خوابی دیده ام بس عجیب !!
در کتب خطی قدیمی آورده اند که :
روزی یکی از مریدان پریشان حال به نزد شیخی حکیم آمد و عرض کرد :
یا شیخ، خوابی دیده ام بس عجیب و غیر قابل باور ...
شیخ فرمود: خوابت را بگو تا ببینم تعبیرش چه خواهد بود ؟
مرید گفت : خواب مردمانی دیده ام که از جیب خود مدام پول در می آوردند
و هی خرج می کردند ،
و گویا دخل این جیب ها بسی پایدار بود ....
تا چنین گفت ؛ رنگ رخسار شیخ باز شد ومشعوفانه فریاد زد :
به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !
شیخ را اطلاع همی دادند که قیمت بلیط هواپیما فزونی گرفته.
فرمود: آن پول ، دیه ی شماست که پیشاپیش ز شما همی گیرند.
پس مریدان گریستندی.
قبض برق یکی از مریدان آمده بود و مرید بر سر زنان نزد شیخ برفت ، شیخ علت سوال کرد. گفت : یا شیخ مرا دریاب که پول قبضم ز اندازه برون شد.
شیخ فرمود : تو در عهد یارانه چنین گریه و زاری همی کنی ، اگر یارانه ها برداشته بودند چه همی کردی ؟
مرید با شنیدنش نعره ای کشید و جان به جان آفرین تسلیم همی کرد.
روزی شیخ با مریدان اخبار نگاه همی کرد و در خبرها هیچ ندید مگر خبرهایی که از فرط شیرینی به باقلوا ماننده بودند !
هر خبر چون برمی آمد مسبب شادی بود و چون برون می رفت ممد شگفتی . پس بر هر خبر دو چیز واجب می شد : یکی خنده مریدان و دگر گریه ی شیخ.
برنامه بدانجا رسید که مجری زن تنها با اسم فامیل ، زیرنویس همی گردید.
مریدان شیخ را گفتند یا شیخ : دلیل ممنوعیت نام کوچک مجریان زن چه باشد ؟
شیخ فرمود : از آنجا که مردم با رؤیت اسم کوچکشان فاسد شوند !
پس مریدان غش غش بخندیدند و بخوابیدند
آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد.
شیخرا گفتند این تاثیر "نه چندان زیاد" چقدر است؟
شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون !
و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند
روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا
چیزی می بینم که شما نمی بینید.
گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟
فرمود : آزادی مطلق !
و مریدان گریستند.
شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده.
شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !
و مریدان گریستندی.
روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟
گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.
و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.
روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟
فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان.
و مریدان همی گریستند.
روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و
مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد
از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ.
و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند.
شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی
در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.
شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم
چارکی گیلاس بخرم.
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
آسمان و زمین بر ما شده بخیل
روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز
مردان را فاسد کند ؟
گفت : دماغ زنان !
و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند.