اشعار دفاع مقدس
از ملک ادب حکم گذاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید چه نشینی که سواران همه رفتند
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرد
ز باغ جهان لاله عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادره کاران همه رفتند
افسوس که افسانه سرایان همه رفتند
اندوه که اندوه گساران همه رفتند
فریاد که گنجینه طرازان معانی
گنجینه نهادند به مارام همه رفتند
باد ایمنی ارزانی شیران شکاری
کز شومی ما شیر شکاران همه رفتند
یک فرع گرفتار در این گلشن ایران
تنها بقفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار بهار از مژده در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
ملک الشعرای بهار
بس که در نزد خدا قدر و بها دارد شهید
ارتباط مستقیمی با خدا دارد شهید
روز محشر سوی جنت بی حسابش می برند
چون حسابی با خدای خود جدا دارد شهید
نص قرآن مرگ بهر او شروع زندگی است
زآنکه روزی نزد ذات کبریا دارد شهید
خون او هرگز نگردد خشک در دیوان عشق
چون خدا را در حقیقت خونبها دارد شهید
هر زمینی کربلا هر روز عاشورایی اوست
چون نشانی از شهید کربلا دارد شهید
لاف نبود گر بگویم پای میزان عمل
از خدای حقّ شفاعت در جزا دارد شهید
احترام خون او بر هر مسلمان واجب است
بس که خونش نزد حق قدر وبها دارد شهید
گر در آتش پا نهد او را نسوزد چون خلیل
چون به دل حب ّ علی مرتضی دارد شهید
افتخار شاعر ژولیده فردا این بود
زآنکه فرزند سلحشوری فدا دارد شهید
ژولیده
پس از چندین و چندین سال آمد پیکرش تازه
نگاهش از طراوت خیستر، بال و پرش تازه
تنش عطر تشهد دارد و انگار میروید
به لبها ورد و تسبیح نماز آخرش تازه
نپوسیده به پیشانی او سربند یازهرا
به روی لب تو گویی ذکر حیدر حیدرش تازه
من و تو دیرگاهی مرده و گندیدهایم اما
یکی برگشته از میدان که جسم پرپرش تازه
چه معصومانه لبخندی ست بر لبهای او، گویی
که میخندد به روی مادر غمپرورش تازه
و مادر در بغل او را کشیده نوحه میخواند
به میدان آمده گویی علیاکبرش تازه
دل بیباوران خاک هرگز میکند باور
پس از چندین و چندین سال مردی باورش تازه؟!
زمان هم غبطه خواهد خورد بر آن خاک عطرآگین
که دربر میکشد آرام همچون دلبرش تازه
محمدرضا ترکی
ای امـام راحـل ای روحِ خدا
ای به جانان واصل ای روحِ خدا
ای به قـربـانِ نـگـاه مسـت تو
بر سر مـا سـايبـانِ دسـت تـو
ای سـرآغـازِ كتـابِ عشــق ما
ای درخشان آفـتابِ عشـق مـا
بعـدِ تو ای باغبـانِ انــقــلاب
گشته ابری آسمــانِ انقــلاب
لــكّه های سركـش ابـر سياه
هجـمه آوردند ازهر سو به ماه
ای رسـولِ بـي نـظـيرِ انـقلاب
بعـد تو بعـد از غديــر انـقلاب،
از جفـــایِ همـرهانِ بـي وفـا
باز غوغـایِ سقـيفه شـد به پا
همرهانِ مانده جا از همـرهی
بر عليــه نایـبَت سيـد عـلـي
فتنه پشـت فتنه راه انداختند
خلــق را در اشتباه انداختنـد
اين گــروهِ منـحرف از راهِ تـو
وز جهــادِ فـي سَبــيلِ اللهِ تـو
سنگـرِ امــنِ جهانخواران شدند
با هـوایِ نفس هم پيمان شدند
با شعـارِ دلكشِ خــطّ امـام
دشمني كردند با رأس نظـام
اين خواصِ سركشِ بَد سرگذشت
درغبــار فتنـۀ هشتـاد و هـشت
دسـت در دسـتِ اراذل داده انـد
سنگرِ حق را به باطــل داده انـد
***
اي خمـينی ای امـامِ لالــه ها
ای عــلمــدارِ تمـامِ لالــه ها
گــر به پا دارنــدگانِ غائــله ،
هي بگيرند از ولايت فاصلــه
گرچه از اين عدّۀ پيمان گُسِل
خورده ايـم آقا دمـادم خون دل
گــركه ما هــردم عزادار توايـم
تا به پاي جـان وفــادار توايــم
با تو آن عهدی كه بستيم ای امام،
رهـــروِ راهِ توهستيــم ای امـام
بهــرِ تــو تا بذلِ جان آماده ايم
دستِ بيعــت با ولايت داده ايم
اي تو ما را ســيد و ما را ولی
بعد تو مولاي مـــا سيد علی...
