راسخون

پندنامه عطار

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چارچیز است از عطاهای کریم

با تو گویم یادگیرش ای سلیم

فرض حق اول بجای آوردنست

والدین از خویش راضی کردنست

حکم دیگر چیست با شیطان جهاد

چارمش نیکی بخلق نامراد

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 

چارچیز است آنکه بعد از رفتنش

از محالاتست باز آوردنش

چون حدیثی رفت ناگه بر زبان

یا که تیری جست بیرون از کمان

باز چون آری حدیث گفته را

کس نگرداند قضای رفته را

باز کی گردد چو تیر انداختی

همچنین عمری که ضایع ساختی

هر که بی اندیشه گفتارش بود

پس ندامتهای بسیارش بود

تا نگفتی می‌توانی گفتنش

چون بگفتی کی توان بنهفتنش

عمر را می‌دان غنیمت هر نفس

چون رود دیگر نباید باز پس

هیچ کس از خود قضا را رد نکرد

هر که راضی از قضا شد بد نکرد

هر که می‌خواهد که باشد در امان

مهر می‌باید نهادن بر دهان

می‌سزد گر عمر را داری عزیز

چون رود پیشش نخواهی دید نیز

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چارچیز ای خواجه کم دارد بقا

گوش دار ای مومن نیکو لقا

جور سلطان را بقا کمتر بود

پس عتاب دوستان خوشتر بود

دیگر آن مهری که باشد از زنان

بی بقا چون صحبت ناجنس دان

با رعیت چون کند سلطان ستم

مرورا باشد بقا در ملک کم

گر ترا از دوستان آید عتاب

کم بقا دارد چو خط بر روی آب

گرچه باشد زن زمانی مهربان

چون کم آید بهرهٔ بگشاید زبان

چون بناجنسان نشیند آدمی

کمترک بیند از ایشان همدمی

زاغ چون فارغ زبوی گل شود

نفرتش از صحبت بلبل شود

صحبت ناجنس جانگاهی بود

جمله را زین حال آگاهی بود

چون ترا ناجنس آید در نظر

ای پسر چون باد از وی درگذر

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چارچیز آثار بدبختی بود

جاهلی و کاهلی سختی بود

بی کسی و ناکسی هرچار باشد

بخت بد را این همه آثار شد

هر که در بند عبادت می‌شود

بی شک از اهل سعادت می‌شود

آنکه در بند عبارت می‌شود

بی شک از اهل خسارت می‌شود

بر هوای خود قدم هر کو نهاد

می‌تواند کرد با نفسک جهاد

هر که سازد در جهان با خواب و خور

در قیامت نبودش ز آتش گذر

روی گردان از مراد و آرزو

پس بدرگاه خدا آور تو رو

کامرانی سر بناکامی کشد

مرد ره خط در نکونامی کشد

امر ونهی و حق چوداری ای وحید

پس مرو بروایهٔ نفس پلید

امر و نهی حق ز قرآن گوش دار

جای شادی نیست دنیا هوش دار

هر که ترک کامرانی می‌کند

بر خلافش زندگانی می‌کند

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چارچیز از چار دیگر شد تمام

چون شنیدی یاد می‌دار ای غلام

دانش مرد از خرد گیرد کمال

از عمل نیت همی یابد جمال

دینت از پرهیز کامل می‌شود

نعمتت از شکر شامل می‌شود

هست دانش را کمالات از خرد

نیتت را بی عمل کس ننگرد

شکر نعمت را کمالی می‌دهد

غافلان را گوشمالی می‌دهد

شکر ناکردن زوال نعمتست

بهرهٔ شاکر کمال نعمتست

علم را بی عقل نتوان کاربست

پیش بی عقلان نمی‌باید نشست

بی خرد دانش وبالست ای پسر

علم مرغ و عقل بالست ای پسر

هر که علمی دارد و نبود بر آن

از طریق عقل باشد بر کران

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

