راسخون

قطعات خاقانی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانی را مپرس کز غم

ایام چگونه می‌گذارد

وامی که ازین دو رنگ برداشت

از کیسهٔ عمر می‌گذارد

جوجو ستد آنچه دادش ایام

خرمن خرمن همی سپارد

نی در بن ناخنش زد اندوه

تا نیشکر طرب نگارد

چون دل نبود طرب که جوید؟

چون ناخن نیست سر چه خارد

خوناب جگر خورد چه سود است

چون غصهٔ دل نمی‌گوارد

با این همه از سرشک بر رخ

لله الحمد، می‌نگارد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

سر سخنان نغز خاقانی

از خواجه شنو که علمش او دارد

از تشنه بپرس ارز آب ایرا

ارز او داند که آرزو دارد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دلت خاقانیا زخم فلک راست

که آن چوگان جز این گویی ندارد

ز جیب مه قواره‌ات زیبد از سحر

که بابل چون تو جادویی ندارد

ازین هر هفت کردهٔ هفت دختر

چو طبعت چرخ بانویی ندارد

خرد بوسد سر کلکت که چون او

عرابی نطق هندویی ندارد

به شروان گر کرم رنگی نمی‌داشت

به باب الباب هم بویی ندارد

به دامن گرچه دریا دارد اما

گریبانش نم جویی ندارد

چو کشتی شو عنان از پاردم ساز

ازین دریا که لولویی ندارد

ندارد موکبی کایام در وی

ردیف هر سگ آهویی ندارد

نگوئی کز چه معنی بشکنندت

که شمک آهو آهویی ندارد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

جفاست از تو جواب سؤال خاقانی

سؤال را ز تو تا کی جواب باشد سرد

جواب سرد فرستی شفای دل ندهد

شفا چگونه دهد چون گلاب باشد سرد؟

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تو مار صورتی و همیشه شکرخوری

خاقانی است طوطی و دایم جگر خورد

این هم ز بخشش فلک و جود عالم است

کان را که خاک باید خوردن، شکر خورد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شاخ دولت به نزد خاقانی

میوه افشاندنش نمی‌ارزد

چرب و شیرین خوانچهٔ دنیا

به مگس راندنش نمی‌ارزد

زر طلب کردن از در ملکان

آفرین خواندنش نمی‌ارزد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شکست این دلم نادرست اعتقادی

به سم خار در دیدهٔ آرزو زد

خطا کرد پرگار غمزش همانا

که زخمی بر آن سینهٔ نیک‌خو زد

شنیدی که زنبور کافر بمیرد

هر آنگه که نیشی به مردم فرو زد

نه کژدم سر نیش زد عالمی را

که او را وبال آمد آن نیش کو زد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانیا به بغداد اهل وفا چه جوئی

کز شهر قلب کاران این کیمیا نخیزد

گر خون اهل عالم ریزند دجله دجله

یک قطره اشک رحمت از چشم کس نریزد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تا تو ناز فروتران نکشی

مرا تو را لاف برتری نرسد

چون کسی زیر بار بر تو نیست

بر سر اوت سروری نرسد

ور عطا بخشی ور زنی بر سر

هم تو را بر سران سری نرسد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

زخم بر دل رسید خاقانی

تا خود آسیب بر خرد چه رسد

نقب محنت به گنج عمر رسید

تا به بنیاد کالبد چه رسد

گوئی از باغ جان رسد خبرت

بوئی ای مه نمی‌رسد چه رسد

چرخ را ز آه من زیان چه بود؟

پیل را از پشه لگد چه رسد؟

از فراش کهن به لات رسید

تا ازین نو رسیده خود چه رسد

غم رسید از ترنج تازه تو را

تا ز نارنج دست زد چه رسد

از یکی زن رسد هزار بلا

پس ببین تا ز ده به صد چه رسد

سنگ باران ابر لعنت باد

بر زن نیک، تا به بد چه رسد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ازو اقتدار معالی فزون گشت

وزو روزگار مکارم نکو شد

کهن گردد اکنون حدیث افاضل

چو از عقل او حلهٔ علم نو شد

چو خورشید آوازهٔ او برآمد

همان گاه ماه مقنع فرو شد

همی گفتم امروز آخر سر او

بدین سر سزاوار سنگ از چه رو شد

خرد گفت آن سنگ نامهربان را

که بر فرق آن آسمان علو شد

مگر مشکلی اوفتاده است اگرنه

چرا بر در حجرهٔ عقل او شد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

از مرگ براهیم که علامهٔ دین بود

دردا که علامات کرامات نگون شد

تا تختهٔ خاک است حصارش فضلا را

سر تختهٔ خاک آمد و دل خانهٔ خون شد

گویند که سلطان مهین بر در گنجه است

در گنجه کنون بین که ز بغداد فزون شد

من گنجه نبینم که براهیم در او نیست

من مکه نخواهم که ازو کعبه برون شد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فتنه تا اندکی بود صعب است

سهلش انگار تا فراوان شد

آبله تا یکی است درد کند

چون همه تن گرفت آسان شد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

نیت من نکوست در حق دوست

دوستان را نیت نکو باشد

بد او نیک من بود چه عجب

زشت من نیز خوب او باشد

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

وفا جستن از خلق خاقانیا بس

که جستن به اندازهٔ جهد باشد

مگو کز جهان دیده‌ام نیک عهدی

غلط دیده باشی که بدعهد باشد