راسخون

رباعیات سعدی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مندیش که سست عهد و بدپیمانم

وز دوستیت فرار گیرد جانم

هرچند که به خط جمال منسوخ شود

من خط تو همچنان زنخ می‌خوانم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

آرام دل خویش نجویم چه کنم؟

وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟

گویند مرو که خون خود می‌ریزی

مادام که در کمند اویم چه کنم؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

خیزم قد و بالای چو حورش بینم

وآن طلعت آفتاب نورش بینم

گر ره ندهندم که به نزدیک شوم

آخر نزنندم که ز دورش بینم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

من با تو سکون نگیرم و خو نکنم

بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم

گویند فراموش کنش تا برود

الحمد فراموش کنم و او نکنم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

می‌آیی و لطف و کرمت می‌بینم

آسایش جان در قدمت می‌بینم

وآن وقت که غایبی همت می‌بینم

هر جا که نگه می‌کنمت می‌بینم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ما حاصل عمری به دمی بفروشیم

صد خرمن شادی به غمی بفروشیم

در یک دم اگر هزار جان دست دهد

در حال به خاک قدمی بفروشیم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

من با دگری دست به پیمان ندهم

دانم که نیوفتد حریف از تو به هم

دل بر تو نهم که راحت جان منی

ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بگذشت بر آب چشم همچون جویم

پنداشت کزو مرحمتی می‌جویم

من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟

ترکست و به چوگان بزند چون گویم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

یاران به سماع نای و نی جامه‌دران

ما، دیده به جایی متحیر نگران

عشق آن منست و لهو از آن دگران

من چشم برین کنم شما گوش بر آن

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

چون می‌کشد آن طیرهٔ خورشید و مهم

من نیز به ذل و حیف تن در ندهم

باری دو سه بوسه بر دهانش بدهم

وانگه بکشد چو می‌کشد بر گنهم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

من خاک درش به دیده خواهم رفتن

ای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن

چون پای مگس که در عسل سخت شود

چندانکه برانی نتواند رفتن

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مه را ز فلک به طرف بام آوردن

وز روم، کلیسیا به شام آوردن

در وقت سحر نماز شام آوردن

بتوان، نتوان تو را به دام آوردن

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

یرلیغ ده ای خسرو خوبان جهان

تا پیش قدت چنگ زند سرو روان

تا کی برم از دست جفای تو قلان

نی شرع محمدست نی یاسهٔ خان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در دیده به جای سرمه سوزن دیدن

برق آمده و آتش زده خرمن دیدن

در قید فرنگ غل به گردن دیدن

به زانکه به جای دوست، دشمن دیدن

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ای دوست گرفته بر سر ما دشمن

یا دوست گزین به دوستی یا دشمن

نادیدن دوست گرچه مشکل دردیست

آسانتر ازان که بینمش با دشمن