می‌فزاید عمر مرد از چارچیز

این نصیحت بشنو ای جان عزیز

اول آوردن بگوش آواز خوش

وانگهی دیدن جمال ماه وش

سیوم آمد ایمنی بر مال و جان

می‌فزاید عمر مردم را از آن

آنکه کارش بر مراد دل شود

در بقا افزونیش حاصل بود

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

آدمی را چارچیز آرد شکست

با تو گویم گوش دارای حق پرست

دشمن بسیار و وام بی شمار

شغل بی حد و عیال با قطار

وای مسکین که غرق وام شد

هر دمی از غصه خون آشام شد

هر کرا بسیار باشد دشمنش

خیره گردد هر دو چشم روشنش

هر کرا اشغال بسیارش بود

در زمانه زار بیکارش بود

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

عمر مردم را بکاهد پنج چیز

یاددارش چون شنیدی ای عزیز

شد یکی زان پنج در پیری نیاز

پس غریبی وانگهی رنج دراز

هر که او بر مرده اندازد نظر

عمر او بی‌شک بکاهد ای پسر

پنجم آمد ترس و بیم از دشمنان

عمر را اینها همی دارد زیان

هر که او از دشمنان ترسان بود

کار او هر لحظه دیگرسان بود

از خداترس و مترس از دشمنان

کز همه دارد خدایت در امان

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شد دو خصلت مرد ابله را نشان

صحبت صبیان و رغبت با زنان

ناخوشی در زندگانی ای ولید

مرد را از خوی بد گردد پدید

آنکه نبود مرد را خوی نکو

مرده می‌دانش که زنده نبود او

هر که گوید عیب تو اندر حضور

می‌نماید راهت از ظلمت بنور

مر ترا هر کس که باشد رهنمای

شکر او می‌باید آوردن بجای

هر خردمندان علم را لباس

خلق نیکو شرم نیکوتر شناس

حال خود را از دو کس پنهان مدار

از طبیب حاذق و از یار غار

تا توانی با زنان صحبت مجوی

راز خود را نیز با ایشان مگوی

آنچه اندر شرع باشد ناپسند

گرد او هرگز مگرد ای هوشمند

هر چه را کردست بر تو حق حرام

دور باش از وی که باشی نیک نام

چونکه بگشاید در روزی خدای

دل گشاده دار تنگی گم نمای

تازه روی و خوب سخن باش ای اخی

تا بود نام تودر عالم سخی

پر مخور اندوه مرگ ای بوالهوس

چونکه وقت آید نگردد پیش و پس

دل زغل و غش همیشه پاک دار

تا توانی در درون کینه مدار

تکیه کم کن خواجه برکردار خویش

دل بنه بر رحمت جبار خویش

بهترین چیزها خلق نکوست

خلق خلق نیک را دارند دوست

رو فروتر شو همیشه ای خلف

کین بود آرایش اهل شرف

آنکه باشد در کف شهوت اسیر

گرچه آزادست او را بنده گیر

گر تو بینی ناکسی را بارگاه

حاجت خود را ازو هرگز مخواه

بر در ناکس قدم هرگز مبر

ور به بینی هم مپرس از وی خبر

تا توانی کار ابله را مساز

کار فرمایش ولی کمتر نواز

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ازدو کس پرهیز کن ای هوشیار

تا نه‌بینی نکبتی در روزگار

اول از دشمن که او استیزه روست

انگهی از صحبت نادان دوست

خویش را از نود دشمن دور دار

یار نادان را زخود مهجور دار

ای پسر کم گوی با مردم درشت

ور بگویی از تو گردانند پشت

بهترین خلق می‌دانی کراست

آنکه داد انصاف و انصافش نخواست

چون حدیث خوب گویی با فقیر

به بود ز آتش که پوشانی حریر

خشم خوردن پیشهٔ هر سرورست

تلخ باشد از شکر شیرین ترست

هر که با مردم نسازد درجهان

زندگانی تلخ دارد بی گمان

آنکه شوخست و ندارد شرم نیز

