ميازار

 و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل كند

 كاري كه باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا

خواستن موري كه دانه كش است كه جان دارد

 توانستن است