راسخون

تنهای منظره

Mehdi__alizadeh کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 490
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

کاج های زیادی بلند

زاغ های زیادی سیاه

آسمان بی اندازه آبی

سنگچین ها تماشا تجرد

کوچه باغ فرا رفته تا هیچ

ناودان مزین به گنجشک

آفتاب صریح  

چشم تا کار می کرد

هوش پاییز بود

ای عجیب قشنگ

با نگاهی پر از لفظ مرطوب

مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ

چشم هایی شبیه حیای مشبک

پلک های مردد

مثل انگشت های پریشان خواب مسافر

زیر بیداری بیدهای لب رود

انس

مثل یک مشت خاکستر محرمانه

روی گرمای ادرک پاشیده

فکر

آهسته بود

آرزو دور بود

مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند

در کجاهای پاییزهایی که خواهد آمد

یک دهان مشجر

از سفرهای خوب

حرف خواهد زد ؟

rastgoyan2 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 71
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
بسیار زیبا بود.
rain555 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 114
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
ممنون...زيباست؟!
من عاشق سبك نو ام.