راسخون

رویدادهای روز دوازدهم

hmnoor کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 167
|
تاریخ عضویت : اسفند 1390 

انقلاب در کیهان پنج شنبه

 

 
امام خمینی در مقابل دانشگاه و بهشت زهرا سخنرانی خواهد کرد برنامه دراز مدت دولت بختیار اعلام شد گزارش از وقایع خونین اهواز، دزفول و اندیمشک مهدی بازرگان: انتقاد از مقامات دولت از واجبات است دستور خروج آمریکاییها از ایران صادر شد امام: پیروزی ما وقتی است که دست اجانب کوتاه و تمام ریشه های رژیم سلطنتی از این مرز و بوم برود
 
 

 

maman1589332 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 60
|
تاریخ عضویت : بهمن 1393 

 

 

بهمن آغاز دهه فجر و خاطره استقبال تاریخی از امام خمینی(ره)‌ گرامی باد

 مردم ایران در ۱۲ بهمن سال ۵۷ حماسه بی سابقه ترین استقبال تاریخ معاصر را رقم زدند استقبال از مردی که نه تنها مرجع و مراد بود، بلکه رهبری بود که نمونه ای از حکومت اسلامی را در نظام جهانی بنیان گذاشت و این گونه شد که "حق آمد و باطل رفت"

با گسترش قیام مردم و خروج شاه از ایران، شاپور بختیار به عنوان آخرین و تنها امید رژیم پهلوی و سردمداران غربی پشتیبان این رژیم، به عنوان نخست وزیر باقی مانده بود. در طرف مقابل، تظاهرات مردم هر روز پر شورتر و مصمم‌تر می‌شد و شعار استقلال،‌ آزادی، جمهوری اسلامی به عنوان اصلی ترین خواسته مردم در نهضت انقلابی به رهبری امام خمینی مطرح می‌شد.

امام خمینی که شرط ورود خود را به کشور، خروج شاه، اعلام کرده بودند، با فرار شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷، تصمیم به بازگشت گرفتند و قرار بود این رجعت تاریخی در روز پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۵۷ انجام گیرد اما بختیار، با بستن فرودگاه ها مانع از انجام این امر شد. با انتشار خبر بسته شدن فرودگاهها، مردم خشمگین به خیابان ها ریخته و با تحصن و شعارهای کوبنده، دولت بختیار را تحت فشار شدیدی قرار دادند. در همین زمان رییس شورای سلطنت، سید جلال تهرانی،‌ در پاریس ضمن استعفا خدمت امام، اعلام کرد که شورای سلطنت غیر قانونی است.

سرانجام، تحصن‌ها و تظاهرات عظیم مردم، بختیار را مجبور کرد،‌ فرودگاه ها را باز کند. کارکنان اعتصابی تلویزیون اعلام کردند برای ضبط و پخش مستقیم مراسم آماده‌اند. فرودگاه مهرآباد آماده استقبال از پرواز انقلاب بود.

 روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، پرشکوه ترین استقبال تاریخی رقم خورد و هواپیمای ایرفرانس در حوالی ساعت ۹ صبح در فرودگاه مهرآباد نشست و حضرت امام، با قلبی آرام و مطمئن پس از ۱۵ سال هجرت، پا به خاک میهن اسلامی گذاشتند.

aliada کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 635
|
تاریخ عضویت : فروردین 1393 

گروهي‌ به ‌نام «سازمان كماندويي مبارزه در راه قانون اساسي» با دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس تماس گرفته و هشدار مي‌دهد كه اگر آيت‌الله خميني قصد داشته‌باشد از پاريس به سمت تهران پرواز كند، هواپيماي حامل ايشان را منهدم خواهند كرد. در پي اين تهديد‌ها، امام خمينی(س) به نزديكان و همراهان خود فرمودند: «من بيعت خود را از شما برمي‌دارم، ما به طرف كار بزرگي مي‌رويم. شما هم جانتان را به خطر نندازيد»
ايران در انتظار امام خمينی(س) غرق سرور است. مردم تهران به شوق ورود امام، خيابان‌ها را آب و جارو مي‌كنند، خط‌های سفيد وسط خيابان تا كيلومتر‌ها تميز شده و مردم مسير حركت امام را پر از گل كرده‌اند. ساعت نه و بيست و هفت دقيقه صبح، امام وارد خاك ايران شد.

khoda1393 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 446
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

 ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاك ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام كرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع كردند.

tanhafarhad کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 637
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
آغاز دهه ی فجر... بهار انقلاب... ورود تاریخی امام به وطن.
nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

۱۲ بهمن روز ورود روح‌الله خمینی به ایران

 

در این روز بزرگترین استقبال تاریخ در تهران برگزار شد؛ بطوری که طول جمعیت استقبال کننده از آیت‌الله خمینی به ۳۳ کیلومتر رسیده بود. در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد روز دوازدهم بهمن هواپیمای حامل خمینی در میان تدابیر شدید امنیتی در فرودگاه مهرآباد برزمین نشست. خمینی پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی طبق برنامه‌ای که از قبل تنظیم شده بود عازم قبرستان بهشت زهرا شد. خمینی در میان استقبال گسترده مردم تهران در ساعت یک بعد از ظهر وارد قطعه ۱۷ که مدفن شهدای انقلاب بود شد و سخنرانی خود را ایراد نمود.

 

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

 

بیانات امام خمینی در روز 12 بهمن 57 در بهشت زهرا(س)

 

 

         پس از استقرار امام در محل تعیین‌شده در قطعه شهدای هفده شهریور در بهشت زهرا (سلام‌الله علیها)، ابتدا شهید بزرگوار
          استاد مرتضی مطهری سخنرانی کوتاهی کردند و سپس قاسم امانی فرزند شهید صادق امانی به عنوان نماینده خانواده‌های شهدای انقلاب اسلامی برنامه‌ای اجرا کرد و به امام خوشامد گفت و سپس حضرت امام به ایراد سخنرانی پرداختند که متن این سخنان در پی می‌آید:
          (ما در این مدت مصیبت‌ها دیدیم، مصیبت‌های بسیار بزرگ و بعضی پیروزی‌ها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بود، مصیبت‌های زن‌های جوان مرده، مردهای جوان از دست داده، من وقتی چشمم به بعضی از این‌ها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی بر دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم.
          من نمی‌توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است بر‌آیم، من نمی‌توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خود را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید آن‌ها را اجر عنایت فرماید.
          من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می‌کنم و در غم آن‌ها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آن‌ها تسلیت عرض می‌کنم. من به جوان‌هایی که پدرانشان را در این مدت از دست داده‌اند،تسلیت عرض می‌کنم.
          ما حساب بکنیم که این مصیبت‌ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می‌گفت و می‌گوید که از آن وقتی که صدای‌ ملت درآمده است، تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه این‌ها ادامه دارد؟ ملت ما چه می‌گفتند که مستحق عقوبات شدند؟ ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه‌گذاری شد، بر خلاف قوانین بود. آن‌هایی که در سن وسال من هستند، می‌دانند و دیده‌اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سر نیزه تأسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان، مجلس مؤسسان را با زور و سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به این‌که به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می‌کنیم که یک ملتی تمام‌شان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد.
          بسیار خوب، این‌ها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آن‌ها قابل عمل است، لکن اگر چنانچه یک ملتی رأی دادند- ولو تمامشان- به آن‌که اعقاب این سلطان باشد، این به چه حقی، پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندومی تحقق پیدا کرد و همه ملت ما هم فرض کنیم که رأی مثبت دادند. اما رأی مثبت دادند بر آقا محمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می‌آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رأی دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمدشاه سلطان باشد؟
          سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صدسال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته، ولی او اختیار داشته، ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را برما مسلط کند.
          ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تأسیس شد- ما فرض می‌کنیم- به اختیار مردم بوده و مجلس مؤسسان را هم به اختیار مردم تأسیس کردند و این اسباب این می‌شودکه بر فرض اینکه این امر باطل صحیح باشد، فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد، بر این جمعیتی که الان بیشترشان، بلکه الا بعض کم، بعض قلیلی از آن‌ها ادراک آن وقت را نکردند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمدرضا اولاً که چون سلطنت پدرش/ چی بود/ خلاف قانون بود و با زور و با سر نیزه تأسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس/ من/ سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چه چنانچه سلطنت رضا شاه را فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آن‌ها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولی هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صدسال پیش از این، هشتادسال پیش از این بودند می‌توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا می‌کنند آن‌ها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه براین، سلطنتی که در آن وقت درست کرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض می‌کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می‌گوید که ما نمی‌خواهیم این سلطان را، وقتی که این‌ها رأی دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را نمی‌خواهیم سرنوشت این‌ها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.