علی اکبر شجعان
امام خمینی(ره)-انقلاب
با تو آن عهد كه بستیم خدا می داند
بی تو، پیمان نشكستیم، خدا می داند
با تو، سرلوحه ی انصاف گشودیم به عدل
بی تو، دیباچه نبستیم، خدا می داند
با تو، هر بند گره گیر گشودیم ز دست
بی تو، از پا ننشستیم، خدا می داند
با تو، بستیم به هم سلسله ی صبر و ثبات
بی تو، هرگز نگسستیم، خدا می داند
با تو، در میكده خوردیم می از جام ولا
بی تو، با یاد تو مستیم، خدا می داند
با تو، بودیم و نهادیم به فرمان تو سر
بی تو، در راه تو هستیم، خدا می داند
با تو، از دامگه حادثه جستیم و كنون
بی تو، سر بر سر دستیم، خدا می داند
حالی ای روح خدا، لطف خدا یاور ماست
پرتو روی نبی، پورعلی، رهبر ماست
خدا کند نشوم هم کلام بعضی ها
که لعنت است جواب سلام بعضی ها
اگر چه خادم بیت اله اند اما هست
به سوی کفر قعود و قیام بعضی ها
به طرز خوردن شام و شراب مربوط است
اصول و فقه وحرام و حلال بعضی ها
تمام فتنه عالم به دست این آل است
که هست در کف شیطان لجام بعضی ها
خدا گواست ز فعل حرام روئیده
تمام نطفه و لحم و عظام بعضی ها
شده تمام جنایات مصر و سوریه
به نام شیعه و سنی، به کام بعضی ها
ز خون شیعه پاراچنار تا بحرین
اضافه کن همه بر اتهام بعضی ها
هرآنکه در صدد اختلاف افکنی است
یکی است منطق او با کلام بعضی ها
جوان شیعه اگر با بصیرتی نکند
بعید نیست بیفتد به دام بعضی ها
نظر به آیه «بَل هُم أضَل» کن و بنگر
خدا چه گفته به وصف مقام بعضی ها
شبیه عاقبت موج و صخره نزدیک است
سقوط سلطنت و انهدام بعضی ها
خدا کند که بیاید امام غائب ما
به هم زند ز پی و بن نظام بعضی ها
به این دلیل نکردم به نامشان تصریح
که داشت مشکل تطهیر نام بعضی ها
یاسر رحمانی
در بساط خویش دارد بهترین کالا شهید
می کند کالای خود را با خدا سودا شهید
بهر استقلال اسلام از خم چوگان مرگ
گوی سبقت را ز میدان می برد تنها شهید
سرخط آزادی ما را به میدان نبرد
می کند با خون سرخ خویشتن امضا شهید
می شود وارد به جنت روز محشر بی حساب
بسکه دارد قرب ، نزد خالق یکتا شهید
مرگ او بنیان گذار خشت کاخ زندگی است
ز آنکه دین رامی کندباخون خود احیا شهید
هیچ می دانی چرا ازظلم و بیداد یزید
شد حسین بن علی در روز عاشورا شهید
از من ژولیده بشنو جان بده در راه دین
چونکه نامش هست جاویدان به نزدما شهید
جان نثارانی که جان را زیر پا بگذاشتند
پا فراز قلّه ی قرب خدا بگذاشتند
تا ز صهبای حقیقت جرعه ای کردند نوش
با بلا قول و قرار کربلا بگذاشتند
ما به خود مشغول و آنان بهر تحصیل کمال
با براق عشق پا در جبهه ها بگذاشتند
مابه دنیا بسته دل آنان زهستی شسته دست
کین چنین پا در حریم کبریا بگذاشته اند
تا وضو با خون گرفتند این شهادت پیشگان
سر به سجده در منای قرب لا بگذاشته اند
این بر مردان که در عالم ندیده روزگار
گوی سبقت برده وحسرت بهرما بگذاشته اند
ما به عشق کربلا دلشاد و آنان رهنمون
با نثار خون در این ره رد پا بگذاشته اند
