اشعار دفاع مقدس
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
شعلۀ جنگ دیگری زدهاند
کعبه را سنگ دیگری زدهاند
روی دشداشههای خونیشان
لکهی ننگ دیگری زدهاند
تهمت آدمی به خود بستند
به بشر انگ دیگری زدهاند
هی به ساز یهود رقصیدند
باز آهنگ دیگری زدهاند
میرسد هرچه زودتر از زود
مرگ پسماندههای آل سعود
از سخنهای تازه میترسند
از اسیران غزه میترسند
از همین دست مشتکردهی ما
گرچه خالی ز نیزه میترسند
بیجگر، مثل هند، حتی از
تن بیجان حمزه میترسند
سر "باقر" به دار هم برود
باز هم از جنازه میترسند
سر ما روی دار هم بالاست
حرف ما حرف سیدالشهداست
رفتنی میشوید ، ناحقها
با شمایم، سیاه مطلقها
فکر اعدام حق چه باطل بود
راه "باقر" گرفته رونقها
شیعه حق است و زنده میماند
توی تاریخ این انالحقها
باز تکثیر میشویم و شما
نسلتان ابتر است احمقها
پس بترسید، مرگ در راه است
مهدی از حال شیعه آگاه است ...
علی حقیقی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
شب می رود و صبح ، تو را می جوید
صدها نِمر از خونِ نِمر می روید
راهِ همۀ مالــــکِ اشتـــــرها را
هر شیعه چو حجربن عدی می پوید
سر می دهد و به لحظۀ جان دادن
عطر قـــدم فاطــــــمه را می بوید
ای آل سعود ، گوش خود باز کنید
خونِ نمرالنمر سخــن می گوید
رخسار زمینِ وحی را این خونها
از لوث وجود نحستان می شوید
مهدی مقیمی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
روییده باز لالۀ سرخی به روی دار
داغی دگر رسیده به دلهای داغدار
دستی گرفته راه گلو را، نفس کم است
مشتی به خشم قلب مرا میدهد فشار
ما را به جرم عشق به زنجیر میکشند
آه از حصار تنگ ستم، آه از حصار..
بحرین، نیجریه، یمن، قدس، سوریه
دیگر گذشته غصهی ما از صد و هزار...
اما هر آنچه داغ کشیدیم و میکشیم
در کورههای سرخ، به ما میدهد عیار
دیروز، آن نهال که تحریم آب شد
خون خورد و حال سرو بلندیست استوار
"والیل"، ما ستارهی بیدار این شبیم
چیزی نمانده تا سحر سبز، "و النهار
معصومه فراهانی
در محکومیت اعدام ظالمانه آیتالله شیخ "نمر باقر النمر"
وقتی خبر رسید و دلم بیقرار شد
ابیات نو رسیدهی من داغدار شد
پیشانی زمین عرق شرم ریخته است
دست خودش نبود اگر شرمسار شد
کشتند عشق را و جهان هم سکوت کرد
دنیا چقدر مرده و بیاعتبار شد
خونی که ریختند مدال شهامت است
دیدیم اینکه خون سند افتخار شد
''هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق''
الحق که نام شیخ نمر ماندگار شد
باغ از شکوه لاله حیاتی گرفته است
از خون این شهید زمستان بهار شد
حسین صیامی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
ای کشتۀ ظلم دولت شیطانی
کشتند تو را طایفه ای ظلمانی
با خون خودت تبر زدی شیخ نمر
بر ریشۀ اسلام ابوسفیانی
وحید محمدی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
باز هم نسل هند و بوسفیان
جگر حمزه را به دندان برد
بی کسی های شیعیان حجاز
طاقت از شیعیان ایران برد
***
او شهید است و جاودان شده است
نه فقط که نمر ،نمی میرد
از دم او ببین که خاک حجاز
باز جانی دوباره می گیرد
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
تر شد از موج خبر، چشم همه، ساحل ها
حبس هرگز نشود کشتی خون، در گِل ها
سر به دارند در این قافله، دریادل ها...!
ناله را وقت، فراخ است! به خود برگردیم!
باز تنهاست «محمد»... به اُحُد برگردیم!
گر به دندان سعودی، جگر آید، بهتر!
بالش نیزه اگر زیر سر آید، بهتر!
رجز از سینه صدچاک برآید، بهتر!
دار بر دوش، کِشد پشت سرش حیرت را
معنی تازه دهد شیخ نمر، غیرت را
احمد بابایی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
رحمت به تو و بینش بیدارت باد
لعنت به عدوی پست خونخوارت باد
رفتی تو زجمع شیعیان «شیخ نمر!»