          حالا هم می‌آییم سراغ دولت‌هایی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس‌هایی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت، الا بعض از زمان‌ها آن هم نسبت به بعض از وکلا مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الآن اطلاع داریدکه در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورای و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید. شما ملتی هستید که در تهران سکنا دارید. من از شما مردم تهران سؤال می‌کنم که آیا این وکلایی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا، شما اطلاع داشتید که این‌ها را خودتان تعیین کنید؟ اکثر این مردم می‌شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و
          به‌عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند؟ یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم؟ مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلس غیر قانونی است، بنابراین این‌هایی که در مجلس نشسته‌اند و مال ملت را گرفته‌اند به عنوان اینکه حقو هر- فرض کنید که- وکیلی اینقدر است، این حقو حق نداشته بگیرند و ضامن هستند. آن‌هایی هم که در مجلس سنا هستند آن‌ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. اما دولتی که ناشی می‌شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، وکلایی که تعیین کرده است، غیر قانونی است/ مجلس/ دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیر قانونی است. این ملت حرفی را که داشته در زمان محمدرضاخان می‌گفتند که این سلطنت را ما نمی‌خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می‌گویند که ما این وکلا را غیر قانونی می‌دانیم،
          این دولت را غیر قانونی می‌دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس از ناحیه مجلس سنا از ناحیه شاه منصوب است و همه آن‌ها غیر‌قانونی هستند، می‌شود که قانونی باشد؟ ما می‌گوییم که شما غیر قانونی هستید، باید بروید.
          ما اعلام می‌کنیم که الآن دولتی که به اسم دولت قانونی، خودش را معرفی می‌کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این تا آن وقتی که دستش نیامده بود، این وزارت قبول داشت که غیر قانونی است. حالا چه شده است که می‌گوید من قانونی هستم؟ این مجلس غیر قانونی است، از وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است؟ هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می‌دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه‌اش
          در حوزه انتخابیه از مردم سؤال می‌کنیم که این آقا وکیل شما هست[ شما] او را تعیین کردید؟ حتماً بدانید که جواب آن‌ها منفی است. بنابراین آیا یک ملتی که فریاد می‌کندکه ما/ این/ ملت این دولت‌مان این شاه‌مان بر خلاف قوانین است و
          حق شرعی و قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت‌مان دست خودمان باشد. آیا حق/ این/ ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند در تهران، یک قبرستان هم در جای دیگر؟
          من باید عرض بکنم که محمدرضا پهلوی- این- خائن خبیث- برای ما رفت فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد.مملکت ما را خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چه چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال‌های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‌تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می‌توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی‌توانند/ این اقتصاد را از بین ببرند/ این ریختگی اقتصاد را
          از بین ببرند. شما ملاحظه می‌کنید به اسم اینکه ما می‌خواهیم زراعت را دهقان‌ها را دهقان کنیم تا حالا رعیت بودند و ما می‌خواهیم حالا دهقان‌شان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی‌شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که به کلی دهقانی از بین رفت، به کلی زراعت ما از بین رفت و الآن شما در همه چیز محتاج هستید به خارج، یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار را درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست‌نشانده آمریکا است بیاوریم. بنابراین کارهایی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه‌ای بر مملکت ما وارد کرده است تا شاید بیست سال دیگر ما نمی‌توانیم این را جبرانش بکنیم، مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال‌هایی بگذرد و جبران بشود. این به این معنا، فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته، به‌طوری که الان جوان‌های ما تحصیلاتشان در اینجاتحصیلات تام تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این چیزها باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم، لکن چون خیانت شده است به ما از این جهت رشد نکرده، رشدانسانی ندارد، تمام انسان‌ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به‌واسطه نوکری‌ای که داشته، مراکز فحشاء درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیواش بسیاریش فحشاست، مراکز که اجازه دادند، برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست. این‌ها دست در دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب‌فروشی بیشتر از کتاب‌فروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاءالله است. برای چه؟ سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم. ما با آن چیزی که در خدمت اجانب است برای عقب نگه‌داشتن جوانان ما و از دست‌دادن نیروی انسانی ما، ما با آن مخالف هستیم.
          ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد؟ با مظاهر جدید؟ تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرِ گذاشت خصوصاً، در ایران چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می‌دانید که جوان‌های ما را این‌ها به تباهی کشیده‌اند و همین‌طور سایر این‌ها. ما با این‌ها در این جهات مخالف هستیم. این‌ها به همه معنا خیانت کردند به مملکت ما. و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند، عوض چه گرفتند؟ عوض یک اسلحه‌هایی برای پایگاه درست‌کردن برای آقای‌آمریکا. ما هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آن‌ها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مردم هم دخالت داشت با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد، یعنی اسلحه‌هایی آورده اینجا که ارتش ما نمی‌تواند آن اسلحه‌ها/ چیز بکنند؟/ را استعمال بکند باید مستشارهای آن‌ها باشند، باید کارشناس‌های آن‌ها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدا، خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعتمان هم که تمام کرده، این ملت به کلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می‌کنیم از دست این، برای این است. خون‌های جوان‌های ما برای این جهات ریخته‌شده برای اینکه ما آزادی می‌خواهیم ما.
          ما پنجاه سال است که در اختناء به سر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم،
          نه خطیب می توانست حرف بزند، نه اهل منبر می‌توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می‌توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناء به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الآن هم باز نیمه حشاشه این اختناء هم باقی است، ما می‌گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم مجلس آن آدم، تمام این‌ها غیر قانونی است و اگر ادامه بدهند، این‌ها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آن‌ها را محاکمه می‌کنیم.
          من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم، من به پشتیبانی این ملت، دولت تعیین می‌کنم من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد این آقا خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده، به ارتش دستور داده که از این پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید، یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد، نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند، بله،
          چند تا از اشرار را دارند که می‌آورند توی خیابان‌ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می‌کنند، از این حرف‌ها هم میزنند، لکن ملت این است، این ملت است می‌گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی‌شود. خوب واضح است این،
          یک مملکت دو تا دولت ندارد، لکن دولت غیر قانونی باید برود تو غیر قانونی هستی، دولتی که ما می‌گوییم دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را باید سر جایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و این‌ها وادار کند یک دسته‌ای از اشرار این ملت را قتل‌عام کند.
          ما تا هستیم نمی‌گذاریم این‌ها سلطه پیدا بکنند، ما نمی‌گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق ما نخواهیم گذاشت که محمدرضا برگردد، این‌ها می‌خواهند او را برگردانند، بیدار باشید، نقشه دارند می‌کشند، ستاد درست کرده مردک در
          آن جایی که هست، روابط دارند درست می‌کنند، می‌خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختنا در اختنا باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت تا جان داریم نخواهیم گذاشت، و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می‌کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا
          آن وقتی که این‌ها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را دولت دائمی را تعیین بکنیم.
          و من باید/ از/ یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یک ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش، آن نصیحتی که می‌کنم این است که ما می‌خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می‌کشیم، ماها حیثیت و آبرو داریم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می‌خواهیم که ارتش ما مستقل باشد، آقای ارتشبد! شما نمی‌خواهید؟ شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ آقای سرلشگر شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ شما می‌خواهید نوکر باشید؟ من به شما نصیحت می‌کنم که بیایید در آغوش ملت، همان که ملت می‌گوید بگویید، ما باید مستقل باشیم، ملت می‌گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیایید- ما برای خاطر شما این حرف‌ها را می‌زنیم- شما هم باید بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید( ما می‌خواهیم مستقل باشیم، ما نمی‌خواهیم این مستشارها باشند) ما که این حرف را می‌زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان، خون جوان‌های ما را بریزید که چرا می‌گویید
          من می‌خواهم مستقل باشم؟! ما می‌خواهیم تو آقا باشی. و اما تشکر می‌کنم از این قشرهایی که متصل شدند به ملت، این‌ها
          آبروی خودشان را آبروی کشورشان را آبروی ملتشان را این‌ها حفظ کردند. این درجه‌دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوایی، این‌ها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین‌طور آن‌هایی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، این‌ها تکلیف شرعی، ملی کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند. ما از آن‌ها تشکر می‌کنیم و به این‌هایی که متصل نشدند می‌گوییم که متصل نشدند می‌گوییم که متصل بشوید به این‌ها، اسلام برای شما بهتر از کفر است. ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می‌گوییم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید. رها بکنید این را،
          خیال نکنید که اگر رها کردید ما می‌آییم شما را به دار می‌زنیم. این چیزهایی است که شماها یا کسان دیگردرست کرده‌اند، والا این همافرها و این درجه‌دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آن‌ها را حفظ می‌کنیم و ما می‌خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می‌خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی‌خواهیم نظام را
          به هم بزنیم، ما می‌خواهیم نظام محفوظ باشد، لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی‌اش را بکنند و دیگران به آن فرمان بدهند.
         
