رسانه های انقلابی
شکنجه گران ساواک چه کسانی بودند؟
ساواک در اواسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده است. ادامه با مخوف ترین شکنجه گران ساواک آشنا شوید
سازمان امنیت و اطلاعات کشور که به طور خلاصه به آن ساواک خوانده می گفتند، از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت شاه مخلوع بود که قدرت و اختیارات بسیاری در توقیف و بازجویی افراد داشت. این سازمان به ویژه در سالهای دهه ۱۳۵۰ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ و سرنگونی حکومت سلطنتی، نفرت انگیزترین و مخوف ترین نهاد حکومتی در بین مردم به شمار می آمد. مقر سابق ساواک در خیابان خواجه عبدالله تهران قرار داشت.
ساواک در اواسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده است.
در این سازمان افرادی را برای شکنجه ی افراد انقلابی انتخاب کرده بودند که بعد از مدتی به علت بی رحمی و شکنجه ی زیاد بین زندانیان شهرت خاصی پیدا کردند.
در ادامه با مخوف ترین شکنجه گران ساواک آشنا شوید:
هوشنگ ازغندی به نام مستعار هوشنگ منوچهری
هوشنگ ازغندی به نام مستعار هوشنگ منوچهری معروف به دکتر فرزندکمال، در سال ۱۳۱۸ شمسی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را در مدارس مختلف تهران تا اخذ مدرک دیپلم متوسطه ادامه داد. در سال ۱۳۳۹ با معرفی سرتیپ صمدیانپور که بعدها رئیس شهربانی شد، به استخدام ساواک درآمد. وی ازجمله بازجویان و شکنجه گران ساواک به ویژه کمیته مشترک ضد خرابکاری بود. درسال ۱۳۵۲ جهت طی دوره های آموزش بازجویی به اسرائیل مسافرت کرد. او به خاطر سرسپردگی وخوش خدمتی هایش مفتخر به دریافت چند نشان از جمله؛ درجه ۵همایونی، یک قطعه مدال، تشویق پرویز ثابتی و نشان کوشش گردید. وی مسافرت هایی هم به عربستان، آلمان، آمریکا و اسرائیل داشته است
وی در مقاطع مختلف از سوی مقامات مورد تشویق قرار گرفت که از آن جمله می توان به : تشویق ریاست ساواک، مدال جشنهای ۲۵۰۰ ساله، نشان درجه ۳ کوشش،نشان درجه ۳ پاس، تقدیر ریاست ساواک اشاره نمود. او فردی عیاش و فاسدالاخلاق بود. ساواک برای سرپوش نهادن بر فسادهای اخلاقی که در رشت انجام داده بود او را به تهران فراخواند و سرانجام در ۱۶/۱۱/۵۷ حکم بازنشستگی وی صادر شد. منوچهری در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به خارج از ایران فرار کرد. (پرونده شخصی) و طبق آخرین اخبار واصله درخارج از کشور خودکشی کرده است.
محمدعلی شعبانی معروف به دکتر حسینی بازجو و شکنجه گر؛ به سال 1302 در گلپایگان به دنیا آمد. پس از ناتمام ماندن تحصیلات در مقطع ابتدایی، به ارتش وارد و با درجه گروهبانی در رکن 2 مشغول خدمت شد. پس از تأسیس ساواک در سال 1336، برای ادامه خدمت به ساواک منتقل و در اداره سوم مشغول به کار شد.
برای مدتی مدیر داخلی بازداشتگاه اوین بود و خود در شکنجه و بازجویی زندانیان و متهمین سیاسی شرکت می جست. در پی بوجود آمدن کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و شهربانی در سال 1351، به آنجا منتقل شد. وی دوره های آموزشی «توجیه و حفاظت»، «شوک الکتریکی» و «آپولو» را در ساواک طی نموده و در کمیته مشترک ضد خرابکاری به کار بست. حسینی به خاطر جدیت و پشتکار فراوان در امر شکنجه زندانیان، موفق به دریافت نشان ها و مدالهای مختلف گردید.
