آلاچیق
وقتی آدم ها شما را ترک می کنند "مانعشان نشوید"
شما با کسانی که رهایتان میکنند آینده ای ندارید...
آینده ی شما آنهایی هستند که در زندگیتان می مانند و در همه حال همراه و هم قدمتان هستند...
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای
گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...
شاید از خودت
اگر عاشق شدی در اوج دلسردی، هنر کردی
غریبی را مدد کردی به همدردی، هنر کردی
میان جمع بی دردان، اگر با لهجه عرفان
چشاندی درد را بر جان بی دردی، هنر کردی
اگر شفاف و صاف و ساده ماندی مثل آیینه
میان این همه طوفان نامردی، هنر کردی
به زیر بارش باران قحطی در کویرستان
اگر یک شاخه پر بار پروردی، هنر کردی
اگر در ناامیدی ها فقط ای گل به امیدی
دوباره زنده ماندی زندگی کردی، هنر کردی
دکترحمیدفردصفر
عشق، اگر چه می سوزاند، اما جلای جان نیز هست.
لحظه ها را رنگین می کند، سرخ. خون را داغ می کند.
آفتاب است.
فراز و فرود جان.
کوهستانی افسانه ایست.
کشف تازه ای از خود در خود.
ریشه های تازه در قلب به جنبش و رویش آغاز می کنند.
تا کی جای باز کند و بروید و بماند،
چیزی ناشناخته است.
چگونه اما عشق می آید؟
من چه می دانم؟؟
نسیم را مگر که دیده است؟
غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟
چشمِ کدام سر، تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟
از کجا می روید؟
در کجا جان می گیرد؟
در کدام راه پیش می رود؟ رو به کدام سوی؟
چه می دانم؟
دیوانه را مگر مقصدی هست؟
بگذار جهان بر آشوبد...!
از کتاب: کلیدر
"محمود دولت آبادی"
اندیشیدن را جدی بگیریم.
اندیشیدن…!
آن چه ما کم داریم، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی نگرفته اند.
اندیشیدن باید به مثابه ی یک کار مهم تلقی شود.
اندیشه ورزیدن.
بند زبان را ببندیم و بال اندیشه بگشاییم.
برای گفتن، همیشه وقت هست اما برای اندیشیدن ممکن است دیر شود.
از کتاب: نون نوشتن
"محمود دولت آبادی"
در پايان زندگي،
از روي تعداد مدرك هايي كه گرفته ايم،
ميزان مالي كه اندوخته ايم،
و كار هاي بزرگي كه به انجام رسانده ايم،
در باره ي ما داوري نخواهد شد.
بلكه از ما خواهند پرسيد:
آيا گرسنه اي را سير كردي؟
برهنه اي را لباس پوشاندي
و بي خانه اي را پناه بخشيدي؟
گرسنه اي نه فقط گرسنه ی لقمه نان، كه گرسنه ي عشق،
برهنه اي نه فقط از تن پوش، كه برهنه اي از عزت و احترام انساني،
و بي خانه اي نه فقط از خشت و گل، كه بي خانمان به سبب طرد و رانده شدن.
"مادر ترزا"
گوش کن! باور کن!
دیگر معجزهیی در کار نیست.
زندگی را با چیزهای بسیار ساده، پُر باید کرد. سادهها، سطحی نیستند. خرید چند سیبِ تُرش می تواند به عمقِ فلسفهی ملاصدرا باشد. مشکلِ ما این نیست که برای شیرین کردنِ زندگی، مُعجزه نمیکنیم؛ مشکلِ ما این است که همانقدر که ویران میکنیم، نمیسازیم؛ همانقدر که کهنه میکنیم، تازگی نمیبخشیم؛ همانقدر که دور میشویم، بازنمیگردیم؛ همانقدر که آلوده میکنیم، پاک نمیکنیم؛ همانقدر که تعهدات و پیمانهای نخستین خود را فراموش میکنیم، آنها را به یاد نمیآوریم؛ همانقدر که از رونق میاندازیم، رونق نمیبخشیم. مشکل این است که از همهی رویاهای خوشِ آغاز دور میشویم و این دورشدن به معنای قبولِ سلطهی بیرحمانهی زمان است.
بخشش کنید، اما نگذارید از شما سوء استفاده شود.
عشق بورزید، اما نگذارید با قلبتان بد رفتاری شود.
اعتماد کنید، اما ساده و زودباور نباشید.
حرف دیگران را بشنوید، اما صدای خودتان را از دست ندهید . . .
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آن قدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی...
عشق یک چرخه است:
وقتی عاشق می شوید، صدمه می بینید.
وقتی صدمه می بینید، متنفر می شوید.
وقتی متنفر می شوید، سعی می کنید، فراموش کنید.
وقتی سعی می کنید فراموش کنید، دل تنگ می شوید.
وقتی دل تنگ می شوید…
در نهایت دوباره عاشق می شوید.
زیبا بودن فراتر از آن است که چه تعداد انسان
را مجذوب تماشای خود کنید، یا چه میزان
آرایش داشته باشید. زیبا بودن این است که
برای چه زندگی می کنید، و معنای شما
چیست. زیبایی، قلب شما است و آنچه که باعث
خاص شدن شما می گردد. زیبایی همان
خصوصیات کوچکی است که هویت شما را
تشکیل می دهد. زیبایی یعنی مبارزه با
مشکلات، و زندگی کردن صادقانه در مسیر
فکر.
زیبایی این است!
ایمان داشتن در زندگی به این معنا نیست که
کَشتی شما با آبهای خروشان و دردسر ساز
مواجه نخواهد شد، بلکه به این معنا است که
کَشتی شما هیچگاه غرق نخواهد شد.
یک مرد می تواند چندین بار شکست بخورد، اما
تا زمانیکه شروع به عیب جویی و مقصر دانستن
دیگران نکند، مغلوب شمرده نخواهد شد.
پذیرش مسئولیت کارها در زندگی اولین قدم
برای بهبود شرایط است. شما نه تنها ستاره
فیلم زندگی خود هستید، بلکه فیلم نامه را هم خودتان می نویسید.
من خود را از روی تعداد موانعی که در مسیرم قرار گفته است معنی نمی کنم؛
من خود را از شجاعتی که پیدا کرده ام تا هدفهای تازه ام را با جدیت دنبال کنم معنی می کنم…
من خود را از روی تعداد ناامیدی هایی که با آنها موجه شده ام معنی نمی کنم؛
من خود را از روی بخشش و ایمانی که برای آغاز دوباره پیدا کرده ام، معنی می کنم…
من خود را از روی اینکه یک رابطه چقدر به طول انجامیده است معنی نمی کنم؛
من خود را از مقداری که تاکنون عشق ورزیده ام و خواهم ورزید معنی می کنم…
من خود را از روی دفعاتی که زمین خورده ام معنی نمی کنم؛
من خود را از روی دفعاتی که روی پای خود ایستاده ام و مبارزه کرده ام معنی می کنم…
من درد خود نیستم…
من گذشته ام نیستم…
من آنی هستم که از آتش برخاسته است.
ماهی گفت:
“من نمی توانم اشکهایم را ببینم، چون در آب هستم.”
آب گفت:
“من می توانم اشکهایت را حس کنم چون تو در قلب من هستی.”
نتیجه: ما می توانیم دردها و رنجهایمان را
مخفی کنیم اما هرگز قادر نیستیم به کسانی
که برایمان بیشترین اهمیت را قائلند دروغ
بگوییم. آنها برای خبردار شدن از احوال ما نیازی به کلمات ندارند.