          منبع:دبیر خانه هیئت هماهنگی و نظارت بر کانون های فرهنگی هنری مساجد استان اصفهان.

 

 

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

 

مراسم نمادین ورود امام به تهران

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

برگزاری مراسم نمادین ورود امام خمینی (ره) به فرودگاه امام خمینی

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

 

برگزاری مراسم نمادین ورود امام خمینی (ره) به فرودگاه

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

 

برگزاری مراسم نمادین ورود امام خمینی (ره) به فرودگاه

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

یرگزاری مراسم نمادین ورود امام خمینی (ره) به فرودگاه

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

برگزاری مراسم نمادین ورود امام خمینی (ره) به تهران

 

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 

گروهي‌ به ‌نام «سازمان كماندويي مبارزه در راه قانون اساسي» با دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس تماس گرفته و هشدار مي‌دهد كه اگر آيت‌الله خميني قصد داشته‌باشد از پاريس به سمت تهران پرواز كند، هواپيماي حامل ايشان را منهدم خواهند كرد. در پي اين تهديد‌ها، امام خمينی(س) به نزديكان و همراهان خود فرمودند: «من بيعت خود را از شما برمي‌دارم، ما به طرف كار بزرگي مي‌رويم. شما هم جانتان را به خطر نندازيد»
ايران در انتظار امام خمينی(س) غرق سرور است. مردم تهران به شوق ورود امام، خيابان‌ها را آب و جارو مي‌كنند، خط‌های سفيد وسط خيابان تا كيلومتر‌ها تميز شده و مردم مسير حركت امام را پر از گل كرده‌اند. ساعت نه و بيست و هفت دقيقه صبح، امام وارد خاك ايران شد.

loga13th کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 526
|
تاریخ عضویت : مهر 1392 
امام خمینی (ره) در ساعت 9:33 دقیقه صبح روز 12 بهمن سال 57 پس از 15 سال تبعید به کشور بازگشتند.
 
