رسانه های انقلابی
روزنامه كيهان آن زمان
روزنامه اطلاعات
بختیار در مصاحبه با روزنامه «لوماتن» چاپ پاریس گفت: «من همچنان چون گذشته مشتاق ملاقات با آیتالله خمینی(س) هستم، اما اگر ایشان موضعگیری نمایند کوشش برای ملاقات ارزشی نخواهد داشت در این صورت ما همچنان دور از یکدیگر دوستان خوبی برای هم باقی خواهیم ماند!»؛ او در مصاحبهای دیگر با لحنی دوگانه میان نرمش و تهدید گفت: «در برخی از اصول نه با شاه سازش میکنم نه با خمینی».
او بر این نکات تاکیدکرد که:
1- به آیتالله خمینی(س) اجازهی تشکیل دولت موقت را نمی دهم.
2- کسانی را که جنگ داخلی راه بیندازند اعدام میکنم.
3- تمام نظرات امامخمینی(س) را در لباس قانون تحقق می بخشم.
امام(س) در پاسخ تهدیدهای دولت و فرمانداری نظامی فرمودند: «من باید نصحیت کنم که دولت غاصب کاری نکند که مجبور شویم مردم را به جهاد دعوت کنیم. ما از ارتش می خواهیم هر چه زودتر به ملت متصل شوند. آنها فرزندان ما هستند، ما به آنها محبت داریم...»
استدلال اصلی نوشتارِ حاضر این است که فضای فعالیت رسانهای (در این پژوهش، مطبوعات مدّ نظر است)، بهعنوان یکی از اضلاع سهگانۀ بسیج اجتماعی، در کنار رشد شهرنشینی و سواد، رفتهرفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی بهبود یافته است و در میانۀ دهۀ 70، با رشد سریع سواد عمومی و عالی به همراه شهرنشینی و افزایش تقاضا برای آزادیهای سیاسی، فضای فعالیت مطبوعاتی نیز رشد مطلوبی یافته است. یکی از شاخصهای مهم توسعۀ سیاسی، بسیج اجتماعی است؛ به عبارتی، بسیج اجتماعی اغلب زیرساختهای توسعۀ سیاسی را دربرمیگیرد. همچنین، به نوعی زیربنای روند توسعه است. بسیج اجتماعی نتیجۀ رابطه میان سطح شهرنشینی، سطح سواد و آموزش و فضای فعالیت رسانهای و نشر اطلاعات است. این سه متغیر بهعنوان عوامل بههموابسته، با رشد خود به فرآیند مشارکت سیاسی کمک کرده و توسعۀ سیاسی را موجب میگردند.
آیا رسانههای غربی حامی انقلاب اسلامی بودند؟
یکی از نکاتی که در بسیاری از پژوهشهای مرتبط با انقلاب اسلامی به چشم میخورد، القای این رویکرد است که رسانههای غربی در طول دوران سلطنت شاه، نگاهی انتقادی به حکومت او داشتهاند. این ادعا بهخصوص دربارهی رسانههای انگلیسی و بهطور مشخص رادیو بیبیسی بارها تکرار شده است.
بسترهای شکلگیری و پیامدهای انقلاب اسلامی ایران از جمله مسائل مهمی بود که همچون سایر رویداهای تاریخی دوران ساز و پردامنه قرن بیستم، توجه افکار عمومی دنیا را به خود جلب کرد. با پایان جنگ جهانی دوم، تحولات ایران به عنوان کشوری دارای منابع غنی نفتی که در منطقهای حساس و پرآشوب موقعیتی استراتژیک داشت، هم توجه سیاستمداران غربی را به خود جلب کرد و هم توسط مطبوعات غربی به ویژه دو کشور انگلیس و ایالات متحده آمریکا رصد می شد. این وضعیت در اواخر سلطنت محمدرضا پهلوی و در آستانه انقلاب اسلامی پررنگتر شد.
یکی از نکاتی که در بسیاری از مقالات و پژوهشهای مرتبط با انقلاب اسلامی به چشم میخورد القای این رویکرد است که مطبوعات غربی به عنوان نهادهای مستقل از دولت، در طول دوران سلطنت شاه نگاهی انتقادی به حکومت او داشته و از آرمانهای انقلابی مردم دفاع میکردند. این ادعا به خصوص درباره رسانههای انگلیسی و به طور مشخص رادیو بی بی سی بارها تکرار شده است. در این نوشتار کوتاه به شکلی مختصر به بررسی این موضع پرداخته و نگاهی به رابطه مطبوعات خارجی با رژیم پهلوی خواهیم داشت.
ریشههای تاریخی حمایت رسانهای از رژیم خودکامه
ریشه نخستین برخورد جدی و گسترده مطبوعات غربی با تحولات ایران معاصر را باید در جریان ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد 1332 جستجو کرد. پس از جریان ملی شدن نفت در ایران که با پشتیبانی ملت و با همکاری و تلاش مجدانه آیتالله کاشانی و دکتر مصدق روی داد، دولت انگلستان که منافع سیاسی و اقتصادی خود را به شدت در خطر می دید با گشودن یک جبهه رسانهای، فضای تبلیغاتی سنگینی را علیه اقدامات دولت ایران ایجاد کرد. هدف اصلی این حرکت، معرفی دکتر مصدق به عنوان شخصیتی ناکارآمد، منفعت طلب، لجوج و مستبد و ایجاد اختلاف میان رهبران نهضت بود.
برای اشاعه چنین دیدگاهی، وابسته مطبوعاتی بریتانیا در تهران برای همتای خود در واشنگتن خوراکی پایدار و منظم ارسال می کرد. وابسته مطبوعاتی واشنگتن گزارش کرد که ستوننویسان نشریات آمریکایی به خوبی از این اطلاعات زهرآگین استفاده می کردند. او به این نکته مباهات میکرد که حتی خودش هم به آنان در نوشتن برخی مقالات درباره ایران کمک کرده است؛ مثلاً «درو پیرسون» روزنامهنگار معروف آمریکایی و از ستون نویسان اصلی «واشنگتن پست» مقاله ای کاملاً ساختگی نوشت که بر مبنای آن دکتر حسین فاطمی( دست راست دکتر مصدق) به نادرستی به دست داشتن در جرایمی از قبیل اختلاس و زد و بند با قضات متهم شده بود.
«استوارت آلسوپ» و برادرش جوزف که هر دو از ستوننویسان «نیویروک هرالد تریبون» بودند، هشدار میدادند که «اگر آمریکا موضعی سرسختانه در این قضیه اتخاذ نکند، همه مصدقهای کوچک در این مناطق به ایجاد دردسر وسوسه خواهند شد». تایم در تمجیدی کنایهآمیز به مصدق لقب مرد سال داد اما او را با صفاتی نظیر خودرأی، متعصب، ساده، مستعد عصبانیت و کاریکاتوری هولناک از یک دولتمرد توصیف کرد. سفیر بریتانیا در واشنگتن هم با نام بردن از نشریات آمریکایی «لایف»، «نیویورک تایمز»، «واشنگتن پست» و «وال استریت ژورنال» نوشت که این نشریات اوضاع را همانند بریتانیاییها می بینند.[1] ناگفته پیداست که کودتای 28 مرداد و بازگشت شاه به قدرت مورد حمایت نشریات آمریکایی و انگلیسی قرار گرفت.
در سالهای بعد، اقدامات جاهطلبانه شاه که به زعم وی برای رسیدن به دروازههای تمدن و در قالب انقلاب سفید انجام شد هم با تبلیغات گسترده مطبوعات غربی همراه شد. این حمایت ارتباط مستقیمی با سیاست غالب دول غربی در دهههای1950 و1960 میلادی داشت. در این دوران اجرای برنامههای عمرانی و توسعهگرایانه در کشورهای جهان سوم مبتنی بر مکتب نوسازی در دستور کار کشورهای غربی به ویژه آمریکا قرار داشت. دولتمردان ایالات متحده آمریکا، محافل دانشگاهی و فرهنگی را به مطالعه کشورهای جهان سوم و حمایت از فرایند توسعه در این کشورها تشویق کردند. هدف عمومی نخبگان سیاسی آمریکا از این روند، این بود که با برقراری ثبات سیاسی وتوسعه اقتصادی در این مناطق از پیوستن کشورهای مزبور به بلوک کمونیستی جلوگیری کنند.[2]
تلاش پر هزینه برای بازتاب تصویری دروغین
شاه برای هموار ساختن مسیر اجرای برنامههای خود، همهی رسانههای داخلی را به استخدام گرفته بود. با این حال همیشه از عملکرد رسانههای غربی نگران بود. گاه یک مقاله در یکی از روزنامههای خارجی خواب را از چشمانش میربود و رعب را بر جانش مسلط میکرد. «داریوش همایون» از چهرههای فرهنگی رژیم پهلوی و مدیر روزنامه آیندگان در گفتگویی که در مرداد ماه 1389 با بیبیسی داشت در اینباره میگوید: «در تاثیر رسانهها مبالغه میکرد؛ حالا چه کتاب و چه روزنامه. یک حساسیت بیمارگونهای داشت، مبادا یکجایی یک مطلبی بنویسند و به او بربخورد. ضعفی که شاه در برابر روزنامهنگاران خارجی داشت با روزنامهنگاران ایرانی قابل مقایسه نبود. عاقبت هم این ضعف بسیار به زیانش تمام شد و اراده و مقاومتش را به مقدار زیادی از بین برد. به تصویر ذهنی یا انگارهاش خیلی توجه داشت و قسمت مهم توجهش در هرکاری این بود که آن انگاره و ایماژ را بالا ببرد. وقتی آدم اینقدر نگران انگاره خودش باشد کارهای اشتباه میکند و سرانجام ضعیف می شود».[3
اهمیت شاه به تصویرش نزد افکار عمومی و دولتمردان غربی او را به پرداخت رشوه، باجدهی و استخدام افراد و شرکتهای خبری وا داشت. چون تکیهگاه خود را غرب میدانست و نمیخواست این تکیهگاه دستخوش تزلزل گردد.
شاه در اواخر سلطنتش هر چه ثروتمندتر و قدرتمندتر میشد، بیشتر تلاش میکرد تا رسانههای غربی را با پرداخت رشوه به ستایشگری از خود وا دارد و بدین منظور در سال 1354، یک موسسهی صهیونیستی را به خدمت گرفت. هیئت اسرائیلی در دی ماه همان سال، به ایران مسافرت کرد تا دربارهی برنامهی روابط عمومی شاه در ایالات متحدهی آمریکا و وسایل ارتباط جمعی خارجی تبادل نظر کند. محور این مذاکرات «سوالات اساسی در مورد تصویر رژیم، نحوهی انجام آن از طریق مطبوعات، تلویزیون و یا جامعهی دانشگاهی بود. شاه در مورد تصویر از رژیم گفت: «تصویرمان خیلی واضح در هفده اصل انقلاب مشخص شده است».[4]
رژیم شاه علاوه بر استخدام موسسهی فوق، قراردادی با موسسات رودر (Ruder) و فین (Finn) در نیویورک به امضا رساند تا در آمریکا چهرهی مطلوبی از او و حکومتش ارایه دهند. قرار شد که این موسسه «ضمن برقراری تماس با موسسات مطبوعاتی و انتشاراتی چون نیویورک تایمز، مجلهی تایم، هارپر و واشنگتن پست» به تبلیغ رژیم شاه بپردازد.
