مسیرهای انقلابی
تصاویر کمتر دیده شده از امام (ره) در ترکیه
سلام
1- ترکیه 11 ماه
2- عراق 13 سال
3- فرانسه 4 ماه
هجرت به فرانسه
در مهر 1357 امام نجف را به قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت از ورود امام به این کشور جلوگیرى کرد و بالاجبار ایشان به فرانسه هجرت کرد و در نوفل لوشاتو اقامت کرد. در مدت 4 ماه اقامت، مصاحبه هاى متعدد امام دیدگاه هاى ایشان را براى جهانیان بازگو مى کرد.
دوران مبارزات
- قیام علیه لایحه کاپیتولاسیون
- آغاز مبارزات
- مرجعیت امام
- مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی
- مخالفت با رفراندوم لوایح ششگانه
- واقعه مدرسه فیضیه
- دستگیری
- واقعه 15 خرداد1342
- آزادی از زندان
- تبعید به ترکیه
- تبعید به عراق
- شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی
- هجرت به فرانسه
- بازگشت امام به ایران
- پیروزی انقلاب اسلامی ایران
انعکاس این خبر با خشم گسترده مسلمانان در ایران، عراق و دیگر کشورها مواجه شد. در دیدار با امام خمینى گفته بود که شرط ادامه اقامت ایشان در عراق دست کشیدن از مبارزه و عدم دخالت در سیاست است و امام نیز با قاطعیت پاسخ داده بود که به خاطر مسئولیتى که درمقابل امت اسلام احساس مى کند حاضر به سکوت و هیچ گونه مصالحه اى نیست. سخنرانى در جمع دانشجویان دربارۀ اوضاع ایران و اصلاحات امریکایى شاه
روز 12 مهر، امام خمینى نجف را به قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این کشور جلوگیرى کرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود اما ایشان پس از مشورت با فرزندشان(حجت الاسلام حاج سیداحمد خمینى) تصمیم به هجرت به پاریس(پاورقی:کوثر: مجموعه سخنرانیهاى حضرت امام خمینى(س)؛ ج 1، ص 434)گرفت. پیام به ملت ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلى در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند و دو روز بعد در منزل یکى از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند. مأمورین کاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنى بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسى به امام ابلاغ کردند. گفتگو با نمایندگان دولت فرانسه دربارۀ آزادى بیان و فعالیت در فرانسه ایشان نیز در واکنشى تند تصریح کرده بود که این گونه محدودیتها خلاف ادعاى دموکراسى است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این کشور به آن کشور برود باز دست از هدفهایش نخواهد کشید. ژیسکاردستن، رئیس جمهور وقت فرانسه در خاطرات خویش نوشته است که دستور اخراج امام از فرانسه را صادر کرده بود ولى در آخرین لحظه ها نمایندگان سیاسى شاه که در آن روزها در نهایت درماندگى قرار داشت، خطر واکنش تند و غیرقابل کنترل مردم را گوشزد کرده و در مورد عواقب آن در ایران و اروپا از خود سلب مسئولیت کرده بودند. (پاورقی: قدرت و زندگى: خاطرات رئیس جمهور فرانسه؛ ترجمه محمود طلوعى؛ ص 102)
در مدت اقامت چهار ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهمترین مرکز خبرى جهان بود و مصاحبه هاى متعدد و دیدارهاى مختلف امام دیدگاه هاى ایشان را در زمینه حکومت اسلامى و هدفهاى آتى نهضت براى جهانیان بازگو مى کرد. به این ترتیب جمع بیشترى از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود که بحرانى ترین دوران نهضت را در ایران رهبرى کرد. (پاورقی: رجوع کنید به: صحیفه امام؛ ج 3، 4، 5، 6.)
دو ماه بیشتر دوام نیاورد. شاه ریاست کابینه را به سپرد. کشتارها رو به فزونى نهاد اما تأثیرى در نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر امریکا و انگلیس درخواست راه حل مى کرد اما هیچ یک از طرح هاى قبلى آنان نتیجه اى دربرنداشت.
راهپیمایی هاى گسترده و میلیونى در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد که به رفراندوم غیر رسمى مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. پیام به ملت ایران دربارۀ راهپیمایى مردم در تاسوعا و عاشورا شاپور بختیار؛ یکى از سران جبهه ملى، آخرین مهره امریکا بود که براى تصدى پست نخست وزیرى به شاه پیشنهاد شد. پیام هاى امام خمینى مبنى بر وجوب ادامه مبارزه، طرحهاى رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینى در دیماه 57 شوراى انقلاب را تشکیل داد. پیام به ملت ایران - تشکیل شوراى انقلاب، دولت بختیارواحتمال کودتاشاه نیز پس از تشکیل شوراى سلطنت و اخذ رأى اعتماد براى کابینه بختیار در روز 26 دیماه از کشور فرار کرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابانها به جشن و پایکوبى پرداختند. جلسات مداوم هایزر با مستشاران نظامى امریکا و امراى ارتش شاه نتوانست به بختیار در فائق آمدن بر اعتصاب ها و پایان دادن به قیام مردم کمکى بکند.
در شهرستان خميـن از توابع استان مركزى ايران پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
هجـرت امام خمینی به قـم و تحصيل دروس تكميلـى:
در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجـد سلماسى, مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره)
تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق:
هجـرت امـام خمينـى از عراق به پـاريـس:
لطفا کاربران اندازه ی تصویر ها رو متناسب با صفحه بذارن....
در 13 شهريور سال 57، تهران بزرگترين تظاهرات تا آنروز را تجربه كرد. تظاهركنندگان كه تعداد آنها به بيش از يك ميليون نفر مي رسيد، براي اداي نماز عيد فطر عازم بودند و در سر راه خود، به سربازان مسلح شاهنشاهي گل و شيريني تعارف مي كردند . رژيم شاه كه تا آن زمان از عمق فاجعه و نارضايتي مردم خبر نداشت ، به يكباره از خواب غفلت بيدار شد . واكنش خود شاه از همه ديدني تر بود كه به آن پرداخته خواهد شد . نماز عيد فطر و تظاهرات پس از آن ، هويت انقلاب ايران را كاملا اسلامي نمود و پيوند بين مبارزه و مذهب را برقرار كرد .
