى بيند.46
44. موعظه مرگ
ان الغاية القيامة. و كفى بذلك واعظا لمن عقل.
پايان كار قيامت است و براى خردمند مرگ پند دهنده اى است كافى.44