مسئول پیگیری تبلیغ به نفع شاه در رسانههای گروهی آمریکا، اردشیر زاهدی سفیر ایران بود. زاهدی با پرداخت رشوههایی به صورت هدیه توانست یک باند وسیع روزنامهنگار و خبرنگار را جزء حلقهی چاپلوسان دربار پهلوی در آورد.
وزیر دربار در خاطراتش مینویسد: «موسسهی یانکویچ در بهمن 1355 پیشنهاد کرد که چزنوف یکی از نویسندگان نیوزویک که قرار است مقالهی خوبی دربارهی ما [شاه] بنویسد به حضور شاه برسد؛ شاه موافقت کرد.» علم در جای دیگری اشاره میکند نمایندهی یهودی یانکویچ قبلاً هم در شهریور 1355 به حضور علم رسیده بود و پیشنهاد کرده بود: «شاه سه روزنامه نگار دستچین شده و سه مصاحبهکنندهی معروف تلویزیونی را به حضور بپذیرد.» با این توضیح که «سوالات آنها و پاسخهای شاه قبل از وقت به دقت مورد موشکافی قرار گیرد.» نمایندهی اسراییل در این جلسه پیشنهاد کرد که بجز ارتباط با رسانهها لازم است در «محافل سیاسی آمریکا» هم نفوذ کنند. او تاکید کرد «فایدهای ندارد که ما صرفاً با کیسنجر و وزارت خارجه روابط نزدیک داشته باشیم یا اینکه به سناتورهای خارجی خاویار مجانی بدهیم و آنها را به ضیافتها دعوت کنیم ... لازم است که ارتباط مستقیمی با کاپیتال هیل (مغز مجلس نمایندگان و مجلس سنا) برقرار کنیم.» این پیشنهاد به اردشیر زاهدی ابلاغ شد.[5]
در نتیجهی این سیاست، سفارت ایران در آمریکا به یک بنگاه خرید و فروش مردان آمریکایی و یک مهمانخانه تبدیل گردید. به قول شوکراس «هیچجایی پر ریخت و پاشتر از سفارت ایران در خیابان ماساچوست با سقف گنبدی آینهکاری و پردههای ابریشمی مجلل و قالیهای گران بها وجود نداشت که به وسیلهی شخصیت پرشر و شور زاهدی، میزبان این ضیافتهای گرم و گیرا میشد. ساعتهای مچی طلا و خاویار و شامپانی و زنان زیبا بخشی از بذل و بخششهای بیحساب زاهدی به مهمانانش بود».[6] سفارت شاه در آمریکا به انباری بزرگ برای ذخیرهی خاویار، پسته، ظرفهای نقره، شامپانی و شراب تبدیل شده بود که برای هدیه کردن به «اربابان و سایل ارتباط جمعی» به سفارت فرستاده میشد.[7]
شاه برای تأثیرگذاری در افکار عمومی اروپا، به پرویز راجی ماموریت داد تا به عنوان سفیر در انگلیس همان نقش زاهدی در آمریکا را بازی کند. «راجی دیوید اسپانیز» خبرنگار روزنامهی تایمز را در تیر 1355به سفارت دعوت کرد. راجی قبلاً او و همسرش را به عنوان مهمان دولت ایران، به ایران فرستاده بود. اسپانیز به راجی پیشنهاد کردبا مطبوعات تماس بیشتری برقرار کند. وی به راجی گفت: «در انگلیس 15 الی 20 نفر هستند که در مطبوعات کشور به افکار عمومی شکل میدهند.» راجی تلاش فراوانی را برای به مزدوری گرفتن روزنامهنگاران انگلیسی به کار برد و موفق هم شد.
او در یک مصاحبه با BBC به انتقادات عفو بینالملل پاسخ داد. شاه از این مصاحبه خوشش آمد و در 10 آذر 55 به علم دستور داد تا به راجی تلگراف کنند و بگویند: «اگر اظهاراتش منتشر نشود آن وقت باید خودش با خرید آگهی در روزنامه دست به کار شود». پنج روز بعد راجی موظف شد با پرداخت پول به گاردین مطالبش را به چاپ برساند».[8]
راهکار وزیر برای کسب حمایت رسانه ای
«کریم پاشا بهادری» وزیر اطلاعات و جهانگردی، در نامهای به نخست وزیر «عباس هویدا» در سال 1355، رسانهها و مطبوعات جهانی که به بحث درباره ایران می پردازند را به سه دسته بیطرفان، مخالفان و طرفداران ایران تقسیم می کند. به اعتقاد وی گروه اول و دوم به طور مستمر توسط عوامل مخالف و منابع غیر موثق تغذیه میشوند و مطالبشان غالباً غیرواقعی، تحریکآمیز، مسموم و مشوشکننده افکار عمومی نسبت به ایران است. علاوهبر مطبوعات، رادیو و تلویزیون های خارجی، عوامل و سازمانهایی نظیر سازمان عفو بینالمللی، سازمان دفاع از حقوق بشر و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی تظاهرات و جنجال بهپا میکنند و افکار مردم کشورهای خارج، به خصوص افکار مردم آمریکا را علیه دولت شاهنشاهی ایران مشوب و مغشوش مینمایند.
بهادری پس از بیان شیوه تبلیغ مخالفین رژیم در خارج ازکشور، به ارائه راهحلها در 13بند میپردازد که مهمترین آنها عبارتند از:
· ایجاد شورای مرکزی جهت هماهنگ نمودن برنامههای روابط عمومی و فرهنگی و تبلیغات خارجی کشور.
· انتشار و توزیع نشریات آماری از پیشرفتهای ایران به زبان انگلیسی در سراسر آمریکا.
· استفاده از رادیو و تلویزیونهای آمریکا برای انعکاس اخبار و رویدادهای ایران.
· دعوت از خبرنگاران و مسئولان رسانههای گروهی و شخصیتهای با نفوذ و رهبران افکار عمومی جهت بازدید از ایران و ملاحظه عینی پیشرفتها.
· مطالعه و بررسی دقیق جوامع آمریکایی و اروپایی به منظور تعیین بهترین و نافذترین راه نفوذ تبلیغاتی در آنها.
· چاپ و انتشار جزوات اطلاعاتی و آماری درباره امور عمومی و پیشرفتهای کشور به زبانهای خارجی.[9]
این موارد، سیاستهایی است که در سالهای دهه1350 به جدیت توسط دستگاه تبلیغاتی شاه دنبال میشد.
آغاز موج انقلاب و رسانههای حیران
علیرغم تبلیغات گستره رژیم شاه برای ارائه تصویری پذیرفتنی و مطلوب از وضعیت ایران، با توجه به گسترش و تعمیق شعله انقلاب در سراسرکشور، مطبوعات غربی هم به تدریج به انعکاس این تحولات پرداختند. این وضعیت از سال 1357(1978) روز به روز پرنگ تر شد تا این که با هجرت امام خمینی(ره) ازنجف به پاریس در مهرماه همان سال و با توجه به سهولت دسترسی رسانههای معتبر خبری به ایشان سرعت بیشتری یافت. با این حال نباید در این موضوع راه افراط پیمود. چراکه در همین دوره کوتاه رسانههای غربی با خیزش ملت ایران با احتیاط برخورد کرده و به آسانی عنوان « انقلاب» را برای آن به کار نمیبردند.
در آغاز ناآرامیها گزارش رخدادها رویهمرفته متوازن بود، اگرچه چندان خبرهای امام خمینی(ره) که در نجف بود، پوشش داده نمیشد؛ مثلاً «گاردین» انگلیس در ماه آوریل (اردیبهشت1357) از شریعتمداری، بازرگان و فروهر بهعنوان رهبران مخالفان نام برد. گرایش عمومی مطبوعات غربی این بود که روحانیت را یکی از گروهها یا طرفهای ذینفع ببینند و با اصطلاح «روحانیون» از آنها یاد میکردند. درماه مه خبرنگار «آبزرور» از هرگونه ایفای نقش مذهب در عرصهی سیاست هم بیمناک بود: «آتش اعتراضها در ایران را وعظهایی شعلهور میکنند که امسال ایران را غرق خودشان کردهاند».
بعد از سرکوب خونین تظاهرات میدان شهدا در هشتم سپتامبر، توجه رسانهها به ایران کمکم بیشتر شد. «تلگراف» نوشت: «اندیشمندان ایران نگرانند. آنها هراس از این دارند که روحانیونی با انگیزههای مذهبی رهبر جنبش بهشدت چپروانهای شدهاند که بعید است بتوانند مهارش کنند.» همین روزنامه بعدها افسوس میخورد که حرکت ایران در مسیر تجدد موجب احیای مذهب شیعه شده است!
در پاییز، کماکان روزنامهها «روحانیون» را یک گروه میخواندند، نظراتشان را با همدیگر قاطی میکردند، و تأکید داشتند که شریعتمداری چهره اصلی است. در نوامبر که دیگر آیتالله خمینی به پاریس رسیده بود، رسانهها کمکم دریافتند که آیتالله خمینی چهره اثرگذارتری است. «تایمز» از اختلافات میان علما گفت و از نگاه روحانیون «میانهرو و معتدل» نسبت به امام خمینی(ره) گزارش داد. همین روزنامه گزارش میداد که آیتالله خمینی صلای «جنگی مقدس» با شاه داده «بیتوجه به اینکه چنین موضعی باید شفاف باشد و تمامی دیگر آیتاللهها هم باید تأییدش کنند».[10]
درباره بزرگنمایی حمایت شبکهی بیبیسی از انقلاب اسلامی آن هم به طور سامانیافته و برنامهریزیشده باید تردیدهای جدی وارد کرد. خود آنها هم در هفتادسالگی این شبکه، این قضیه را تکذیب کردند. در زمان انقلاب، بخشی از ایرانیهای شاغل در بیبیسی، دانشجویان مخالف حکومت شاه بودند. از این عده تقریباً هیچ کدامشان تمایلات مذهبی نداشتند، اغلب چپ یا ملیگرا بودند و بیشترشان هم کارمند دائمی رسمی نبودند. اما مدیریت بیبیسی فارسی و سرویس جهانی آن شبکه، که تابع وزارت خارجهی بریتانیا بود، رویکرد ضدشاه نداشت. واقعیت امر و چیزی که در اسناد مشخص است، این است که بریتانیا به تغییر رژیم پهلوی در ایران راضی نبود و تا جایی که توانست تلاش کرد تا نظام پهلوی را در ایران حفظ کند.[11]
تظاهرات و روشنگری گسترده دانشجویان مخالف رژیم در اروپا و آمریکا در قالب انجمنهای اسلامی و سازمانهای دانشجویی از یک سو و گسترش روزافزون دامنه انقلاب در داخل کشور از سوی دیگر و همچنین حضور امام خمینی(ره) در پاریس و ارتباط با رسانههای خبری دنیا باعث شد تا ماشین عظیم رسانهای غرب سرانجام از توجیه و حمایت ضمنی رژیم شاه دست برداشته و به انعکاس تحولات انقلابی ایران بپردازد. هرچند با مشخص شدن ماهیت اسلامی و ضد استکباری انقلاب اسلامی، این رویکرد هم در سالهای پس از پیروزی تغییر کرد و به وارونه جلوه دادن حقایق و تلاش برای تخریب دستاوردهای انقلاب انجامید.(*)
پی نوشت ها:
[1] کودتا، یرواندآبراهامیان، ترجمه محمد ابراهیم فتاحی،تهران: نشر نی،1392، صص151-150
[2] تغییر اجتماعی و توسعه،آلوین سو، ترجمه محمود حبیبی مظاهری،تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی،1380، ص30
[3] «حساسیت های مطبوعات شاه چه بود؟»، گفتگو با داریوش همایون،بی بی سی فارسی:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/07/100727_l50_shah_anniv30_homayoon.shtml
[4] شکل گیری انقلاب اسلامی: از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی،محسن میلانی،ترجمه مجتبی عطارزاده، تهران:گام نو، ص135
[5] گوشه ای از مفاسد خاندان پهلوی،موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&id=704
[6] آخرین سفر شاه»،ویلیام شوکراس، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: البرز، 1371 ،ص186
[7] همان،ص187
[8] ایران پرتلاطم، سر الدون گریفیث، ترجمه فرید جواهر کلام، تهران: آبی،1387، ص120
[9] راهکارهای نظام پهلوی در آوازهگری مثبت رسانههای بیگانه نسبت به خویش،نیلوفر کسری،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران:
http://www.iichs.org/index.asp?id=2176&doc_cat=1
[10]تصویر انقلاب ایران در مطبوعات بریتانیا، ونسا مارتین،ترجمه بهرنگ رجبی،پایگاه تحلیلی تاریخ ایرانی:
http://tarikhirani.ir/Modules/files/Phtml/files.PrintVersion.Html.php?Lang=fa&TypeId=43&filesId=448
[11] «گفت وگو با مجید تفرشی، پژوهشگر آرشیو ملی بریتانیا»، روزنامه شرق سال هشتم، شمارهی 1275، سهشنبه، 31 خرداد1390، ص
انتشار خبر بازگشت حضرت امام به ايران
رسانه های امام خمینی (ره)
انقلاب اسلامی ایران زمانی به بار نشست كه تمامی كانالهای ارتباطی مدرن نظیر رادیو تلویزیون، سینما، مطبوعات و... در اختیار رژیم شاه بود و حكومت پهلوی با بهره گیری از این رسانه ها در صدد تغییر ماهیت فرهنگی جامعه ایرانی بود. بنیانگذار جمهوری اسلامی با به كارگیری موفقیت آمیز رسانه های سنتی نظیر مسجد، حسینیه، تكایا و بازار در بسیج عمومی و تغییر ساختارهای اجتماعی، نظریه پردازان عصر ارتباطات را به چالش فراخواند.