در سال 57 زمزمه هايي مبني بر جدي شدن مبارزه به گوش مي رسيد . بنابراين شاه تصميم گرفته به نوعي روش بازي را عوض كند . بنابراين ، فردي را به عنوان نخست وزير انتخاب كرد كه بتواند تعامل خوبي با همه ي گروهها داشته باشد .
" شريف امامي " يك فراماسونر و مهره ي نزديك به آمريكا بود . روش او نيز به روش آمريكاييها شباهت داشت . او از همان آغاز سعي كرد تمام مخالفين را به سمت خود جذب نمايد . بنابراين در نطق خود در مجلس ملي ، از تغييرات گسترده در كشور دم زد . او خود را از خانداني روحاني مي دانست ، بنابراين انتظار داشت محافل مذهبي ، نسبت به او خوش بين باشند . البته برخي افراد ساده لوح ، سخنان او را باور نمودند . شريف امامي ، برنامه ي خود را بر اساس دولت آشتي ملي بنا نمود و اعلام كرد فضاي كشور براي فعاليت سياسي آزادتر مي شود و مبارزه با فساد در رأس برنامه ي او قرار دارد .
با شروع كار دولت آشتي ملي ، چهارده حزب و گروه سياسي جديد ، اعلام موجوديت كردند. زودتر از بقيه ، جبهه ي
ملي كه از 8 ماه پيش چهارمين دوره ي فعاليت خود را آغاز كرده بود ، ابتدا در بيانيه اي خواستار استقرار حاكميت ملي ، انحلال ساواك و محاكمه عاملان كشتار مردم و تضمين آزادي قلم و بيان شد . در دومين هفته ، شريف امامي در ادامه روند مماشات با جناحهاي مذهبي ، آيت ا... مرتضي پسنديده ، برادر بزرگ آيت ا... خميني و [آيت ا... ] ناصر مكارم شيرازي ، صاحب امتياز نشريه مكتب اسلام و از استادان حوزه ي علميه قم را از تبعيد نجات داد . اين سياست گاه در سخنان بعضي روحانيون انعكاس مي يافت . از جمله آيت ا... صادق روحاني اعلام داشت مطابق متمم قانون اساسي ، پنج روحاني طراز اول بايد بر امور مجلس نظارت داشته باشند . خواستي كه شريف امامي آماده ، بلكه مشتاق قبول آن بود ، چرا كه به مجلس رستاخيز مشروعيتي مي بخشيد .
شاه و آمريكا با دلگرمي مسائل را دنبال مي كردند و مطمئن بودند كه شريف امامي مي تواند بر اوضاع مسلط گردد . در همان زمان " نامه اي با امضاي كارتر براي شاه فرستاده شد ، و در آن بر حمايت ايالات متحده از رژيم او تأكيد گرديد . "
اما اين خيالات ، مدت زيادي طول نكشيد . در واقع شاه و آمريكا بسيار زودتر از آنچه فكر مي كردند ، از شكست طرح جديد خود با خبر شدند . " آنچه تمام خوش بيني هاي آمريكائيان و اطرافيان شاه به كابينه شريف امامي ، و آينده ي رژيم را باطل كرد ، حادثه ي بي سابقه اي بود كه در روز سيزدهم شهريور رخ داد . از آخرين روزهاي ماه رمضان ، جناح مذهبي درصدد سازماندهي تظاهراتي بود كه مي بايست در روز عيد فطر برگزار شود . در حالي كه دولت مي پنداشت مذاكره با جناحهاي ميانه رو مذهبي و سياسي ، به خوبي پيش مي رود ، ناگهان آن روز به حماسه اي در تاريخ ايران ، و چه بسا حركتهاي مردمي سراسر جهان بدل شد .
ر روز 13 شهريور سال 1357 " نماز و راهپيمايي ميليوني تاريخي عيد فطر ، به امامت حجة الاسلام والمسلمين دكتر مفتح در تپه هاي قيطريه برگزار شد . رهبري اين تظاهرات را روحانيت مبارز تهران به عهده داشت . روزنامه اطلاعات تعداد راهپيمايان را بيش از سه ميليون نفر ذكر كرد . اين تظاهرات بسيار آرام برپا شد و سربازان مستقر در بين راه ، با شاخه هاي گل و بوسه هاي مردم مسلمان روبرو شدند .
در پايان راهپيمايي ، روحانيت مبارز مردم را به انجام راهپيمايي ديگري در روز 16 شهريور دعوت كرد.
ميليونها تن از مردم مسلمان سراسر كشور كه در عيد فطر شركت كرده بودند ، پس از انجام نماز ، عليه رژيم دست به راهپيمايي زدند. روزنامه اطلاعات ، خبر اين مراسم را از شهرهاي آمل ، گرگان ، ساري ، نجف آباد ، لنگرود ، قزوين ، اراك ، شيراز ، سبزوار ، فسا ، خرم آباد ، گاليكش ، اهواز ، بناب ، مياندوآب ، خوي ، اردبيل ، كرج ، آبادان ، يزد ، بهشهر و باختران گزارش كرد . در غالب مناطق كشور اين مراسم به صورت آرام برپا شد ليكن در خمين ، فسا ، كرج و ايلام هشت نفر شهيد و هشت نفر مجروح شدند . "
بنابراين اين راهپيمايي مخصوص تهران نبود و در تمام شهرها انجام شد . اما آنچه در تهران موجب وحشت رژيم شد ، حضور ميليوني مردم بود . تهران ، هرگز چنين جمعيتي به خود نديده بود . همين مسأله موجب شد كه رژيم به فكر چاره بيفتد . در پايان اين راهپيمايي ، تظاهركنندگان خواستار برگزاري تظاهراتي ديگر در 16 شهريور شدند . اما دولت شريف امامي هر گونه اجتماع را ممنوع اعلام كرد .
کاربر گرامی
با سلام، خواهشمند است به چند نکته ذیل دقت فرمایید:
* در پست های خود لینکی قرار ندهید و از ارجاع کاربران به سایت های دیگر خودداری نمایید.
* خواهشمند است پست های خود را پس از ارسال بررسی نمایید که به طور کامل بارگزاری گردد.
* در ارسال تصاویر ارسالی دقت نمایید که سایز تصویر استاندارد باشد چون در غیر اینصورت باعث بهم ریختگی صفحات سایت می گردد.
