راسخون

قطعات خاقانی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

صاحبا نو به نو تحیت من

پیش قابوس سرفراز فرست

قطعه‌ای کز ثنا طرازیدم

به جهان جوی دین طراز فرست

پیش خوان پایهٔ سلیمانی

سخن مور گرم تاز فرست

نزد محمود شاه هند گشای

قصهٔ هندوی ایاز فرست

حال ذره به افتاب رسان

راز صعوه به شاه‌باز فرست

منعما پیش کیقباد دوم

از من این یک سخن به راز فرست

گر مرا ز انتظار پشت شکست

مومیائی چاره ساز فرست

جگر از بس جگر که خورد بسوخت

شربت نو جگر نواز فرست

آز من تشنهٔ سخای تو شد

جرعه ریز سخا به آز فرست

کشت صبر مرا نیاز عطات

دیت کشتهٔ نیاز فرست

سحر بین شعر و شعرها بشکن

کان طلب اقچه سوی گاز فرست

بلبل اینک صفیر مدح شنو

گندنا سوی حقه‌باز فرست

بس دراز است قد امیدم

درع انعام هم دراز فرست

آن عطا کز ملوک یافته‌ام

عشر آن وقت اهتزاز فرست

آفتابی و من تو را خاکم

خاک را آتشین طراز فرست

به سزا مدحتی فرستادم

سوی من خلعتی به ساز فرست

یا صلت ده به آشکار مرا

یا به پنهان قصیده باز فرست

عقد در، طالبان بسی دارد

گر فرستی به احتراز فرست

عنبر و مشک اگر به کارت نیست

هر دو با قلزم و طراز فرست

سحر بابل گرت پسند نشد

سوی جادوی بی‌نماز فرست

زر اگر خاتم تو را نسزید

باز با کورهٔ گداز فرست

یوسفی کو به هفده قلب ارزید

باز با چاه هفده باز فرست

ناز پرورد بکر طبع مرا

گم مکن با حجاب ناز فرست

چون کبوتر به مکه یابد امن

از عراقش سوی حجاز فرست

خضر عمری حیات عالم را

مدد عمر دیر یاز فرست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گنج دانش توراست خاقانی

کار نادان به آب و رنگ چراست؟

نام شاهی به شیر دادستند

پس حلی بر تن پلنگ چراست؟

هفت اندام ماهی از سیم است

هفت عضو صدف ز سنگ چراست؟

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانی آن کسان که طریق تو می‌روند

زاغند و زاغ را روشن کبک آرزوست

بس طفل کارزوی ترازوی زر کند

نارنج از آن خرد که ترازو کندز پوست

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار

کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانیا چو آب رخت رفت در سال

مستان نوال کس که وبال آشنای اوست

بر خستگی دل مطلب مرهم قبول

نه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست

آن را که بشکنند نوازش کنند باز

یعنی که چون شکست نوازش دوای اوست

پنداری آن شتر که بکشتند، گردنش

پر زر از آن کنند خون‌بهای اوست

گیرم که کان زر شود آن گردن شتر

او را ز زر چه سود که سودش بقای اوست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خطی مجهول دیدم در مدینه

بدانستم که آن خط آشنا نیست

بر آن خط اولین سطری نبشته

که جوزا نزد خورشید سما نیست

به جان پادشا سوگند خوردم

که نزد پادشاه جز پادشا نیست

چو خاقانی نداند کاین چه سر است

جواب این سخن گفتن روا نیست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانیا به دولت ایام دل منه

کایام هفته‌ای است خود آن هفته نیز نیست

روز و شب است سیم سیاه و زر سپید

بیرون ازین دو عمر تو را یک پشیز نیست

چرخ است خوشه‌ای به زکاتش مدار چشم

کان صاع کو دهد دو کری یک قفیز نیست

چون در زمانه چیز نداری خرد چه سود

کن را که چیز نیست خرد هیچ چیز نیست

بر خوشی حیات مشو غره کآسمان

سیاف پیشه‌ای‌ست که او را تمیز نیست

آن، بز نگر که در پی طفلی همی رود

بهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست

روزی به دست طفل شود کشته بی‌گمان

چون بنگری گلو بر بز جز مویز نیست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست

کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست

گیرم ز روی عقل همه زیر کیش هست

با کید روزگار به جز ابلهیش نیست

هدهد ز آب زیر زمین آگه است لیک

از دام بر فراز زمین آگهیش نیست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانیا قبول و رد از کردگار دان

زو ترس و بس که ترس تو پا زهر زهر اوست

دیوان فرشتگانند آنجا که لطف اوست

مردان، مخنثانند آنجا که قهر اوست

هر حکم را که دوست کند دوستدار باش

مگریز و سر مکش همه شهر شهر اوست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ده دهی باشد زر سخنم گرچه مرا

چون نجیبان دگر جامه به زر معلم نیست

ترک چون هست به انداختن زوبین جلد

چه زیان دارد اگر مولد او دیلم نیست

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

من که خاقانیم ز هر دو جهان

بی‌نیازم چه خوب هر دو چه زشت

عافیت خواهم این سرا نه یسار

مغفرت خواهم آن سرا نه بهشت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مهتر قالیان و نور مرند

میلشان جز به سربلندی نیست

دو کریمند راست باید گفت

که مرا طبع کژ پسندی نیست

هر کجا دل شکسته‌ای بینند

کارشان جز شکسته بندی نیست

لیک چون طالعم به صحبتشان

نیست، در دل مرا نژندی نیست

چون مهذب مراست وان دو نه‌اند

عافیت هست و دردمندی نیست

چون مرا سندس است و استبرق

شاید ار قالی مرندی نیست

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دوستی داشتم به ری که به حسن

رخ او خط نغز دلبر داشت

او خط اندر جهان کشید و به عقل

خال خوف از رخ رجا برداشت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دی جدل با معطلی کردم

که ز توحید هیچ ساز نداشت

آستین فضول می‌افشاند

که ز ایمان بر او طراز نداشت

آخرش هم مصاف بشکستم

که سلاحی به جز مجاز نداشت

نیک دور از خدای بود ز من

بد او جز خدای باز نداشت

بی‌نیازا تو نصرتم دادی

بر کسی کو به تو نیاز نداشت

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خاقانیا جوانی و امن و کفاف هست

بالای این سه چیز در افزای کس نیافت

چون هر سه داری از همه کس شکر بیش کن

کاین هر سه کیمیاست به یک جای کس نیافت

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

امن جستی مجوی خاقانی

کاین مراد از جهان نخواهی یافت

اندر افلاس خانهٔ گیتی

کیمیای امان نخواهی یافت