یك محقق معروف آمریكایی در بخش پایانی كتاب خود در سرفصلی با عنوان "رسانه هایی كوچك برای یك انقلاب بزرگ" در باره رسانه های امام خمینی (ره) نوشته است:
" ....مخالفت با شاه به وسیله شبكه های غیر رسمی توسط ۲۰۰ هزار مبلغ دینی و ۹۰ هزار مسجد سازماندهی شد .... "
" ... در حالی كه آیت الله خمینی و دیگر رهبران مذهبی به خارج از كشور تبعید شده بودند اما پیامهای آیت الله به شكل كاست برای پیروانش ارسال می شد. پیامهای او سپس چاپ و تكثیر می شد ....."
" .... در انقلاب ایران در حقیقت مردم با هم برخورد نداشتند بلكه برخورد بین رسانه های بزرگ در برابر رسانه های كوچكتر بود و سرانجام رسانه های كوچكتر (سنتی) پیروز شدند...."
پیروزی ۵۷، ارزش و اعتبار رهبران محلی را در هدایت توده ها با بهره گیری از كانالهای ارتباطات سنتی به منصه ظهور رساند. رهبرانی كه با جاری رود، دریای انسانها را به خروش آوردند و طومار حاكمیت صاحبان قدرت را در هم پیچیدند.
حماسه دفاع مردمی در هشت سال جنگ تحمیلی تایید دیگری بر قدرت رسانه های سنتی در بسیج عمومی بود. تریبونهای مساجد و جمعه و جماعات، حسینیه ها و هیات های مذهبی، روحیه سلحشوری را در جوانان این مرزوبوم شعله ور ساخت تا جلوه های ایمان و ایثار، طوفان غیرت و مردانگی برپا سازد. طوفانی كه توانست ماشین جنگی خصم را از كار بیاندازد.
در ذیل به تاثیر برخی از رسانه های انقلابی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران اشاره می كنیم:
منبر، رسانه چهره به چهره
شاید بتوان از منابر بهعنوان مهمترین و قدرتمندترین این رسانهها در زمان قبل از انقلاب اشاره كرد. با اینكه در آن زمان، رژیم رسانههای بزرگ و مدرن را در اختیار داشت، ولی هیچكدام قدرت و تأثیرگذاری منابر را نداشته است. روحانیون با سخنرانیهای خود علاوهبر اینكه به سخنرانیهای مذهبی و تقویت باورهای مردم میپرداختند، پرده از جنایات رژیم شاه برمیداشتند و مردم را از اوضاع خفقانبار جامعه آگاه میكردند و آنها را بهمبارزه و تظاهرات علیه رژیم دعوت میكردند كه واقعا هم مؤثر بودند.
منبر جزو ملزومات اولیه هر مسجد تلقی میگردد. حضور مخاطب در كنار منبر و گوش دادن به وعاظ عملی انتخابی است. بین واعظ و مخاطب رابطه اعتماد وجود دارد. در كنار منبر، سرعت ارتباط زیاد است و ارتباط بهطور كامل صورت میگیرد. در برابر منبر، ارتباط چهره به چهره صورت میگیرد. گوینده رسانه منبر، چهره مردمی است و در طی زمان قداست پیدا میكند. این رسانه بهدلیل فضای سنتی ـ مذهبی جامعه ایرانی، از قابلیت تأثیرگذاری فراوانی برخوردار بود.
در واقع منبر بهعنوان رسانه عمومی اسلام نقش شگفتیساز و حماسی را در انقلاب اسلامی ایفا كرد. زیرا سخنرانان روحانی با استفاده از آن بهعنوان تریبونی در جهت رساندن صدای انقلاب به گوش ملت ایران استفاده كردند.
پیامرسانی از طریق رسانههای سنتی (منبر) در دو مقطع مهم با كارویژگیهای خاصی صورت گرفت. مقطع اول نهضت، هنوز حضرت امام از ایران تبعید نشده بود و مقطع دوم از تبعید حضرت امام تا پیروزی انقلاب اسلامی را شامل میشود. طیفی از وعاظ در طی این دو مقطع از سال 1341 تا بهمن 1357 در صدد برآمدند با استفاده از رسانه منبر، مشروعیت نظام حاكم را بهچالش بكشانند و توانستند افكار عمومی جامعه را بهسوی نهضت جلب كنند.
آیتالله طالقانی و حجتالاسلام فلسفی بهعنوان دو تن از پیشگامان نوگرای پیامرسانی از منبر نقش بهسزایی در آگاهی مردم داشتند. این دو شخصیت در مقطع قبل از تبعید امام با رویكردی نو از منبر برای پیامرسانی بهره میبردند و حتی علاوهبر آن در رادیو نیز برنامههای تربیتی ـ اخلاقی ارائه میكردند.
موج دوم پیامرسانی نهضت، از تبعید امام تا پیروزی انقلاب بود. مبارزه و پیامرسانی در زمان تبعید رهبری نهضت از طریق مبارزات علنی و مخفیانه تداوم یافت. تلاشهای آیتالله سعیدی بهعنوان پیشگام پیامرسانی آموزههای نهضت و حجتالاسلام هاشمینژاد بهعنوان پیامرسان نهضت جزو ماندگارترین مبارزات رسانهای انقلاب است.
نوارهای ضبط صوت و اعلامیهها
نوارهای ضبط صوت هم یكی دیگر از رسانههایی بود كه آن زمان از آن استفاده میشد. امام خمینی(ره) كه آزادی بیان و دسترسیشان به رسانههای جمعی محدود شده بود، برای رساندن پیامشان بهمردم و پرهیز از محدودیتهای تحمیل شده از سوی رژیم، از«رسانههای كوچك» سود جستند. از تبعیدگاه خود در نجف و سپس در پاریس، پیامها را با نوار ضبط صوت و تلفن به ایران میفرستادند. این نوارها بعدا در شمار هزارها تكثیر و در تمام كشور توزیع میشد. در بسیاری موارد، سخنرانیهای ایشان روی كاغذ پیاده و برای توزیع انبوه تكثیر میگردید.
از دیگر رسانههایی كه در اختیار نیروهای انقلابی بودند، از اعلامیهها میتوان نام برد كه شامل مطالب گوناگون و مربوط به گروههای مبارز مختلفی بودند و هدف واحدی را دنبال میكردند از جمله: دعوت بهمبارزه، برملا كردن جنایات شاه و...مهمترین اعلامیههای پخش شده مربوط به بیانات و پیامهای امام خمینی(ره) بود كه توسط گروههای مختلف تكثیر و میان مردم توزیع میشد.
گروهها نیز خود اقدام به نشر مطالب مورد نظرشان بهاین وسیله میكردند. با اینكه رژیم پهلوی رسانههای مدرن و بزرگی را در دست داشت و بر آنها بهطور جدی و دقیق نظارت میكرد و در راستای حفظ حاكمیت خود آنها را پیش میبرد، ولی با این حال نتوانست از این رسانهها كه یكی از مهمترین و قدرتمندترین ابزارهای هر حكومتی برای نیل به اهداف و حفظ قدرتشان است، استفاده كند ولی در مقابل نیروهای انقلابی با استفاده از رسانههای سنتی و كوچك مثل نوارهای ضبط صوت كه قطعا قدرت و كارایی رسانههای حاكمیت را دارا نبودند، توانستند بیشترین تأثیرات را بر مردم بگذارند و حربههای رسانههای حاكمیت را بیاثر كرده و پایههای رژیم پهلوی را متزلزل كنند.
رسانهها(سنتی و مدرن) چه نقشی در پیروزی انقلاب داشتهاند؟
یکی از ارکان موفقیت هر انقلابی، پیام رسانی درست رهبران انقلاب به متن جامعه است ارتباط مستمر بین پیام دهنده و پیام گیرنده، خواندن پیام، عدم پارازیتهای مختلف بر پیام و بازخورد مناسب پیام مهمترین ارکان یک پیام ایدهآل است که با به کارگیری رسانهای مناسب میسر میشود.
در زمان شکلگیری انقلاب اسلامی ایران دو نوع رسانه مدرن و سنتی وجود داشت که استفاده مناسب از آن تاثیری بسزا داشت مهمترین رسانههای سنتی منبرهای سخنرانی روحانیون، مراسمهای عزاداری سید الشهداء و… . بودند و مهمترین رسانههای مدرن نیز تلویزیون، رادیو، سینما، روزنامه و ضبط صوت.
نقش رسانههای سنتی در پیروزی انقلاب
استفاده رهبران انقلاب و حکومت پهلوی از قدرت رسانهها، با شناخت جامعه ممکن بود. جامعه ایران آن زمان در حال سیر به مدرنیته بود. جامعهای بیشتر سنتی تا مدرن. بنابراین در جامعه سنتی استفاده از رسانههای سنتی مناسبتر است. اداره جامعه سنتی بر پایه التزام نانوشته مردم به رهبر یا فرد فرهمند است. خلاف جامعه شهری که قانون، روابط و پیچیدگیهای شکل دهنده جامعه را مشخص میکند و با تقسیم مسئولیت، سکانداری جامعه مشخص میشود.