پیشنهاد می شود برای حضوری فعال و کسب امتیاز بیشتر قوانین انجمن و چگونگی ارسال پست، را از آدرس های زیر مطالعه فرمایید:
http://www.rasekhoon.net/forum/thread/605647/page1/
http://rasekhoon.net/forum/thread/879286/page1/
امید است که شاهد فعالیت خلاقانه و مستمر شماباشیم.
با سپاس.موفق باشید
تبعید حضرت امام رحمه الله به ترکیه
شب سیزدهم آبان ماه 43، نظام در اقدامی عجولانه به اقامتگاه امام رحمه الله در قم هجوم برد. حضرت امام رحمه الله با آرامش کامل از خانه بیرون آمدند و در محاصره کماندوها که وحشیانه به منزل ایشان هجوم آورده بودند، قرار گرفتند. امام رحمه الله با اتومبیل به تهران منتقل شدند و همان روز با هواپیما به ترکیه تبعید گردیدند. عصر همان روز، فرزند امام رحمه الله شهید حاج آقا مصطفی رحمه الله نیز دستگیر و روانه زندان قزل قلعه شد.
فصل دوم از تبعید امام خمینی(س) به ترکیه تا تبعید به عراق
دستگیر و به تهران منتقل گردید. از آنجا نیز بلافاصله به فرودگاه مهرآباد منتقل و به
همراه نیروهای امنیتی با یک هواپیمای نظامی 130 ـ C به تبعیدگاهشان در ترکیه اعزام
گردیدند.[144] ایشان تا 21 آبان در آنکارا ماندند و در این روز به شهر بورسا در 460
کیلومتری غرب آنکارا انتقال یافتند.[145]
دستگیری امام در 15 خرداد 1342، بار دیگر از ساعات اولیه روز سیزدهم آبان 1343
تلاش کرد که مردم و روحانیون را در جریان امر قرار دهد. بدین منظور و برای دیدار و
مشورت و چارهجویی، راهی خانههای علما و مراجع گردید. ابتدا با میرزا هاشم آملی،
از روحانیون سرشناس حوزه علمیه قم، ملاقات و گفتگو کرد. سپس راهی ملاقات و
گفتگو با آیتاللّه شهابالدین مرعشی نجفی شد. دقایقی از این دیدار نگذشته بود که
و سپس تحویل ساواک قم دادند.[147]
خمینی و آقا مصطفی شدیداً اعتراض کردند. در بخشی از اعلامیۀ آیتاللّه مرعشی
نجفی در این مورد آمده است.
برکاته ـ را با کمال وقاحت در تاریکی دستگیر و بنا به نوشته جراید و تبلیغات به خارج
از ایران برده شده و پشت سرش دستگاه دروغپرداز و جراید چه هتاکیها نموده و چه
تهمتهای ناروا زدهاند... پس از گرفتاری معظمٌ له، آقازادۀ محترمشان را که با قلبی
غمناک و دلی شکسته به منزل حقیر آمده بود، مأمورین در روز روشن از بام خانه
ریخته و بیشرمانه ایشان را نیز بردند و مقاومت و اصرار من با خشونت مأمورین مواجه
گردید. در صورتی که این رفتار جائرانه، برخلاف موازین شرع مقدس اسلام و قانون
خودشان میباشد؛ زیرا که منازل مراجع تاکنون مصونیت داشته و نظرشان در اساس
قوانین معتبر است...[148]
که از نقش آفرینی ایشان پس از دستگیری امام خمینی در واقعه 15 خرداد 1342 و بسیج
مردم و روحانیون علیه رژیم داشت؛ بنابراین برای جلوگیری از تکرار مسائل پانزده
خرداد و اقدامات وی، او را نیز دستگیر نمود.[149] در گزارش شهربانی قم به اداره اطلاعات
شهربانی کل کشور به تاریخ سیزدهم آبان 1343 آمده است.
مراجعهو مشغول تحریک و صاحبان دکّاکین را ترغیب به بستن مینمود؛ لذا
نامبردهدر ساعت 15/10 صبح با کمک مأمورین ساواک دستگیر و به ساواک
شهربانی کل کشور ارسال نموده، به تلاشهای برخی از روحانیون برای آزادی سید
مصطفی اشاره کرده است.
اینجانب تماس و اظهار داشت که آقای شیخ هاشم آملی به من متوسل شده که از شما
بخواهم که سید مصطفی خمینی را به علت این که خانواده خود و پدرش بی
سرپرست هستند، آزاد نمایند. به ایشان پاسخ داده شد، چون نامبرده تحریکاتی
مینمود و ممکن بود در اثر تحریکات وی زد و خورد روی دهد لذا به وسیله
مأمورین دستگیر و به تهران اعزام شده؛ ولی تاکنون پاسخی ندادهاند.[151]
در این تاریخ صورت گرفته، فعالیت روحانیون نیز مسلم است.
حضرت آیتاللّه خمینی ـ دامت افاضاته ـ که یکی از مراجع تقلید و مصونیت قانونی
دارند، اظهار تأسف فرموده بودید. واقعاً جای تأسف است. در مملکتی که طبق
قانون، مراجع وقت مصونیت دارند به جهت اعتراض به لوایح غیرشرعی، به خارج از
کشور تبعید میشوند و مورد تهمتهای ناروا قرار میگیرند و آقازادۀ معظمله را که در
منزل حقیر بود، از دیوار بام به منزل ریخته، با وضع أسفناکی دستگیر
میکنند...شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی[152]
زندان قزل قلعه بازداشت گردید.[154] روز چهاردهم آبان 1343 شعبه 7 بازپرسی دادستانی
ارتش، قرار بازداشت ایشان را صادر کرد و به شرح زیر به اطلاع ریاست ساواک رسانید:
خمینی، به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت در تاریخ 14/8/43 قرار
بازداشت موقت صادر گردیده است.
پرونده را پس از تکمیل اعاده دهند.
