راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ز هجر پیر جماران به غم گرفتاریم

ز درد دوری او ناله ها ز دل داریم

به یمن دلبری آن نگار شهر آشوب

مرید ساقی عشقیم مست دلداریم

تمام عزت ایران تصدق سر اوست

ز اقتدار خمینی ست آبرو داریم

هنوز هم به خدا سر در حسینیه ها

میان قاب وفا عکس یار بگذاریم

میان ما همه عهدیست تا ابد باقی

که پای عهد خود از جان خویش بیزاریم

به جان فاطمه سوگند تا قیامت هم

ز حب آل علی دست بر نمی داریم

برای حفظ ولایت شهید باید شد

که همچنان شهدا بی قرار دیداریم

کلام سید علی بر زمین نخواهد نماند

که در رکاب علی از تبار عماریم

الا سقیفه تباران شعار ما این است

برای یاری رهبر همیشه بیداریم

به خاک چادر زهرا قسم که ما شیعه

شهید آن در و دیوار و خون مسماریم

خبر ز صلح حسن نیست حرف کرب و بلاست

که ما بلای زمان را به جان خریداریم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
پلاک(تقدیم به شهدای مفقودالاثر)

با نام خدا درخت ِ تاکم گُم شد

میخانه ی آک ِآک ِ آکم گم شد

در مشت دلم دلیل دریا بودن

سرتاسرخاک پاک پاکم گم شد

تاریخ نمود و نشت تهدیدی خام

درمعرض خون تابناکم گم شد

تن با وطنم تناسبی خونی داشت

تن نه خسی از خطه ی خاکم گم شد

دردی که من از داغ شقایق دارم

سُربی است که در سینه ی چاکم گم شد

پیدا اثرم ، سر به سرم نگذارید

هستم همه جا ، ولی پلاکم گم شد

 

علی نظری سرمازه

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دلبر تاشماتاوا - روسيه

وحدت


 ای مسلمانان! به پا خیزید؛ «قرآن» با شماست

 عاشقان! با رمزِ وحدت، دستِ یزدان با شماست

 همدلید و همسخن؛ یک قبله دارید و بجاست

 فیض الطاف خدای حیّ منّان با شماست

 با صداقت، چنگ در حبلِ متین باید زنید[1]

 خالقِ مجموعِ دل‌های پریشان با شماست

 حال، دیگرگون شود وقتی شما دیگر شوید

 آن خدای رازدانِ حالگردان با شماست

 از کلید مشکلات خویش، غافل مانده‌اید

 از دل خود باخبر باشید؛ ایمان با شماست

 از بُنِ دندان، امید خویش را احیا کنید

 شاهد توفیق و رحمت، از بُنِ جان با شماست

 با توکّل می‌توان از سدّ فرداها گذشت

 تا دعای خیر دل‌های مسلمان با شماست

 
دلبر تاشماتاوا - روسيه
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

آخرین خواب
 
خوابی شبیه مرگ ،  به چـــشمانم آمده

گـــــــــــــویا به لب ، تمامیت جانم آمده

حسی چو بی کسی همه جانم فرا گرفت

جلاد ، گـــــــــــــوئیا که به زندانم آمده

حالا به جای خنده ،فقط گــریه می کنم

گــــــــــــویا ، تمام غـُـصه دورانم آمده

سنگــین شده به سینه من ، بار هر نفس

جانم نگر، که تا بُن دنــــــــــــدانم آمده

واحسرتا،که هرچه درین دشت کشته ام

هرزه علف شدست و دو چــــندانم آمده

ظرف عمل ، زخــیر و مبرات خالیست

در نامه ام ، گـــــــــــــــناه فراوانم آمده

***************
آمد ندا ، که حب ولایت محــــافظ است

پیغام آن ، ز حضــــــــــرت جانانم آمده

تنها ، به عشق حــــب ولایت نشسته ام

عشقی که از سخـــــــــــاوت یزدانم آمده

حبل نجات من ، که مرا می کــــند رها

بند ولایتی ، که به دســـــــــــــتانم آمده

در انتهای گریه دگر خــــــــنده می کنم

از مرگ آتشی که گــــــــــــــلستانم آمده

 
مصطفی معارف 6/8/91 تهران

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

كربلا زیباست با خون حسین(ع)

تا قیامت گشته ممنون حسین(ع)

لاله گر می روید از قبر شهید

زین سعادت هست مدیون حسین(ع)