این سازمان به ویژه در سالهای دهه ۱۳۵۰ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ و سرنگونی حکومت سلطنتی، نفرت انگیزترین و مخوف ترین نهاد حکومتی در بین مردم به شمار می آمد. مقر سابق ساواک در خیابان خواجه عبدالله تهران قرار داشت.
وی شخصی نام آشنا برای زندانیان سیاسی به نام محمدعلی شعبانی که دارای تحصیلات چهارم ابتدائی بوده و نام مستعار «دکتر حسینی» را یدک می کشید، متخصص ترین فرد برای زدن کابل بوده است. وی زندانی را روی دستگاه مخصوص شکنجه «آپولو» می نشاند و کف دست و ساق پای زندانی را زیر گیره های آن پرس نموده و کلاه آهنی مخصوصی که تا گردن زندانی را می پوشاند روی سر او قرار می داد. آنگاه شروع به زدن کابل می نمود. سر کابل ها افشان بود و موقع اصابت به کف پا، نوک آن روی پا برمی گشت و موجب کنده شدن گوشت های آن می شد. گاهگاهی هم با شیئی چوبی یا فلزی ضربه ای به کلاه وارد می کردند که صدای بسیار وحشتناکی در آن ایجاد شده و در گوش زندانی می پیچید که فوق العاده آزار دهنده بود و شکنجه ای بود مضاعف بر سایر شکنجه ها. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در تاریخ 24 اسفند 1357 هنگامی که منزلش محاصره بود با اسلحه کمری اقدام به خودکشی نمود که بلافاصله به بیمارستان منتقل و سرانجام در تاریخ 12/2/58 درگذشت.
ناصر نوذری معروف به «رسولی» فرزند عبدالخالق در سال 1319 در هفتگل رامهرمز به دنیا آمد. دارای تحصیلات ششم متوسط بود. وی ابتدا به شغل آموزگاری اشتغال داشت و مدت ده سال به صورت منبع با ساواك خوزستان همكاری می كرد و خواستار استخدام در ساواك بود تا سرانجام در سال 29/4/1350 به استخدام ساواك درآمد و با عنوانهای مسئول بررسی دایره سوم اداره یكم، رهبر عملیات دایره 2 و از سال 52 تا 57 رئیس و بازجو در كمیته مشترك مشغول به كار بود و تا پیروزی انقلاب اسلامی در كسوت بازجو، سربازجو و شكنجه گر در كمیته مشترك به خدمت مشغول بود. رسولی به خاطر جدیتی كه در كار خود داشت به دریافت نشان درجه 3 كوشش، تقدیر ریاست ساواك به صورت كتبی، نشان درجه 3 پاس، نشان درجه 2 كوشش نائل آمدند. در بهمن ماه سال 1357 به خارج از كشور فرار كرد.
بهمن نادری پور معروف به تهرانی فرزند عباس در سال 1324 در تهران متولد گردید. وی در سال 1346 با مدرك دیپلم در سازمان امنیت و اطلاعات كشور (ساواك) استخدام شد. مدتی در ادارات بایگانی و فیش مشغول به كار بود و سپس به بخش 311 كه وظیفه اش جمع آوری خبر در گروههای كمونیستی بود منتقل شد. وی در حین خدمت تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس ادامه داد. علاقمندی وافر وی به كار، استعداد سرشار و سرسپردگی، از وی فردی مستعد ساخته بود كه موجب شد پس از گذشت مدت كوتاهی، مسئولیت بخش احزاب و دستجات كمونیستی به وی واگذار شود و به دنبال آن در سال 1348 رهبر عملیات گردد. در اواخر سال 1349 عضو كمیته ای در اداره سوم شد كه وظیفه آن شناسایی عوامل تظاهرات سراسری دانشگاهها بود. تهرانی در سال 1355 جهت گذراندن دوره های تخصصی عازم آمریكا و اسرائیل گردیده و دوره های مختلف مربوطه را طی می نماید.