ارتش در تاریخ 23/8/1343 قرار بازداشت را که توسط دادگاه عادی شماره یک اداره
دادرسی ارتش مورد تأیید قرار گرفته بود، به ریاست ساواک اعلام و بدین ترتیب
بازداشت سید مصطفی ادامه پیدا کرد[157] و از تاریخ بازداشت به مدت 57 روز در سلول
عمل آمد، که در پرونده ساواک وی مضبوط است و در آن به تفصیل به مراتب و
فعالیتهای تحصیلی و علمی، فعالیتهای سیاسی و روابط خود با امام خمینی(س) و سایر
افراد پاسخ داده است.[159] در بخشی از این بازجویی در مورد علت واکنش شدید و تند امام
خمینی(س) به قضیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون، ضمن این که از آن به عنوان «سند
بردگی ملت ایران» نام میبرد، میگوید:
و آزادگی فروشی و شخصیت فروشی هست، اینکه بلافاصله یا با یکی دو روز
فاصله، وام را از دولت امریکا گرفتند و این خود دلیل است که بیگانگان برای دادن
وام، چنین چیزی را میخواستند...
پاسخ داده است که:
کافر و تارک آن مرتکب گناه کبیره میباشد و چنانچه سه مرتبه، یا چهار مرتبه و
بنابراحتمالی پنج مرتبه این گناه را مرتکب شود، در صورتی که حد شرعی که تعزیر
است در فواصل اجرا شود، مستلزم جواز قتل میباشد.[160]
مترقی و آزاد پاسخ میدهد:
مقابل حزب دولت تشکیل میدهند و حتی عدهای از روزنامه نویسان بدگویی به
دولت میکنند...[161]
کرده است که به اتهام تراشیها جوابهای جدی بدهد.
سید مصطفی هیچ اطلاعی نداشتند و در این تاریخ توسط سیدفضلاللّه خوانساری که به
ملاقات ایشان در ترکیه رفته بود، از دستگیری آقا مصطفی با خبر شدند؛[162] بنابراین به
تصور این که سید مصطفی در قم است، طی نامهای به تاریخ 19/8/1343 (مطابق با
پنجم رجب 1348 ه. ق.)، وی را به عنوان وکیل تام الاختیار خود تعیین کردند، تا
وجوهشرعیه را دریافت کند و شهریه طلاب علوم دینی را بپردازد.
در کلیۀ امورم. آنچه از وجوه از قبیل سهمین مبارکین، مُطالب هستم به ایشان بدهند
برای تأمین شهریۀ طلاب محترم؛ و وکیل هستند در اخذ و دستگردان سهمین مبارکین
و هر نحو وجهی که باید به من برسد، و در اعطا به محالّ مقرر خود. و وصی اینجانب
هستند. و وصیتنامهام در یکی از دفاتر موجود است. قضای چندین سال صوم به عهده
دارم احتیاطاً، و دو ـ سه سال هم نماز احتیاط کنند. کتب من از مصطفی است. اثاثیۀ
خانه مطلقاً از مادر مصطفی است. بقیۀ وصیتنامهام عمل شود. مراد از «نور چشمی» که
در صدر ورقه نوشتهام، فرزند بزرگم، آقا مصطفی خمینی ـ ایّدهاللّه تعالی ـ است، «و
أُوصِیهِ بِتَقوَی اللّهِ و إِطَاعَةِ أَمرِهِ؛ و أَرجُو مِنهُ الدُّعَاء فِی الحَیوةِ و الوَفَاةِ».
همچنان حفظ کرده و گفتنیها و توصیههای لازم را گوشزد کردهاند.[165]
پهلوی برای بلاتکلیف کردن مقلّدین امام، روحانیون و طرفداران ایشان و در نهایت
دست کشیدن از امام و روی آوردن به طرف مرجع تقلید دیگری بود، احساس میشد که
خلأ و خللی در این زمینه شکل خواهد گرفت؛ اما سید مصطفی به موقع به این مسأله و
پیامدهای احتمالی آن پی برد و بدون تعلل از درون زندان طی حکم زیر، حجتالاسلام
شیخ شهابالدین اشراقی را از جانب خود برای انجام مسائل اسلامی مقلّدین امام
خمینی، وکیل و نماینده خود معرفی کرد.
اشراقی ـ دامت برکاته ـ از قبل حقیر وکیل هستند در أخذ وجوه شرعیهای که بنا است
به دست من برسد، که از قبل آقای والد ـ مدظله ـ وکیل هستم وکیل در توکیل
میباشم و آن را به مصارف شرعیه و محال مقرره برسانند و یا آن که حفظ کنند تا
تکلیف برای بعد از آن مقرر شود و نیز میتوانند رسید داده و امضا فرمایند.
در زندان رویّه امام خمینی را در پیش گرفت و هیچ درخواستی را جز رفتن پیش امام
خمینی در ترکیه، مطرح نکرد و هیچ پیشنهادی را از طرف سرهنگ مولوی به جز پیوستن
به امام خمینی، نپذیرفت. داریوش فروهر که در این زندان با سید مصطفی هم بند بود
اعمال و رفتار ایشان را به شرح زیر بازگو میکند:
هنگام شنیدن خبرهای ناگوار بیرون، نشانهای از نگرانی در ایشان ندیدم. با هر
اوقاتشان را به خواندن قرآن میگذراندند... ماهی یک بار افسرانی از دادرسی ارتش،
اداره دوم ستاد ارتش و ساواک، از زندان بازدید میکردند. من، خود عادت داشتم که
در اینگونه مواقع به سلولم بروم و برخوردی با آنها نداشته باشم. برخورد حضرت
آیتاللّه حاج آقا مصطفی خمینی برای من بسیار جالب بود. هنگامی که ایشان از
آمدن آنها آگاه شدند، به قرائت قرآن پرداختند. نشستن ایشان طوری بود که نیمرخ
ایشان، رو به در سلول قرار میگرفت. ایشان با صدای بلند شروع به خواندن قرآن
کردند و من که در سلولم بودم، در تمام مدتی که این عده از آن قسمت بازدید
میکردند، صدای تلاوت قرآن ایشان را میشنیدم.[168]
خمینی(س) انجام داده، به موضوع دیگری نیز در ارتباط با سید مصطفی در زندان قزل
قلعه اشاره کرده است.
