راسخون

قطعات قاآنی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

عارفان را شرم امروزست مانع از گناه

کز خدا غایب نمی بینند خود را یک‌نفس‌

زاهدان را هست حال باده‌پیمایی جبان

کاو ننوشد شب شراب از بیم‌فردای عسس

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هرگناهی که خودکند جبری

همه را از خدای داند و بس

ور ازو خیری اتفاق افتد

برگشاید به شکر نفس نفس

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هزاران مکر و فن باشد زنان را

که نتواند یکی را چاره ابلیس

شود کاری چو بر ابلیس مشکل

بر او آسان کنند ایشان به تلبیس

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ابومسیلمه گر دعوی نبوت کرد

جز این چه سود که خوانند خلق کذابش

گرفتم آنکه به شب کرمکی همی تابد

چه حدٌ آنکه برابر کنی به مهتابش

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مگر خدای منزه نبود ای فرزند

که این زمان تو منزه کنی به تسبیحش

کنایتیست سخنهای اهل شرع تمام

که هست شیوهٔ ارباب فقر تصریحش

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شهی که پردهٔ امکان اگر براندازد

شناخت می‌نتواند جز ز دادارش

فرشته و فلک و عرن و فرش و لوح و قلم

بر او سلام فرستند و آل اطهارش

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هرکرا حسن اعتقادی هست

عذر منکر نمی کند خاموش

این مسلم بودکه خسرو را

عیب شیرین نمی‌رود درگوش

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هر وقت که خر برآورد بانگ

وز نعرهٔ او بدردت گوش

فارغ بنشین که گردد آخر

مسکین خرک از نهیق خاموش

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

وقتی ار رحم آورد جلاد بر بیچاره‌ای

بر دو کس رحم‌ آورد پرورد‌گار از لطف‌ خاص

هم بر آن رحم آورد کز کشتنش بخشد امان

هم‌ بر این‌ رحم‌ آورد کز دوزخش سازد خلاص

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای وزیری که صدر قدر ترا

هست نه خرگه بسیط بساط

تو مطاعی و کاینات مطیع

تو محیطیّ و روزگار محاط

قهر تو موجب ملال و محن

مهر تو مایهٔ سرور و نشاط

بر عالی بساط میمونت

آسمان تنگ‌تر ز سمّ خیاط

پیش عزمت چه خیزد ازگردون

نزد شاهین چه آید از وطواط

پیر عقل ترا زمانه ردا

طفل بخت ترا ستاره قماط

مهر در جنب رای تو سایه

کوه در نزد حلم تو قیراط

چرخ انجام امر و نهی ترا

چیست دانی معلم محتاط

هست منشور احتشام ترا

آسمان صفحه و نجوم نقاط

تو سپهری و سروران انجم

تو کلیمی و مهتران اسباط

خلعتت زیب پیکر حکّام

خدمتت طوق گردن ضبّاط

گوش ارباب فضل و دانش‌ را

نیست الا محامد تو قراط

کلّ مَن غاب عَن حضورک خاب

کُلّ مَن بال عَن و لائک شاط

جنبش خشم تو به گاه عتاب

شورش حشر را مهین اشراط

پیش نطقت حدیث آب خضر

قصهٔ گوهرست و ذکر مخاط

نیل خشم ترا اجل نابل

خط مهر ترا امل خطاط

قهر تو پایمرد مرگ فجا

خشم تو دستیار موت فلاط

آن اساس منیه را بانی

این لباس‌ بلیّه را خیاط

لرزد از سطوت تو پیکر خصم

چون دل عاصی از حدیث صراط

آسمان نظم کار گیتی را

از ضمیر تو کرده استنباط

صاحبا بندهٔ تو قاآنی

که کمین چاکرش‌ بود وطواط

شده از بار حادثات تنش

گوژتر ازکمانهٔ خرّاط

کارش ازکینهٔ فلک فاسد

چون طبیعت ز جنبش اخلاط

آسمان در عتاب او چالاک

چون شترمرغ در شکار قطاط

دهر در یاریش کند تفریط

چرخ در خواریش کند افراط

در تنش از محن فسرده روان

در دلش از الم گسسته نیاط

کارش اینک به سعی تست منوط

زانکه در ملک حکم تست مناط

تا قبیحست نزد اهل خرد

شغل اوباش و شیوهٔ الواط

بارگاه تو قبلهٔ اشراف

آستان تو کعبهٔ اشراط

ذکر خلق تو در نشیب و فراز

شکر جود تو در تلال و رهاط

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای برادر گرت خطایی رفت

متمسک مشو به عذر دروغ

کان دروغت بود خطای دگر

که برد بار دیگر از تو فروغ

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

من همان رند و مست و بیباکم

که ندارم ز هر دو عالم باک

راستی را دو عالم ار اینست

باد بر فرق هر دو عالم خاک

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آنکه را شمع هدی نیست به دست

چون شود هادی ارباب سلوک

مفتی ما که خورد مال یتیم

حیف باشدکه دهد پند ملوک

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مسلمست که‌‌ گنجشک نیست چون شهباز

ولی علاج ندارد ز پر زدن گنجشگ

تفاوتی که بود مشک و پشک را با هم

معینست ولیکن گزیر نیست ز پشگ

زرشگ اگرچه نباشد چو دانهٔ یاقوت

ولی هم از پی بیمار نافعست زرشگ

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای ستمگر ستم مکن چندان

که به مظلوم کار گردد تنگ

زان حذرکن که آورد روزی

دامن عدل کردگار به چنگ