راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
باید بهشــــــتی وار در راه خــــــدا رفت
اینگونه در راه حسین ســر جـــــدا رفت
باید چو چمــــــران رفت تا اوج رهایــــی
در باغ آتش سوختن همــــچون رجایی
چون باهنر باید به راه عــشق جان داد
سوز خدایی را در این عالم نـــشان داد
چون مرتضی باید مطهــــــر رفت ای یار
با بانـــــگ خونــــــین اناالحق رفــــــت
قدیسیـــــان باید چو قدوســــی بمیرند
از دســـت مولا ساغـــــر کوثــــر بگیرند
بی سر بر اوج آســـمان ها ســــر برآرند
خورشید را از سیــــنه خـــــاور بـــــرآرند
 
 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
به شوق خلوتي دگرکه رو به راه کرده‌اي
تمـام هسـتي مترا شکـنجه‌گاه کـرده‌اي
محـلـه‌مان بـه يـمن رفتن تو روسپيد شد
لباس اهـل خـانه را ولـي سـياه کـرده‌اي
***
بـعــد از ايـن پيـشـانـي‌ام طـوفـاني است
قـسـمـــت آيـــيــنـــه‌ام حـيـــراني اسـت
بـــعــد از ايــــن در آرزوي ســـوخــــــتـــن
مــثــل آتــش جــامــه‌ام عــريــانــي است
خــاک هــرگــز لـب نــبـايــد مـي‌گــشــود
راز مـــــرگ لالــه‌هـــا پــنــهـانــي اســت
تــا چـه پــيـش آرد ســـمــوم هــرزه گــرد
ســهــم گـل در بـاد سـرگـردانــي اســت
 
 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
هشت ستاره در حوالي شب
هشت پرنده در حوالي شاخه
هزاران حسرت در دهان مـــن
کدام زمزمه نمي‌شکنـــــــــــد
که بياويــــــــــــــــــــــــــــــــزم؟
کدام خاطــــــــــــــــــــــــــــره؟
هزار بغض پريده به شاخــــــه
هزار خاطره نشسته به نگاه
و سوسوي پرندگـــــــــــــــان
که به ستاره مي‌زنـــــــــــــد
شب نيســـــــــــــــــــــــــت،
من تاريکـــــــــــــــــــــــــــم. 
 
 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
شانه ام در حسرت اشک برادر مانده است
فصل های مهربانم بی کبوتر مانده است
سهم من از آسمان خورشید بود و روشنی
روشنی کوچید شبها سایه گستر مانده است
بوی عطر بال تو پیچید تا هفت آسمان
جبهه ها از برکت یادت معطر مانده است
رفتی و گفتی که مادر زود می آیم ولی
چشم مادر سالهای سال بر در مانده است
اگر از تو جز پلاک و استخوان چیزی نماند
خاطرات تو ولی در ذهن سنگر مانده است
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
ده سال تمام داغدارت بودم 
فانوس شکسته مزارت بودم
آن روز که پشت نخل ها جان دادی
ای کاش، ای کاش، در کنارت بودم

در زمزمه ی رود صدایت جاری است
بر سینه ی جاده جای پایت جاری است
رفتی و هنوز در رگ و ریشه ی من
آرامش گرم دست هایت جاری است

آن شب که تو را بدرقه می کرد دلم
در کوچه نشست و خون شد از درد دلم
رفتی و نیامدی بپرسی که ز داغ
تا صبح چه بر سر من آورد دلم
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
یک روز به بازخواست بر می خیزند 
آنان که به انتظار رستاخیزند
آن روز به آبروی زهرا (س) سوگند
دیوار و در از شرم فرو می ریزند
 