تحریر داده بودند، من یک مقداری به ایشان میدادم و میپرسیدم که شما اینجا چه
چیزی مینویسید؟ ایشان میگفت که، دارم حساب میکنم، چون آن موقع مسأله
فضاپیماها پیش آمده بود و به کره ماه میرفتند، میگفت دارم حساب میکنم، اوقات
و شکل قبله را در این جور مسافرتها چه باید کرد؟...[169]
امام خمینی(س) هیچگونه تقاضای عفو و آزادی از زندان را به مقامات امنیتی و زندان
قزلقلعه تسلیم نکرد و اسناد تاریخی نیز در این زمینه، مطلبی را بازگو نمیکنند؛ اما
تلاشهایی از طرف مراجع تقلید قم و سایر روحانیون و مبارزین، برای آزادی ایشان
عمل، خمینی دیگری بود به اعتراض مردم نسبت به تبعید امام خمینی(س) انسجام
بدهند تا بتوانند نتیجه مورد نظر را بگیرند.[170]
مزاجی و جسمانی امام(س) در تبعیدگاه ترکیه بود که وی پس از حبس، اطلاع چندانی از
آن نداشت؛ بنابراین از هر طریق ممکن سعی میکرد که اطلاعی از این لحاظ به دست
آورد. گزارشهای ساواک حاکی از این بود که ایشان از مراجع و روحانیون در این زمینه
استمداد جسته است. در گزارش ساواک به تاریخ 19/9/1343 آمده است:
علما و روحانیون حوزۀ علمیۀ قم رسانیده که پس از تبعید آیتاللّه خمینی(س)،
مشارالیه (آیتاللّهزاده) کوچکترین اطلاعی از سرنوشت و حتی سلامت و حیات
نامبرده ندارد و بدین طریق از آنان بالاخص از آیتاللّه خوانساری برای به دست
آوردن خبری از آیتاللّه خمینی استمداد نموده است....[171]
داشت این بود که اجازه داده شود تا او به ترکیه نزد پدرش امام خمینی(س) برود؛ زیرا با
روحیۀ امام به طور کامل آشنا بود و میدانست که از مقامات امنیتی هیچ تقاضایی
نخواهد کرد و بدین سبب از سلامت جسمانی ایشان بسیار نگران بود؛ بنابراین در اولین
بازجوییهایی که در زندان قزلقلعه از وی به عمل آمده و در گزارشهای ساواک منعکس
شده است، خواستهاند که به او نیز اجازه داده شود تا در ترکیه نزد پدرشان برود و از
ایشان مواظبت و پرستاری نماید.
است.
مقتضی گرفته خواهد شد. 25/8/[1343]. بخش 321».[172]
حتی تهران که یکی دیگر از مراکز فعالیت مبارزین و مخالفین رژیم پهلوی بود، به احتمال
زیاد به روند نهضت لطمۀ جدّی وارد خواهد کرد و از مقام و منزلت امام خمینی(س) نیز
کاسته خواهد شد. به خاطر این بود که عاقبت با آزادی سید مصطفی از زندان به شرط
تبعید به ترکیه موافقت کردند؛[173] چون اگر پس از آزادی، در قم حضور داشت این وضعیت
با اهداف و طرحهای ساواک و به طور کلی رژیم پهلوی منافات داشت و آن شهر، پر از
طرفداران علاقهمند به امام خمینی(س) بود که سید مصطفی میتوانست فعالیت آنها را
منظم و منسجم کند و به قم، مرکزیتی مجدد ببخشد.
8/10/1343 از زندان قزلقلعه آزاد گردید.[174] و ساعت ده صبح، در تاریخ 9/10/1343
به قم وارد شد. رئیس ساواک قم، ورود سید مصطفی را به شرح زیر به ریاست ساواک
تهران گزارش داد.
روز 9/10/43 به قم وارد شد و پس از زیارت حرم در مجلسی که به مناسبت
خاتمۀ درس طلاب آقای نجفی ترتیب داده بود، رفت و سپس به منزل خود عزیمت
نمود. اهالی در منزل از مشارٌالیه دیدن میکنند. اتفاق قابل عرضی نیست.
خانوادهاش در قم، در ترکیه به امام خمینی(س) ملحق شود. وی پس از ورود به قم، با
روحانیون و آیات عظام، بویژه طرفداران امام خمینی(س) دیدار و گفتگو کرد. پس از
بررسی پیامدهای عدم حضور او در ایران و بویژه در قم، آیات عظام: محمدرضا
گلپایگانی، کاظم شریعتمداری و شهابالدین مرعشی نجفی، رفتن وی را به مصلحت
ندانسته و با او مخالفت کردند.[177]
مصلحت حکومت پهلوی و به منظور دور کردن وی از کانون نهضت و جلوگیری از تداوم
آن در غیاب رهبری نهضت و فعالیت مؤثر وی بود؛ بنابراین با آن موافق نبودند.
رفتن وی به قم زیر نظر داشتند و تمام دیدارها و مذاکرات و گفتگوهای وی را با
روحانیون و سایر طرفداران امام خمینی(س) کنترل میکردند. آنها از این نکتۀ مهم آگاه
بودند که اگر وی در قم به مدت طولانی بماند، چون ماه رمضان نیز نزدیک بود، در این
ماه تبلیغات گستردهای به نفع امام خمینی(س) صورت خواهد گرفت؛ بنابراین در
متقاعد کردن وی برای تغییر تصمیم و رفتنش به ترکیه سعی زیادی کردند؛ اما چون به
نتیجهای نرسیدند، در سیزدهم دی ماه 1343؛ یعنی، پنج روز پس از آزادیش از زندان
دوباره او را دستگیر و بلافاصله به تهران انتقال دادند. ایشان شب را در باشگاه
نخستوزیری سپری کردند و فردای آن روز که چهاردهم دی ماه 1343 بود، در ساعت
30/5 بعدازظهر با هواپیما به استانبول اعزام گردید.[178] از استانبول نیز به محل تبعید
امام(س) در شهر بورسا انتقال یافت. این آخرین باری بود که سید مصطفی از ایران خارج
بود به سبب وحشتزدگی و شوک وارده، سقط جنین کرد؛ بنابراین در نامهای که حاج آقا
مصطفی پس از رسیدن به ترکیه به خانوادهاش نوشته بود، از این حادثۀ تأسفبار
اطلاعی نداشت.[179]
خود آمدی یا شما را آوردند؟» ایشان پاسخ میدهند که مرا آوردند. امام میگویند: «اگر با
پای خود آمده بودی، همین الآن شما را برمیگرداندم».[180]
گرفت. طبع امام خمینی(س) چنین بود که از مأمورین امنیتی ترکیه و مأمورین ساواک
هیچ تقاضایی نمیکردند و بدین سبب از نظر تغذیه در وضعیت نامطلوبی قرار داشتند.