او از نظر رتبه در ساواك كارمند رده نهم بود. در سال 1356 به علت عدم سازگاری با ناصری و سجده ای (رئیس كمیته مشترك) به كمیته مستقر در اوین منتقل شد. او تا آخرین روزهای حكومت رژیم فاسد پهلوی امر بازجویی و شكنجه زنان و مردان مبارز زندانی را ادامه می داد و از هیچ تلاش و كوششی فروگذار نمی كرد و به شدت مورد اعتماد پرویز ثابتی بود.
پرویز ثابتی فرزند حسین در سال 1315 در سنگسر از توابع سمنان در محله ای به نام تپه سر در یک خانواده بهائی به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان حسینیه و شاه پسند سنگسر از سال 1322 تا 1328 و دوران دبیرستان را در فیروز بهرام تهران از 1328 تا 1334 گذراند، همچنین در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از 1334 تا 1337 تحصیل کرد. در خرداد ماه 1337 موفق به اخذ لیسانس در رشته قضایی از دانشکده حقوق شد. در بهمن ماه 1337 با معرفی ضرابی (مدیرکل نهم ساواک) به استخدام ساواک درآمد. وی با جاه طلبی و سرسپردگی متظاهرانه خیلی زود در تشکیلات ساواک ترقی کرد. ابتدا با حمایت فردوست، قائم مقام ساواک؛ و ناصر مقدم، مدیرکل اداره سوم در سال 1345 رئیس اداره یکم اداره کل سوم شد. در همین سال ناگهان به اعتبار یک برنامه تلویزیونی به شخصیتی سرشناس بدل شد و به تدریج ابعاد قدرتش فزونی گرفت. به راحتی می توان ادعا کرد تا سال 1349 که وی معاون اداره کل سوم ساواک شد، سایه اقتدارش بر همه عرصه های زندگی ایرانیان سنگینی می کرد. مخالفان رژیم او را خصم اصلی خود می دانستند. در عین حال، احراز همه مشاغل مهم از پست وزارت گرفته تا استادی دانشگاه و معلمی و حتی کارمندی دولت، در گرو دریافت اجازه اداره ای بود که ریاستش را او برعهده داشت.
ثابتی در مورد ارتباط ساواک و شخص خودش با موساد و سیا گفت: باسیا و موساد در تماس بودیم و ارتباط حرفه ای داشتیم مبادله اطلاعاتی داشتیم و سفر به اسرائیل هم می کردم، ولی رابطه خارج از مسائل اداری با موساد نداشتم!
ثابتی در اول آبان 1357 و هنگامی که دریافت رژیم شاه رفتنی است، به آمریکا رفت و در فلوریدا ساکن شد. در آمریکا، پرویز ثابتی، نام کوچک خود را به « پیتر» تغییر داد و همچنان به شرکت خود با عباس در زمینه خرید و فروش زمین و ساختمان سازی در آمریکا و فرانسه ادامه داد. اغلب معاملاتی که ثابتی انجام می دهد به نام همسر و دو دخترش می باشد و در محضر یکی از بستگانش در آمریکا، به نام هوشنگ ثابتی، به ثبت می رسد. ثابتی، مالک چند شرکت ساختمانی در آمریکا و اروپا می باشد.
محمود مرتضایی فر معروف به وزیر شعار (زاده ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲)، از پیشکسوتان نماز جمعه تهران (مجری نماز جمعه)، بنیان گذار تکبیر بعد از انقلاب بود و خاطره جهت دهی ابراز احساسات مردمی برای اولین بار با شعار الله اکبر بجای کف زدن، توسط او هنگام سخنرانی روح الله خمینی در بدو ورودش به ایران تاریخی و این روش مرسوم شد. وی بعدها به واسطه حضورش در تریبون نماز جمعه بعنوان مجری تا حدود سال ۱۳۸۶، که قبل و حاشیه برگزاری مراسم با سردادن شعار توسط وی همراه بود، به «وزیر شعار» معروف شد.
