راسخون

رباعیات عراقی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند

خود را به میان ما در انداخته‌اند

خود گویند راز و خود می‌شنوند

زین آب و گلی بهانه بر ساخته‌اند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

نرگس، که ز سیم بر سر افسر دارد

با دیدهٔ کور باد در سر دارد

در دست عصایی ز زمرد دارد

کوری به نشاط شب مکرر دارد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در سابقه چون قرار عالم دادند

مانا که نه بر مراد آدم دادند

زان قاعده و قرار، کان دور افتاد

نی بیش به کس دهند و نی کم دادند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟

بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند؟

آن کس که ز جام عشق تو سرمست است

انصاف بده، به مستی مل چه کند؟

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند

در پردهٔ اسرار شدن نتوانند

صندوقچهٔ سر قدم بس عجب است

در بند و گشادش همه سرگردانند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

زان پیش که این چرخ معلا کردند

وز آب و گل این نقش معما کردند

جامی ز می عشق تو بر ما کردند

صبر و خرد ما همه یغما کردند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

قومی هستند، کز کله موزه کنند

قومی دیگر، که روزه هر روزه کنند

قومی دگرند ازین عجب‌تر ما را

هر شب به فلک روند و دریوزه کنند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در کوی تو عاشقان درآیند و روند

خون جگر از دیده گشایند و روند

ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم

ورنه دگران چو باد آیند و روند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ملک دو جهان را به طلبکار دهند

وین سود و زیان را به خریدار دهند

بویی که صبا ز کوی جانان آورد

وقت سحر آن را به من زار دهند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دل جز به دو زلف مشکبارش ندهند

جان جز به دو لعل آبدارش ندهند

در بارگه وصل، جلالش می‌گفت:

این سر که نه عاشق است بارش ندهند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مازار کسی، کز تو گزیرش نبود

جز بندگی تو در ضمیرش نبود

بخشای بر آن کسی، که هر شب تا روز

جز آب دو دیده دستگیرش نبود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای جان من، از دل خبرت نیست، چه سود؟

در عالم جان رهگذرت نیست، چه سود؟

جز حرص و هوی، که بر تو غالب شده است

اندیشهٔ چیز دگرت نیست، چه سود؟

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

حاشا! که دل از خاک درت دور شود

یا جان ز سر کوی تو مهجور شود

این دیدهٔ تاریک من آخر روزی

از خاک قدم‌های تو پر نور شود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای از کرمت مصلح و مفسد به امید

وز رحمت تو به بندگان داده نوید

شد موی سفید و من رها کرده نیم

در نامهٔ خود بجای یک موی سفید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

یاری که نکو بخشد و بد بخشاید

گر ناز کند و گر نوازد شاید

روی تو نکوست، من بدانم خوشدل

کز روی نکو به جز نکویی ناید