راسخون

قطعات سلمان ساوجی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

کریما گوش کن گفتار نغزم

که چون من نغز گفتاری نباشد

سوالی می‌کنم فرما جوابی

کزین پیسی وزان عاری نباشد

فقیری که در بغداد سی کس

بود نانخوار و غمخواری نباشد

نهال مکرمت بر کس نبخشد

به صدر دولتش باری نباشد

سخن باشد متاع او و آنگه

متاعش را خریداری نباشد

به ناچارش بباید رفت از اینجا

چو غیر از رفتنش چاری نباشد

سوالی دیگرم هست از خداوند

بگویم گر دل آزاری نباشد

روا باشد که در دیوان سلطان

مرا مرسوم و ادراری نباشد؟

چرا باید که در اوراق احسان

بنام بنده دیناری نباشد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای شهنشاهی جوانبختی که در معراج جاه

شهسوار همتت تا قرب اوادنی براند

بر براق همتت تا دید گردون بر عروج

بر زبان صد بار سبحان الذی اسری براند

از نشان پایه قدرت نشد آگاه وهم

گرچه صد منزل فزون از طارم اعلی براند

برنشست امروز دستت خامه پی کرده را

بی توقف بر سواد عالم بالا براند

در پناه راعی عدل رعیت پرورت

گله گرگ کهن را بره تنها براند

آسمان قد را خداوندا دعاگو می‌کند

بهر مقصودی ردیف شعر خود عمدا براند

تا شنیدم از زبان صادق القولی که شاه

بر زبان سی عقد صد کانی به نام ما براند

با دل خود گفتم ار چه پیش ازین بودت طمع

دولت شه باد چه توان این قدر حالا براند

بنده زان شادی که سلطان برد نامم بر زبان

این سخن را بارها با هر کسی هر جا براند

بلکه بر بالای چرخم تیر بر بالای چرخ

ثبت کرد این مبلغ و بر جمع سر بالا براند

دوش گفتندم یکی از نایبان حضرتش

مبلغی کم کرد ازان باقیش بر اثنا براند

گفتم این معنی کجا دارد روا شاهی که او

ابر را ادرار داد و بحر را اجرا براند

نیست لشکر قلب دشمن زر سلمان که او

زد بران انداخت بعضی را و بعضی را براند

سایه شه بر سرم بادا که هر کو بر سرش

سایه شه بود دولتهای مستوفا براند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گر چه از اندیشه این واقعه

خلق را دردل به غیر از غم نماند

ظل احمد باد اگر شد ایمنه

عمر عیسی باد اگر مریم نماند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جان

همه دعای تو گوید همه ثنای تو خداوند

حکایتی دو سه دارد اگر چنانچه مجال

بود در آید و یک یک به عز عرض رساند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

نوکران میر حاج اختچی

زین و پالان را به تنگ آورده‌اند

این دو بد قول مخالف وعده را

راستی نیکو به جنگ آورده‌اند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شاها مرا به اسبی موعود کرده بودی

در قول پادشاهان قیلی مگر نباشد

اسبی سیاه پیرم دادند و من برآنم

کاندر جهان سیاهی زان پیرتر نباشد

آن اسب باز دادم تا دیگری ستانم

بر صورتی که کس را زان سر خبر نباشد

اسب سیاه تا رفت رنگی دگر نیامد

آری پس از سیاهی رنگی دگر نباشد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ایا ستاره سپاهی که آب شمشیرت

غبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند

فلک به نام تو تا خطبه داد در عالم

زمانه جز تو کسی را به پادشاهید نخواند

غبار دامن قدر تو بود چرخ کبود

گهی که همت تو دامن از جهان افشاند

به جاه خواست که ماند به تو مخالف تو

بسی بداد درین اشتیاق جان و نماند

شها کمیت من آمد رکاب سان در پا

عنان عزم به کلی ز دست من بستاند

به زور می‌کشمش چون کمان از آنکه برو

جز استخوان و پی و پوست هیچ چیز نماند

به مرکبیم مدد ده ازان که نیست مرا

بدست لاغری جز قلم که بتوان راند

وگرنه درستی خواهد از کسالت و ضعف

میان گرد بماند ستور و مرد نماند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فراز تخت معانی چو کوس فضل زنم

