راسخون

قطعات سلمان ساوجی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دین پناها کی روا باشد که خلق از مستزاد

ملک و اسباب و زن و فرزند را مرهون کنند

سخت می‌ترسم ازین معنی که خاص و عام ملک

از تو برگردند و رو با حضرت بی چون کنند

از عوانان ممالک گردن یک تن بزن

تا خلایق خرمی از خون آن ملعون کنند

پادشاها از پی صد مصلحت یک خون بکن

پادشاهان از پی یک مصلحت صد خون کنند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان

گردن از گردون گردان از چه می‌افراشتند

این زمان آخر چرا زین سان جدا از خان مان

پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند

گفت ای غافل تو از صورتگران روزگار

نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند

پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان

خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند

چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز

میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند

میر چوپان را به چوپانی گریز

گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند

تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد

گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آنانکه مقربان شاهند

وینان که ملازمان میرند

ده روز دگر اگر ازین شهر

هر یک سر خویشتن نگیرند

اینها ز برهنگی بسوزند

و آنها ز گرسنگی بمیرند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خسروا یاد می‌کنم هر دم

به سر تخت خسروی سوگند

که به همراهی مواکب شاه

هست چون دیده‌ام دل اندر بند

چشم زخمی رسید ناگاهم

درد چشمم ز راه باز افکند

خواستیم تا کنم به دیده و دل

خدمتت منع کرد بخت نژند

دل به کلی ز خویش برکندم

دیده را بر نمی‌توانم کند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس

راه برون شدن که تو را هم قفس نماند

زان دوستان خاصی که دیدید در دیار

دردا که در دیار وفا هیچ کس نماند

یاران نازنین همه رفتند و هیچ یک

زان همرهان به طالع من باز پس نماند

گوش دارا، مدار درین کاروان سرا

کاینجا به غیر ناله زار جرس نماند

آب بهار عیش و گل بخت ما بریخت

زین هر دو یادگار به جز خار و خس نماند

یاری که دم توان زد ازو بود صدر دین

دم درکش ای زمانه که جای نفس نماند

سرمایه امید من او بود در جهان

رفت و امید من به جهان زین سپس نماند

شد عمر خوار در نظر ما که بعد ازو

ما را به وصل هیچ عزیزی هوس نماند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

صد را نوکرانت ز برو زیر شدند

وز پهلوی اقبال تو ادبیر شدند

مردم همه از گرسنگی بر در تو

مردند و ز جان خویش سیر شدند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای خسروی که دست و دل کامگار تو

کار جهان به تیغ جهانگیر می‌کنند

شیران رایت تو هژبران رزم را

در مرغزار معرکه به نخجیر می‌کنند

آیات فتح را به زبان و سنان و تیغ

پیوسته اولیای تو تفسیر می‌کنند

اقبال تا به دامن جاه تو چنگ زد

حساد ناله زارتر از زیر می‌کنند

آب از هوای لطف تو دیوانه می‌شود

زان دست و پای آب به زنجیر می‌کنند

مقصود مقریان قماری دعای توست

زان ناله‌ها که در شب و شبگیر می‌کنند

خورشید طلعتا و زرای تو وجه من

اکنون سر ماه رفت که تدبیر می‌کنند

در کار بنده خرد و بزرگ آنچه راستی است

تاخیرها نموده و تقصیر می‌کنند

انعام شاه و حکم امیرست و من غریم

وجهی است دادنی به چه تاخیر می‌کنند؟

اکنون به لطف خویش ازیشان سوال کن

تا خود درین قضیه چه تقریر می‌کنند

بازار تیغ و کلک تو همواره تیز باد

تا کار ملک راستی از تیر می‌کنند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

یا رب این قوم چه دم سرد و چه افسرده

که به دم سردی و افسردگی از دی بترند

خیر قوم همه شان خواجه علاالدین است

که ورا اهل خرد لاشه لاشی شمرند

گر کسی در سرو شکلش نگرد قی بکند

نوکرانش همه از گرسنگی قی بخورند

گر به تقدیر و به به تحریر چو تیر فلک است

به ازین نیست کزین مملکتش پی ببرند

سبلتش را به کششهای پیاپی بکنند

دبه‌اش را به لگدهای دمادم بدرند

دوش می‌گفت حریفی که فلانی امروز

خواجه فرمود که در ملک دگر می نخورند

به سر خواجه که من دست فرا می نبرم

تا سر خواجه از اینجا به فرو می نبرند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اول آن است که چون نیت عزلت دارد

بنده زین دایره جمع جدا خواهد بود

گوشه خانه‌ای امروز وطن خواهد ساخت

کش خداوند جهان خانه خدا خواهد بود

مدتی مالک ملک شعرا بود بحق

این زمان جامع جمع فقرا خواهد بود

پیش ازین در پی مخلوق به سر می‌گردید

بعد ازین بر در معبود به پا خواهد بود

بنده تا زنده بود وجه معاش بنده

هیچ شک نیست کز احسان شما خواهد بود

لیک دارم طمع آنکه معین باشد

که مرا وجه معیشت ز کجا خواهد بود؟

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

نفس من اگر چه جانبخش است

جگرم غرق خون چو مشک بود

گرچه دریا به ابر آب دهد

لب دریا همیشه خشک بود

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هلال غره دولت وجیه دولت و دین