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بابای خوب جبهه ها

( به زنده یاد حاج ذبیح الله بخشی )
باران موشک ها که بر اروند می ریزد ... خون قطره قطره از سر و سربند می ریزد
از رود بوی خردل و باروت می آید ... قلب نهنگانی که در "فاو"ند می ریزد
شاید امیدی جز شهادت نیست ؛ امّا نه.. دارد کسی بر شعله ها اسپند می ریزد
از دور حاجی با گلاب قمصرش پیداست ... تکبیر از لب ها ، غزل مانند می ریزد
بابای خوب جبهه های جنگ ، می آید ... در کام تلخ لحظه هامان ، قند می ریزد
بااینکه داغی تازه روی سینه اش دارد ؛ از چهره ی نورانی اش ، لبخند می ریزد
جشن حنابندان ، خدا شاباش هایش را... روی شهیدانی که می رقصند می ریزد
" وقتی شهادت مادر میلاد ها باشد ... جان می دمد از خونتان هرچند می ریزد
پایان امشب هرچه باشد باز شیرین است" از حرف های حاج بخشی پند می ریزد
..................................................................................
آرام شد یک شب پدر در بستر خاکی ... که ز دامنش عطر خوش فرزند می ریزد
طاهره تختی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تقدیم به شهدای گمنام


ســــاعـــــت هــــفـــــــت ...




مثل هر روز صبح ساعت هفت ، پدرم داشت سمت در می رفت

چهره اش چهره ی همیشه نبود ، از همیشه شکسته تر میرفت



جای کیفش به دست ساکی داشت ، و لباسی به رنگ سبز کدر

چکمه هم جای کفش واکس زده ... بگمانم پدر سفر می رفت ...



ـ :" کت نپوشیده ای چرا بابا ؟ مگر امروز اداره تعطیل است ؟ "

ـ :"می روم جبهه پیش همکارم ، طاقتم در اداره سر می رفت "



بغض نشکفته ای که مادر داشت ترکشی خورد و صورتم تر شد

جبهه جایی شبیه خانه نبود ، پدرم در پی خطر می رفت



آب و قرآن و چند شاخه ی رز ، مادرم بغض زخمی اش را خورد ..

خواست لبخند ساده ای بزند ... مثل هر روز که پدر می رفت ...



پدرم خم شد و مرا بوسید ، چشم هایش شبیه دریا بود ...

ـ :" آه بابا چه خوب می شد اگر ، دشمن از ترس مرگ درمیرفت



کاش این جنگ بد تمام شود ، مثل هر روز ، عصر برگردی " ...

رفتی و عصرهای پی در پی ، بی تو ایّام من هدر می رفت



هرکجا که شهید گمنامی ، کاروان های غم میاوردند ...

در پی ردّی از شهادت تو ... مادرم باز بی خبر می رفت



ـ : "کاش حالا که جنگ دیگر نیست ، یک غروب غریب برگردی...

کاش ، افسوس ، آه" مادر باز ، با همان چشمهای تر میرفت ...



طاهره تختی دیماه ۱۳۹۰

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به شیوه ی غزل اما سپید می آید
صدای جوشش شعری جدید می آید

چه آتشی غم تو باز زیرسر دارد
که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید

دوباره سبز شده خاک سرزمین دلم
مگر زخطّه ی چشمت شهید می آید؟

نفس نفس به امید تو عمر می گذرد
امید می رود آری ، امید می آید

برای درد دل تو مفید نیست کسی
وگرنه نامه برای مفید می آید

مردّدم که تو با عید می رسی از راه
و یا به یُمن قدوم تو عید می آید

کلیدداری کعبه نشانه ی حق نیست
کسی است حق که در آن بی کلید می آید

و حاجیان همه یک روز صبح می گویند:
چقدر بر تن کعبه سفید می آید

حسن بياتانى

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

با شلمچه ، غمِ دل نغمه ی گلزار گرفت
این همان کرب و بلا نیست که تکرار گرفت؟
این همان نغمه ی جانسوزعطش نیست مگر؟؟
پس چرا جبهه ی ما بوی علمدار گرفت؟؟
آن جوانی که چنین تشنه ی دیدار شده
از حسین ابن علی(ع) وعده ی دیدار گرفت
در سحر سفره ی او غرقِ مناجاتِ خدا
آنکه با قطره ی خون لقمه ی افطار گرفت
کاروان غم و اندوه گریزان شده است
بی جهت نیست که از جبهه ی ما بار گرفت
این دیاریست که دلها همگی غرقِ حضورند
ملکِ دل را همگی لشگرِ ایثار گرفت
آرزوی دل ((معراج))شهادت شده است
میرسد وعده ی قلبش که به اصرار گرفت

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

اگر شوم دمی از غیر من رها ، حالاست

دوباره لحظه جان دادن ولی خداست


دوباره فتنه پستان ، دوباره بیعت شوم

دوباره غربت حیدر ،چرا علی تنهاست


مگر نه اینکه همه بیعت دلی داریم

اگر امام زمان نیست ، ما ولی داریم


دوباره فتنه پستان دوباره جام بلا

وجام زهر به دستان دشمن مولا


بیار باره که باید سوار شد امشب

به قصد دشمن حیدر قرار شد امشب...


...دوباره خطبه زینب شود شروع قیام

قلم به کف بنویسیم تا شود اعلام ...