او تنها عضو کابینه خودش بود. «وزیر شعار» نه پستش قانونی بود و نه از مجلس رأی اعتماد گرفته بود. اما برای بسیاری حیاتی بود و تائیدش را از امام خمینی (ره) در ازای شعارها و ابتکاراتش گرفته بود. در گفتگویی که از ایشان در خصوص چگونگی گرفتن این لقب سؤال شده بود، بیان داشتند که:«آیت الله توسلی یک بار مرا دیدند و فرمودند: آقای مرتضایی فر خبر داری که وزیر شعار شده ای؟ با تعجب پرسیدم چطور؟ گفتند: دیروز امام از حاج احمد آقا حال شما را پرسیدند که حاج احمد آقا فرمودند وزیر شعار را می فرمائید. که امام خندیدند و از آنجا بود که این موضوع سراسری شد و به خاطر نفس گرم امام (ره) بدون این که کسی تبلیغ کند، همه جا به من وزیر شعار می گویند.»
به هنگام شنیدن بازگشت امام خمینی به ایران از سوی کمیته استقبال امام از او برای اجرا و شعارها دعوت شد. و زمانی که صحبت های امام (ره) به اینجا رسید که:«من تو دهن این دولت می زنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم» او جهت تایید سخنان امام (ره)، برای نخستین بار تکبیر گفت و سنت دست زدن در سخنرانیها را به تکبیر گفتن تغییر داد و از همان جا چهره ای ماندگار شد
وی از کودکی به مجری گری علاقه داشت. هنگامی که کلاس چهارم بود به خاطر علاقه و استعدادش، مسئولان مدرسه او را برای قرائت قرآن در صف انتخاب کردند. او قرائت قرآن را نزد آقای شریفی آموخت.
سپس در مجالسی که در مسجد هدایت و لاله زار تشکیل می شد، پیش از سخنرانی آیت الله طالقانی و مطهری و برخی دیگر از بزرگان، آیاتی از قرآن را تلاوت می کرد و گاه اداره جلسه را به عهده می گرفت.
مرتضائی فر به واسطه نزدیکی مغازه اش به مسجد هدایت با آیت الله طالقانی آشنا شد. و از آنجایی که وی یکی از بهترین قاریان زمانه خویش بود، در برنامه های مختلف قرآن تلاوت می نمود و همچنین از سوی آیت الله طالقانی نیز دعوت به همکاری شد تا آنجا که این امر زمینه ساز حضور وی به عنوان مجری در نماز جمعه گردید.
به هنگام شنیدن بازگشت امام خمینی به ایران از سوی کمیته استقبال امام از او برای اجرا و شعارها دعوت شد. و زمانی که صحبت های امام (ره) به اینجا رسید که:«من تو دهن این دولت می زنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم» او جهت تایید سخنان امام (ره)، برای نخستین بار تکبیر گفت و سنت دست زدن در سخنرانیها را به تکبیر گفتن تغییر داد و از همان جا چهره ای ماندگار شد.
آشناترین شعار مرتضایی فر برای مردم ایران «الله اکبر» است که در ساعت 9 شب 21 بهمن، شب سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، هر سال از تلویزیون پخش می شود و مردم را به سردادن شعار به روی پشت بامها دعوت می کند.
او با حضور پرشور خود در سنگرهای دفاع از آرمانهای نظام اسلامی تا مرداد 1386 که همزمان با بیست و هفتمین سالروز اقامه اولین نماز جمعه تهران بود، تریبون تکبیرگویی نماز جمعه را به نسل جوان سپرد و در اواخر دهه 1380 از فعالیت کناره گیری کرد.
برخی به واسطه این که وی همیشه در جایگاه مکبر می ایستاد و اذان و اقامه را با صدای او می شنیدند او را «بلال انقلاب اسلامی» معرفی می کردند و در مراسمی که به مناسبت تجلیل از وی برگزار گردید اسدالله بادامچیان ضمن معرفی وی به عنوان «بلال انقلاب» افزود: «آقای مرتضایی فر شعار را که حماسه ای و حماسه آفرین است به صورت یک هنر ارائه داد، به نحوی که در مراسم مذهبی برخی کشورها مجریان از محتوای شعارها و حرکات وی استفاده می کردند. این موضوع نشان می دهد تا چه میزان هنر و هنرآفرینی تاثیرگذار است.»