با تن صد پاره گر رفتند از این خاکدان
صد هزاران خاطره ازخود به جا بگذاشته اند
شاعر ژولیده می گوید که اندر دار فنا
ما قدم را در کجا آنان کجا بگذاشته اند
ژولیده
از زندگی بدون تو بیزار می شوم
از بس که پای داغ تو بیمار می شوم
اصلاً تو را چه ساده من از یاد می برم
وقتی اسیر کوچه و بازار می شوم
ای یاس ِ یاس ِ نیلی حیدر ... مرا ببخش
خارم ... اگر نظر نکنی ... خوار می شوم
" فتحٌ قریب " فاطمه (س) ... قطعاً بدون تو
مغلوب درد و غصّه ی بسیار می شوم
مانند التماس فرج ... بین هر قنوت
جمعه به جمعه پای تو تکرار می شوم
وقتی دلم برای شما شور می زند
وقتی که از هوای تو سرشار می شوم
رو به بهشت حضرت زهرا(س) ... دم غروب
راهی قطعه ی چهل و چار (44) می شوم
حسّ می کنم ... که محضر عشّاق کربلا
باگریه بر حسین (ع) سبکبار می شوم
با گریه در جوار شهیدان بی نشان
این جمعه هم دوباره عزادار می شوم
از کربلا تو با شهداء می رسی عزیز
روزی به داد رهبر ما می رسی عزیز
شاعر : اسماعیل شبرنگ
همیشه حسّ تغزل به نفع شاعر نیست
همیشه این قلم شاعرانه قادر نیست
همیشه دفتر من حاوی مخمس نیست
غم نهفته به اشعار من مشخص نیست
پس از مرور غم و غصه های تکراری
سروده ام به هوایت، ولیکن اجباری
برای قصه ی بهمن چکامه ای دارم
میان مثنوی ام درد نامه ای دارم
زمانه بر سر جنگ است یا حبیب الله
دلم برای تو تنگ است یا حبیب الله
بیا ببین جریان های اختلافی را
بیا ببین اثر ندبه های کافی را
بیا ببین که شکستیم اصل وحدت ها
بیا ببین چه نکردیم بین هیئت ها
بیا ببین که مسلمان کشی به راه افتاد
برادری که به دستان ما به چاه افتاد
بیا بیا به تماشا هوای سازش را
ببین تعرض تلخ پس از نوازش را
یزید معرکه بر رخ نقاب می گیرد
مقدسانه وضو از شراب می گیرد
بیا که بیعت با اجنبی حلال شدست
بیا که خون شهید تو پایمال شدست
بیا که بشنوی حالا نه غزه، لبنان را
نظاره کن سر و جانم فدای ایران را
چه سایه ها ز سر ما یکی یکی کم شد
نبوده ای که ببینی چه با "مقدم" شد
دوباره نام شهیدی به کوی و برزن هم
خبر شدی که شبی احمدی روشن هم ...
بر این لوای بنی صدرمان رجایی نیست
به جز سرای شهادت دگر سرایی نیست
کنار سفره ی ما عمروعاص را دیدی؟
میان حلقه ی فتنه خواص را دیدی؟
بیا بگو که هماره بصیر باید بود
کنار رهبر خود سر به زیر باید بود
بیا دوباره بخوان کلُّ یومٍ عاشورا
بیا دوباره بخوان کلُّ أرض، کرببلا
بگو که فصل جدید و بهار بیداری است
میان غزه و سوریه کربلا جاری است
بیا بگو که علی زمانه ام تنهاست
بگو امیر خوارج جسور و بی پرواست
بگو که راه تعامل ز ابتکار عدوست
بگو که رهبر فرزانه استخوان به گلوست
بیا دوباره بگو از بصیرت عمار
بیا دوباره بخوان أین میثم تمّار
بیا بگو که امان نامه شرّ خنّاس است
خوشا به حال هر آنکه ز نسل عباس است
همین که بعد تو دارم ولی، خدا را شکر
شدم ملازم سید علی، خدا را شکر
گذشته آب جفا دیگر از سرم سید!