مهمترین ویژگی رسانههای سنتی تاثیر عمیقشان برگیرنده است. ویژگیهایی چون چهره به چهره بودن این نوع رسانه باعث ایجاد بازخوردی آنی میشود. در صورت قانع نشدن مخاطب نیز پیام دهنده میتواند تا بی شمار پیام دیگر به آنها ارسال کند تا با اهداف تعیین شدهاش هم جهت شوند. مساجد، منابر و مراسم عزاداری بسترهای مناسبند برای پیام رسانی انقلابی روحانیها به نفع خویش، رژیم شاهنشاهی پهلوی به خاطر دوری از این نوع رسانه، سعیش در ایجاد پالسهای منفی و پارازیتهای مختلف، مثل دستگیری روحانیون، بود تا این نوع رسانهها را به انزوا بکشاند. اما آنچه اتفاق افتاده تاثیرگذاری و موفقیت رسانههای سنتی بود. بعضی تمایزهای رسانههای سنتی نسبت به رسانههای مدرن عبارتند از: استفاده نکردن از ابزارهای پیچیده تکنولوژی، تعیین کنندگی خصوصیات فردی و رفتاری پیام دهنده در موفقیت ارتباط، پیوند نداشتن با منافع هیئتهای حاکمه و رهایی از قید نظارت و سلطه، ریشه داشتن محتوای پیامها در فرهنگ و باور و مطابقتشان با هنجارهای جامعه.
پیام رسانی از طریق منبر در دو مقطع مهم نهضت، با ویژگیهایی خاص انجام شد. مقطع اول قبل از تبعید امام خمینی و مقطع دوم از تبعید تا پیروزی انقلاب اسلامی بود. طیفی از وعاظ طی این دو مقطع از سال ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۵۷ با استفاده از رسانه منبر، مشروعیت نظام حاکم را به چالش کشاندند. در نتیجه توانستند افکار عمومی را به نهضت جلب کنند. آیتاللهطالقانی و حجتالاسلامفلسفی به عنوان دو تن از پیشگامان این طیف بودند که نقشی بسزا در آگاهی مردم داشتند. تلاشهای آیتاللهسعیدی به عنوان پیشگام پیام رسانی آموزههای نهضت و حجتالاسلامهاشمینژاد به عنوان پیام رسان نهضت جزء ماندگارترین مبارزات رسانهای انقلاب است. در جریان انقلاب، سیستمهایی ارتباطی که گمان میرفت در دنیای معاصر کارآیی ندارد دوباره بروز پیدا کرد و زمینهای پایدار فراهم ساخت تا رسانهها و تکنیکهای ارتباطی مدرن در کنارش قرار گیرند و بدون تعارضهای موجود، به استمرار شبکهای قدرتمند از پیامها و ارتباطات مردمی کمک کنند.
نقش رسانههای مدرن در پیروزی انقلاب
با رجوع به خاطراتمان، صدای دوران جنینی رسانههای مدرن را میشنویم. استفاده عمومی و فراگیر شدن این رسانهها شاید با کمی چشم پوشی به یک قرن برسد. از نظر برقراری ارتباطی همزمان با مخاطبانی بسیار، این رسانه ها به دو نوع کوچک و بزرگ تقسیم میشوند. غالبا بخش بزرگ در خدمت و انحصار رژیم شاهنشاهی بود که با دو رویکرد از آنها بهره میبرد: در جهت اهداف فرهنگی و طاغوتی و گسترش بی بند و باری و در سانسور خبری رخدادهای اعتراضی. رژیم سعی داشت توهم حضور رسانههای جمعی را برگ برنده دستگاه رسانهای نشان دهد. رسانههایی چون تلویزیون، رادیو، مطبوعات، کتابها و سینما تحت نظارت رژیم شاهنشاهی بودند. نیز در میان مردم مطبوعات به «روزنامههای دولتی» معروف شده بودند. یکی از خصوصیات مهم انقلاب استفاده همزمان از ارتباطات سنتی و مدرن است. هوشمندی پیام رسانان انقلابی در جمع نقاط قوت رسانههای سنتی و مدرن، منجر به ایجاد شبکهای ارتباطی و قوی شد تا نفوذ رسانه سنتی و وسعت در برگیری مخاطبان حفظ شود. نوار، رسانه کوچک مدرن، مکمل پازل ارتباطات انقلاب اسلامی ایران شد. به طوری که ارتش مجهز شاه در برابرش منفعل شد. پیام در پاریس ضبط میشد. سپس از طریق تلفن برای چند نفر، که در تهران ضبط صوتهایی را به تلفن وصل کرده بودند، ارسال میشد. آن اشخاص نیز با افرادی که در استانهای مختلف با ضبط صوت منتظر بودند، تماس میگرفتند. به این ترتیب در مدت زمانی اندک پیام در سراسر کشور پخش میشد. پس از قیام تبریز یک سلسله مراسم یادبود در شهرهای مختلف ایران برگزار شد که قیامهایی کوچک به حساب میآمدند. به خصوص میتوان به مراسم یزد اشاره کرد؛ مردمی که در پایان مراسم، ارام از یکی از مساجد اصلی شهر خارج میشدند، به رگبار گلوله بسته شدند. ازاین جریان نواری تهیه شد و به طوری وسیع در ایران پخش شد. در این نوار پس از تمام شدن خطبه و ختم مراسم یادبود، همهمه جمعیت شنیده میشود که از مسجد وارد خیابان میشوند. سپس آژیر اتومبیلهای پلیس و ارتش به گوش میرسد. آن گاه صدای آتش مسلسل ها، که روی مردم گشوده میشود، و ناله و فریاد زخمیها شنیده میشود.
امید است با مطالعه بیشتر ابعاد رسانهای انقلاب، بتوانیم نقش رسانهها را بیش از پیش درک کرده و به عنوان تجربههای رسانهای موفق از آنها استفاده کنیم.
نقش رسانه در انقلاب اسلامي؟
بررسی نقش رسانههایی چون نوارهای کاست، مساجد و اعلامیهها در انقلاب ایران، نشان داد که این رسانهها گرچه ابزارهایی کوچک در قیاس با رسانههای مدرنی چون سینما، تلویزیون یا مطبوعات بودند، اما تأثیری تعیینکننده و مؤثر در نهضت انقلاب اسلامی داشتند.
امروزه این حقیقت بهخوبی اثبات شده است که رسانهها سهم و نقش قابل توجهی در ایجاد تغییرات و دگرگونیهای سیاسی دارند.تأثیر رسانهها در این عرصه و در تحولاتی مانند انقلابها، موضوع مهمی است که کمتر به آن توجه میشود. رسانه در مفهوم کلی آن، موجد بسیاری از تحولات و دگرگونیها در ساختار اجتماعی و سیاسی بسیاری از کشورها و از جمله ایران بوده است. در این رابطه، میتوان به نقش و تأثیر رسانهها در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد.
در این دوره، علیرغم آنکه رسانههای مهم یعنی مطبوعات، رادیو و تلویزیون، تحت کنترل و هدایت رژیم پهلوی قرار داشت، اما مردم و روحانیون با برخی رسانههای سنتی و بهظاهر کماهمیت، به اقدامات سیاسی مهمی دست زدند. این رسانهها که اغلب از آنها با عنوان رسانههای سنتی و یا کوچک نیز یاد میشود، شامل نوارهای کاست، مساجد، منابر و اعلامیههاست که با تأثیر شگرف خود بر فرایند انقلاب، نقش واسط و ارتباطی میان مردم، روحانیون و رهبر کبیر انقلاب ایفا نمودند که به تأثیر و کارکرد هریک از آنها در پیروزی انقلاب پرداخته میشود.
عملکرد رسانهها
رسانه در لغت به معنای رساندن و در اصطلاح، به معنای رساندنِ پیام و یا هر ابزاری برای برقراری ارتباطات با شعاعِ عمل متفاوت است. مصداق این تعریف ساده، شامل رسانههایی چون روزنامهها، مجلات، رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت، سیدیها، ویدئو و... میشود، اما اگر تعریف سولیوان را که معتقد بود «گفتار، نوشتار، ایما، اشاره و هرچیزی را میتوان در زمرهی رسانههای ارتباطی گنجاند»[1] بپذیریم، در این صورت باید گفت نوارهای کاست، مساجد و اعلامیهها نیز میتوانند مصادیق بارزی از رسانه باشند.
وسایل ارتباطجمعی تأثیرات گسترده و عمیقی بر افراد دارند. در بُعد سیاسی، تأثیر رسانهها بر رویدادهایی چون انتخابات، انقلابها و سایر وقایع خاص، بسیار بارز و تعیینکننده است. با این تفاسیر، بررسی فرایند نقش رسانهها در انقلاب ایران نشان میدهد با آنکه تمامی کانالهای ارتباطی مدرن نظیر رادیو، تلویزیون، مطبوعات و... در اختیار رژیم شاه قرار داشت، اما رسانههای کوچکتر و سنتیتر مانند نوارهای کاست، مساجد و اعلامیهها در اختیار مردم بوده و تأثیر مهمی در پیروزی انقلاب داشتند. تا جایی که میتوان گفت «در انقلاب ایران، در حقیقت مردم با هم برخورد نداشتند، بلکه برخورد بین رسانههای بزرگ در برابر رسانههای کوچکتر بود و سرانجام رسانههای کوچکتر (سنتی) پیروز شدند...»[2] که در نوشتهی ذیل، به تبیین بیشتر این سه رسانه پرداخته میشود:
نقش و تأثیر نوارهای کاست در انقلاب
نوارهای کاست یکی از رسانههای بسیار مهم در انتقال پیام و ارتباط سیاسی میان مردم و رهبر انقلاب بهخصوص در دوران تبعید بود. اهمیت این مسئله در انقلاب تا جایی است که یک روزنامهنگار آمریکایی با لحنی تمسخرآمیز اینگونه پیشنهاد میکند: روی قبر شاه بنویسید «که او نوار کاست را فراموش کرد.»[3] حامد الگار از نویسندگان فارسیزبان دانشگاه کالیفرنیا نیز در وصف اهمیت این رسانه، آن را سمبل تکنولوژیک انقلاب ایران معرفی میکند.[4]
بیشک یکی از علل استفادهی زیاد از این رسانه، به ارزان و قابل دسترس بودن و قابلیت تکثیر آسان آن برمیگردد. این نوارها که حاوی پیامهای امام، سخنرانی برخی از شخصیتها و مبارزین سیاسی و گاهی حتی صدای شلیک گلولههای رژیم بر مردم بود، توسط خود مردم ضبط و تکثیر میگردید. مرکز عمده و اصلی این فعالیتها ابتدا در قم بود، اما بهتدریج سایر شهرها و استانهای کشور نیز به این فعالیت پرداختند. از اقدامات مهمی که توسط این رسانه صورت میگرفت، میتوان به ضبط سخنرانیها و پیامهای امام (ره) بهخصوص در دوران تبعید اشاره کرد؛ بهطوریکه بسیاری از مردم و انقلابیون از تبعیدگاه امام در نجف یا پاریس، بهراحتی صدا و پیامهای ایشان را ضبط و در داخل کشور تکثیر میکردند و در اختیار عموم قرار میدادند.
یک روزنامهنگار آمریکایی با لحنی تمسخرآمیز، اینگونه پیشنهاد میکند: روی قبر شاه بنویسید «که او نوار کاست را فراموش کرد.» حامد الگار از نویسندگان فارسیزبان دانشگاه کالیفرنیا نیز در وصف اهمیت این رسانه، آن را سمبل تکنولوژیک انقلاب ایران معرفی میکند.