یکی از هنرهای مرتضائی فر بداهه گویی بود. در هر شرایطی، بدون برنامه ریزی می توانست شعار بگوید، شاید بتوان هیهات من الذله، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر ضد ولایت فقیه ، مرگ بر منافقین و کفار را به عنوان معروف ترین شعارهای او بیان کرد. او از کسانی بود که سالهای متمادی مردم سراسر ایران دعای قنوت نماز عید فطر خود را با او همصدا شدند.
سرانجام مرتضایی فر در 21 اردیبهشت 1392 در سن 78 سالگی، در تهران از دنیا رفت و در بهشت زهرا آرام گرفت.
گفتوگو با دكتر حميد نديمي طراح آرام جمهوري اسلامي ايران
اگر گفتوگو را تمام نميكردم و ميخواستم بيشتر با دكتر صحبت كنم، همان كاري را با من ميكرد كه چند دقيقه قبل با عكاس كرده بود: «ممنون كه تشريف آورديد، ولي از من عكس نيندازيد. چه لزومي دارد مردم چهرة مرا بشناسند؟» مدام يك جمله را تكرار ميكرد و اصرار داشت معني آن را بفهمم. «افراد فاني را به مسائل باقي و مقدس متصل نكنيد. اكراه دارم خودم را به اين مسائل سنجاق كنم. مردم چهرة مرا نبينند خيلي بهتر است. اين پرچم مقدس است. اگر فردا ضد انقلاب شدم چه؟ پس كاري به من نداشته باشيد.» بعد به چشمانم خيره شد و گفت: «خودم را لوس نميكنم. معني حرفم ميفهمي؟» سري تكان دادم كه يعني متوجهام، ولي راضي نميشد. باز پرسيد: «قصد لوس كردن خودم را ندارم. بفهميد كه چرا نميخواهم نامي يا عكسي از من منتشر شود. متوجه ميشويد؟» اين بار با صداي رساتر پاسخ دادم: «بله، متوجه شدم. منظورتان را ميفهمم.» و اين جمله كمي او را آرام كرد.
دكتر حميد نديمي، با اينكه چهرهاي كاملا جدي دارد اما صميميت را ميتوان در نگاهش ديد. استاد معماري دانشگاه شهيد بهشتي است، متولد تهران است، چه سالي؟ نميدانم. چون اصلاً تمايل نداشت دربارة خودش حرف بزند و زماني كه اين سؤالات را از او ميپرسيدم باز چهرهاش درهم ميرفت كه اينها را براي چه ميپرسيد. در اينترنت هم جزء مقالات علمي نشاني از او نيست. فقط سايت دانشگاه شهيد بهشتي اطلاعات مختصري ميدهد. مثل اينكه دكتري معماري از انگلستان دارد و استاد درس نظريه و روشهاي طراحي است.