 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
آن... شاهدان عشق
هرگز گمان مدار که از ياد رفته‌اند
يا چون گل بهار بر باد رفته‌اند
اين... سرخ‌جامگان شفق‌گون دشت خون
هر شب به بال روح
در نشئه شهود
به معراج مي‌روند
جايي... که عقل را نبود رخصت ورود در خلوت خداي با روح تابناک شهيدان کربلا
همراز مي‌شوند
اين شاهدان عشق
هنگامه نزول چون نور آفتاب
که ريزد ز آسمان از قله‌اي رفيع
بر صخره‌هاي کوه سرازير مي‌شوند
آنک... با چهره‌اي گشاده و خندان
اوصاف دلپذير مقامات خويش را
در گوش روزگار فرياد مي‌کنند
کاي خفتگان! براي بال گشودن به اوج‌ها
تا خلوتي شگرفي در بارگاه حضرت دلدار بي‌نشان!
دروازه بهشت شهادت گشوده است
اين جان ز دست داده به جانان رسیدگان
هر صبحدم که سرزند
از مشرق آفتاب خرمتر و شکفته‌تر از صبح ديگرند
اينان..... چو نور مطلق هستي چو روح عشق
يا چون تجرد ابديت به طول دهر 
جاويد و زنده اند
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
گیاهان 
سخت در آغوش زمین چنگ انداخته اند
حتی
عزیزان رفته ی من و تو
ما نیز آغوش گشاده
ایستاده ایم
اما
سایه هایمان کجا خواهند آرمید
شاید با باد
لای فصل ها
و شاید
در خاطره ی سکوت
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
درد پرواز را 
آسمان ها بر دوش می کشند 
وقتی از برابر عکس تو می گذریم 
که آرام 
در آن فرصت صمیمی غروب 
پرنده ای شدی سبکبال 
و آسمان 
آرامشی که بر گردن آویختی 
تا کی....تا کجا 
این شانه های صبور 
در عزای تو 
رویای تابوت ها را بگریند 
باید روزی بیایی 
و شمشیرت را 
که در فاجعه به خاک افتاده 
برداری 
چشم هایت ابدیت را 
از آن جاده ی غمگین غروب 
انتظار می کشند 
آن جاده ی غمگین غروب 
که غبار تو را 
و آخرین خاطرات سبز را بلعید 
قطاری به رنگ نسیم 
لبخند تو بود که محو می شد 
و سرگردانی مرا 
تا سال های سکوت و صبر 
در هزار شب بی انتها 
فریاد می کرد 
قطار دورتر میشد و تو 
شهیدتر از همیشه 
بر کرانه ی کوه های خونین 
غروب می کردی
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
یک شب ای سینه سرخ مهاجر، از زمین تا خدا پر کشیدی
جستی از دام این جسم خاکی، تا به قاف لقا پر کشیدی
مثل آلاله ها بودی آن شب، پیکر زخمی ات لاله گون بود
جای جای تنت زخم و خون بود، وقتی از پیش ما پر کشیدی
تو پریدی و من خسته بودم، کاش از این دامگه جسته بدوم
با تو عهد خطر بسته بودم، خواندی ام بی فا پر کشیدی
تو اسیر قفس ها نبودی، پای بند نفس ها نبودی
آن زمان که قفس را شکستی، ناگهان بی صدا پر کشیدی
ای همان سبکبال عاشق، ای هَزار گلستان و گلشن
از چه با من نگفتی که از من، دل بریدی، کجا پر کشیدی
مست یک جرعه مستانه رفتی، از کدامین سبو باده خوردی
جان به جان آفرین چون سپردی، گشتی از تن رها پر کشیدی
از فلق تا شفق گشتی عاشق، از ثری تا ثریا جهیدی
از منا تا بقا رفتی آن شب، از زمین تا خدا پر کشیدی
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
براي زنده ياد سردار احمد زارعي
يک تبسم، دو چشم باراني
ابروان پر، فراخ پيشاني
با صلابت، صبور، بي‌غل و غش
بي‌تکلف، نجيب، نوراني
هم چو کوه استوار، با عظمت 
ساحل امن هر پريشاني
وقت صحبت، لطيف هم چو نسيم
بر لبش، آيه‌هاي قرآني
شب به خلوت، انيس سوز علي
صاحب «گريه‌هاي پنهاني»
روز پاس از حريم دين خدا
سهمگين، بي‌گذشت و توفاني
امتزاج بصيرت و شمشير
بهترين شاهد مسلماني
شيعه‌ي پاک و ناب آل رسول
کيست آيا؟ تو هيچ مي‌داني؟
مر شب‌گرد کوچه‌ي باران
احمد، آن زائر خراساني
احمد، اي با صفا برادر من 
سبز سبزينه‌پوش روحاني
تو برايم قسم به حرمت عشق
تازه هم چو بهار مي‌ماني
 