سید مصطفی توانست، تا حدودی این مشکل را رفع کند. ایشان بر وضعیت غذای
امام(س) و نحوۀ تهیۀ آن نظارت داشتند و حتی گاهگاهی نیز خودش این کار را انجام
میداد. امام خمینی(س) در اثر روحیۀ خاصی که داشتند تا زمان رفتن سید مصطفی به
نزد ایشان؛ حتی پردههای محل اقامت خود را نیز کنار نزده بودند تا مناظر اطراف آن را
تماشا کنند. در مجموع از نظر رفاهی، رفتن آقا مصطفی موجب بهبودی امور گردید.
مبارزین ایرانی با امام خمینی(س) و سید مصطفی در آنجا، شاهد کاهش فعالیتهای
سیاسی و افزایش فعالیتهای علمی آن دو میباشیم. هر دو چند کتاب را تألیف نمودند؛
چون هر دو صاحبنظر بودند با همدیگر به مباحثه میپرداختند؛ البته امام خمینی(س) در
مراتب بسیار بالاتری نسبت به حاج آقا مصطفی قرار داشتند؛ اما حاج آقا مصطفی در
بازگو کرده است.
تحریرالوسیله را مینوشتند، مسائل آن را با ایشان بحث میکردند.
حاجآقامصطفی(ره) میگفت: در آن موقع، گاهی سر بحث، قیل و قال ما به حدّی
بالا میگرفت که ساواکیها میآمدند و میگفتند: آقا دعوا نکنید، پدر و پسر که با هم
دعوا نمیکنند. بعد از آن که بحث ما تمام میشد و با هم مینشستیم و چای
میخوردیم، میگفتند:
خود را در آنجا نوشتهاند. او در این مدت وظیفۀ پیام رسانی نهضت اسلامی را در حدّ
امکان و مقدورات، انجام میداد.
کردند. با توجه به دوری امام خمینی(س) از ایران و ویژگیهای منحصر به فرد سید
مصطفی برای پر کردن خلأ ناشی از عدم حضور امام خمینی(س) و لزوم فعال نگهداشتن
نهضت اسلامی و حفظ و گسترش شبکۀ اطلاعرسانی و ارتباطی آن، بازگشت سید
مصطفی به ایران اهمیت بالایی داشت. امام خمینی(س) نیز به طور کامل با این کار موافق
بودند.
روزافزون مبارزین، بویژه روحانیون در مورد پایان دادن به تبعید امام خمینی(س) و سید
مصطفی، قرار داشت و در جستجوی یافتن راه حلّی برای دور شدن از این بحران بود.
سید مصطفی با درک این موقعیت، سعی کرد از طریق رئیس سازمان امنیت بورسا،
مقامات ساواک را برای بازگشت به ایران متقاعد کند. ساواک نیز، هم به دلیل فشارهای
مصطفی با تعیین شروطی موافقت نشان داد؛ البته با پیش کشیدن شرطهای دشوار، سعی
در منصرف کردن سید مصطفی نمود. برای روشن شدن بیشتر این مسأله به مکاتبات
سید مصطفی با مأمورین امنیتی ترکیه و گزارشهای ساواک در این زمینه میپردازیم.
اوضاع خانوادگی هیچ اطلاعی در دست نیست و بدینجهت هم آقای والد ناراحت
هستند؛ البته از بذل لطف، دریغ نخواهید فرمود و ناراحتی من هم برای بچههایم
موجب ناراحتی ایشان میباشد؛ البته هرچه زودتر اقدام خواهید فرمود.
حدودی صحت داشته؛ ولی واقعیت این بود که ایشان میخواست با توسل به این بهانۀ
مؤثر اجازۀ بازگشت به ایران و یا رفتو آمد آزادانه بین ایران و ترکیه را از مقامات ایرانی
بهدست آورد. شایان ذکر است که همزمان با تلاشهای سید مصطفی در ترکیه، در ایران
نیز از طرف روحانیون چنین تلاشی در حال انجام بود. در یکی از گزارشهای ساواک
استان مرکز به تاریخ 7/6/1344 چنین آمده است:
ترکیه و ایران به وی داده شود. در غیر این صورت اجازه داده شود دو نفر به ترکیه
عزیمت نموده و در شهر بورسا (نه آنکارا) با خمینی ملاقات نماید.
واکنش به درخواست سید مصطفی در ذیل گزارش نوشت: «آمدن او مانعی ندارد؛ ولی
اگر کوچکترین عمل خلافی بکند و یا تماسهایی غیرمعقول بگیرد، یا اشخاص ناباب را
بپذیرد، در مناطق جنوبی ایران زندانی خواهد شد.»[184]
بایستی به خط خود تعهد بنماید و محل توقف او هم باید در قم نباشد در خمین یا جایی
که سازمان تعیین مینماید میتواند سکونت نماید.»[185]
عواقب ناشی از بازگشت سید مصطفی به ایران، خطاب به مقامات ساواک، به ترتیب
سلسله مراتب توضیحات زیر را نوشت:
توکیل میباشد که در اموال منقول و غیرمنقول وی به هر نحو که صلاح بداند دخل و
تصرف کند. چنانچه به کشور مراجعت نماید، سیل وجوه شرعیه که تاکنون به علت
عدم حضور آیتاللّه خمینی و سید مصطفی در ایران راکد بود، مجدداً به حساب
خمینی سرازیر خواهد شد و معلوم است که این وجوه به وسیلۀ سید مصطفی به چه
مصارفی خواهد رسید. مضافاً بر اینکه تعهدنامه ضمیمه نیز، هیچگونه ضمانت
اجرایی نخواهد داشت. منوط به رأی عالیست.26/1/[186][1344]
خمینی به هر قیمتی و تحت هر شرایطی به ایران برگردد، شرایط پیشنهادی را از طرف
ساواک پذیرفت و چون از وی خواسته بودند که تعهدنامه را کتباً بنویسد، متنی به شرح
زیر نوشت:
باشند، اگر چه آنان تقاضا کنند. در تاریخ 21 ماه مارس و 11 فروردین 1344.