سبق ز جمله اقران خود مرا باشد

عنایت و کرمت گر شود پذیر فتار

سپهر در صدد بندگان ما باشد

برای یک دو سه بی دست و پای گاه سخن

مرا چه رنجه کنی این سخن روا باشد

که از مکاره عنف توام عنا آمد

هم از مکارم لطف توام شفا باشد

دراز نمی‌کنم قصه کوته اولیتر

بقای عمر تو خواهم که دائما باشد

دعای زنده دلانت رفیق باد و جلیس

همیشه تا که فلک قبله دعا باشد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پادشاها بندگان درگه احسان تو

هر یک از هر جنس چندین چارپا بسته‌اند

چند نوبت خواستم اسبی به اسبی با رهی

این چنین میر اخران چرا در بسته‌اند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

سحاب بهر یمین پادشاه روی زمین

به رقعه‌ای که ز خطش زلال جان بچکد

سواد شعر مرا التماس کرد از من

کنم به دیده سودای که آب از آن بچکد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گر چو گل خواهی که باشی سرخ روی

از زرت دامن فرو باید فشاند

در زد آتش به برگ و ساز خویش

پیش خلقش لاجرم آبی نماند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خسروا این امیر کرمان چند

کفن خود چو کرم پیله تند

خیل کرمان تو مورگیر و ملخ

با سلیمان و ملک او چه زند

آفرین بر ثبات و حلم تو کو

پشت کوه از شکوه می‌شکند

صبر ایوبی تو کرمان را

من بر آنم که زود بر فکند

گور اگر با پلنگ جوید جنگ

گور خود را بدست خویش کند

عقل داند که عاقبت چه بود

روبهی را که قصد شیر کند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خسروا نایبان استیفا

کار بر من دراز می‌گیرند

وجه انعام پار و امسالم

می‌دهند و فراز می‌گیرند

پنج امسال می‌دهند ولی

چار پارینه باز می‌گیرند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای خداوندی که پیش طبع فیاضت سحاب

بی‌حیا شخصی بود گر دعوی رادی کند

مرکب عزمت به هر میدان که برخیزد ز جا

گوی خاکی در رکابش جنبش بادی کند

همتت گر ملک باقی را نماید التفات

هر گیاهی بعد ازین در باغ شمشادی کند

ور کنی هندوی کیوان را به دربانی قبول

مقبل جاوید گردد زین فرج شادی کند

با حریف رای تو گردون همی ریزد به طرح

مهره سیمین انجم و آن ز استادی کند

صاحبا داد سخن من داده‌ام در روزگار

آسمان بر من نمی‌شاید که بیدادی کند

از برای بنده بنیادی نهادی سخت نیک

زودتر ترسم که گردون سست بنیادی کند

گردن من بنده گر آزاد گردانی زدین

تا بود از بندگیت بنده آزادی کند

جاودان پاینده بادی تا به یمن دولتت

این خراب آباد دنیا جنت آبادی کند

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شاها وزرایی که امینان امیرند

بی وجه مرا در پی خود چند دوانند

بودند بران عزم که مرسوم رهی را

امسال نرانند و کنون نیز برآنند

هر کیسه که من بر کرمت دوخته بودم

یک یک بدر دیدند و شب و روز درآنند

نه خلق پسندد نه خدا کانچه خداوند

بخشد به دعاگو دگران باز ستانند

چون قاعده رسم مرا شاه نهادست

برداشتن رسم تو ایشان نتوانند

موقوف رسانیدن پروانه عالی است

وجه من و یک جو نرسد تا نرسانند

ماننده آبی است که در راه بماند

مرسوم دعاگوی بفرما که برانند

در دولت شاهی ابدالدهر بمانی

تا دولت و شاهی ابدالدهر بمانند