 
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
ای خدا یک روح آویزان کجاست؟ 
شور شبهای قلاویزان کجاست؟
باش تا یادی از آن دیرین کنیم
تلخ این ابریق را شیرین کنیم
با خمینی جلوة ما دیگر است
او هزاران روح در یک پیکر است
ما زشور عاشقی آکنده ایم
ما به گرمای خمینی زنده ایم
گرچه در رنجیم در بندیم ما
زیر پای او دماوندیم ما
ما زجمع تیغ و آتش زاده ایم
ما تقاص عشق را پس داده ایم
ما همان مردان ترکش خورده ایم
مرگ را خوردیم و امّا زنده ایم
پیش از این در خود لهیبی داشتیم
پیش از این فصل غریبی داشتیم
آسمان را بندگی کردیم ما
مرگ را زندگی کردیم ما
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
به مفقودالاثرها و خانواده‌هاي چشم به راهشان
از پشت سر فرياد سرخي از سفر مانده‌ست
فرياد سرخي- با توام!- از پشت سر مانده‌ست
گم گشته‌ي آن‌جا لابه‌لاي تپه‌ها مردي
زخم بلندي بر دل کوه و کمر مانده‌ست
فالي بزن اي ماه! شايد مثل من امشب
چشمي به راه انتظار يک نفر مانده‌ست
آن روز مي‌گفتيم: «جاي سبزشان خالي‌ست»
امروز ما ... جاي صد «اما»، «اگر» مانده‌ست
ديدم کسي با نيمي از خود درددل مي‌کرد
مي‌گفت: نيم ديگر او در سفر مانده‌ست! 
بالابلند من! که سر در آسمان داري
زخم نگاه مادرم در پشت‌سر مانده‌ست
اي درد! اي شبگرد روي بي‌نشان من! 
آري بگو: زخم تبر، زخم تبر مانده‌ست
تنها براي اين دل شب زنده‌دار من
سجّاده و قرآن و عکسي از پدر مانده‌ست
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
به شهيد جعفر ميرزايي که پس از 11 سال پيکر سبک‌تر از تابوت او را به شهرم آوردند.
شبي آرام رفتي و گره از عقده‌ام واشد
نگاهي خيس بر درگاه ماند و کوچه تنها شد
پدر مي‌گفت: ديگر يوسف ما برنمي‌گردد
و مادر سال‌ها دلواپس امروز و فردا شد
پس از آن، چشم‌هايت را شبانه خواب مي‌ديدم
براي ما تماشاي تو ديگر مثل رؤيا شد
برادرها که از «اروند» برگشتند مي‌گفتند:
که يوسف در نسيم عطر پيراهن به دريا شد
و آخر استخوان‌هاي تو را اي دوست آوردند
پس از عمري غريبانه، سر زخم دلم وا شد
به سر آمد غريبي‌هاي تلخ يازده رسالت
تو برگشتي! خدا مي‌داند آري، شهر غوغا شد
و مثل آخرين روزي که رفتي، باز هم امروز
نگاهي خيس بر درگاه ماند و کوچه تنها شد
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
 
شبي از خاک تا افلاک رفتيد
و با گل پيکري صدچاک رفتيد
شما پروانه‌ي افلاک بوديد
جدا از تيرگي خاک بوديد
لب تکبيرتان اعجاز مي‌کرد
گره از دست و پاتان باز مي‌کرد
اگر لب‌هايتان غرق دعا بود
نگاه دستتان سوي خدا بود
اگر با داغ ترکش داغ گشتيد
چو لاله نوعروس باغ گشتيد
شما در بند جان و تن نبوديد
که خود را با شهادت آزموديد
علي‌گونه از اين‌جا پر کشيديد
و در آغوش حق خوش آرميديد