راسخون

اشعار دفاع مقدس

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دیدیم دوباره نور عزت تابید

فرزند علی نترسد از هرتهدید

با فن بیان و قدرت استدلال

آقا به دهان یاوه گویان کوبید

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

ای دست هایت گرمی فکه
ای اشک تو یادآور اروند

دنیای ما آرامش محضه
وقتی که داری رو لبت لبخند

آه این ترانه غرق بارونه
آه این ترانه تو دلش رازه

حرف دل مردای میدونه
حرف دل مردای جانبازه

ما جونمونو پای تو میدیم
رخصت بده تا از زمین پاشیم

فرمانده هامون یادمون دادن
باید مرید رهبری باشیم

اون چفیه ی بر گردنت آقا
این روزها کرده هواییمون

آقا بدون پشت تو میمونیم
با ریه های شیمیاییمون

خاک شلمچه اشک میریزه
خاک شلمچه بی صدا میگه

جون تموم بچه های جنگ
حرفی نزن از رفتنت دیگه

وقتی نباشی باغ دل هامون
حال و هوایی سرد میگیره

وقتی که حرف از رفتنت میشه
قلب رفیقات درد میگیره

ما بچه های جنگ دیروزیم
مردای میدونیم و جانبازیم

قدری اگه حالت مکدر شه
یه کربلای پنج میسازیم...!

محسن کاویانی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

حرف رفتن نزن ای یار دلـم می‌شکند
گـــر نباشی تو علمـدار، علم می‌شکند

حرف رفتن نزن اینقدر دلـم می‌گیرد
در هـوایی که نباشی نفسـم می‌گیرد

بغض‌تو سوخت‌مرا هق‌هق‌تو سوخت‌مرا
کوه خاموشم و اشک تو برافروخت مرا

فَوَران کرده‌ام از خونِ‌ جگر لبریزم
وقت آن‌است که شمشیر کِشم برخیزم

من و این همنفسان از نفست بیداریم
بشنود گوش عدو میل به طوفان داریم

ما نه مردیم کسی دست درازی بکند
وای بر حالش اگر توطئه سازی بکند

به خدا پای تو هستیم فقط لب تر کن
بعد بنشین و نگاهِ غضَبِ لـشکر کن

هر چه داریم و نداریم فدای قدمت
سر نـاقــــابل مـا ریخته پای قدمت

دلتان قُرص که ایران همه جان بر کف توست
لشکر بیشه‌ی شیران همه جان بر کف توست

دلتان قُرص که مـــا امت حزب‌اللهیم
عــاشق کـرب‌وبلا.. رهــــرو ثاراللهیم

در کمین منتظر حرکت موذی‌هاییم
تشنه‌ی ریختن خــــون نفوذی‌هاییم

گرچه دوروبرتان پر شده از کرکس‌ها
مـا عُـقـابیم حــــریفِ همـه‌ی ناکس‌ها

فتنه‌گرها.. به خدا وای بر احوال شما
وای بــــر عـاقبت مُـــردن امثال شما

از سـر رهبرمان مویی اگر کم بشود
زندگـی بـر سـرتان عـین جهنم بشود

سعی ابلیس به این معـرکه بـاور دارد
این"علی"یک نه، که‌صد مالک‌اشتر دارد

وای اگـــر عاقبت کار، به مـا بسپارد
این همه هیئتی و بچه بسیجی دارد

حرف رفتن که زدی مادر من ریخت بهم
مثل روزی‌که درآن کوچه حسن ریخت بهم

حرف رفتن نزن آقا به خدا دق کردیم
رحم کن بر دل عُشاق، ببین پـُر دردیم

گرچه از موضع یک عده دلت خسته شده
نفس این همه نوکر به شما بسته شده

اندکی رحـم نـما بـر دل این نوکرها
ماکه از لطف تو داریم سری در سرها

تو علمداری ظهوری و همین فـرداها
مـےرسـد صاحب و آقـای همه آقـاها

ریشه کن مےکند از روی زمین منکر را
مـےزند بـر سـر قُـلّـه عَـلَـمِ حــــیـدر را

مقتدا بـاز بـخــنـد و دل مـارا خـوش کن
باهمان مـوج لبت ساحل مارا خوش کن

شاعر: شیخ محمدبنواری

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

"حال همه خوب است من اما نگرانم"

