رویدادهای روز نوزدهم
- امام خمینی از راهپیمایی مردم در حمایت از دولت مهندس بازرگان تشکر کردند.
بعد از ظهر همان روز، تعدادی دیگر از همافران از اصفهان به محضر امام رفتند و غروب همان روز برای پیشگیری از خطر، در انتهای خیابان نواب راهپیمایی شبانه برگزار کردند و مردم شعار «مسلمان به پا خیز همافرت کشته شد» را سر دادند.
با فرارسیدن نوزدهم بهمن عظیم ترین راهپیمایی در سراسر کشور شکل گرفت و میلیونها نفر از دولت منتخب امام خمینی حمایت کردند به گزارش کیهان تمامی شهرها و حتی روستاها عرصه عظیم ترین راهپیمایی و تظاهرات خیابانی بود شعارها چون غرش رعد و برق بر فراز شهرها بازرگان را تایید می کرد . در تهران بزرگترین و بی سابقه ترین راهپیمایی برگزار شد از میدان فوزیه تا میدان آزادی فرشی از مردم خیابانها را پوشیده بود شعار اصلی راهیپمایان این بود: درود برخمینی ، سلام بر بازرگان و …
طبق همین گزارش برای اولین باز عکس های رنگی بازرگان به فروش می رسید. از زیباترین صحنه های این تظاهرات حضور دو هزار تن از همافران و درجه داران و خلبانان نیروی هوایی بود که با لباس نظامی در راهپیمایی شرکت کرده بودند مردم اطراف این نیروها را زنجیره ای از نیروی انسانی تشکیل داده بودند و به شدت از آنها مواظبت می کردند.
امام خمینی عصر نوزده بهمن در دیدار گروههایی از مردم به خاطر اجابت دستور خود در حمایت از دولت بازرگان تشکر فرمودند. ایشان همچنین در حدود ساعت ۱۰ شب، بدون اطلاع قبلی به اتفاق فرزندان و همراه با محافظان خویش به حرم مطهر حضرت شاه عبدالعظیم (ع) مشرف شدند. خادمان حرم که از ورود امام آگاه شده بودند، بلافاصله درهای صحن را بستند و در رواق مطهر به ایشان خیر مقدم گفتند. امام خمینی در مدخل حرم به نماز ایستادند و پس از ادای نماز و زیارت حضرت عبدالعظیم، به زیارت امامزاده حمزه (ع) مشرف شدند. در این هنگام، مردم که متوجه حضور امام شده بودند، خیابانها را پر کردند و به دادن شعار پرداختند. خادمان حرم، حضرت آیتالله خمینی را از درهای مخصوص آستانه راهنمایی کرده و به اتومبیلشان که در مقابل صحن آماده بود، رساندند و ایشان به تهران بازگشتند.
از طرفی روز نوزده بهمن اوج فعالیت های انقلابی همافران و پرسنل نیروی هوایی بود. در این روز ساعت ده صبح صدها تن از پرسنل نظامی نیروی هوایی و زمینی ارتش در حالیکه لباس و یونیفورم نظامی ملبس بودند به مدرسه ی رفاه رفتند و با امام دیدار کردند. در این دیدار که همافران نیز همپای همه نیروهای نظامی شرکت داشتند مراسم ابراز وفاداری به امام را به صورت رژه نظامی انجام گرفت.
عباس قرهباغی، فرمانده ارتش وقت در خاطرات خود درباره حادثه آن روز نوشته است: "غروب روز 19 بهمن، آقای بختیار به من تلفن زده، سوال نمود: روزنامه کیهان را دیدهاید؟ گفتم نه هنوز. اظهار کرد عکس عدهای از پرسنل نیروی هوایی را در اقامتگاه آقای [امام] خمینی چاپ کرده است و اضافه نمود که معلوم است که یکی ازعکسهای مراسم سابق را مونتاژ کردهاند. سوال کردم که چگونه فهمیدید مونتاژ کردهاند؟ جواب داد کاملا روشن است. ضمنا از سپهبد ربیعی سوال کردم، ایشان هم اظهار نمود ما بررسی کردیم، این عکس مونتاژ شده است و دستور دادیم که در روزنامهها تکذیب کنند. گفتم، الان دستور میدهم. ضمن خواستن روزنامه کیهان چگونگی را از فرمانده نیروی هوایی سوال کردم. مطالبی را که به نخست وزیر گفته بود، برای من هم تکرار نمود و اضافه کرد که این تبلیغات، دروغی است و تقاضا نمود ستاد بزرگ ارتشداران نیز مراتب را تکذیب نماید. با اعتماد به اظهارات فرمانده نیروی هوایی و نخست وزیر، روابط عمومی ستاد بزرگ ارتشداران، رویداد را تکذیب نمود. آقای بختیار نیز روز 21 بهمن در مجلس سنا آن را کاذب اعلام کرد.
ولت بختیار برای حفظ قدرت و ترس از گسترش حاکمیت انقلاب توسط دولت بازرگان، همان شب، به پادگان نیروی هوایی حمله کرد. دانشجویان همافرى در پادگان مشغول دیدن فیلم بودند و با حمله نیروهای ساواک و افسران گارد شاهنشاهی به پادگان از دیوار بالا رفتند و فرار کردند. مردم از این حادثه مطلع شدند و برای حمایت از همافران به سمت پادگان نیروی هوایی در خیابان پیروزی تظاهرات کردند. وقتی درگیری بین نیروهای گارد شاهنشاهی با پرسنل نیروی هوایی بالا گرفت، مردم با این خبر که به داد همافران برسید، به محل استقرار نیروی هوایی هجوم آوردند و به دفع و عقب راندن نیروهای گارد مبادرت ورزیدند.
حسین پرتوی، عکاس روزنامه کیهان که دیدار همافران با امام (ره) را در تاریخ ثبت کرد، درباره خاطره آن روز گفته است: "یک روز قرار بود به نفع دولت مهندس بازرگان راهپیمایی شود و هر کدام از همکاران به طرفی رفتند. من مامور شدم به مدرسه علوی و تا رسیدم، دیدم آنجا خلوت است و یک نفر از دفتر امور مطبوعات دستور خروج همه عکاسان را اعلام کرد و گفت که همه عکاسها را از اینجا بیرون کنید. متوجه شدم که باید خبری باشد و دیدم درب کناری مدرسه باز شد و تعدادی افسر نیروی هوایی با لباس فرم وارد حیاط شدند. به من تاکید کردند که اجازه نداری عکس بگیری! گفتم که بگذارید بدون اینکه چهرهای از کسی معلوم باشد عکس بگیرم و گرنه اگر این سند نباشد چگونه میخواهید ثابت کنید که اینجا چه گذشته است. بالاخره قبول کردند و مرا تحویل دو نظامی دادند تا اگر کسی رو به دوربین کرد این دو نگذارند که من عکس بگیرم و... چون هنوز دولت بختیار سر کار بود، نگران بودند که شناسایی شوند و دولت مجازاتشان کند. عکس را گرفتم و تا خود روزنامه دویدم و عکس در صفحه اول روزنامه چاپ شد.