از این گلایه هر ساله بگذرم سید!
دلم هوای تو کرده هوای چشمانت
هوای مرثیه و شانه های لرزانت
دلم هوای جماران دیگری کرده
هوای روضه ی گودال "کوثری" کرده
علیرضا خاکساری
آفتابید و من غبارمتان
مثل گردی که بی قرارمتان
اتفاقی اسیرتان نشدم
روزگاری ست که دچارمتان
با وجودی که این دلم، دل نیست
به خدا باز دوست دارمتان
به شما سجده می کنم وقتی
روی سجاده می گذارمتان
ای حریران فاطمه، حتی
با پر قو نمی نگارمتان
کاش می شد به جای نی روی
چشم گلدانیم بکارمتان
بچه های محله ی بالا
به خداوند می سپارمتان
شاعر : علی اکبر لطیفیان
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا تنها رها کردند و رفتند
رفیقان رسم همدردی کجا رفت
جوانمردان جوانمردی کجا رفت
در باغ شهادت را نبندید
کلیدش را چرا یا رب شکستند
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان ز آنسو نخندید
سنگر خوب و قشنگ داشتیم
روی دوش خو تفگی داشتیم
مرا ، اسب سفیدی بود روزی
شهادت را امیدی بود روزی
تقدیم به رهبر فرزانه ی جمهوری اسلامی ایران
رهبری داریم که غرق در خداست
روزی هر ساله اش از روضه هاست
نام شیرینش شده آرام جان
مونس است او مونس روح و روان
هست بر ما او امیر و او ولی
نام زیبایش بُود سید علی
خون حیدر می دَود در خون او
عالمی هر دم شده مجنون او
او امیر است و امیری میکند
با دعایش دست گیری میکند
صحبت نورانی اش بی اشتباه
او همانند چراغ بین راه
بر سرم نور ولایت مستدام
دیدنت آقا به زخمم التیام
با تو از دشمن ندارم واهمه
پشت تو باشد دعای فاطمه
داد بر من رهبرم تنها شود
وای بر من سرورم تنها شود
گر علی تنها شود بی چاره ایم
در کویر بی کسی آواره ایم
در غیاب یاسر و عمّار ها
با نبود میثم تمّار ها
غم مخور ای رهبرم ما زنده ایم
بر سر پیمان و عهدت مانده ایم
دلهره بر دل ندارد جاده ای
چون که تو تا آخرش ایستاده ای
ما ارثيه از ديده يعقوب نداريم
در معركه ها قلب پر آشوب نداريم
هنگام دفاع از علي و كشور ايران
كم حوصله و طاقت ايوب نداريم
مجید قاسمی
امام ، آن كه دلش چشمه سار معنا بود
تمام زندگی اش یك قیام زیبا بود
نگاه شرقی او چلچراغی از رؤیا
به سقف شب زده ی مشرق معما بود
دلش مترجم آواز روشن خورشید
لبش مُفسر لبخند صبح فردا بود
دو چشم روشن او یك دوبیتی زیبا
درون دفتر احساس سرخ گل ها بود
دلش انار ترَك خورده ی پر از آتش
گدازه های دلش دانه دانه پیدا بود
تمام زندگی اش بوی سادگی می داد
كسی به سادگی او نبود ، آیا بود ؟
دوباره آمد و آیینه را تبسم كرد
امام آینه های بهار سیما بود
کسی به پینه ی دستان ما نمی خندید
امام - حامی ما پا برهنگان - تا بود
قسم به چشمه ز چشمان او نشد سیراب
دلم كه عاشق آن بیكرانه دریا بود
شبی تمام دلش جذب نور مطلق شد
غروب او چو طلوعش قشنگ و زیبا بود