در این رابطه، هملویت معتقد است: «چشمگیرترین و بدیعترین استفاده از رسانههای الکترونیکی برای پیام و ارتباط سیاسی تا به امروز، استفادهی امام خمینی (ره) از نوار ضبط صوت در طراحی انقلاب 1979 ایران است.»[5]
بهواقع از آنجا که امام (ره) به دلیل محدودیتهایی که رژیم بر او تحمیل کرده بود، نمیتوانست بهراحتی از رسانههایی چون مطبوعات یا تلویزیون استفاده کند و نوارهای کاست بهترین وسیله جهت رساندن پیامهای صوتی ایشان بود. «با توجه به همین نقش حیاتی و مرکزی بود که روزنامهنگاران اروپایی، نهضت امام خمینی را انقلابِ کاست نامیدند.»[6]
علاوه بر پیامهای امام، نوارها بهترین وسیله جهت آگاهی مردم از فعالیتها، تحولات و مبارزات مردم در شهرهای مختلف نیز بود. الگار در کتاب خود «انقلاب اسلامی در ایران»، به این وجه از عملکرد کاستها نیز توجه داشته و به تأثیر آن در یکی از مراسمهای یادبود مردم تبریز و یزد اشاره میکند و بهخوبی نشان میدهد که چگونه صدای حملهی رژیم به این مراسم و کشته و شهید شدن تعدادی از مردم در یک نوار منعکس میگردد و به گوش مردم در اقصی نقاط کشور میرسد. از نظر این نویسنده، «مردم ایران از نظر سلاح، تشکیلات یا قدرت تکنولوژیک، امکانات بسیار اندکی در اختیار داشتند. یکی از آن وسایلی که مورد استفاده قرار گرفت و بسیار هم مؤثر افتاد، نوار کاست بود!»[7]
بدینترتیب در طول مبارزات مردم، چندین هزار نوار کاست از مبارزات و بیانات امام (ره) و سایر شخصیتهای سیاسیِ برجسته پُر شده و از طریق مردم جابهجا میگردید. رژیم نیز با آنکه با نیروهای اطلاعاتی-امنیتی خود، بیشتر فعالیتهای مردم را تحت کنترل داشت، اما اهمیت و قدرت این وجه از فعالیتهای مردم از چشم آنها پنهان ماند و بسیاری از مردم، بازاریان و گروههای سیاسی به فعالیت خود در این زمینه تا پیروزی انقلاب ادامه دادند. اما در کنار این رسانه، مساجد نیز با قدرت رویارویی مستقیم مردم و روحانیون، نقشی مؤثر در تثبیت و تعمیق فعالیتهای سیاسی داشتند.
مساجد و منابر
مساجد و جلسات مذهبی از دیگر نهادهای واسط میان رهبران انقلاب و مردم بودند و نقش مهمی در شکلدهی مبارزه علیه رژیم و نیز زمینهسازی گسترش جریانات و تحولات انسانی ایفا نمودند. در جریان انقلاب اسلامی میتوان اذعان نمود که «اولین جرقههای انقلاب در سال 1340 و 1341، با سخنرانی امام خمینی و از دریچهی اطلاعرسانی زده شد و مسجد اعظم و مدرسهی فیضیهی قم بستر اصلی این حرکت را فراهم کردند.»[8] امام (ره) نیز به اهمیت این مسئله بهخوبی واقف بوده و به همین دلیل نیز پایهی مبارزات خود را با سخنرانی در مساجد آغاز نمودند. ایشان اعتقاد داشتند «مسجد مرکز تبلیغ است. در صدر اسلام از همین مسجدها جنبشها، ارتشها، راه میافتاده، مرکز تبلیغ احکام سیاسی اسلام بوده مسجد.»[9]
بدینترتیب امام و بسیاری از شخصیتهای مبارز انقلاب از جمله روحانیون، با بهکارگیری موفقیتآمیز مساجد، توانستند آن را به مکانی جهت شکلگیری مخالفتهای مردمی علیه رژیم پهلوی تبدیل کنند. یک محقق آمریکایی در این رابطه میگوید:«مخالفت با شاه بهوسیلهی شبکههای غیررسمی توسط دویست هزار مبلغ دینی و نود هزار مسجد سازماندهی شد.»[10]
در واقع مسجد همواره مکانی پویا جهت فعالیتهای سیاسی بود، اما کارکرد مبارزاتی این مکان در ماههای مذهبی از جمله ماههای محرم و صفر، شدت مییافت و به مهمترین کانون افشاگریهای روحانیون علیه رژیم و نیز محلی جهت توزیع اعلامیهها و نوارهای سیاسی تبدل میشد. بسیاری از مردم نیز که به مناسبت مراسم خاص این ایام در مساجد حضور مییافتند، گذشته از آنکه به تقویت اندیشههای مذهبی خود میپرداختند، از اوضاع سیاسی کشور نیز آگاهی مییافتند. علاوه بر این، مساجد مکانی مناسب جهت آشنایی افراد با یکدیگر و تربیت شخصیتهای مبارز و انقلابی بود.
مسجد هدایت تهران، مسجد قبا، مسجد جامع کرج و مسجد امام علی (ع) اصفهان تنها نمونههای انگشتشمار از مساجد فعال و پیشتاز در این عرصه هستند. علاوه بر کارکرد مساجد در راستای اطلاعرسانی و آگاهسازی، منابر نیز از دیگر رسانههای مرتبط با مساجد محسوب میشوند. روحانیون با سخنرانیهای خود به روش چهرهبهچهره، علاوه بر اینکه به سخنرانیهای مذهبی و تقویت باورهای مردمی میپرداختند، با استفاده از سخنرانیهای آگاهیدهنده، پرده از جنایات رژیم شاه برمیداشتند.
از این رو، از اواخر دههی چهل، «حلقهای از منبریهای مذهبی در تهران و شهرستانها، همزمان و بهطور منظم، شروع به کار کرد که رسالت اصلی آن، طرح مباحث اجتماعی و سیاسی در دل مباحث بهظاهر مذهبی بود.»[11] و بدینترتیب منابر بهتدریج شبکهی گستردهای از مبارزین را گرد هم آورد. آیتالله طالقانی، آیتالله سعیدی و حجتالاسلام فلسفی، چند تن از پیشگامان پیامرسانی از جایگاه منبر هستند که نقش بسزایی در این عرصه ایفا کردند.
رژیم شاه نیز که به اهمیت نقش مساجد پی برده بود، سیاست مخالفت با برگزاری بسیاری از مجالس مذهبی در مساجد را در پیش گرفت، زیرا بسیاری از «حرکتهای مردمی از همان مراکز شروع میشد و به گوش دیگران میرسید. پس طبیعی بود که [رژیم] نظارت، کنترل و مراقبت خویش را به روی اینگونه مجالس، حتی در روستاها افزایش دهد.»[12] اما علیرغم برخی هتکحرمتها، شاه و عمالش هیچگاه نتوانستند مانع فعالیتهای مردم در مساجد گردند، زیرا رژیم بهخوبی از این موضوع آگاه بود که هرگونه اقدام خرابکارانه در برابر قداست و حرمت مسجد، نه تنها مانع فعالیتهای مردم نمیگردد، بلکه اعتراض و عکسالعمل مردم و علما را به دنبال خواهد داشت.
علاوه بر این، کارکردهای سیاسی-ارتباطی مساجد به حدی گسترده بود که به زمان و تشکیلاتی وسیع نیاز داشت که رژیم علیرغم تمام تشکیلات امنیتی-اطلاعاتی خود، موفق به شناسایی آنها نگردید. پخش اعلامیه و شبنامه در مساجد، از جمله این کارکردهاست که البته خود نوعی ابزار رسانهای قوی بهشمار میرفت.
امام خمینی پایهی مبارزات خود را با سخنرانی در مساجد آغاز نمودند. ایشان اعتقاد داشتند «مسجد مرکز تبلیغ است. در صدر اسلام از همین مسجدها، جنبشها، ارتشها، راه میافتاده، مرکز تبلیغ احکام سیاسی اسلام بوده مسجد.»
پخش اعلامیهها و شبنامهها
اعلامیهها و شبنامهها از دیگر رسانههایی بود که در اختیار نیروهای انقلابی قرار داشت. رواج شبنامه در اصطلاح رایج و امروزی آن، به زمان پیدایش روزنامهها در دورهی قاجار برمیگردد که از همان زمان تا پیروزی انقلاب، به رسانهای مهم در میان مردم تبدیل شد. در واقع شبنامه نوعی اعلامیهی سیاسی است که بهصورت پنهانی در اعتراض به موضوعی خاص نوشته و توزیع میشود.
در نهضت انقلاب اسلامی، اعلامیهها شامل مطالب گوناگون سیاسی مانند پیامهای امام (ره) و یا شعارهای سیاسی جهت دعوت مردم به مبارزه بودند که توسط مردم و گروههای مختلفِ معترض چاپ و توزیع میگردیدند و یا بر درودیوار خانهها و مساجد چسبانده میشدند. این رسانه نیز که از مزیتهایی چون کمهزینه بودن، حمل سریع و آسان و قابلیت تکثیر فراوان برخوردار بود، به رسانهای فراگیر در میان مردم تبدیل شد.
به همین دلیل، زمانی که یک اعلامیه به دست فردی میرسید، بسیار سریع از روی آن اعلامیههایی متعدد چاپ و به افرادی دیگر توزیع میشد. هاکتن یکی از نویسندگان غربی در این رابطه در کتاب خود مینویسد: «موقعی که یک شبنامهی انقلابی بهطرز مرموزی به یک دفتر در تهران میرسید، منشیهای هوادار انقلاب فوراً از آن کپیهای فراوانی تهیه میکردند و این کار بسیار سریع و مخفیانه صورت میگرفت.»[13]
علاوه بر این، پخش اعلامیهها نیازمند زمان و مکان خاصی نبود و انقلابیون میتوانستند از هر طریقی صدای اعتراض خود را به گوش مسلمانان و انقلابیون در سایر نقاط دنیا برسانند. سید محمدنقی بیانزاده یکی از بازاریان مبارز نیز در خاطرات خود در این رابطه میگوید: «یادم میآید که موسم حج، اعلامیهها را برای حجاج میدادیم تا به آنجا ببرند و اگر هم توانستند با دولتهای اسلامی تماس بگیرند. در آن اعلامیهها، دلسوزی امام نسبت به مظلومیت شهدای فیضیه، از این جهت که بچههای شهرستانی و فقیر بودند، کاملاً آشکار بود.»[14]
بدینترتیب اعلامیهها نیز گرچه رسانهای سنتی محسوب میشدند، اما در دورهای مدرن در برابر رسانههای پیشرفتهای چون سینما، تلویزیون یا حتی مطبوعات، نقشی بزرگ در پیشبرد نهضت انقلاب اسلامی ایفا نمودند.
نتیجهگیری
فرجام سخن پیرامون موضوع آنکه بررسی نقش رسانههایی چون نوارهای کاست، مساجد و اعلامیهها در انقلاب ایران نشان داد که این رسانهها گرچه ابزارهایی کوچک در قیاس با رسانههای مدرنی چون سینما، تلویزیون و یا مطبوعات بودند، اما تأثیری تعیینکننده و مؤثر در نهضت انقلاب اسلامی داشتند.