آشفته و درمانده ز احوال جهانم

از دوری یاران شهیدم به فغانم

این جمله کوتاه شده ورد زبانم

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

آخر نکند خفته و بیمار بمیرم

یا دور زمیخانه و بی عار بمیرم

مرتد شوم و در صف اغیار بمیرم

ای کاش چو میثم به سر دار بمیرم

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

سرباز سپاه حسنم چون شه تشنه

ای کاش رود سر ز تنم چون شه تشنه

صد پاره شود این بدنم چون شه تشنه

یک دشت پر از خون کفنم چون شه تشنه

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

آن کس که نظر کرده به الله شهید است

بر اهل جنان آن که بود شاه شهید است

بر حالت ظلمانی دل ماه شهید است

و آن کس که نجاتم دهد از چاه شهید است

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

تا روز ابد سینه زن آل عبایم

من مشتعل عشق علی مرتضایم

کلب حسنین و زینب شیر خدایم

بیمار غم هجر زمین کربلایم

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

 حالا که زمین شعله ور از آتش کین است

حالا که جهانی پی این قوم لعین است

عشاق علی را به خدا عشق همین است

تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

 سر روی تنم گشته چنان وصله ناجور

از کرب بلا می کنم این موج بلا دور

چشم عدویت می شود از وحدت ما کور

عبد تو شود باز در این معرکه منصور

 

یا رب بنما ختم امورم به شهادت

 

 یک بمب به قلب من غمدیده نشسته

دیوار حرم نه حرم سینه شکسته

در سامره دشمن کمر کین ز چه بسته

پیوند تن و جان پس از این درد گسسته

 

یارب بنما ختم امورم به شهادت

 

 یا لیتنی من به خدا حرف نبوده

این غبطه به حال شهدا حرف نبوده

سر دادن در راه شما حرف نبوده

عشقم به شما آل عبا حرف نبوده

 

یارب بنما ختم امورم به شهادت

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

ماه اسفند می دهد بوی

شیرمردان بیشۀ خیبر

گشت با رمز یا رسول الله

بین نیزارها تنی بی سر

 

همت افتاد باکری افتاد

تا که این انقلاب بر پا ماند

گریه می کرد یک نفر میگفت

که رفیقم طلاییه جا ماند

 

فاطمیه ظهور زهرا شد

مثل آیینه نور و پاکیشان

مینوشتند نام بی بی را

همه پشت لباس خاکیشان

 

هرکجایی که گیر میکردند

وسط حور و آتش و غوغا

بی مهابا به گریه میگفتند

دست ما را بگیر یازهرا

 

مثل دودی که پشت در پیچید

مثل مادر که از نفس افتاد

شیمیایی به سینه آتش زد

هرطرف یک رفیق ما جان داد

 

خیبری ها به خاک افتادند

تا مبادا قدی خمیده شود

تا مبادا به دست نامحرم

چادری از سری کشیده شود

 

تا که بر پا بماند این پرچم

چه پدرها که بی پسر شده اند

تاکه پاینده ماند این نهضت

چه کسانی که خونجگر شده اند

 

الغرض حفظ پرچم اسلام

برهمه واجب است پیر و جوان

تا به همراه رهبر این پرچم

برسانیم دست صاحبمان

 

قاسم نعمتی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تقدیم به مدافعان حرم

 

تا چند از این داغ لبالب باشیم

در آتشِ آه و حسرت و تب باشیم

امروز در باغِ شهادت باز است

ای کاش فدائیان زینب باشیم

 

یوسف رحیمی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تقدیم به مدافعان حرم- بیداری اسلامی

 

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را

مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را

غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش

غم دمشق پریشان و غزّه‌ی نگران را

دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی

ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را

چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان

چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را...

صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است

چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟

جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست

در این دیار ببین رودهای در جریان را

ببین شکوه و شهامت چگونه ریشه دوانده

ببین قیامت قد هزار سرو روان را

ببین که عشق حسینی و آرمان خمینی

چگونه باز به میدان کشانده پیر و جوان را

درود بر شرف و عزت جوانِ دلیری

که در هوای حرم نذر می‌کند سر و جان را

چگونه دم بزنم از مدافع حرم عشق

چگونه وصف کنم آن حماسه‌های عیان را

سلام ما به خلیلی و صابری و علی‌دوست

به غیرت همدانی که خیره کرده جهان را

سلام ما به عزیزی و باغبانی و عطری

چه عاشقانه برانگیختند رشک جنان را

درود بر تقوی، شاطری و فاطمی‌اطهر

که خوانده‌اند «أ وَفَیتُ»* به‌لب امام زمان را

سلام بر سر اسکندری که بر سر نیزه

گرفت از دل هر بی‌قرار تاب و توان را

"سری به نیزه بلند است در برابر زینب"

خدا کند که نبیند رقیه زخم سِنان را

سری که بر سر نیزه رهاست عطر صدایش

وَ غرق نور خدا می‌کند کران به کران را

و «أی منقلبٍ» می‌رسد به گوش دوباره

دمی نمی‌برم از یاد شمرهای زمان را...