دان که ناپاک زاده است ای عزیز

از ملامت تا بمانی در امان

باش دایم همنشین صالحان

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

کس نیاید پنج چیز از پنج کس

یادگیر از ناصح خود این نفس

نیست اول دوستی اندر ملوک

این سخن باور کن از اهل سلوک

سفلهٔ را با مروت ننگری

هیچ بد خوی نیابد مهتری

هر که بر مال کسان دارد حسد

بوی رحمت بر دماغش کی رسد

آنکه کذابست می‌گوید دروغ

نیست او رادر وفاداری فروغ

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

گر همی خواهی که باشی رستگار

رخ مگردان ای برادر از سه کار

اولت دیدن بود حکم قضاش

بعد از آن جستن بجان و دل رضاش

چیست سیوم دور بودن از جفا

هر که این دارد بود اهل صفا

هر که دارد دانش و عقل و تمیز

جز براه حق نبخشد هیچ چیز

صدقهٔ کالوده گردد از ریا

کی بود آن خیر مقبول خدا

گر عمل خالص نگردد همچو زر

قلب را ناقد نیارد در نظر

تا توانگر باشی اندر روزگار

نفس را از آرزوها دور دار

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 

چار چیزست از کرامتهای حق

یاد دارش چون ز من گیری سبق

اولا صدق زبانست در سخن

بعد از آن حفظ امانت فهم کن

پس سخا هست از کرامات الله

فضل حق دان گر نظر داری نگاه

تا توانی دور باش از سود خوار

زانکه هستند دشمنان کردگار

هر کرا حق داده باشد این چهار

باشد آن کس مؤمن پرهیزکار

پیش مردم هر که رازت کرد فاش

همدم آن ابله باطل مباش

هر که باشد مانع عشر و زکات

وانکه غافل وار بگذارد صلات

بر حذر باش از چنان کس زینهار

تا نباشی در جهان بسیار راز

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در جهان شش چیز می‌آید بکار

اولا باری طعام خوشگوار

خوش بود یار موافق در جهان

باز مخدومی که باشد مهربان

هر سخن کان راست گویی و درست

به ز دنیا زانکه در وی نفع تست

آنکه ارزانست عالم در بهاش

عقل کامل دان وزان خرسند باش

دشمن حق را نباید داشت دوست

بازگشت جمله چون آخر بدوست

عیب کس با او نمی‌باید نمود

زانکه نبود هیچ لحمی بی غدود

از خدا خواه هرچه خواهی ای پسر

نیست در دست خلایق نفع و ضرر

بندگان را نیست ناصر جز اله

یاری از حق خواه و از غیرش مخواه

آنکه از قهر خدا ترسد بسی

بی‌گمان می‌ترسد از وی هر کسی

از بدی گفتن زبان را هر که بست

کرد شیطان لعین را زیر دست

 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

از بلا نارسته گردی ای عزیز

باز باید داشتن دست از دو چیز

رو تو دست ازنفس و دنیا باز دار

تا بلاها را نباشد با تو کار

ور بحرص و آز گردی مبتلا

با تو روی آرد ز هر سو صد بلا

آنکه نبود هیچ نقدش در میان

هر کجا باشد بود اندر امان

نفس ودنیا را رها کن ای پسر

باز رستی از بلا و از خطر

ای بسا کس کز برای نفس زار

در بلا افتاد و گشت از غم نزار

از برای نفس مرغ نامراد

آمد و در دام صیاد اوفتاد

تا دلت آرام یابد ای پسر

بود و نابود جهان یکسان شمر

از عذاب و قهر حق ایمن مباش

در پی آزار هر مؤمن مباش

در بلا یاری مخواه ازهیچ کس

زانکه نبود جز خدا فریادرس

هر کرا رنجانده عذرش بخواه

تا نباشد خصم تو در عرصه گاه

گر غنا خواهد کسی از ذوالمنن

در قناعت می‌توانش یافتن