اهمیت این رسانهها و از جمله نوارها تا جایی بود که برخی از صاحبنظران، انقلاب ایران را انقلاب کاستها مینامیدند. کاستها بهترین ابزار جهت ضبط صدا و پیام امام بهخصوص در دوران تبعید بود. مساجد نیز با کارکردهای ارتباطی و سیاسی بسیار از جمله تربیت مبارز، آشنایی افراد با یکدیگر، تحلیل مسائل روز، برنامهریزی جهت حرکتها و اقدامات آتی و... کانونی مهم جهت فعالیتهای سیاسی مردم بود. در نهایت اعلامیهها و شبنامهها نیز رسانهای مهم با قابلیت تکثیر و توزیع سریع و آسان بودند که مبارزین با چسباندن آنها بر در و دیوار خانهها و مساجد، پیام انقلابی مردم و مبارزین را در برابر دیدگان عموم قرار میدادند.(*)
پینوشتها
[1]. سولیوان، تیم او و دیگران (1385)، مفاهیم کلیدی ارتباطات، ترجمهی میرحسن رئیسزاده، تهران، نشر فصل نو، ص 240.
[2]. جعفری چمازکتی، روشهای سنتی ارتباطات، روزنامهی انتخاب، شمارهی 397، 31 مردادماه 1379.
[3]. فرقانی، محمدمهدی (1382)، درآمدی بر ارتباطات سنتی در ایران، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها، ص 64.
[4]. الگار، حامد، انقلاب اسلامی در ایران، ترجمهی مرتضی اسدی و حسن چیذری، تهران، قلم، ص 135.
[5]. هیملویت، هایدتی (1376)، «ارتباطات سیاسی و رسانههای جدید»، ترجمهی علی کسمایی، فصلنامهی رسانه، سال هشتم، شمارهی 1، ص 18.
[6]. فراتی، عبدالوهاب (1384)، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (امام خمینی در تبعید)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 99.
[7]. الگار، همان، ص 134-135.
[8]. شریفپور، رضا، مسجد و انقلاب اسلامی، نشر اسناد انقلاب اسلامی، ص 135.
[9]. صحیفهی امام، ج 10، ص 17.
[10]. جعفری، همان.
[11]. امنیان، مهدی و جمالزاده، ناصر (1392)، «نقش مساجد در پیروزی انقلاب اسلامی ایران» مطالعات فرهنگ ارتباطات، دورهی 14، شمارهی 56، (علمی-پژوهشی)، ص 172.
[12]. شریفپور، رضا، همان، ص 106.
[13]. فرقانی، همان، ص 64.
[14]. خاطرات 15 خرداد، بازار، دفتر سوم، علی باقری، ص 32.
* زهره رحمانی، پژوهشگر تاریخ معاصر/ برهان۱۳۹۳/۱۱/۱۸
کاربر گرامی
با سلام، خواهشمند است به چند نکته ذیل دقت فرمایید:
* در پست های خود لینکی قرار ندهید و از ارجاع کاربران به سایت های دیگر خودداری نمایید.
* خواهشمند است پست های خود را پس از ارسال بررسی نمایید که به طور کامل بارگزاری گردیده باشد.
* در ارسال تصاویر ارسالی دقت نمایید که سایز تصویر استاندارد باشد چون در غیر اینصورت باعث بهم ریختگی صفحات سایت می گردد.
پیشنهاد می شود برای حضوری فعال و کسب امتیاز بیشتر قوانین انجمن و چگونگی ارسال پست، را از آدرس های زیر مطالعه فرمایید:
http://www.rasekhoon.net/forum/thread/605647/page1/
http://rasekhoon.net/forum/thread/879286/page1/
امید است که شاهد فعالیت خلاقانه و مستمر شماباشیم.
با سپاس.موفق باشید
انقلاب اسلامی در روزنامه های سال 57
امروزه اهمیت رسانه های نوین در معادلات و تحولات سیاسی و جنبش های اجتماعی به قدری است که برخی دانشمندان و نظریه پردازان از آن تحت عنوان «کلید دموکراسی» یاد می کنند. در واقع رسانه ها همچنان به عنوان رکن چهارم دموکراسی، بیش از پیش به یکی از اهرم های قدرت در تحولات سیاسی در عصر حاضر تبدیل شده اند. با توسعه و پیشرفت کشورها در زمینه های ارتباطی – اطلاعاتی و توجه به مقوله ی جهانی شدن، رسانه های نوین توانسته اند با موفقیت، مشارکت سیاسی مردم را افزایش داده و انسجام و همبستگی بین توده های مردم، جنبش های دانشجویی، مردمی، شهروندی، بنیادها و سازمان های غیر دولتی را بیشتر کنند. البته این جریان محصور به دهه های اخیر نبوده و در دهه 50 و زمان وقوع انقلاب اسلامی نیز به خوبی خود را نمایان ساخته است.
در واقع جریانات و حاشیه های شکل گیری انقلاب اسلامی ایران، به خصوص در دی و بهمن سال 57 بسیار جالب و شنیدنی است، ولی متأسفانه تا به امروز استفاده کافی و کاربردی از آرشیوهای صوتی و تصویری و همچنین روزنامه ها و جراید آن زمان برای عموم مردم و به خصوص قشر جوان و نسل سوم انقلاب نشده است. روزنامه ها به عنوان بزرگترین مرجع خبری و رسانه ای در آن زمان، نقش بسیاری در پوشش خبری اتفاقات و جریانات انقلاب بر عهده داشتند. دو روزنامه ای که به پوشش گسترده جریانات آخرین روزهای حکومت پهلوی می پرداختند و میتوان گفت به نوعی همسو با حرکت انقلابی مردم ایران بودند، روزنامه اطلاعات و کیهان می باشند. این دو روزنامه به عنوان قدیمی ترین روزنامه های در حال انتشار ایران با گزارشات و عکس های خود نقش به سزایی در خبررسانی جریانات انقلاب اسلامی داشتند. از مهم ترین تیرهای این روزنامه ها در روزهای اول انقلاب می توان به مهم ترین آنها اشاره نمود : رژیم متلاشی شد / بختیار: فرودگاه برای ورود امام باز شد / برنامه وسیع برای لحظه ورود امام / 9 صبح فردا دیدار با امام در تهران / و به یادماندنی ترین آنها تیتر: امام آمد و ...
در ادامه تیترهای روزنامه اطلاعات را از تاریخ 9 تا 23 بهمن مرور می کنیم:
دوشنبه 9 بهمن 57
بختیار: فرودگاه برای ورود امام باز شد
سه شنبه 10 بهمن 57
برنامه وسیع برای لحظه ورود امام
چهارشنبه 11 بهمن
9 صبح فردا، دیدار با امام در تهران
پنجشنبه 12 بهمن
امام آمد
شنبه 14 بهمن
امام: اعضای شورای انقلاب تعیین شدند
یکشنبه 15 بهمن
جلسه مهم دیشب در حضور امام
دوشنبه 16 بهمن
بازرگان نخست وزیر حکومت اسلامی
سه شنبه 17 بهمن
تظاهرات عظیم به پشتیبانی از بازرگان
چهارشنبه 18 بهمن
دولت انقلابی وزاراتخانه ها را توسط کارمندان به دست می گیرد
پنجشنبه 19 بهمن
مردم به بازرگان رأی اعتماد دادند
شنبه 21 بهمن
نبردهای خونین میان واحدهای مسلح در تهران
یکشنبه 22 بهمن
تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه
دوشنبه 23 بهمن
رژیم متلاشی شد
«اولین پیام امام در وطن»، «بزرگ ترین استقبال تاریخ برگزار شد»، و ... نیز تیترهای روزنامه کیهان در بهمن 57 بودند.
صفحات روزنامه ها در اوایل انقلاب اسلامی، به عنوان سندی ماندگار در تاریخ رسانه ای مکتوب ایران اسلامی باقی خواهد ماند. انقلابی که ثمره خون هزاران شهید گلگون کفن و یاران و هم فکرانشان می باشد.
اجتماع و بازداشت علمای تهر ان
خبر دستگیری و بازداشت آیت الله خمینی، از همان صبحگاه پانزده خرداد، تمام مجامع و مقامات روحانی از مراجع تقلید قم گرفته تا مشهد و تهران و... را سخت تکان داد. بازداشت آیت الله خمینی تا آن زمان به آن کیفیت در تاریخ روحانیت شیعه سابقه نداشت. به خصوص که آیات عظام دیگری در ارتباط با ایشان دستگیر و بازداشت شدند. اقدام رژیم در بازداشت آیت الله خمینی مردم را در سراسر ایران و کلیه¬ی مقامات روحانی را غافلگیر کرد و انعکاس آن را در اعلامیه ها و تلگراف های مراجع تقلید قم و نجف و اقدامات علمای تهران و روحانیون دیگر شهرها می توان دید.