بعد از چندين بار پيگيري، قبول كرد چند جزوه درخصوص پرچم ايران در اختيار من بگذارد. وقتي وارد اتاق شدم. جزوة مؤسسة استاندارد در خصوص پرچم را به همراه صفحه كپيشدهاي از مجلة پاسدار اسلام در اختيارم گذاشت كه يعني خوب اين هم آن چيزهايي كه قول داده بودم. چقدر تقلا كردم كه سر صحبت باز شود، با اين موضوعات كه «براي ما نسل سوميها چقدر ضرورت دارد اين خاطرات را بشنويم» و اينكه «ميخواهم سؤالات متفاوتي بپرسم.» به هر حال دكتر نديمي، طراح آرم جمهورياسلامي، قبول كرد، پس از 14 سال از آخرين گفتوگويش، با من به صحبت بنشيند. اين سومين باري است كه طراح آرم جمهوري اسلامي دربارة اثر ماندگارش حرف ميزند. يك بار در 1359 و فرداي روزي كه آرم به تنفيذ امام خميني (ره) رسيد، گفتوگوي خبري با روزنامة جمهوري اسلامي داشت. سه سال بعد، در مجلة پاسدار اسلام گفتوگوي بسيار مختصري انجام داد و حالا پس از گذر اين سالها پذيرفته بود كه بار ديگر از احساسات خود درباره آرم جمهوري اسلامي بگويد. نديمي آرزوي طراحي چنين آرمي را در گذشته ميدانست: «قبل از انقلاب در جلسات دكتر شريعتي شركت ميكردم. ايدة چنين كاري را در اين جلسات و زماني كه تفسير سورة حديد مطرح بود به دست آوردم. علاقه داشتم براي جهان اسلام يك نشان درست كنم.» وقتي خاطرات آن دوران را مرور ميكرد، اشتياق عجيبي در چشمانش موج ميزد. گويي اينكه تمام آن روزها را از جلو چشم ميگذراند و بعد دربارة آنها سخن ميگفت: «وقتي حضرت امام (ره) فرمودند كه نشان شير و خورشيد بايد عوض شود و كشور به نشان جديدي نيازمند است، به صورت جدي ايدهام را پيگيري كردم و به مرور سياهمشقهاي قبلي پرداختم.»
دولت در آن سالها، پس از صحبت امام (ره) ، مسابقهاي عمومي گذاشت كه هركس تمايل دارد طرح و نشان خود را ارسال كند. نديمي هم نسخهاي از طرح خود را براي دفتر نخستوزيري، كه برگزاركنندة مسابقه بود، فرستاد. اما طرح او پذيرفته نشد و طرحي كه در آن يك مشت گرهكرده به همراه چند ستاره ديده ميشد، مورد قبول قرار گرفت. حتي اين طرح را بر روي برخي اسكناسها چاپ كردند، ولي در نهايت با آن موافقت نشد. بعد از آن، به چندين طراح معروف سفارش دادند، ولي طرح آنها هم پذيرفته نشد.
«آقاي نديمي، طرح شما در شوراي انقلاب تصويب شده و حضرت امام هم آن را تنفيذ كردهاند.» اينها جملاتي است كه آقای هاشميرفسنجاني، پس از تأييد و تنفيذ علامت مخصوص جمهوري اسلامي توسط امام(ره) در 19 ارديبهشت 1359، تلفني به نديمي گفت و ادامه داد: «بهتر است خود شما روي طرح كل پرچم هم كاركنيد.»
وقتي از احساسش بعد از تلفن هاشميرفسنجاني پرسيدم، نگاهش را به يكسو خيره كرد و آرام گفت: «ته دلم براي اين طرح حقانيتي قائل بودم. بنابراين از تماس آقاي هاشمي اصلاً تعجب نكردم. انتظار داشتم چنين اتفاقي بيفتد.» شانههايش را بالا انداخت و بعد گفت: «من كه اصلاً اينكاره نبودم. اين طرح را بايد گرافيستهاي بزرگ ميكشيدند. كارِ من نيست. اين كاري خدايي است، به من ربطي ندارد.»
وقتي ميخواستم براي گفتوگو بروم، چند نفر از من خواستند كه اين سؤال را بپرسم كه آيا درست است اين آرم برگرفته از آرم گروه خاصي در هندوستان است. حتي عكاس هم كه دير رسيده بود بعد از گفتوگو گفت: «اي كاش زودتر ميرسيدم. دوست داشتم اين نكته را از او ميپرسيدي كه آيا ...» پاسخ دكتر نديمي و حال و هواي او حكايت از چيز ديگري داشت: «هلالهاي تعبيهشده در اين آرم از نقش مباركي ريشه ميگيرد كه حضرت رسول (ص) بارها با شمشير مباركشان به عنوان امضا بر روي شنها ترسيم كردهاند. اين طرح پنج بخش دارد كه نشاندهندة پنج اصل دين است. اصل توحيد را در حكم عمود دو ساقة اصلي در ميان خود دارد. علاوه بر كلمة الله كه در تركيب اصلي آن ديده ميشود، لاالهالاالله نيز در آن مستتر است. تقارنهاي اين آرم هم نشانة تعادل و توازن است.