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

به رسم بدرقه مادر ،به دستش آب و قرآن بود
عزیز قلب او می رفت ولبهایش چه خندان بود

برو مادر…برو مادر…برو …دست علی یارت
خودم میدانم این وادی برایت مثل زندان بود

 

جوانش رفت و مادر هم برای او دعا میکرد
دعا هایی که دلگرمی او در بین میدان بود

زیارت رفت و بعد ازآن به سوی دشمنان میرفت
وَ یا حیدر مدد میگفت و هر لحظه رجز خوان بود

میان معرکه چون شیر و..شب کابوس دشمن شد
چنان دریای مواج و عذاب جان آنان بود

به یاد روضه های عمه جان و آن جسارت ها
همیشه اشک او قطره به قطره مثل باران بود

همیشه فکرش این بوده مبادا قبر زینب(س) را..
وَ از تکرار تاریخ و جسارت ها هراسان بود

شهادت آرزوی او، رسید آخر به مقصودش
برای پر کشیدن در دلش شوق فراوان بود

جوان برگشت و بر دوش جوانان وطن جسمش
میان پرچم سبز و سفید و سرخ ایران بود

دوباره لحظه ی آخر …نگاهش میکند مادر
عزیز قلب او میرفت و لبهایش چه خندان بود

احمدجواد نوآبادی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

تقدیم به مادران شهدای مدافع حرم

 

واژه در واژه از دل میدان

غزلی  را  سپید  آوردند

باز هم از مدافعان حرم

یک جوان شهید آوردند

 

یک جوان با هزار شور و شعور

روز آخر ولی " زهیر "  شده

زیر تابوت مادرش می گفت :

پسرم عاقبت به خیر شده...

 

مثل  ابر بهار می بارید

غربت ماه در دل شب را

پسر با تعصب ام می گفت :

نکند قبر عمه زینب را...

 

عاقبت طاقت اش تمام شد و

دل به دریا زد و فدایی شد

پسر کربلا نرفته ی  من

سوریه رفت و کربلایی شد

 

شکر حالا شنیده ام که حرم

شده از دست دشمنان آزاد

پسر من که جای خود دارد

جان عالم فدای زینب باد

 

شیعه مرد نبرد و پیکار است

صبر دارد و خویشتن دار است

خشن و سخت میشود  وقتی

پای ناموس شیعه در کار است

 

مثل پروانه ها به گرد حرم

در طوافیم ما قدم به قدم

کشور کفر فتح خواهد شد

زیر پای " مدافعان حرم "

 

شیعه ایم و نماد احساسیم

روی این خانواده حساسیم

تحت امر حسین هستیم و

همه سرباز های عباسیم

 

تیغ ما از نیام... نزدیک است

لحظه ی انتقام نزدیک است

مردی از جنس نور می آید

اهل عالم قیام نزدیک است...

 

ابراهیم زمانی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در سکوت سرد شب فریاد مردی شد بلند

خیزش و خشم و خروش اهل دردی شد بلند

خواب شب آشفته شد از تندر توفنده‌ای

آذرخشی، آتش گردون‌نوردی، شد بلند

گردبادی شد نمایان در دل هامون ز دور

شهسواری تاخت در صحرا و گردی شد بلند

پیش‌تر آرامش مهتاب در مرداب بود

ناگهان موج خروشان نبردی شد بلند

کرد گلگون سرخی خون چهره‌های زرد را

شعله‌های آتشینِ سرخ و زردی شد بلند

نغمه آزادی از هر گوشه‌ای آمد به گوش

آتش از خاکستر خاموش و سردی شد بلند

بار دیگر کاوه آهنگری از ره رسید

پرچم آزادگی با دست مردی شد بلند

 