پاکروان رئیس ساواک در روز 15 خرداد در مصاحبه مطبوعاتی به بازداشت آیت الله خمینی و آیت الله قمی اشاره کرد و روز 17 خرداد، اسدالله علم در مصاحبه مطبوعاتی به خبرنگاران خارجی گفت:« 15 نفر از بزرگترین پیشوایان مذهبی به زودی تسلیم محکمه نظامی خواهند شد و محکمه نظامی ممکن است به اعدام آن ها رأی دهد.»(11)
صبح روز 15 خرداد جمعی از علمای مشهور تهران راهی منزل حجت الاسلام سیدمحمد صادق لواسانی شدند که راجع به دستگیری آقای فلسفی و سایر وعاظ و آزادی آن ها مذاکره کنند. در بین راه آگاه شدند که آیت الله خمینی بازداشت شده اند. در منزل آقای لواسانی پیرامون مسائل جاری مذاکره کردند. آقای لواسانی تصمیم گرفت به قم برود تا از اوضاع آگاه شود وایشان راهی قم شدند. علما از منزل آقای لواسانی به منزل سید احمد نخجوانی رفتند که در بین راه مواجه با سیل جمعیت و تظاهرات مردم شدند و از آن جا به منزل سید هادی خسرو شاهی رفتند و درباره نحوه¬ی اقدامی که باید انجام گیرد گفتگو کردند. این عده سپس به منزل سید علینقی تهرانی رفتند و چون اطلاع پیدا کردند که آیت الله خمینی را به تهران آورده و بازداشت کرده اند تصمیم می گیرند آن ها نیز دسته جمعی خود را به شهربانی معرفی کنند تا مانند آیت الله خمینی بازداشت شوند.(12)
صبح جمعه 17 خرداد حدود پنجاه نفر از علمای تهران در منزل آقای خلخالی حضور یافتند و خود را آماده می کنند که راهی شهربانی گردند. در این موقع سرهنگ طاهری و نیروهایش سر رسیدند و همه¬ی علما را دستگیر و به شهربانی بردند و در همان اتاقی که آقای فلسفی و سایر وعاظ تهران نگه داشتند بردند. یکصد نفر از علما و اهل منبر را در همان یک اتاق جا دادند، به طوری که شب هنگام از تنگی جا ناچار همه متصل به هم خوابیدند. اما چون دستگیری علما که هر کدام امام جماعت با نفوذ یک محله و نقطه تهران بودند علاوه بر بازداشت وعاظ، ممکن بود هیجان عمومی بیشتری ازجانب مردم در پی داشته باشد علاوه بر این علما گفته بودند ما خود آماده هستیم که به شهربانی برویم و این عوامل باعث شد علما را آزاد کنند ولی آن ها از رفتن امتناع می ورزند. بعضی را مجبور به رفتن کردند اما آقای فلسفی و چند تن از ائمه جماعت را نگاه داشتند.(13)
پس از آزادی علمای تهران و اجتماع مراجع قم و مشهد و علمای بزرگ شهرستان ها، آیت الله گلپایگانی به علمای تهران پیغام می دهد که اگر صلاح هست من هم بیایم، ولی علمای تهران در جواب می گویند صلاح نیست شما بیائید. در قم بمانید تا سنگر خالی نماند مبادا دشمن به آن دستبرد بزند.(14)
بازداشت آیت الله قمی درمشهد
از آغاز نهضت روحانیون آیت الله میلانی و آیت الله قمی نیز در تمام مراحل همراه دیگر مراجع به مبارزه با دولت علم برخاستند. مبارزات آیت الله قمی پس از رفع غائله انجمن های ایالتی و ولایتی شدت یافت تا این که در موقع رفراندوم شاه شدیدتر شد و بر اثر اعلامیه های ایشان و بیاناتی که ایراد کردند چندین بار خانه ایشان محاصره شد. بعد از حادثه مدرسه فیضیه اقدامات ایشان شدت گرفت و به موازات آن حملات دستگاه به ایشان بیشتر شد. بیانات ایشان در مخالفت با رژیم و حمایت از مراجع در تاسوعا و عاشورای سال 42 اوج بیشتری گرفت.(15)
تلاش های انقلابی علما و مردم مبارز خراسان در روزهای تاسوعا وعاشورا به اوج خود رسید. به طوری که از شهرستان های خراسان دسته های مختلف مردم برای حمایت از آیت الله قمی به مشهد آمدند. آن ها با حضور خود در خانه های علما، پشتیبانی خود را از نهضت اسلامی اعلام کردند.(16)
ساعت 8 روز 15 خرداد مجلس سوگواری در منزل آیت الله قمی برگزار شد. آیت الله قمی ساعت 9 در مجلس شرکت نمود و طباطبایی و آیت الله شیخ عباس واعظ طبسی بر روی منبر رفتند و در مورد مسائل روز و حکومت معنوی و دنیوی سخنرانی کردند.(17)
آیت الله قمی هنگام ظهر برای اقامه نماز جماعت، عازم مسجد گوهر شاد شد. عده زیادی از تجار و تعداد زیادی از مردم با او بودند.(18)
به فرمان فرمانده لشکر 12 خراسان و سرپرست شهربانی های استان خراسان دو گروه از سربازان، برای دستگیری آیت الله قمی تعیین شد: سرپرستی یک دسته به عهده سروان قوامی و معاون ستوان یکم حیدری و سرپرستی دسته دوم به عهده سروان شجاعی و معاون ستوان یکم برهانیان سپرده شد. آن ها در اطراف بازار سرشور و اطراف منزل آیت الله قمی جای گرفتند. آیت الهر قمی هنگام ظهر به مسجد گوهرشاد رفت اما مأمورین ویژه درب های مسجد را پشت سر ایشان بستند. وقتی هم از مسجد بیرون آمد، از خروج جمعیتی که با ایشان نماز خوانده بودند، جلوگیری کردند افرادی که پشت در مانده بودند و منتظر برگشتن او بودند، با او به راه افتادند. آیت الله قمی از طرف بازار به طرف حمام شاه حرکت نمود. در سه راهی حمام، ایشان به وسیله گروهی که در این مکان جای گرفته بودند، دستگیر و از آن جا دور گردید.(19)
یکی از اطرافیان آیت الله قمی به نام حاج کریم کبابی و چند نفر دیگر فریاد کشیدند آی مردم! نگذارید آقا را ببرند! ولی آیت الله قمی از داخل ماشین به مردم اشاره کرد که کاری نکنند.(20)
پس از دستگیری آیت الله قمی، منزل ایشان به محاصره نیروهای مسلح در آمد؛ در خانه را شکستند و به آن وارد شدند و در و دیوار را به گلوله بستند؛ افراد خانواده ایشان علیرغم ناراحتی از بیماری، دستگیر و به زندان فرستاده شدند.(21) آیت الله قمی پس از دستگیری با آمبولانس ارتش به فرودگاه شماره یک ارتش اعزام شد و تحویل مأمورین ویژه گردید؛ از ایشان بازرسی بدنی به عمل آمد. دو نفر از همراهان آیت الله قمی به نام های محمد علیزاده و موسی صرافان با ایشان بازداشت شدند.(22)
نقص فنی هواپیمای حامل آیت الله قمی ، موجب شد ایشان را با آمبولانس همراه مأمورین، بدون توقف به نزدیکی تهران رساندند. در آن جا چند کامیون پر از سرباز که در انتظار بودند، ایشان را تحویل گرفتند و به زندان قصر بردند و در سلولی که با سلول آیت الله خمینی بیش از دو متر فاصله نداشت، زندانی شد.(23) ایشان چند روز بعد طی تلگرامی به طور شجاعانه از زندان به آیت الله گلپایگانی گفتند:« برای احقر بسی افتخار است که در راه دین چند روز تأسی به بزرگان دین کنم، خاصه در این ایام.»(24)
مردم مشهد در اعتراض به دستگیری آیت الله خمینی و آیت الله قمی، بازارها را بستند و دست به اعتصاب فراگیر و همگانی زدند. بسیاری از وعاظ که تبلیغات علیه اقدامات رژیم پهلوی کرده بودند، بازداشت شدند درب های مسجد گوهرشاد از 15 تا 18 خرداد بسته بود و از 18 خرداد فقط شش نفر از دوازده امام جماعت آن، جهت اقامه نماز در مسجد حاضر شدند.(25)
مردم در نگرانی به سر می بردند؛ بسیاری از مغازه ها بسته بود و تلگراف های زیادی درباره آزادی آیت الله خمینی و آیت الله قمی و محلاتی از طرف طبقات مذهبی مشهد به نخست وزیری مخابره شد.(26)
کاربران گرامی
با سلام، خواهشمند است به چند نکته ذیل دقت فرمایید:
* در پست های خود لینکی قرار ندهید و از ارجاع کاربران به سایت های دیگر خودداری نمایید.
* خواهشمند است پست های خود را پس از ارسال بررسی نمایید که به طور کامل بارگزاری گردد.
* در ارسال تصاویر ارسالی دقت نمایید که سایز تصویر استاندارد باشد چون در غیر اینصورت باعث بهم ریختگی صفحات سایت می گردد.
پیشنهاد می شود برای حضوری فعال و کسب امتیاز بیشتر قوانین انجمن و چگونگی ارسال پست، را از آدرس های زیر مطالعه فرمایید:
http://www.rasekhoon.net/forum/thread/605647/page1/
http://rasekhoon.net/forum/thread/879286/page1/
امید است که شاهد فعالیت خلاقانه و مستمر شماباشیم.
با سپاس.موفق باشید
دستگیری آیت الله سید عبدالحسین دستغیب و همراهان
با ورود کماندوها به کوچه منزل آیت الله دستغیب مردم با فریاد های «یا حسین» و «الله اکبر» دیگران را از حضور نیروهای حکومت خبردار کردند و افرادی که در منزل تجمع داشتند به اقدامات تأمینی دست زدند از آن جمله سید هاشم فرزند آیت الله دستغیب، درب منزل را قفل کرد تا کماندوها نتوانند وارد منزل شوند و تا اقدام بعدی مهاجمان، ترتیبی برای بیرون بردن آیت الله دستغیب به مکان امن داد. نیروهای حکومتی که در اقدام اولیه برای باز کردن در منزل به واسطه مقاومت مردم و قفل بودن در موفق نشده بودند.(41) این بار با افزایش نیرو در را شکسته و وارد منزل می شوند اما آیت الله دستغیب با کمک عده ای از طریق پشت بام به منزل علی اکبر سبحانی برده می شود.(42)
پس از ورود نظامیان به داخل منزل نیز مقاومت مردم ادامه می یابد و آن طور که از گفته ها بر می آید کسانی که در صدد انتقال سید عبدالحسین دستغیب به مکان امنی بوده اند قرار می گذارند که پس از این که موفق به این کار شدند با گفتن یا علی دیگران را خبردار کند و افراد باید تا آن زمان به مقاومت ادامه دهند. لذا با ورود نیروهای مهاجم کسانی مقاومت می کنند و با دیگران درگیر می شوند.(43) کماندوها بعد از ورود به منزل و درگیری اولیه سید هاشم دستغیب را علیرغم عدم مقاومت مورد کتک کاری قرار داده به طوری که خون از سر و صورت او جاری شده و به گفته خود سه دندانش می شکند و او را با سید احمدعلی دستغیب پسر دیگر سید عبدالحسین دستغیب از طبقه دوم به پایین آمده بود و نیز سید مهدی دستغیب ( برادر عبدالحسین) که او را با قنداق تفنگ مضروب کرده بودند دستگیر می کنند.(44)
کماندوها سپس در جستجوی سید عبدالحسین دستغیب به طبقه دوم که عده ای با تکبیر گویی درصدد خبر دادن هجوم به مردم بوده¬اند می روند و افرادی را که در طبقه دوم بوده اند در اتاق سید عبدالحسین دستغیب که کتابخانه وی هم بوده است جمع کرده و در حالی که دستهایشان را از پشت می بندند آن ها را مورد ضرب و شتم قرار داده و کتاب ها را از قفسه ها بیرون آورده و بر سر و روی افراد می زنند و شیشه های اتاق را می شکنند . و عده ای در این جا از سوی مأمورین مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.(45)
مأمورین که از عدم دستیابی به سید عبدالحسین دستغیب سخت عصبانی شدند علاوه بر زن ها به ضرب وشتم بچه ها نیز پرداختند.(46) سپس در جاهای دیگر از جمله منزل همسایه ها در صدد یافتن آیت الله دستغیب می آیند.(47)