بزرگترين و اصليترين ويژگي اين آرم همان بيان كلمة الله است كه قالب و محتوا را در خود جاي داده است. آرم به صورت كروي طراحي شد تا نشاندهندة پيام جهاني آن باشد.» در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است: «پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهورياسلامي و شعار "اللهاكبر" است.» شوراي انقلاب هم خواسته بود دكتر نديمي كه آرم را طراحي كرده پرچم را هم طراحي كند. «خيلي كار سختي بود، چون آقاي هاشمي گفت بايد شعار اللهاكبر در آن آورده شود، اين متن قانون اساسي است. با خودم فكر كردم چه چيزي بايد طراحي كرد كه آرم را تحتالشعاع قرار ندهد و رقيب آرم نشود. از شعار بودن اللهاكبر، تكرار را اقتباس كردم و يازده اللهاكبر در بالا و يازده اللهاكبر در پايين طراحي شد.»
كمي مكث كرد و ادامه داد: «همهچيز اين انقلاب را خدا جور كرد. شما ببينيد يازده اللهاكبر تعبيه كرديم كه مجموع آنها شد بيستودو تا اللهاكبر، يعني تاريخ پيروزي انقلاب اسلامي، 22/11/57، آن هم با شعار اللهاكبر.» كاغذي را جلو كشيد و با مداد يك اللهاكبر متفاوت ترسيم كرد، «اللهاكبرِ پرچم اول جور ديگري بود، همان شكلي كه در منارهها و مساجد ديده ميشود. مثلاً اين نقش در مسجد گوهرشاد هم وجود دارد.» بعد زد زير خنده و گفت: «برخي قشريون از آرم حسينيه ارشاد خوششان نيامد و از دل آن اسم برخي خلفا را درآوردند. نميدانم كدام شير پاكخوردهاي گفت در اللهاكبر ما عبارت (usa) ديده ميشود. بعد قرار شد شكل ديگري را طراحي كنيم، ولي من اولي را بيشتر دوست داشتم.»
وقتي پرسيدم: « آرم شما را كه امام خميني (ره) تنفيذ كردند، به ديدارشان رفتيد؟» جوابي داد كه متوجه شدم چرا تا امروز هيچ نام و نشاني از دكتر حميد نديمي نيست: «به انگيزة آرم نرفتم. چند سال بعد به حسينية جماران رفتم تا ايشان عقد من و همسرم را بخوانند.»
پرسيدم: «در آنجا گفتيد كه طراح آرم جمهوري اسلامي شما هستيد؟ در جواب گفت: «نه، ما براي مراسم ديگري رفته بوديم. چه دليلي داشت كه به امام (ره) بگويم آرم جمهورياسلامي را من طراحي كردهام؟»
براي شكستن سكوتي كه بيشتر ناشي از تعجب خودم بود، دنبال سؤال ميگشتم. در نهايت پرسيدم: «حادثة خاصي بوده كه از ديدن پرچم ايران بيش از اندازه خوشحال شويد؟» نديمي ابروهايش را درهم كشيد، مثل آدمي كه داشت به سرعت خاطراتش را مرور ميكرد و بعد گفت: «حادثه خاصي به ذهنم نميرسد. هميشه از ديدن پرچم ايران يك احساس داشتم. براي من هم مثل همة مردم، اين پرچم عزيز و مقدس است.»
وقتي خواستم از خودش و احساساتش در مقام خالق پرچم جمهورياسلامي بيشتر بگويد، فضاي گفتوگو به سمت ديگري رفت: «اكراه دارم خودم را به اين مسئله سنجاق كنم. هر چيزي كه باعث محدود شدن پرچم شود، خيانت است.»
