راسخون

رباعیات اوحدی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟

اندر پی این منصب و این جاه روی؟

تا کی ز برای زر و سیم دنیا

بر اسب نشینی، به در شاه روی؟

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی

گفتم که: رخت، گفت: قمر می‌گویی

گفتم که: شنیدم که دهانی داری

گفتا که: ز دیده گو، اگر می‌گویی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

صد سال سر خویشتن ار حلق کنی

وندر تن خویش خرقهٔ دلق کنی

صد بار ز حق دور کنندت به قفا

گر یک سر موی روی در خلق کنی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بد خلق مباش، کز خوش و امانی

پیکار مکن کار، که بر جا مانی

زنهار! مهل، کز تو بماند دل کس

دلها چو بماند ز تو،تنها مانی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی

گفتم که: رخت، گفت: قمر می‌گویی

گفتم که: شنیدم که دهانی داری

گفتا که: ز دیده گو، اگر می‌گویی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی

کم با تو زنم، که یار دیرینه تویی

در عیش قدیم، ار قدمی خواهم زد

هم با تو زنم، که یار دیرینه تویی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گفتم که: لبت، گفت: شکر می‌گویی

گفتم که: رخت، گفت: قمر می‌گویی

گفتم که: شنیدم که دهانی داری

گفتا که: ز دیده گو، اگر می‌گویی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در صورت آدم ار فرشتست تویی

ور آدمی از روح سرشتست تویی

گر می‌نبشتست درین دور کسی

آن وحی خط و آنکه نبشتست تویی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

روزی به سرای وصل راهم ندهی

یک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی

گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچ

گر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تا چند گریزم و به نازم خوانی؟

من فاش گریزم و به رازم خوانی

بس دست خجالت چو مگس بر سر خود

خواهم زدن آن روز که بازم خوانی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای خاک تو آب سبزه زار صافی

تابوت تو سرو جویبار صافی

تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند

مانند تو سرو در کنار صافی

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

در عشق تو از سر بنهادم هستی

زین پس من و شوریدگی و سرمستی

با روی تو حالی و حدیثی که مراست

در نامه نبشتم که زبانم بستی