راسخون

رباعیات عراقی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هر چند که دل را غم عشق آیین است

چشم است که آفت دل مسکین است

من معترفم که شاهد دل معنی است

اما چه کنم؟ که چشم صورت بین است

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

از گلشن جان بی‌خبری، خار این است

میلت به طبیعت است، دشوار این است

از جهل بدان، گر تو یکی ده گردی

در هستی حق نیست شوی، کار این است

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ماییم که بی‌مایی ما مایهٔ ماست

خود طفل خودیم و عشق ما دایهٔ ماست

فی‌الجمله عروس غیب همسایهٔ ماست

وین طرفه که همسایهٔ ما سایهٔ ماست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ایزد، که جهان در کنف قدرت اوست

دو چیز به تو بداد، کان سخت نکوست

هم سیرت آن که دوست داری کس را

هم صورت آن که کس تو را دارد دوست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چشمم ز غم عشق تو خون باران است

جان در سر کارت کنم، این بار آن است

از دوستی تو بر دلم باری نیست

محروم شدم ز خدمتت، بار آن است

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

این دورهٔ سالوس، که نتوان دانست

می‌باش به ناموس، که نتوان دانست

خاکی شو و کبر را ز خود بیرون کن

پای همه می‌بوس، که نتوان دانست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:

کان کیست که او حقیقت جان دانست؟

بگشاد زبان و گفت: ای آصف رای

این منطق طیر است، سلیمان دانست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بی آنکه دو دیده بر جمالت نگریست

در آرزوی روی تو خونابه گریست

بیچاره بمانده‌ام، دریغا! بی تو

بیچاره کسی که بی تواش باید زیست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست

مستان شده‌اند و هیچ می پیدا نیست

مردان رهش ز خویش پوشیده روند

زان بر سر کوی عشق پی پیدا نیست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست

در بزم طرب بی‌تو می و جامم نیست

کام دل و آرزوی من دیدن توست

جز دیدن روی تو دگر کامم نیست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دل سوختگان را خبر از عشق تو نیست

مشتاق هوا را اثر از عشق تو نیست

در هر دو جهان نیک نظر کرد دلم

زان هیچ مقام برتر از عشق تو نیست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دیشب دل من خیال تو مهمان داشت

بر خوان تکلف جگری بریان داشت

از آب دو دیده شربتی پیش آورد

بیچاره خجل گشت ولیکن آن داشت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

افسوس! که ایام جوانی بگذشت

سرمایهٔ عیش جاودانی بگذشت

تشنه به کنار جوی چندان خفتم

کز جوی من آب زندگانی بگذشت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دردا! که دلم خبر ز دلدار نیافت

از گلبن وصل تو به جز خار نیافت

عمری به امید حلقه زد بر در او

چون حلقه برون در، دگر بار نیافت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟

و آن چشم خمارین تو خواب از چه گرفت؟

چون هیچ کسی برگ گلی بر تو نزد

سر تا قدمت بوی گلاب از چه گرفت؟