با مطرح كردن نياز نسل سوم به آشنايي با خاطرات گذشته تلاش كردم كمي از مواضعش كوتاه بيايد و بيشتر درباره خودش بگويد، ولي كوتاه نميآمد: «از نسل سوم و نسلهاي آينده خواهش ميكنم بگذارند تخيل مخاطب بيشتر كار كند. همة ما از حافظ تصوري رويايي داريم و با لذت غزليات او را ميخوانيم، چون حافظ در تخيل ماست. اگر ميگفتند آقاي فلاني كه اين خصوصيات را دارد همان شخص حافظ است، آيا آن تصور رويايي نميشكست؟ خواهش ميكنم قداست برخي چيزها را مخدوش نكنيد. من مديون اين آرم هستم، نه اينكه آرم مديون من باشد. اين پرچم باعث شده كه من خيلي از كارها را انجام ندهم.»
صداي در كه آمد فهميدم عكاس مجله چه موقع بدي وارد ماجرا شده است. با احتياط گفتم: «عكاس مجله است. من گفتم بيايد.» با حرارت بيشتري خطاب به عكاس ادامه داد: «ممنون كه تشريف آورديد. شما مهمان من هستيد، ولي از من عكس نيندازيد. آقا، اين پرچم مقدس است. مردم آن را دوست دارند، روي تابوت شهدا ميكشند، چرا ميخواهيد عكس مرا چاپ كنيد؟ اگر فردا رفتم ضد انقلاب شدم چه؟ خواهش ميكنم ما آدمهاي فاني را به مسائل باقي و مقدس وصل نكنيد.»
از اينجا، سكوت من و عكاس بود و حرفهاي پرشور دكتر نديمي. حرفهايي كه سعي داشت در مقام استاد به ما بفهماند. دوست نداشت وقتي از پيش او ميرويم زير لب غرولند كنيم كه اي بابا اين چه آدمي بود. دوست داشت ما بفهميم كه چرا اينهمه سال است كه هيچ نميگويد: «خودم را لوس نميكنم. خواهش ميكنم بفهميد كه چرا نميخواهم مطرح شوم. اين پرچم متعلق به ملت است، متعلق به اسلام و امام زمان (عج) است.» من كه جرئت نكرده بودم ضبطصوت را هم از كيفم بيرون بياورم تا مبادا از انجام گفتوگو پشيمان شود، بهسرعت كاغذهايم را جمعوجور كردم. نديمي هنوز با حرارت داشت دلايل سكوت خود را در سالهاي اخير ميگفت و من در ذهنم مرور ميكردم كه فقط بخشي از داستان اين پرچم مقدس را فهميدهام و اصل ماجرا در دل خالق آن مانده است. با اينكه دوست داشتم از جزئيات طراحي آرم و پرچم ايران بيشتر بدانم، نگران اين بودم كه همين مقدار از ماجرا را هم از دست بدهم. پس با انبوه سؤالات نپرسيده آمادة رفتن شدم. اگر گفتوگو را تمام نميكردم و ميخواستم بيشتر با دكتر صحبت كنم، همان كاري را با من ميكرد كه چند دقيقه قبل با عكاس كرده بود.
"دیوید بارنت" عکاس خبری مشهور امریکا یکی از عکاسانی است که حوادث بهمن 1357 را با دوربین خود ثبت و روایت مصوری از انقلاب اسلامی ایران تهییه کرده است.
دیوید بارنت، عکاس خبری مشهور امریکایی که پرتره کلوزآپ وی از رهبر کبیر انقلاب اسلامی به عکس برگزیده نشریه تایمز در سال 1979 بدل شد در خلال حوادث انقلاب بهمن 1357 به ایران سفر کرد. وی عکس های خود از حوادث این دوران را بعدها در مجموعه ای با عنوان 44 روز از زمان خروج شاه مخلوع از ایران تا ورود رهبر کبیر انقلاب اسلامی به میهن و پیروزی انقلاب منتشر کرد.
عکسی از دیوید بارنت .