که با ضمیر تو خورشید راضیا نبود

هلال خواندمت زانکه زاده شمسی

وگرنه نام قمر، شمس را سزا نبود

به عهد خلقت اگر نافه دم زند از مشک

حقیقت است که بی آهو و خطا نبود

چه ابر با تو اگر لاف زد مرنج که ابر

گدای یم بود و در گدا حیا نبود

اگر چانچه دهی صلح آب و آتش را

میانشان پس ازین جنگ و ماجرا نبود

زبانت از سخن عدل و جور خالی نیست

بلی ز تیغ مهند گهر جدا نبود

اگر عنایت تو پشت آسمان گردد

به هیچ رویش ازین پشت او دو تا نبود

دران مکان که نهد دست مسندت فراش

عجب گرش سر فرقد به زیر پا نبود

اساس دولتی از بهرت ابتدا امروز

کند زمانه که قطعاش انتها نبود

در آن مصاف که از خون کشته گل خیزد

به غیر بنده تو فتح را عصا نبود

در آن مقام که بر ملک کار ملک افتد

گره به جز سر کلکت گره گشا نبود

ز سنبله به عطارد دگر جوی نرسد

اگر عنایت رای تو را رضا نبود

به خاصیت نبود ربود برگی کاه

اگر حمایت تو یار کهربا نبود

چو با عنایتت افتاد کار غله سبب

تو را چو نیست عنایت نصیب ما نبود

حقوق خدمت ما بر شما چو معلوم است

جهانیان را پوشیده بر شما نبود

به باب وجد تو مشهور گشت خلق و کرم

بدین سخن سخنی هیچ خصم را نبود

کرم که از همه با بی تو راست موروثی

چو هست باد گران با منت چرا نبود؟

محقری که کریمی خصوص با چو منی

کند روانه تو باطل کنی روا نبود

طمع بود شعرا را ز اسخیا لیکن

توقع از شعرا رسم اسخیا نبود

مده در اول دن دردیم که دن را درد

بود همیشه ولیکن در ابتدا نبود

در آرزوی ثنای منند پادشهان

چرا جناب شما رغبت ثنا نبود

عنایتی است مرادم ز تو دگر سهل است

اگر بود زر من در میانه یا نبود

سخن دراز کشیدم زمان، زمان دعاست

که هر چه بهر تو گویم به از دعا نبود

همیشه باد تو را دولت و بقا باقی

که هیچ چیز به از دولت و بقا نبود

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چون سر چاه بلا باز شود بر یعقوب

حال پیراهن یوسف همه پوشیده شود

باش تا دولت ایام وصال آید باز

بوی پیراهنش از مصر به کنعان شنود

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای جوانبختی که در ایام عدلت باد صبح

دختران غنچه را تعلیم مستوری دهد

گر صبای روضه خلقت وزد در بادیه

بعد از آن خار مغیلانش گل سوری دهد

در طبیعت گر نهد از لفظ عذبت خاصیت

نیش زهر افشان عقرب نوش زنبوری دهد

صاحبا یک سال و شش ماه است تا هر دم لبم

زحمت خاک جناب جاه دستوری دهد

قرب این حضرت چو روی کرد ایزد بنده را

خود مباد آن روز کز صدر درت دوری دهد

لیکنم چون شوق دیدار پدر هر ساعتی

بیم آن باشد که جان را جام مهجوری دهد

چشم آن دارم که دستور جهان من بنده را

بهر دیدار پدر یک ماه دستوری دهد

شمع بختت باد روشن تا جهان هر صبحدم

شب نشینان فلک را شمع کافوری دهد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خدایگانا چو شد اشارتت که رهی

به ملک فارس به تحصیل وجه زر برود

گمان بنده نبود آنکه بعد چندین سال

ز درگهت به چنین کار مختصر برود

ولی به حکم قضا بر رضا چه چاره بود

چو هست حکم قضا گو بدین قدر برود

به خاک پای عزیزت که گر به آب سیاه

اشارت تو بود چون قلم به سر برود

اگرچه رفتن او هر چه دیرتر بکشید

کنون چو می‌رود آن به که زودتر برود

بساز کار من امروز زانکه می‌ترسم

که گر دو روز بمانم یکی دگر برود

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای وزیری که فلک حلقه به گوش در توست

خود فلک را چه دری بهتر ازین می‌باید

پرتو رای تو را دید خرد گفت مرا

چه مبارک سحری بهتر ازین می‌باید

توامان چون ز غلامان کمر بسته توست

بر میانش کمری بهتر ازین می‌باید

خواست تا جلوه دهد دست تو طاووس ضمیر

لیکنش بال و پری بهتر ازین می‌باید

صاحبا خاطر وقاد قضا قدرت تو

با دعاگو قدری بهتر ازین می‌باید