در روز جزا علی نگهدارت باد
مهدی علی قاسمی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
کشته های منا فقط بس بود تا جهان از تو منزجر بشود
می زنی سنگ و غافل از اینکه نور آیینه منکسر بشود
ای تجلای صهیونیسم عرب، قاتل کودکان شام و حلب
فکر آنی که دین و اصل و نسب در نتاج تو منحصر بشود؟
از عراق و حجاز تا به یمن، هم ز دریای فارس تا به عدن
تو مپندار ملک اهل البیت خالی از باقر النمر بشود
رسم ما رسم آن جماعت نیست که به لب مُهر خامشی زده اند
تا مبادا روابط حسنه، با شما گرگ ها کدر بشود
باز جوشیده است خون حسین از قطیف و مدینه و بحرین
هر قدر بیشتر شهید کنید، بیشتر زخم، منتشر بشود
آی ای توله های بو سفیان، آل نحس خلیفه و نهیان
هست تا نسل بوذر و سلمان بیشتر شیعه مقتدر بشود
آید از آن عقال و دشداشه بوی مردار و جیفه و لاشه
یا علی گفته می کشم ماشه، نسل وهاب منفجر بشود
آسمان بغض در گلو دارد، تشنۀ نغمۀ انا المهدی است
شیعه را شور تشنگی باید، شیعه باید که منتظر بشود
عباس احمدی
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
از چهره ی شب گرچه گرفتند قمر را
این نخل رسانده ست به افلاک ثمر را
ای شیخ نشین! منتظر غرش ما باش
بستیم به قتل تو از امروز کمر را
او رفت به ارباب سلامی برساند
ما نیز به ارباب سپردیم نمر را
مظاهر کثیری نژاد
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
بین شیوخ منطقه شیخی کبیر بود
بر مسند حقیقی دلها امیر بود
نسلش به برکههای پر از نور میرسید
از جنس عاشقان شهید غدیر بود
بین شیوخ نفتی تقوا نداشته
او روزهدار سفرهی نان و پنیر بود
روحی بزرگ داشت، شبیه پیمبران
آل سعود بین دو دستش اسیر بود
در گردباد حادثه قلبی سلیم داشت
در آخرالزمان زمین بینظیر بود
خون قطیف و خون خدا وصل شد به هم
او واقعا حقیقت خیر کثیر بود
در بین مردگان زمین نیست نام او
با خون خود نوشت که «شیخی نمیر بود»
تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
گرچه با دستان باطل، كشته شد فریادها
یاد حق یکبار دیگر، زنده شد در یادها
باز در سوگ كبوترهای عاشق دیدنیست
گریههای ابرها و نالههای بادها
تا به کی كشتار و خونریزی... خداوندا مخواه!
دشت سرخ لاله را بر دامن جلادها
کی شكار ببر كار گرگخوها بوده است؟
گرگ، باور كن شرف دارد به این صیادها
شیعهایم و سالها سر لوحهی ما بوده است
غیرت عمارها و هجرت مقدادها
عاقبت آل سعود آل شقاوت می شود
می شود سرخورده چون اخدودها و عادها
تو بیا تا در دل دنیا بكاری عدل را
تو بیا تا كه بخشكد ریشۀ بیدادها
بشری صاحبی
ما شیعه های مادر پهلو شکسته ایم
ما اشک ریز آن “ولی” دست بسته ایم
مارا به خاک و خون کشید و زنده تر کنید
ما سالها ،بر سفره ی طاها نشسته اییم
در نیجریه در یمن،در سوریه عراق
ما در صف شهادت وخون،دسته دسته ایم
کافر به کیش خود نپندار شیعه را
کفرست گر گمان برید از مرگ خسته ایم
ما خاک خورده از غم زهرای اطهریم
در انتظار قائم زهرا نشسته اییم
مارا فدای زینب و آل حسین کنید
چون عهد با سعادت دنیا نبسته ایم
شاعر:نرگس غریبی
صلح و دعوایِ زرگری هرگز
با سعودی برادری هرگز
نسبتی نیست بین من با تو
نطفه ی من حلال، اما تو!
چقدر شُبهه در نژادت هست!
پرچم مادرت که یادت هست؟
می گذارم به رویِ قرآن دست
ندهم با عناد ورزان دست
مُحتَلِم استخاره کردی که
باز قلاده پاره کردی که
#
چه خبر از شکست در بحرین؟
کم دگر می روی سفر بحرین!
#
دلخوری بابتِ عراق از من
گُر گرفتی! بسوز اجاق از من
سوریه ذلت تو را دیدم
پوزه ات را به خاک مالیدم
در حَلَب مادرت…سه تا نقطه
در یَمَن خواهرت…سه تا نقطه
باز برگشته بخت تو بدبخت
با دُمِ شیر وَر نرو بدبخت
وای اگر نعره ی جنون بکشم
جده ات را به خاک و خون بکشم
زخمِ دیروز را به یادآور
تیغِ فیروز را به یادآور
متن تاریخ من گواهی داد
سر خود را به باد خواهی داد
شاعر:وحید قاسمی
ما پیرو مسلک و مرامت هستیم
در آرزوی جاه و مقامت هستیم
ای شیعه ی اثنی عشری، شیخ شهید
هر لحظه به فکر انتقامت هستیم
***
هر لحظه ندای الامان می آید
امید تمام شیعیان می آید
یک روز عزیز فاطمه، “شیخ نمر”
در لشکر صاحب الزمان می آید
شاعر:محمد سعیدی