مأمورین پس از درهم شکستن مقاومت مردم در منزل سید عبدالحسین دستغیب، عده ای از جمعیت دستگیر شده را به فرودگاه، استانداری و شهربانی منتقل و عده ای را نیز در مکان های دور از دسترس رها می کنند. از جمله کسانی که از منزل آیت الله دستغیب به فرودگاه می برند آقایان سید محمد هاشم و سید احمدعلی( پسران دستغیب) سید محمد مهدی( برادر دستغیب) و محمدرضا ابوالاحراری بوده اند.(48) از جمله کسان دیگر که در این شب دستگیر و به فرودگاه برده شدند آیت الله بهاءالدین محلاتی و پسرش شیخ مجدالدین و برادرش جلال الدین آیت الله زاده بودند. جریان دستگیری شیخ بهاءالدین محلاتی و فرزند ایشان را شیخ مجدالدین محلاتی چنین توضیح داده اند:« در آن شب احتمال داده می شد که حوادثی در شیراز روی دهد من منزل پدرم ماندم چون حدس می زدم که آن شب اقداماتی برای دستگیری ایشان انجام خواهند داد. به اتفاق تعدادی از دوستان تا ساعت 2 بعد از نیمه شب مشغول دعا خواندن بودیم تا این که صدایی در کوچه پیچید عرض کوچه که حدوداً چهار متر بود پر از سرباز گاردی شد که اهل شیراز نبودند و با صدای خاصی شروع کردند به لگد زدن به در چوبی خانه، در را شکستند و به درون منزل هجوم آوردند. مرحوم پدرم روی تخت خوابیده بود من روی پشت بام خوابیده بودم و از آن بالا بر اوضاع مسلط بودم. حدوداً پنجاه سرباز با یک افسر که از تهران آمده بود به اتفاق سرهنگی از شیراز به داخل حیاط ریختند. افسرگارد پدرم را صدا کرد که حضرت آیت الله بلند شوید که باید برویم، پدرم لباس پوشید در همین هنگام یکی از خانم های منزل آمد و گفت: آقا را کجا می برید؟ سرهنگ منصوری قسم خورد که آقا را به سلامت بر می گرداند. پدرم را از خانه بیرون بردند، عده ای در کوچه گریه می کردند و عده ای با این حرکت مخالفت می کردند و شعار می دادند و همسایه ها از خانه بیرون آمدند. یکی از رفقای خوب ما به افسر گارد ایراد گرفت که او را با لگد محکم زدند به طوری که توی حیاط پرت شد حدود سه ربع ساعت بعد سربازها مجدداً به خانه ریختند... افسر سؤال کرد که آقای مجدالدین کجاست؟ من هم از بالای پشت بام گفتم: من هستم گفت: بیا پایین برویم همراه آن ها تا جلوی مدرسه خان آمدیم آنجا سوار یک ماشین جیپ شدیم و به فرودگاه آمدیم...» (49)
سید مجدالدین مصباحی را نیز از منزل به سوی فرودگاه می برند بدین ترتیب پنج نفر از افراد مصوب کمیسیون امنیت یعنی آقایان شیخ بهاءالدین و شیخ مجدالدین محلاتی، جلال الدین آیت الله زاده، سید محمدهاشم دستغیب و سید مجدالدین مصباحی که به فرودگاه برده شده بودند پس از اذان صبح و در ساعت 30/14 بامداد با یک هواپیمای داکوتا ارتشی و در معیت آقای بهادر افراسیابی معاون ساواک فارس و مأمورین مراقب به تهران اعزام می شوند و به تهران نیز اطلاع داده شد که ساعت 7 صبح مأمورین مراقب و وسیله حرکت در فرودگاه آماده باشد.(50) دستگیر شده ها را به فرودگاه قلعه مرغی تهران و از آن جا به شهربانی و سپس پادگان عشرت آباد منتقل و در سلول انفرادی زندانی می کنند.(51)
مأمورین پس از دستگیری پنج نفر فوق به سایر مکان ها نیز حمله کرده و ضمن ضرب و شتم، عده ای را بازداشت می کنند از جمله این مکان ها مدرسه خان واقع در جلوی منزل سید عبدالحسین دستغیب بود که اول اذان صبح تعدادی پلیس به داخل مدرسه ریخت و طلاب را از حجر ها بیرون کشیده و به شهربانی می برند و تا طلوع آفتاب آن ها را در آن جا نگه می دارند.(52)
سید عبدالحسین دستغیب در اختفا
در دو روزی که سید عبدالحسین دستغیب در منزل علی اکبر سبحانی بود( از بامداد 16 خرداد تا صبح روز 18 خرداد) مراقبت کامل از وی توسط میزبان به عمل آمد و چون احتمال اطلاع ساواک از محل اختفای وی می رفت حتی شرایط لازم برای اجابت مزاج ایشان نیز در اتاقی که داشته اند فراهم شد.(53) چرا که منزل در اجاره عده ای بود و خروج دستغیب از محل اختفاء حساسیت مستاجران را به خاطر ترس از خطر حمله ساواک به آن ها به واسطه حضور سید عبدالحسین دستغیب در آن مکان بر می انگیخت. در روز 17 خرداد مأموری از ساواک نزد همسر آیت الله دستغیب آمد و از محل اختفای او پرسش کرد و با اصرار او همسر دستغیب ناگزیر از بیان محل اقامت وی شد و لذا مأمور در معیت همسر دستغیب به منزل سبحانی آمد. این مأمور به دستغیب توصیه کرد که خود را معرفی کند.(54) اما چون سید عبدالحسین دستغیب از برخورد ساواک با سبحانی اندیشه داشته است به او اطمینان داده می شود که مشکلی برای میزبان وی فراهم نیاید. لذا سید عبدالحسین دستغیب مشروط به این که در شیراز محاکمه شود و به مردم نیز آزار و اذیتی نشود خود را معرفی کرد.(55) اما به وی پیغام داده شد که باید به تهران فرستاده شود و لذا با بدرقه سبحانی و همسایه ها تا سر خیابان ایشان را به ساواک بردند.(56) گفته شده است که پس از مذاکره مسئولین ساواک شیراز از جمله سرهنگ هاشمی، سرهنگ پرویزی و سرهنگ سیاوشی با سید عبدالحسین دستغیب وی به آن ها می گوید که شما کاری کردید که مشرکین مکه هم با خاتم الانبیا نکردند و آن شبی که اطراف خانه پیغمبر را محاصره کرده و می خواستند که پیامبر را بکشند، ابولهب با این که خودش از همان افراد بود ولی از روی همان اصل رحمیت گفت:« در این خانه زن و بچه هست، محمد را می خواهیم الان نباید نیمه شب بریزیم داخل خانه و زن و بچه ها را ناراحت کنیم. صبر کنید، صبح که شد بالاخره او را می گیریم، می بریم و می کشیم.» با گفتن این عبارت مأمور ساواک عصبانی شده و می گوید کار به جایی رسیده که ما را بدتر از کفار مکه به حساب می آوری.(57)
پنج نفر دستگیر شده در 16 خرداد( شب روز 15 خرداد و بعد از نیمه شب) و اعزامی به تهران را که به زندان عشرت آباد منتقل شدند با گرفتن عمامه و لباس و قرآن و تسبیح به سلول های انفرادی با فضایی که به زحمت می شد در آن نماز خواند بردند و سید عبدالحسین دستغیب را نیز در روز سوم به همین جا آورده و در یکی از همین سلول ها زندانی کردند.(58)
زندان عشرت آباد
با بازداشت شدگان در زندان عشرت آباد به مدت 13 روز به سختی رفتار شد در این مدت نه تنها دیگران از بیرون اجازه ملاقات با آن ها نداشته اند بلکه اجازه دیدن زندانیان از یکدیگر را هم حتی المقدور نمی دادند و گرمای ناشی از فضای اندک سلول و نیز اثر تابش آفتاب از سقف شیروانی سلول و همچنین موسیقی بلند و پخش ترانه از بلندگو اسباب آزار و اذیت جسمی و روحی زندانیان را فراهم می کرد.(59)
در روز سیزدهم، زندانیان را در یک اتاق بزرگ در حیاط زندان جمع کردند و زندانیان واقعه 15 خرداد و پس از آن همدیگر را می بینند. در این تجمع که آیت الله خمینی و آیت الله قمی نیز بودند سید عبدالحسین دستغیب از حوادث پس از دستگیری افراد شیراز و نیز واقعه 16 خرداد اطلاعاتی به بازداشت شده ها می دهد.(60)
حصر و آزادی بازداشت شدگان
هجده روز پس از بازداشت یعنی در اول صفر شیخ مجدالدین محلاتی، سید هاشم دستغیب و سید مجدالدین مصباحی را به منزل بزرگی که در سلطنت آباد تهران و زیر نظر ساواک بود منتقل کردند.(61) رفتار ساواک با هیجده روز گذشته متفاوت شد و گویا رژیم در این مرحله سیاست ترمیم داشت و درصدد دلجویی از زندانیان بود لذا مأمورین را نه از سربازان که از پرسنل رسمی و رده های بالای ساواک انتخاب و خیلی محترمانه با زندانیان رفتار می کردند.(62)
شیخ بهاء الدین محلاتی، سید عبدالحسین دستغیب و جلال الدین آیت الله زاده سه بازداشتی دیگر شیراز در تهران در اول تیر به زندان قزل قلعه منتقل شدند.(63) که آیت الله دستغیب و آیت الله زاده در سی و یکم تیر از زندان مذکور آزاد شدند و شیخ بهاءالدین محلاتی آخرین نفر از گروه شش نفره دستگیر شده در شیراز است که آزاد شد.(64) بعد از آزادی سید عبدالحسین عازم مشهد شدند و بر اساس اسناد و مدارک وی قبل از 21 مرداد به مشهد رفت و تا دوم شهریور در آن جا اقامت داشت و برادرش ابوالحسن دستغیب نیز به ملاقات ایشان رفت و در دوم شهریور به اتفاق وی و سید هاشم و سید بدرالدین دستغیب به تهران بر می گردند.(65) سید عبدالحسین تا 22 مهر در تهران بود. در سندی از ساواک شیراز در تاریخ 18 مهرماه 42 با عنوان « خیلی خیلی فوری» به اداره سوم ساواک گزارش می شود که سید عبدالحسین دستغیب و مجدالدین مصباحی قرار است فردا به شیراز عزیمت کنند و درخواست می نماید که از حرکت این افراد جلوگیری و ترتیبی داده شود که به طور مخفی و با هواپیما و بدون اطلاع آن ها را اعزام کنند.(66) علیرغم این تمهیدات از سوی حکومت و عوامل امنیتی سید عبدالحسین دستغیب در شب 22 مهر به قم وارد شد و در منزل دامادش که از طلاب شیرازی مقیم قم بود اقامت نمود و در صبح روز 22 مهر آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری از وی دیدار کردند.(67)
عزیمت آیت الله دستغیب به شیراز
سید عبدالحسین دستغیب پس از قم به اصفهان و از آن جا با شیراز تماس گرفت و خبر آمدن خود را به شیراز می دهد. سید ابوالحسن دستغیب برادر ایشان با چند نفر به آباده آمدند و زمینه استقبال از سید عبدالحسین دستغیب و همراهان را فراهم کرد. جمعیت استقبال کننده تا مرودشت به پیشواز می آیند و در مسجد مرودشت پذیرای سید عبدالحسین دستغیب شدند تقریباً همه روحانیون شیراز در این استقبال حضور داشتند. سید عبدالحسین به همراه جمعیت وارد صحن شاهچراغ شد و پس از زیارت به مسجد جامع رفت در مسجد مذکور مجدالدین مصباحی منبر رفت و راجع به مسائل پس از دستگیر شدن افراد اعزامی به تهران سخن گفت وی از سلول های تنگ و تاریکی که در آن به سر برده اند یاد کرد و تأکید کرد «که مبارزه ادامه دارد و در شب های جمعه درمسجد جامع گرد خواهیم آمد.»(68)
پس از آزادی سید عبدالحسین دستغیب در 31 تیر و باقی ماندن آیت الله محلاتی در زندان از سوی رژیم زمزمه هایی در مورد تبعید آیت الله خمینی و آیت الله محلاتی و آیت الله قمی مطرح شد این امر موجب عکس العمل علما و روحانیون شد و مبادرت به صدور اعلامیه هایی در مخالفت با این مسئله نمودند از آن جمله اعلامیه آیت الله میلانی و ابوالحسن حسینی قزوینی که در دوم مرداد صادر شد و نیز آیت الله شریعتمداری در همین زمینه اعلامیه ای منتشر کردند.(69) این عکس العمل ها نتیجه داشت و آیت الله محلاتی در روز جمعه 11 مرداد 1342 از زندان آزاد و به خانه شماره 8 واقع در خیابان شمیران، ایستگاه مینا، کوچه دفتری متعلق به آقای نجاتی منتقل شد و سیل جمعیت برای دیدن آن ها از عصر همان روز روانه شد.(70) با افتتاح مجلس بیست و یکم نظر شاه این شد که روحانیون بازداشتی به شهرهایشان مراجعت کنند لذا آزادی آیت الله محلاتی در مهر یا اوایل آبان سال 42 محقق شد و با ورود به شیراز با استقبال گرمی از سوی مردم روبه رو شد.(71)