راسخون

رباعیات خیام نیشابوری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

* گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست،

قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست،

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود،

فردا باشد بهشت همچون کفِ دست!

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ساقی، گل و سبزه بس طربناک شده‌است،

دریاب که هفتهٔ دگر خاک شده‌است؛

می نوش و گُلی بچین، که تا در نگری

گل خاک شده‌است و سبزه خاشاک شده‌است.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

* گویند بهشتِ عَدْن با حور خوش است،

من می‌گویم که: آب انگور خوش؛

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار،

کاواز دُهُل برادر از دور خوش است.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای پیرِ خردمند پِگَهْ‌تر برخیز،

وان کودکِ خاک‌بیز را بنگر تیز،

پندش ده و گو که، نرم‌نرمک می‌بیز،

مغزِ سرِ کیقباد و چشمِ پرویز!

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چون لاله به نوروز قدح گیر به دست،

با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست؛

می نوش به خرمی، که این چرخِ کبود

ناگاه تو را چو خاک گرداند پَست.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هنگام سپیده‌دم خروس سحری،

دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟

یعنی که: نمودند در آیینهٔ صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری!

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

برخیز و مخور غمِ جهانِ گُذران،

خوش باش و دمی به شادمانی گذران

در طَبْعِ جهان اگر وفایی بودی،

نوبت به تو خود نیامدی از دگران.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد،

ابر از رُخِ گزار همی‌شوید گَرْد،

بلبل به زبانِ پهلوی با گلِ زرد،

فریاد همی‌زند گه: می باید خورد!

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْ،

و اندر سرِ زلفِ دلبر آویزی به،

ز آن پیش که روزگار خونت ریزد،

تو خونِ قِنینه در قدح ریزی به.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را،

حالی خوش کن تو این دلِ سودا را،

می نوش به ماهتاب، ای ماه که ماه

بسیار بگردد و نیابد ما را.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فصلِ گُل و طَرْفِ جویْبار و لبِ کِشْت،

با یک دو سه تازه‌ دلبری حورسرشت؛

پیش آر قَدَح که باده‌نوشانِ صَبوح،

آسوده ز مسجدند و فارغ ز بهشت.

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،

بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید؛

من در عجبم ز می‌فروشان، کایشان،

زین بِهْ که فروشند چه خواهند‌خرید؟

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در دایرهِٔ سپهرِ ناپیدا غور،

می نوش به خوشدلی که دور است به جور؛

نوبت چو به دوْرِ تو رَسَد آه مکن،

جامی است که جمله را چشانند به دوْر!

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ،

پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ؛

خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی،

از سَلْخ به غُرّه آید، از غُرّه به سَلْخ!

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بر چهرهٔ گُل نسیمِ نوروز خوش است،

در صَحنِ چمن رویِ دل‌افروز خوش است،

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست؛

خوش باش و ز دی مگو، که امروز خوش است.