سیدصادق روحانی: امام خمینی در تهران مورد استقبال قریب به سه میلیون ایرانی قرار گرفتند. برنامه نخستین این بود که امام در 5 بهمن 1357 وارد ایران شوند ولی دولت شاپور بختیار فرودگاه‌ها را بسته اعلام کرد. بسته شدن فرودگاه‌ها به پردامنه شدن اعتراضات و اعتصابات انجامید. امام در پاریس اعلام کردند که به محض باز شدن فرودگاه‌ها به کشور بازخواهند گشت و مردم را به ادامه اعتراضات دعوت کردند. در 9 بهمن 1357 به فرمان بختیار فرودگاه مهرآباد بازگشایی شد.
در تاریخ 12 بهمن سال 1357 ابوالحسن بنی‌صدر پرواز چارتر هواپیمایی ایرفرانس را از پاریس به تهران کرایه کرد و در ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح 12 بهمن امام خمینی با پرواز هواپیمایی ایرفرانس در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشستند.
گروهی از دانش‌آموزان سرود خمینی ای امام را در سالن فرودگاه اجرا کردند و یک دانشجو به نام نصرالله شادنوش به نمایندگی از جامعه دانشجویان متنی را در خوشامدگویی امام (ره) خواند، متنی که گفته شد شهید مطهری آن را نوشته بود.
حضرت امام(ره) طی بیاناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر می‌کنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است که نمی‌توانم جبران کنم. ایشان ضمن اشاره به اینکه طرد شاه از کشور قدم اول پیروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ریشه‌های فساد ترغیب کردند. ایشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.
فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم، راهپیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد. امام خمینی در استقبال انبوه مردم به بهشت زهرا انتقال یافته و در آنجا به سخنرانی پرداختند. فیلم لحظه ورود امام به فرودگاه مهرآباد راایــنــجــا ببینید.
در ادامه وقایع روز دوازدم بهمن ماه می آید:
ساعت 12:30
ـ قرار بود امام دانشگاه تهران هم بروند و تحصن عده‌ای از روحانی‌ها هم در آنجا تمام شود اما خیابان انقلاب و مقابل دانشگاه آن‌قدر شلوغ بود که احمدآقا و محسن رفیقدوست ـ راننده بلیزر‌ـ امام (ره) را منصرف کردند.
- ‌امام (ره) نگاهی به مردمی که خودشان را هرطور بود به ماشین رسانده بودند و برایش دست تکان می‌دادند کرده و گفتند: «من با این مردم کار دارم و این مردم هم با من کار دارند.»
ساعت 13:45
ـ بلیزر ناگهان خاموش شد. امام (ره) اصرار داشت که پیاده شوند و می‌گفتند ما باید برویم قطعه17، مردم منتظرند، در را باز کنید. رفیقدوست نمی‌دانست چه کار کند. چون موتور خاموش شده بود و درها که قفل بودند دیگر باز نمی‌شدند. فقط می‌گفت عجله نکنید، چشم! می‌رویم. بالاخره هلی‌کوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند.
ساعت 14:30
ـ پسری 11ـ12ساله چند آیه قرآن می‌خواند.
ـ سرود برخیزید ای شهیدان راه خدا اجرا می‌شود.
ـ امام (ره) سخنرانی‌اش را شروع می‌کند؛ «ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم، مصیبت‌های بزرگ». صدایش بم و رساست؛ محافظ‌ها و دور و بری‌ها خوشحالند و تعجب کرده‌اند که امام (ره) در آن فشار و خستگی چطور تاب آورده است. احمدآقا توی هلی‌کوپتر از همین خستگی بی‌هوش شد.
ساعت 15:30
ـ سخنرانی تمام شده. هلی‌کوپتری که برای بردن امام (ره) آمده سه بار سعی می‌کند بنشیند ولی نمی‌تواند. شلوغ است. عبا و نعلین امام (ره) در می‌آید و بین جمعیت گم می‌شود. ایشان را به جایگاه برمی‌گردانند و پارچه‌ای روی سرشان می‌کشند تا گردوغبار هلی‌کوپتر اذیتش نکند.
ساعت 16
ـ آمبولانس شرکت نفت می‌آید. ناطق نوری و احمدآقا همراه امام (ره) سوار می‌شوند و آمبولانس به طرف جاده قم می‌رود. آن هلی‌کوپتر هم از بالا دنبالشان می‌رود تا بالاخره در بیابانی، جایی بنشیند و امام (ره) را به آن منتقل کنند.