اگر امام زمان نیست ما ولی داریم

وباز بر لبمان ذکر یا علی داریم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مهمان خاک پاک شهیدان شده دلم

حس می کنم که تازه مسلمان شده دلم



من آن کویر پرعطشم بی قرار آب

با این دل شکسته ، چو باران شده دلم



ترسم که عشق کار به دست دلم دهد

چندیست باز بی سر و سامان شده دلم



آری غریبه ام به پناه تو آمدم

در غربت سکوت تو ، مهمان شده دلم



ای عشق باز در دل من خانه کرده ای

حالا پر از جوانه ی ایمان شده دلم

***لیلا حسین نیا تنها***

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مرتضی حیدری آل کثیر

دفاع مقدس-شهدای گمنام-نوروز



عید است و گریه ی همه پیچیده در هواست

می آیی و بهار تو بر روی شانه هاست

آورده اند زمزمه ات را پرنده ها

مثل همیشه شهر پر از بانگ ربّناست

خاکسترت به سفره ی نوروز می رسد

بوی تو هفت سین تمام محله هاست

صبحت به خیر! زاده ی باران! خوش آمدی

اسم تو...نه! دیار تو، سرچشمه ات کجاست؟

سهم کدام مادر؟ عضو کدام تن

ای استخوان، حساب تو از جسم ها جداست

آیا شبی که از مه رگبار رد شدی

طوفان به احترام تو از جای برنخاست؟

ای بر لب تو مهر دل افروز یا حسین!

خاکستری و روح تو در کربلا رهاست

برگشته ای سبک تر از این بار سخت چیست

بالا اگر نمی روی از دست های ماست

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

از بچه ها جدا شده و درد می کشد

در بستری رها شده و درد می کشد



کپسول های رنگ به رنگش اثر نداشت

سی سال بی دوا شده و درد می کشد



از جنس درد سوره به او وحی میشود

«پیغمبر خدا» شده و درد می کشد



سهمش از این حروف الفبای انقلاب

این شین و میم و را (1) شده و درد می کشد



خرج عمل ندارد و لبخند می زند

جانباز خودکفا شده و درد می کشد



از چشم شاعرش چقدر شعر می چکد

مشغول واژه ها شده و درد می کشد

***سید باقر سیدی زاده***

(بجنورد)

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در سینه دلی پاک و خدایی داری

با منحرفین چه ماجرایی داری!

عمّار هنوز زنده است آقاجان

اصلا تو هزارها فدایی داری

***صادق ایزانلو***

(بجنورد)

 

منبع : رواق کرامت

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 اسماعيل شبرنگ

باید دوباره چلّه نشین سحر شوم

باراهیان خطّه ی نور همسفر شوم



مثل کبوتری که شده از قفس رها

پر می زنم به مقصد خاکریز جبهه ها



حال و هوای سرخ مناطق چه دیدنی ست

داستان سبزه زار نگاهش شنیدنی ست



وقتش شده مسافر خاک جنون شوم

از راه دور زائر خاک جنون شوم



آمد دوباره باز - به یادم - دم غروب

خاک شلمچه - گریه ی نم نم - دم غروب ...



بالطفشان همانکه بخواهند ... می شوم

چیزی شبیه پاکی اروند می شوم



دارد همیشه حال و هوای طلاییه

هرکس که رفته کزببلای طلاییه



هر عاشقی که بر در " دارالیقین " رسید

تا آسمان خاکی " فتح المبین " رسید



فکّه ضریح دوم گودال کربلاست

معراج آسمانی راویّ جبهه هاست



در سایه سار چادر بنتُ النّبی نشست

هرکس شهید خاک غریب دوکوهه است



مجنون شکسته قامت و دلخون عبور کرد

وقتی که از جزیره ی مجنون عبور کرد



تن های بی سری که همه زیر تانک ماند

از ماتم هویزه دل خسته روضه خواند



بایک سبد شکوفه ی احساس می رسیم

وقتی به دشت روشن عباس می رسیم



اینها تمام گوشه ای از راز عاشقی ست

در هر قدم بهانه ی پرواز عاشقی ست



گفتم همیشه حرف دلم را منَ الأزل ...

گاهی میان مثنوی و گاه در غزل



وقتی که مشهدالشّهداء می رود دلم

بی اختیار کرببلا می رود دلم



خاکش مرا به عرش خداوند می بَرَد

آری فقط به سمت خدا ... می رود دلم



هرکس که رفته حرف مرا درک می کند

دست خودم که نیست "کجا؟؟" می رود دلم



باآرزوی فیض شهادت ... در این مسیر

تااوج آسمان دعا می رود دلم



باذکر آسمانی " یاثامن الحجج "

از جبهه تا بهشت رضا می رود دلم



ما خوشه چین مزرعه ی سبز گندمیم

ما ریزه خوار سفره ی آقای هشتمیم



چشمان ما به امر امیر ولایت است

در انتظار برگ برات شهادت است



شادی شهداء صلوات