راسخون

آلاچیق

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

یکی از بزرگان گفت پارسایی را
چه گویی در حقِ فلان عابد
که دیگران در حقِ وی
به طعنه سخنها گفته‌اند.

گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم
و در باطنش غیب نمی‌دانم.


هر که را جامه پارسا بینی
پارسا دان و نیکمرد انگار

ور ندانی که در نهانش چیست
مُحتسب را درون خانه چه کار


از کتاب: گلستان "سعدی"

 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

مادرم باران است
می بارد بر شمعدانی ها
می بارد بر سر و وضع کودکانه ی ما
می بارد بر کم و کاستی های خانه
می بارد بر نقش کاشی های حیاط

مادرم سبز است
مادرم بهار است
مادرم ادامه ی هستی ست . . .

 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دلداری من....

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

ول ڪرده ايم آدم هاي زندگيمان را و چسبيده ايم به يڪ مشت خاطره هايي ڪه فڪر ڪردن بهشان نخ هاي پاڪتمان را ڪمتر مےڪند...سرمان را ڪرده ايم در قاب شيشه اي ڪه حڪم برف دارد براي کَبک
شروع مےڪنيم به معاشرت با آدم هايي ڪه هـيچ چيزي نمےدانيم از آنها....
مجازي زندگي ڪردن را دوست داريم،عادت ڪرده ايم ...
خاطره پرستے را دوست داريم،عادت ڪرده ايم..
فڪر ڪردن به آدم هايـے ڪه نمي آيند ڪار هر روزمان شده...همه نياز به يك گپ طولانے با "دوستان" "حقيقي" خود داريم...چه واژه ي غريبي..
انتخاب واژه اش با خودتان...

خراب ڪرده ايم زندگيمان را...
خراب ڪرده ايم دوستي هايمان را...
ڪاش بيشتر به جلوي چشممان دقت مےڪرديم، دوستانمان را ميديديم...
و لحظه لحظه های عمرمان و بودن ڪنار عزیزانمان را قدر مےدانستیم

 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

ناز چشمان تو و امروز و فردا کردنت
می‌کشد آخر مرا این پا و آن پا کردنت

می‌پسندی بی تو بنشینم در آتش روز و شب
یا که یادت رفته با عاشق مدارا کردنت

می‌دهی دلتنگی ام را در شب مستی به باد
غنچه‌های باغ لب ‌ها را شکوفا کردنت

هر کجا باشد دلم را با تو تقسیم می‌کنم
خوش ندارم بیش از این اینجا و آنجا کردنت

گرچه رسوای توام ناچار بنشین با دلم
تا ببینی نیستم در بند رسواکردنت

چشم ‌هایم را بدست آور نگاهم را ببین
سرد مهری‌هاست حتی در تماشا کردنت

رهی_معیری

 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

همه شب چشم شدم،
اشک شدم ............
ریزش یک کوه شدم ،
ناله ی جانسوز شدم،
درطلب عشق تو بیمار شدم،
خاک نشین رخ زیبای تو دلدار شدم،

به گدایی به در خانه ی تو بیدل و تبدار شدم ،
دربدرٍ کوچه و بازار شدم ،
تاک شدم،
برسر هر دار شدم،
در هوس روی تو بد نام شدم،
صحبت هر برزن و هر بام شدم،
جغد شبانگاه شدم ،

ذرّه شدم ،
آب شدم ،
خاک شدم،
شُهره ی آفاق شدم،
مُرده و برباد شـدم،
وای که من ...
خاک شـــــــدم!!

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

زندگی شیرین است
مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی زیبایی است
مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعت هاست
زندگی چرخش این عقربه هاست


 
surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

اثر انگشت ما
از قلب هایی
که لمسشان کردیم
هیچ وقت
پاک نمی شود...

پس تا میتوانیم دل های بیشتری
با محبت کردن به دست بیاوریم ..

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

فرصت زندگی کم است
بزرگوارتر از آن باش که برنجی
و نجیب تر از آن باش که برنجانی
زندگی زیباست !


 
surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

در "نوشته هایم" تنهاییم را پنهان میکنم..
در "دلم" دلتنگیم را..
در "سکوتم" حرف های نگفته هایم را
در "لبخندم" غصه هایم را..

دل من
از تبار دیوارهای کاهگلی است
ساده می افتد
ساده می شکند
ساده میمیرد..
دل من ..،

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

بس سخت گرفتیم به آسان نرسیدیم
ماندیم در آغاز و به پایان نرسیدیم

صد وعده شنیدیم از این اهل تظاهر
عمریست خرابیم و به سامان نرسیدیم

ما تشنه دلان منتظر ابرِ بهاریم
بر آب نشستیم و به باران نرسیدیم

گردی ست بجا مانده از آن قافله سالار
هیهات، دویدیم و به یاران نرسیدیم

دردی ست در این سینه که مرهم نتوانیم
دیری ست دچاریم و به درمان نرسیدیم

صد سال در این بادیه سرگرم خداییم
ما زیره به دستیم وبه کرمان نرسیدیم...

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

زندگی کن به شیوه ی خودت
با قوانینِ خودت
با باورها و ایمان قلبی خودت
مردم دلشان میخواهد موضوعی برایِ گفتگو داشته باشند ،
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی !
هر جور که باشی ، حرفی برایِ گفتن دارند …!
پس خودت باش …


 
surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

بعضی وقتا
آدمها الماسی تو دست دارن
بعد چشمشون به یه گردو می افته
دولا میشن تا گردو رو بردارن
الماسه می افته تو شیب زمین
قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره میدونی چی می مونه؟
یه آدم
یه دهن باز
یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت
مواظب الماسهای زندگیمون باشیم
شاید به دلیل اینکه صاحبش هستیم و بودنش برامون عادی شده ارزشش رو از یاد بردیم
الماسهای زندگی
خانواده، سلامتی، عشق
و دوستان خوب هستند . .