سید مصطفی باید با صراحت آنچه مدّ نظر ساواک میباشد تعهد نماید. مقامات ساواک
به روشنی میدانستند که بازگشت وی به ایران تبعات و تأثیرات زیادی در پی خواهد
داشت؛ بنابراین سعی کردند با سختگیری و طرح شرایط سختتر او را از عملی کردن
چنین تصمیمی باز دارند؛ از این رو پس از ردّ تعهدنامۀ آقا مصطفی، خودشان
تعهدنامهای دلخواه تنظیم کردند و برای وی فرستادند به این امید که سید مصطفی از
امضای آن سر باز زند و آنها بهانۀ لازم برای مخالفت با بازگشت او به ایران به دست
بیاورند. متن تعهدنامۀ تنظیمی از طرف ساواک چنین است:
خمینی، دارای شناسنامه شماره 38 صادره از خمین متعهد میشوم که اولاً؛ در هیچ
کار سیاسی دخالت ننمایم؛ ثانیاً؛ در هیچ دستهبندی سیاسی شرکت نکنم؛ ثالثاً با هیچ
فرد یا دسته یا حزبی که قصد و مرام و فعالیتشان مخالف حکومت و منافع کشور است،
رفت و آمد و گفتگو نکنم و تماس نگیرم؛ رابعاً تعهد میکنم که پس از برگشتن به
ایران در هر نقطهای که دولت صلاح بداند، زندگی کنم و بدون اجازه، محل زندگی
صلاح بدانند رفتار کنند.[188]
کرد[189] و باز هم راه بهانه را بست. رئیس ساواک با مشاهدۀ این وضعیت، فرمانی بدتر و
باور نکردنی را به شرح زیر صادر کرد:
دو نفر ژاندارم و دو نفر مأمور آگاهی از شهربانی مراقب بوده که با یک نفر غیر از
اهل منزل خود و بستگان درجۀ یک تماس نگیرد و اگر هر کس از اطراف منزل رد
شد به وسیله تیراندازی باید معدوم شود. در غیر این صورت نمیتواند بیاید.[190]
به تعهداتی که سپرده بود و حاضر بود بسپارد ـ با مطالعۀ همه جانبۀ شرایط و پیامدهای
دور و نزدیک بازگشت به ایران، تحت هر شرایطی مراجعت سید مصطفی را به ایران
ممنوع اعلام کرد.
مبارزه در غیاب ایشان، به اقدامات دیگری نیز مبادرت کردند. نیروهای مبارز داخل
ایران و آنهایی که در کشورهای مختلف در قالب نهضت امام خمینی(س) فعالیت
میکردند، طی نامهها، تلگرافها و طومارهای متعدد برای مقامات و نهادهای حکومتی
دولت ترکیه از جمله ریاست جمهوری، دولت و مجلس آن کشور و همچنین با مراجعات
مکرر به سفارتخانههای ترکیه در کشورهای مختلف نسبت به تبعید امام و سرنوشت
این حقیقت که امام خمینی(س) صرفاً یک شخصیت درون مرزی ایران نیست، بلکه
موقعیت فرا مرزی دارد، خود را در تنگنای سیاسی شدیدی احساس کرد.
سازمان و مراجع بینالمللی، ترکیه بتدریج به تبعید امام خمینی(س) بُعد بینالمللی و
جهانی نیز داد. در این میان ترس دولت ترکیه از این بود که اگر در اثر یک حادثه طبیعی یا
غیرطبیعی اتفاقی بیفتد و آسیبی به امام برسد، عواقب آن دامن دولت ترکیه را خواهد
گرفت و احتمال دارد بحران بزرگی پیش آید.[191]
ایران را تحت فشار قرار داد تا امام خمینی(س) و حاج آقا مصطفی را به جای دیگری
منتقل کنند؛[192] زیرا مقامات دولت ترکیه در طول اقامت اجباری امام و حاج آقا مصطفی در
آن کشور به این سؤال که آیا ترکیه زندان مبارزان ایرانی است؟ پاسخی قانعکننده نیافتند؛
بنابراین از اواسط سال 1344 برای مقامات رژیم پهلوی مسلم شد که باید این مسأله را
هر چه سریعتر برای دولت ترکیه حل کنند. محمدرضا پهلوی طی پیام شفاهی برای
آیتاللّه احمد خوانساری که به وسیله جعفر شریف امامی در تاریخ 17/6/1346
فرستاد، اعلام کرد: «خمینی را به عراق میفرستم و یا به ایران خواهم خواست.»[193]
برای بازگشت به ایران نشان داده بود، میشد فهمید که بازگرداندن به ایران به طور کامل
منتفی است؛ اما میتوان این مطلب را پذیرفت که مقامات دولت ایران چارهای جز
انتقالآن دو شخصیت برجسته و متنفذ به عراق ندارند. در واقع حکومت پهلوی رفع
مشکل جدّی بالفعل را به خطر و مشکل بالقوّۀ اقامت در نجف ترجیح داد و انتقال و
تبعید آن دو به عراق و شهر نجف را تصویب کرد؛ البته باید این نکته را در نظر داشت که
امام خمینی(س) هیچ تقاضا و درخواستی در زمینه انتقال به عراق مطرح نفرمودند. سید
مطلب میگوید:
پیشنهاد شخص امام بوده است؛ لیکن به یاد دارم که امام در پاسخ پرسشی که در این
مورد در نجف از او کردم، فرمودند: «نه در این مورد و نه در مورد دیگر، من
کوچکترین درخواست یا پیشنهادی ندادم» و برادر شهید حاج سید مصطفی نیز همین
را گفت و خاطر نشان کرد: «تقریباً 24 ساعت پیش از حرکت به عراق از موضوع
مطلع شدیم.»[194]
یافت که به او اجازه داده شده است که به عراق برود.
خود را برای رفتن به عراق ابراز داشتند. ایشان اظهار کردند که علاوه بر دوستان
بسیاری که در آنجا دارند، بسیاری از مردم آنجا از فرقه ایشان (مقصود شیعه باید
باشد ـ مترجم) میباشند...[195]
عراق و بویژه شهر نجف اشرف وجود دارد، این است که مقامات حکومت ایران، از
جمله محمدرضا پهلوی و ساواک بر اساس چه دلایل و پیش فرضهایی دست به این اقدام
زدند؛ زیرا کشور عراق به دلایل بسیار، برای تداوم نهضت از کشور ترکیه مساعدتر بود و
اماکن متبرّکه و حوزههای علمیه عراق نیز مزید علت بودند. در منابع موجود، پاسخ
سؤال مذکور در چند مقوله مورد توجه قرار گرفته است:
طریق ارتباطات کاهش یافته و بتدریج از بین برود و شخصیت امام خمینی(س) نیز با
گذشت زمان در اذهان کمرنگتر شود.
