راسخون

رباعیات سیف فرغانی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

با سلام و عرض ادب

 

در این تایپیک مجموعه  رباعیات سیف فرغانی گرد آوری شده و در اختیار راسخونیهای عزیز قرار خواهد گرفت.

 

با ما همراه باشید

 

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز می‌شود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در دیدن این مدینه زمزم آب

از مکه اگر سعی کنی هست صواب

زیرا که درو مقام دادر امروز

رکنی که ازو کعبه دلهاست خراب

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ایام چو بست کهربا بر دستت

بی جرم بریخت خون ما بر دستت

سلطان غمت خنجر خود سوهان زد

تا کشته شود چو من گدا بردستت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای نقطه دهن خطت عجب دایره است

وز مشک ترابگرد لب دایره است

بر روز رخت چو صبح صادق پیداست

کین خط تو گرد مه ز شب دایره است

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای سوخته شمع مه ز تاب رویت

وز خط تو افزون شده آب رویت

این طرفه که دل گرم نشد با تو مرا

جز وقت زوال آفتاب رویت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

جعفرکه زرخ ماه تمامی دارد

در شهر بلطف وحسن نامی دارد

با لشکر حسن در میان خوبان

زآنست مظفر که حسامی دارد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

کردم همه عمر آنچه نمی بایدکرد

از کرده او حذر نمی شاید کرد

امروز چنینم و ندانم فردا

تا با من بیچاره چه فرماید کرد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شب نیست که از غمت دلم جوش نکرد

واز بهر تو زهر اندهی نوش نکرد

ای جان جهان هیچ نیاوردی یاد

آن را که تراهیچ فراموش نکرد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دل در طلب تو خستگیها دارد

کارش زغم تو بستگیها دارد

هر چند که پشت لشکر هستیم اوست

زان روی بسی شکستگیها دارد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در خانه دل عشق تو مجمع دارد

و از دادن جان کار تو مقطع دارد

در شعر تخلص بتو کردم که وجود

نظمیست که از روی تو مطلع دارد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خط تو که ننوشت کسی زآن سان خوش

چون شمع وصال در شب هجران خوش

آورد ببنده شاهدی خوش گرچه

شاهد که خط آرد نبود چندان خوش

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای من همه بد کرده و دیده ز تو نیک

بد گفته همه عمر و شنیده زتو نیک

حد بدی و غایت نیکی اینست

کز من بتوبد بمن رسیده زتونیک

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

عشقت که بدل گرفته ام چون جانش

در دست و بصبر می کنم درمانش

وز غایت عزت که خیالت دارد

در خانه چشم کرده ام پنهانش

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

برکرده خویشتن چو بگمارم چشم

بر هم زدن از ترس نمی یارم چشم

ای دیده شوخ بین که من چندین سال

بد کردم و نیکی از تو میدارم چشم !

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

عشقت جگرم خورد و بدل روی آورد

رنگ از رخ من برد زتو بوی آورد

پای از در تو باز نگیرم که مرا

سودای توسر گشته درین کوی آورد