راسخون

رباعیات سلمان ساوجی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مقصود ز احسان درم و دینار است

چندم دهی امید که زر در کار است؟

از بخشش اگر وعده امید است تو را

امید به دولت شما بسیار است

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در وصف لبت نطق زبان بسته بود

پیش دهنت پسته زبان بسته بود

ابروی تو آن سیاه پیشانی دار

پیوسته به قصد سرمیان بسته بود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

با لعل لبت شراب را مستی نیست

با قد تو سرو را به جز پستی نیست

ما را دهن تو نیست می پندارند

با آنکه به یک ذره در او هستی نیست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آن را که می و مطرب دلکش باشد

در موسم گل چرا مشوش باشد

گل نیست دمی بی می و مطرب خالی

ز آنروی همیشه وقت گل خوش باشد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای دیده اگر هزار سیل انگیزی

خاک همه تبریز به خون آمیزی

از عهده ماتمش نیائی بیرون

بی فایده آب خود چرا می‌ریزی؟

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گل افسری از لعل و گهر می‌سازد

زر دارد و این کار به زر می‌سازد

یک سفره بر آراست به صد برگ و نوا

دریاب که سفره سفر می‌سازد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد

سوسن به چمن زبان درازی می‌کرد

در غنچه نسیم صبحدم می‌پیچید

با بید و چنار دست بازی می‌کرد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد

با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد

دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل

می‌بستم و او گره به ابرو می‌زد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد

پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد

پوسیده شدست خانه آب و گلم

هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

... م که همیشه آب خود می‌ریزد

افتاده ز پا، وز آن نمی‌پرهیزد

بر پای کنش به دست خویش از سر لطف

ای یار، که از دست تو برمی‌خیزد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد

سودای وی اندر سر ما می‌پیچد

چون زلف تو عقل سر پیچید از ما

دریاب که عمر نیز پا می‌پیچد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

سوز تو جگر کباب می‌گرداند

اندوه تو دل خراب می‌گرداند

از حسرت مجلس تو ساقی شب و روز

در چشم پیاله آب می‌گرداند

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد

با شاه فلک به حسن پهلو می‌زد

دل می‌طلبید و من بر ابرویش دل

می‌بستم و او گره به ابرو می‌زد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

سیمین ز نخت که جان از آن بنماید

سییبی است که دانه از میان بنماید

در خنده بار دانه ماند لب تو

کز دانه لعلش استخوان بنماید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دیشب که نگار دلستان می‌رقصید

با او به موافقت جهان می‌رقصید

هر دم به هوای او دلم بر می‌جست

هر لحظه بیاد او زمان می‌رقصید