زبان، صمیمیت و مراوده داشته باشند. همچنین احتمال تقلید مردم عراق از یک مجتهد
غیرعرب با وجود مجتهد عرب، غیرممکن و یا بسیار ضعیف به نظر میرسید. مرجعیت
علیالاطلاق آیتاللّه حکیم، این گمانها و پیشفرضها را تقویت میکرد.[196]
مذهبی، حساسیت زیادی نداشتند. تصور میرفت که مردم عراق شم سیاسی ندارند و
نسبت به دین، سیاست و سرنوشت کشور و مردمشان بیتوجّهند و جز به منافع مادی
خود به چیز دیگری نمیاندیشند.[197] همچنین آنها نسبت به مسائل سیاسی روز کشورشان
با دید بدبینانهای مینگریستند. به روحانیون نیز اساساً نظر مساعدی نداشتند و به
مسائل و فرائض مذهبی نیز، اعتنای کافی نشان نمیدادند. به طور کلی میتوان گفت: که
دین را به حوزههای فردی و مذهبی صرف، مثل عبادت، زیارت، دعا، ورد و از این قبیل
محدود کرده و در مجموع و در عمل، دین را از سیاست جدا میدانستند.[198]
یا لااقل مستقل، از ویژگیهای آشکار کشور عراق بود. محیطهای روشنفکری عراق دچار
تشتّت و چند دستگی زیادی بود. قطبهای سیاسی آن کشور با افکار و اندیشهها و نهضت
امام خمینی(س) ارتباط و انطباقی نداشتند. مجموعه احزاب اهل سنت نیز از نظر مادی
در طول تاریخ در وقایعی همچون نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه ایران، اشغال عراق
توسط انگلیسیها و غیره دیده بودند، سعی کردند که مرکزیت ضداستعماری آن را با
جای دادن مهرههای طرفدار خود در ارکان تصمیمگیری حوزه نجف، از بین ببرند و
بتدریج نقش آن را در وقایع و مسائل سیاسی حذف کنند. یکی از عمدهترین این تلاشها،
این بود که اختلاف بین روحانیت شیعه و سنّی را افزایش دهند و عرصه را بر شیعیان
تنگتر کنند. تحجّر و مقدسنمایی نسبی فعالان، گردانندگان و جریان حاکم بر حوزه
علمیه نجف، زمینهای بود که موقعیت نامناسبی برای فعالیت روحانیون اصولگرا پدید
آورده بود و در مجموع تصور میرفت که این وضعیت نیز در کنار سایر عوامل و
زمینههای ذکر شده، فرصت فعالیت و ارتباط را از امام خمینی(س) و سید مصطفی
سلب کند.[199]
حاکمیت سیاسی از آن اهل سنت بود و شیعیان با وجود جمعیت بسیار، مجبور به تحمل
سیاستهای ضدشیعی حکام عراق بودند. حکام عراق از نظر فکری و عقیدتی هیچ
تناسبی باافکار و اندیشههای امام خمینی(س) نداشتند؛ حتی شیعیان نیز طرز فکر
خاصی نسبت به محمدرضا پهلوی داشتند و چون او تنها حاکم شیعه در جهان بود، تا
حدودی حیات خود را به قدرت رژیم شاه، مرتبط میدانستند و این تفکر و منطق
اکثریت روحانیون شیعه در حوزه نجف بود که تنها شاه شیعه در جهان بایستی حفظ شود
و لازم است که از لغزشهای آن چشم پوشی شود و مورد حمایت قرار گیرد.
با سایر حوزهها و از همه مهمتر این که روحانیون حوزه علمیه نجف از نظر علمی، زیر بار
روحانیون قم نمیرفتند و تصور میشد که امام خمینی(س) پس از ورود به نجف
مرعوب و مقهور فضای علمی آن خواهد شد و تحتالشّعاع بزرگان فقه و اصول قرار
گرفته، ستاره اقبالش افول خواهد کرد.[200]
سهشنبه سیزده مهر ماه 1344 (نهم جمادیالثانی 1385 ه. ق.)، امام خمینی(س) و
فرزندشان، سید مصطفی را به عراق منتقل کرد تا همچنان در تبعید به سر ببرند. آن دو
بهوسیله هواپیما از ترکیه به عراق رفتند و در ساعت دو بعدازظهر هواپیما در باند فرودگاه
بغداد بر زمین نشست و این لحظه، شروعی دیگر برای امام خمینی(س) و سید مصطفی
بود.[201]
اندکی صورت گرفت؛ بنابراین موقع انتقال آن دو به بغداد، کسی از ماجرا مطلع نبود.
حجتالاسلام علیاکبر محتشمی به نقل از حاج آقا مصطفی در این مورد میگوید:
است تا شما به عراق بروید، تاقبل از آن نمیدانستیم که تصمیم گرفتهاند ما را به عراق
ببرند. البته زمزمههایی به عنوان احتمال وجود داشت و کسانی که از طرف علما و
مراجع به دیدن امام میرفتند، گهگاه در این باره صحبت میکردند. رژیم و مأمورین
آن زمزمه داشتند که ممکن است تبعیدگاه امام تغییر پیدا بکند؛ ولی آقایان علما و امام
به صورت مشخص و دقیق نمیدانستند و خبر نداشتند که آیا این تصمیم گرفته شده
است و یا چه موقع عملی میشود؟[202]
استقبال آنها نیامده بود و از طرف دیگر آن دو تصورشان بر این بود که دولتهای ایران و
و به محل از پیش مشخص شده هدایت کنند؛ اما چنین نبود و کسی از مأمورین عراقی به
استقبال و حتی سراغ آنها نیامدند؛ بنابراین امام و سید مصطفی همچون سایر مسافرین
عادی، تشریفات ورود به عراق را به جا آوردند و بعد از ساعتی با کرایه کردن یک تاکسی
رهسپار کاظمین شدند.[203]