حداد عادل

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

آماده ایم هستی خود را فدا کنیم

 یعنی فدای مکتب خون خدا کنیم

آماده ایم بیرق ثاراللهی به کف

 با یک اشاره معرکه را کربلا کنیم

در خون ماست غیرت سردار علقمه

 هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم

در جان ماست شوق شهادت الی الابد

 وقتی به سید الشهدا اقتدا کنیم

قالو بلا ولایت مولایمان علیست

 باید به عهد روز نخستین وفا کنیم

آسودگی ما عدم ماست، موج موج

 طوفان شدیم تا که قیامت به پا کنیم

چون کوه در مصاف ستم ایستاده ایم

 هیهات اگر کمر به بر خصم تا کنیم

دشمن به گور می برد این خواب شوم را

 امروز دیده های بصیرت که وا کنیم

در سایه نفاق منافق برنده است

 باید مسیر باطل و حق را جدا کنیم

فردا چه ایمنی ز نهیب جهنم است

 خود را اگر که هیزم این فتنه ها کنیم

دیگر مجال رفق و مدارا گذشته است

تا کی به صبر، زخم جگر را دوا کنیم

توهین به سید الشهدا روز مرگ ماست

 دل را اگر حسینی و درد آشنا کنیم

هر کس شود فدایی رهبر مقدس است

 آماده ایم هستی خود را فدا کنیم

حالا کنار غربت زینب نشسته ایم

 تا که برای روز ظهورش دعا کنیم

 

یوسف رحیمی

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دل از هوا و هوس ها بریده اند اینان
شراب  لم  یزلی را  چشیده اند  اینان

تمام هستی شان را به کف گرفتند و
متاع جنتشان را خریده اند اینان

مدافعان   حریم   ولایت   عشقند
حماسه های  بزرگ  ‌آفریده اند  اینان

کبوترانه از این آشیانه ی خاکی
بدون وحشت وترسی پریده اند اینان

برایِ کشتنِ از خصم بی حیایِ زمان
به اوج قله ی ایمان رسیده اند اینان

توان و مردیشان بر سر زبان همه
در آسمان شجاعت پدیده اند اینان

تمامِ هیبتشان را دریده اند از هم
غرور و ظلمت شب را سپیده اند اینان

شبیه حلقه ی طوفانِ مهلکی از دور
به سمت ارتشِ دشمن وزیده اند اینان

نشانشان همه سربند زینب کبراست
خطوط قرمزشان را کشیده اند اینان

من الغریب به آنها رسیده نامه ی عشق
ندای عمه ی خود را شنیده اند اینان‌

شبیه غنچه ی زخمی به خاک و خون خفتند
شبیه قطره به دریا چکیده اند اینان

شهادت و لب خشک و عروجشان یعنی
به پای سر به حرم ها دویده اند اینان

اگر چه شد همه سرهایشان جدا لیکن
تنور و تشت طلا را ندیده اند اینان

علی علی بیگی

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

یکروز همه قدم قدم می آییم

تا صحن بقیع با علم می آییم

فعلا سرمان به فتنه سازان گرم است

وقتش برسد " ریاض " هم می آییم

 

 
علی اکبر لطیفیان
mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

مدافعان حرم

 

هرآنکس بوده با این آستان مأنوس تر بهتر
هوای نوکری اینجاست چون محسوس تر بهتر

به شوق عشق باید دل به دریای شهادت زد
دمشق از موج سربازانش، اقیانوس تر بهتر

نهیب "اسکتوا" را همنوا با این رجزها کن
نفس در سینه ی این بزدلان محبوس تر بهتر

لباس رزم، احرام و سلاحم جای تسبیح است
زیارت نامه اصحاب دل، مخصوص تر بهتر

اگرچه دل گره خورده است با این بارگاه اما
ضریحش بین انگشتان من ملموس تر بهتر

"هزاران" سال باید دور او چرخید و آخر سوخت
کبوترهای روی گنبدش ققنوس تر بهتر

به اشک روضه جارو می زنم صحن و سرایش را
که مژگانم اگر باشد در این قاموس، "تر" بهتر

چهل منزل سیاهی را "سر" ِ روشنگری دارد
که "مصباح الهدی" بر روی نی فانوس تر بهتر

سید مسعود طباطبائی

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

رفتی و شوق موندنم رو بردی

کبوتری شدم که پر نداره

میسوزم و میسوزم و میسوزم

از حال من کسی خبر نداره

 

دیشب یه عکس بچگیتو دیدم

نمیدونی باهاش چه حالی کردم

غذایی رو که دوس داری پختم و

باز سر سفره جاتو خالی کردم

 

کاشکی میشد ببینمت دوباره

کاشکی میشد بازم دورت بگردم

دیشب نیومدی به خوابم ولی

جات خالی بود تا صبح گریه کردم

 

دست خودم نیس که ... خدا شاهده

حس میکنم همه ش نشستی پیشم

نمیتونم بغضمو مخفی کنم

اسمتو میشنوم یه حالی میشم

 

نیستی خودت شبا برا بچه هات

قصه مردونگی تو میخونم

گفته بودی میری که برنگردی

گفتم تا آخرش به پات میمونم

 

نوشتی که محاصره شدیده

عزیز من این لحظه آخره

آخرم این پیاممو ندیدی

نوشته بودم منو یادت نره

 

حسین صیامی